رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

دانی که نوبهار جوانی چه سان گذشت؟

 

زود! آنچنان که تیر از کمان گذشت

 

 

  • Like 1
ارسال شده در

تار زلف تو به دست شکن باد گسست

نقش سیمای تو در موجگه یاد گسست..

  • Like 1
ارسال شده در

تـــویی که ســـود کمـــربند کهکشان به کـلاهت

جمــــال چـــون تو به چشم و نگــاه پاک توان دید

  • Like 1
ارسال شده در

دستی که نگیرد ز تو جامی ز حقیقت

دائم به مجاز است و فغان است در این جا...

  • Like 1
ارسال شده در

اگر به بـــاغ تو گل بر دمیـــد و من به دل خــــاک

اجـــازتی که ســـری بر کنـــم به جـــای گیاهت

  • Like 2
ارسال شده در

تابیده پرتوت به شکوه کرانه ها

این گوشه ای است از فوران پگاه تو

  • Like 1
ارسال شده در

وقت است که بر لب شکفد غنچه ی لبخند

 

تا چند به دل لاله ی داغینه توان کاشت؟

  • Like 2
ارسال شده در

تو کی ز راه می آیی که شهر شب زده را

به روشنایی چشمم چراغواره کنم

  • Like 1
ارسال شده در

من به باغ گل سرخ

 

همره قافله رنگ و نگار

به سفر رفتم

از خاک به گل

رقص رنگین شکفتن را

در چشمه نور

مژده دادم به بهار

  • Like 2
ارسال شده در

ریزد به دلم نوری چون شور و شر سیلاب

فکرم همه غوغا شد از یک نظر سیلاب

(دوست عزیز من کامپیوترم قاطی کرده داغ که می کنه یهو خاموش می شه، اگر یکدفعه بی خدافظی رفتم بدون تقصیر من نیست در ضمن ممنون از همراهیت:icon_gol:)

  • Like 1
ارسال شده در

(دوست عزیز من کامپیوترم قاطی کرده داغ که می کنه یهو خاموش می شه، اگر یکدفعه بی خدافظی رفتم بدون تقصیر من نیست در ضمن ممنون از همراهیت:icon_gol:)

 

باش عزیزم ... خواهش میکنم :icon_gol:

 

 

 

 

بیا تا یک نفس باشد تو را باقی، غنیمت دان

که نبوَد هیچ کس آگاه، مرگ ناگهانی را

  • Like 2
ارسال شده در

(ببخشید دیر جواب می دم آخه همزمان توی تالار های دیگه میرم ....)

آتش طور به کف داری و ما را شرری

که ز رعد دل من برق نجسته بیا

  • Like 1
ارسال شده در

اینجا کسیست پنهان

دامان من گرفته

خود را ز پس کشیده

پیشان من گرفته

اینجا کسیست پنهان

چون جان و خوشتر از جان

باغی به من نموده

ایوان من گرفته

  • Like 2
ارسال شده در

هیمه شدم جان و تن مستعد سوختن

تا تو بدانی چرا عشق مرا سوخته

خواهی ام اینسان بسوز خواهی ام آنسان بساز

من همه زآن توام سوخته ناسوخته

  • Like 3
ارسال شده در

هر چه گشتیم در این شهر نبود اهل دلی

 

که بداند غم دلتنگی و تنهایی ما

 

 

فعلا عزیزم .. :icon_gol:

  • Like 4
ارسال شده در

انکار می کنند مرا

اما رازی بزرگ با من است

راز رها شدن

در بی نهایتی که نگاه تو نیست....

خدانگه دار تا بعد....:icon_pf (44):

  • Like 2
ارسال شده در

دیده ی بی نور را نور آمدم

صاحب دستور و مأمور آمدم

  • Like 3
ارسال شده در

مرا مهر سيه چشمان ز سر بيرون نخواهد شد

قضای آسمان است اين و ديگرگون نخواهد شد..

  • Like 2
ارسال شده در

درین محنت سرا این است ماتم

که ما ره می بنگذارند با هم

  • Like 3
ارسال شده در

«من» مرده، به درد تو ديگر نمي خورد ... «من» تا ابد به هيچ کسي برنمي خورد ... «من» يک ضمير منفعل مرده بيش نيست ... حتي به جلد پوک خودش برنمي خورد ...

  • Like 3
×
×
  • اضافه کردن...