Neutron 60973 ارسال شده در 25 اسفند، 2010 منم که دیده به دیدار دوست کردم باز چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز ز بده! 1
hell girl 488 ارسال شده در 25 اسفند، 2010 ز شهر نور و عشق و درد و ظلمت سحرگاهی زنی دامن کشان رفت نه در چشمی نگاه فتنه سازی نه آهنگ پر از موج صدائی 1
کتایون 15177 ارسال شده در 25 اسفند، 2010 يار اگر در کار من بيمار ازين به داشتی کار اين دلخسته را بسيار ازين به داشتی ... 3
farid.wtpm 436 ارسال شده در 25 اسفند، 2010 يار مرا قال مرا عشق جگرخوار مرا يارتويى قال تويى خواجه نگهدار مرا 1
hell girl 488 ارسال شده در 25 اسفند، 2010 از من جز این دو دیدۀ اشک آلود آخر بگو... چه مانده که بستانی؟ ای شعر... ای الهۀ خون آشام دیگر بس است... این همه قربانی! 3
کتایون 15177 ارسال شده در 25 اسفند، 2010 يار من خسرو خوبان و لبش شيرين است خبرش نيست که فرهاد وی اين مسکين است ... 2
farid.wtpm 436 ارسال شده در 25 اسفند، 2010 تخت طاووس است و وسواست کند دم زند تا از مقامت برکند..... 2
sarevan 9753 ارسال شده در 25 اسفند، 2010 دل می رود زدستم صاحبدلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 26 اسفند، 2010 آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش 3
farid.wtpm 436 ارسال شده در 26 اسفند، 2010 شهره ى شهر مشو تاننهم سر دركوه شورشيرين منماتا نكنى فرهادم 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 26 اسفند، 2010 من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم نگاهت را مگیر از من که با آن عالمی دارم 2
sanaz.goli 3471 ارسال شده در 26 اسفند، 2010 من همین یک نفس از جرعه جانم باقیس آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش 2
farid.wtpm 436 ارسال شده در 26 اسفند، 2010 ...شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 5
moh@mad 5513 ارسال شده در 26 اسفند، 2010 مرده بودم سخن عشق تو بیدارم کرد خفته بودم تشر قهر تو هشیارم کرد 6
farid.wtpm 436 ارسال شده در 26 اسفند، 2010 درعشق سليمانى من همدم مرغانم هم عشق پرى دارم،هم مرد پرى خوانم 5
moh@mad 5513 ارسال شده در 26 اسفند، 2010 من نمیگویم سمندر باش یا پروانه باش گر به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش 5
کتایون 15177 ارسال شده در 26 اسفند، 2010 شدم از گريه نابينا چراغ ديدهی من کو سيه گرديد بزمم شمع مجلس ديدهی من کو ... 5
moh@mad 5513 ارسال شده در 26 اسفند، 2010 وقت آن است که خون موج زند در دل لعل وین تغابن که خزف میشکند بازارش 4
farid.wtpm 436 ارسال شده در 26 اسفند، 2010 شمس الحق تبريزم جز باتو نياميزم مى افتم و ميخيزم من خانه نميدانم 5
ارسالهای توصیه شده