مرید 1252 ارسال شده در 3 فروردین، 2011 دلم را در غمت کردم ز هر ویرانه ویران تر چو دیدم دوست میدارد دلت دلهای ویران را 1
کتایون 15177 ارسال شده در 3 فروردین، 2011 آن که شد تا حشر لازم صبر در هجران او مرگ بر من کرد آسان درد بی درمان او ... 1
مرید 1252 ارسال شده در 3 فروردین، 2011 وفای وعده همین بس که در دلت گذرد که این اسیر بلا کش در انتظار من است 2
مرید 1252 ارسال شده در 3 فروردین، 2011 راه حق را کی توان پیمود با بار تعلق کین سفر ره توشه ای غیر از سبکباری ندارد 2
کتایون 15177 ارسال شده در 3 فروردین، 2011 دلم آزاد از دامش نمیگردد چه دامست اين زبانم کوته از نامش نمیگردد چه نام است اين ... 1
Astraea 25354 ارسال شده در 3 فروردین، 2011 نقد دلی که بود مرا صرف باده شد قلب سياه بود از آن در حرام رفت 3
sarevan 9753 ارسال شده در 3 فروردین، 2011 تا که بودیم کس ندانست که هستیم باشد که نباشیم و بدانند که بودیم 3
Ka!SeR 1333 ارسال شده در 3 فروردین، 2011 مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد نقش هر نغمه که زد راه به جايي دارد 3
sarevan 9753 ارسال شده در 3 فروردین، 2011 ديده نهادم به هزاران نياز بر قدم ما در آژرم ساز مادر من خسته تيمار من چون نظر افگند به ديدار من 2
nice-arch 469 ارسال شده در 4 فروردین، 2011 ديده نهادم به هزاران نيازبر قدم ما در آژرم ساز مادر من خسته تيمار من چون نظر افگند به ديدار من نیست در شهر نگاری که دل ازما ببرد بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد 2
Astraea 25354 ارسال شده در 4 فروردین، 2011 در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم
کتایون 15177 ارسال شده در 4 فروردین، 2011 من اعتماد به عهد کسی نخواهم کرد ز بس که خدعه ز رفتار این و آن دیدم... 4
sarevan 9753 ارسال شده در 4 فروردین، 2011 محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت این پیراهن است افسار نیست 2
saeed99 2563 ارسال شده در 5 فروردین، 2011 تا تو بر من عاشقی ای محترمپرده برکش من به تو عاشقترم با درود مطرب عارفان بیا مست شدند عارفان زود بگو رباعیی پیش درآ بگیر دف مولوی 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 5 فروردین، 2011 فریب عشق به دعوی اشگ و آه مخور که درد و داغ بود عاشقان شیدا را 3
saeed99 2563 ارسال شده در 5 فروردین، 2011 فریب عشق به دعوی اشگ و آه مخورکه درد و داغ بود عاشقان شیدا را ای دل چو هست حاصل کار جهان عدم بر دل منه ز بهر جهان هیچ بار غم منوچهری 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 5 فروردین، 2011 من از تو هیچ نخواهم جز آنچه بپسندی که دلپسند تو ای دوست دل بخواه من است 2
master of law 526 ارسال شده در 5 فروردین، 2011 من از تو هیچ نخواهم جز آنچه بپسندیکه دلپسند تو ای دوست دل بخواه من است تیر غمت چنان زده داغ بجان فانیم کز سرو جان گذشته ام در ره عشق جانیم میروی و گریه میگیرد مرا ساعتی بنشین که باران بگذرد 2
ارسالهای توصیه شده