moein.s 18985 ارسال شده در 1 آبان، 2012 مرا به آتش بسپار ای پرنده سرخ که در کویر صداهای دور می نگری و در نگاه تو گلهای یاس می خشکند سفال خالی گلدان ماه را بشکن مرا بسوزان ای بانگ روشن ای خورشید مرا به دوزخ بسپار باد را بگذار که در کویر صداهای دور بگریزد مشرف آزاد تهرانی 3
شــاروک 30242 ارسال شده در 1 آبان، 2012 دلفریبان نباتی همه زیور بستند دلبر ماست که با حسن خداداد آمد 1
soil eng 17164 ارسال شده در 1 آبان، 2012 دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد دار حریف شهر و رفیق شهر نکرد 2
soil eng 17164 ارسال شده در 1 آبان، 2012 ماهم که هاله ای به رخ از دود آهش است دائم گرفته چون دل من روی ماهش است دیگر نگاه وصف بهاری نمی کند شرح خزان دل به زبان نگاهش است 6
meysam62 4529 ارسال شده در 1 آبان، 2012 تا كي به تمناي وصال تو يگانه اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه خواهد به سر آيد غم هجران تويانه اي تير غمت را دل عشاق نشانه جمعي به تو مشغول و تو غايب ز ميانه 7
شــاروک 30242 ارسال شده در 1 آبان، 2012 هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت کُندم قصد دل و ریش به آزار دگر 6
...YaSss 1393 ارسال شده در 1 آبان، 2012 تو هم رفتی! تو هم از کوی من چون دیگران بی اعتنا رفتی! تو هم با اولین بوران پاییزی چو انبوه درختان برگ و بر کندی تو هم رفتی! 6
moein.s 18985 ارسال شده در 1 آبان، 2012 یک امشبم ببخش که یک امشب نالیدن نهفته نمی خواهم بر مرغ شب ز ناله ی جانسوزم امشب طریق ناله بیاموزم تب ، ای تب ! از چه شعله کشی در من ؟ آتش به خرمنم ز چه اندازی؟ شب ، ای شب ! از سیاهی تو آوخ من رنگ بازم و تو نمی بازی سیمین بهبهانی چه تلخ سروده 4
شــاروک 30242 ارسال شده در 1 آبان، 2012 یار مفروش به دنیا که کسی سود نکرد آنکه یوسف بر زنا سره بفروخته بود 4
moein.s 18985 ارسال شده در 1 آبان، 2012 دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست با او چه خوب می شود از حال خویش گفت دریا كه از اهالی این روزگارنیست احسنت به بهمنی 3
moein.s 18985 ارسال شده در 1 آبان، 2012 دل زود باورم را به کرشمه ای ربودی چو نیاز ما فزون شد تو بناز خود فزودی به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی من از آن کشم ندامت که ترا نیازمودم تو چرا ز من گریزی کهوفایم آزمودی ز درون بود خروشم ولی از لب خموشم نه حکایتی شنیدی نه شکایتی شندودی چمن از تو خرم ای اشک روان که جویباری خجل از تو چشمه ای چشم رهی که زنده رودی شعر پشیمانی از رهی معیری 6
کهربا 18091 ارسال شده در 2 آبان، 2012 یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود 2
شــاروک 30242 ارسال شده در 2 آبان، 2012 در این خمار کسم جرعه ای نمی بخشد ببین که اهل دلی در میان نمیبینم 1
soil eng 17164 ارسال شده در 2 آبان، 2012 منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن منم که ديده نيالوده ام به بد ديدن 2
شــاروک 30242 ارسال شده در 2 آبان، 2012 نکته دانی بذله گو چون حافظ شیرین سخن بخشش آموزی جهان افروز چون حاجی قوام 2
soil eng 17164 ارسال شده در 2 آبان، 2012 موی سپید را فلکم آسان نداد این رشته را به نقد جوانی داده ام 1
ارسالهای توصیه شده