seyed mehdi hoseyni 27122 ارسال شده در 30 مهر، 2012 دلیل دلخوشی هایم!چه بغرنج است دنیایم! چرا باید چنین باشد؟نمیفهمم سبب ها را 3
moein.s 18985 ارسال شده در 30 مهر، 2012 او را ز گیسوان بلندش شناختند ای خاک این همان تن پاک است ؟ انسان همین خلاصه خاک است ؟ وقتی که شانه می زد انبوه گیسوان بلندش را تا دوردست آینه می راند اندیشه خیال پسندش را استاد ابتهاج 3
seyed mehdi hoseyni 27122 ارسال شده در 30 مهر، 2012 امان از راه بی عابر امان از شهر بی شاعر امان از روز بی روزن امان از این همه رهزن شهیار قنبری 3
moein.s 18985 ارسال شده در 30 مهر، 2012 جناب کدکنی می فرمایند: نیلوفری شدم بر آبهای غربت بالیدم نالیدم گفتم با انقراض سلسله ی سرما این باغ مومیایی بیدار می شود وانگاه آن چکاوک آواره حزن درخت ها را در چشمه سار سحر سرودش خواهد شست وینک درمانده ام که امشب در زیر برف پر حرف نعش سروده های شبانگاهی اش را آیا کجا به خاک سپردند ؟ 4
شــاروک 30242 ارسال شده در 30 مهر، 2012 در خرابات مغان نور خدا میبینم این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم 4
not found 16275 ارسال شده در 30 مهر، 2012 من به تو خنديدم تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك دل من گفت: برو چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام حيرت و بغض تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت؟ 3
seyed mehdi hoseyni 27122 ارسال شده در 30 مهر، 2012 می نویسم،همه ی هق هق تنهایی را تا تو از هیچ،به آرامش دریا برسی 4
meysam62 4529 ارسال شده در 30 مهر، 2012 يکي مي پرسد اندوه تو از چيست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کيست؟ برايش صادقانه مي نويسم براي آنکه بايد باشد و نيست 4
moein.s 18985 ارسال شده در 30 مهر، 2012 تنها به تماشای چه ای ؟ بالا گل یک روزه نور پایین تاریکی باد بیهوده مپای شب از شاخه نخواهد ریخت و دریچه خدا روشن نیست از برگ سپهر شبنم ستارگان خواهد پرید تو خواهی ماند و هراس بزرگ ستون نگاه و پیچک غم بیهوده مپای برخیز که وهم گلی زیمن را شب کرد راهی شو که گردش ماهی شیار اندوهی در پی خود نهاد زنجره را بشنو : چه جهان غمناک است و خدایی نیست و خدایی هست و خدایی بی گاه است به بوی و به رو و چهره زیبایی در خواب دگر ببین سهراب عزیز 4
meysam62 4529 ارسال شده در 30 مهر، 2012 ندیدی آن که بر دریا نشیند چه مایه زو نهیب رنج بیند همیشه بی خور و بی خواب باشد میان موج باد و آب باشد نه با این ایمنی دارد نه با آن گه از خواسته ترسد گه از جان 2
شــاروک 30242 ارسال شده در 30 مهر، 2012 ناصح به طعن گفت که رو، ترک عشق کن مجتاج جنگ نیست برادر نمیکنم 1
meysam62 4529 ارسال شده در 30 مهر، 2012 منم آن که دیده به دیدار دوست کردم باز چه شکر گویمت ای کار ساز بنده نواز نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز 2
seyed mehdi hoseyni 27122 ارسال شده در 30 مهر، 2012 زیر خاک باغچه پوسید فصلی که من با تو ما شد فصل سبز خواهش برگ فصلی که ما بی تو من شد فصل خاکستری ی مرگ 1
meysam62 4529 ارسال شده در 30 مهر، 2012 گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت گر چه شیرینی دهنان پادشهانن ولی او سلیمان زمان است که خاتم با اوست 4
moein.s 18985 ارسال شده در 30 مهر، 2012 تو را می خواهم و دانم که هرگز به کام دل در آغوشت نگیرم تویی آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس مرغی اسیرم ز پشت میله های سرد تیره نگاه حسرتم حیران به رویت در این فکرم که دستی پیش آید و من ناگه گشایم پر به سویت فروغ فرخزاد 5
seyed mehdi hoseyni 27122 ارسال شده در 30 مهر، 2012 توی قاب خیس این پنجره ها عکسی از جمعه ی غمگین میبینم چه سیاهه به تنش رخت عزا تو چشاش ابرای سنگین میبینم داره از ابر سیاه،خون می چکه جمعه ها خون جای بارون می چکه 4
meysam62 4529 ارسال شده در 30 مهر، 2012 هرگز از بی کسی خویش مرنج هرگز از دوری این راه مگو و از این فاصله ها که میان من و توست و هر انگاه دلت تنگ من است بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار تا که تنهاییت از دیدن من جا بخورد و بداند که دل من با توست و همین نزدیکی ست 3
seyed mehdi hoseyni 27122 ارسال شده در 30 مهر، 2012 تو بزرگی مث اون لحظه که بارون می زنه تو همون خونی که هر لحظه تو رگ های منه تو مث خواب گل سرخی،لطیفی مث خواب من همونم که اگه بی تو باشه،جون میکنه 3
ارسالهای توصیه شده