کتایون 15177 ارسال شده در 28 اسفند، 2010 يا رب در دل به غير خود جا مگذار در ديدهی من گرد تمنا مگذار... 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 28 اسفند، 2010 روزگاریست که کس را به کسی یاری نیست جز دل آزاری و نیرنگ و ریا کاری نیست 3
sarevan 9753 ارسال شده در 28 اسفند، 2010 دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر ان ظلمت شب اب حیاتم دادند... 4
farid.wtpm 436 ارسال شده در 28 اسفند، 2010 در كارگه كوزه گرى رفتم دوش ديدم دوهزار كوزه گوياى و خموش 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 29 اسفند، 2010 شبی ار به دستم افتد سر زلف یار با من همه مو به مو شمارم غم بی شمار خود را 4
Astraea 25354 ارسال شده در 29 اسفند، 2010 الا یا ایها الساقی ادرکسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها 3
Astraea 25354 ارسال شده در 29 اسفند، 2010 آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا 3
کتایون 15177 ارسال شده در 29 اسفند، 2010 اگر چون سيب وقت سرخ رويی دل سيه گردد سپيد آمد کرا رخ چون بهی زرد و درم سازد ... 2
Astraea 25354 ارسال شده در 29 اسفند، 2010 دلم خزانه اسرار بود و دست قضا درش ببست و کليدش به دلستانی داد 4
کتایون 15177 ارسال شده در 29 اسفند، 2010 در جام جانها دست کن چون نيست کردی هست کن ما را ز کوثر مست کن اين بس بود ماء العنب ... 3
pooran.mehr 6294 ارسال شده در 29 اسفند، 2010 بهرام که گور می گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت 3
Astraea 25354 ارسال شده در 29 اسفند، 2010 تو خود ای گوهر يک دانه کجايی آخر کز غمت ديده مردم همه دريا باشد 2
pooran.mehr 6294 ارسال شده در 29 اسفند، 2010 در دیاری که کسی نیست یار کسی کاش نیوفتد کار کسی به کسی 3
کتایون 15177 ارسال شده در 29 اسفند، 2010 مسلمانان سرای عمر، در گيتی دو در دارد که خاص و عام و نيک و بد بدين هر دو گذر دارد ... 3
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 29 اسفند، 2010 دلبرا ز ما به صد اميد ستد اول دل ظاهرا عهد فرامش نكند خلق كريم 4
Astraea 25354 ارسال شده در 29 اسفند، 2010 ما به آن گل از وفای خویشتن دل بسته ایم ورنه این صحرا تهی از لاله سیراب نیست 2
ارسالهای توصیه شده