رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

ورم صد جامه بر تن چون کنم شبهای تنهائی

تصور با تو در یک بستر ای گل پیرهن خود را

  • Like 1
ارسال شده در

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا بسلامت دارش

  • Like 1
ارسال شده در

شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق

 

به خدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی

  • Like 1
ارسال شده در

یک شب تو را ز مستی تشبیه ماه کردم

تو خوبتر ز اهی من اشتباه کردم

  • Like 3
ارسال شده در

من آن پیرم که شیران را به بازی برنمیگیرم

 

تو آهووش چنان شوخی که با من میکنی بازی

  • Like 3
ارسال شده در

یکی قطره باران ز ابری چکید

خجل شد چو پهنای دریا بدید

  • Like 3
ارسال شده در

در دایره وجود موجود علیست

 

اندر دوجهان مقصد و مقصود علیست

 

گرخانه اعتقاد ویران نشدی

 

من فاش بگفتمی که معبود علیست

  • Like 3
ارسال شده در

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم

روزی سراغ وقت من آیی که نیستم

  • Like 3
ارسال شده در

مگذار مرا به ناز اگر چند

خوب آید ناز نازنین را

منمای همه جفا گه مهر

چیزی بگذار روز کین را

  • Like 4
ارسال شده در

آتش بگیر، تا که بدانی چه می‌کشم

احساسِ سوختن، به تماشا نمی‌شود:icon_gol:

  • Like 4
ارسال شده در

دوباره برگشتیم به این تاپیک:ws3:

روزه ی مشاعره گرفته بودیم...

 

 

با رویا خانوم شروع می کنیم...

دختر که نمی خندد

دوچرخه ؟ نه جانم

دختر کنار مادرش شبیه درس ش بنشیند

و آش رشته هم بزند

و خیره شود آن قدر

به رد گرگر و خاکستر

که صورتش از فرط غصه

گل بیاندازد

ش ش ش

دختر که گریه نمی کند

رویا زرین

پ.ن:دختر سال هاست که گریه می کند....sigh.gif

  • Like 4
ارسال شده در

دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای او شد و جان نیز هــــم

 
  • Like 4
ارسال شده در

من پا به پای موکب خورشید

یک روز تا غروب سفر کردم

دنیا چه کوچک است

وین راه شرق و غرب چه کوتاه

تنها دو روز راه میان زمین و ماه

اما من و تو دور

آنگونه دور دور که اعجاز عشق نیز

ما را به یکدیگر نرساند ز هیچ راه آه

 

فریدون مشیری:ws37:

  • Like 3
ارسال شده در

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

  • Like 3
ارسال شده در

یاران مدد که جذبه‌ی عشق قوی کمند

دیگر به جای پرخطری می‌کشد مرا

  • Like 3
ارسال شده در

آنکه دائم هوس سوختنم را میکرد

کاش میامد و از دور تماشا میکرد

 

 

.

  • Like 3
ارسال شده در

در این دنیای وانفسا که شیطان حکم می راند

دریغا درد انسان را که میفهمد که می داند

  • Like 3
ارسال شده در

در عشق و مستی داده ام بود و نبود خویشتن

ای ساقی مستان بگو دیوانه ام یا عاقلم

  • Like 2
ارسال شده در

ما در ازل به کنج خرابات بر شدیم

با جرعه ی صفا به کرامات بر شدیم

  • Like 3
ارسال شده در

ماه مهر ایین که میزد باده با رندان کجاست

باد مشکین دم که بوی عشق می آورد کو

  • Like 3
×
×
  • اضافه کردن...