کتایون 15177 ارسال شده در 30 اسفند، 2010 در آتش شکيبم چون گل فرو چکان بر سنگ امتحانم چون زر بيازمای ... 2
sarevan 9753 ارسال شده در 30 اسفند، 2010 یاردر خانه و ما گرد جهان میگردیم. آب در کوزه وما تشنه لبان میگردیم 1
niaz 9807 ارسال شده در 30 اسفند، 2010 من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم صد بار توبه کردم و دیگر نمیکنم 1
sarevan 9753 ارسال شده در 30 اسفند، 2010 من مست می عشقم هوشیار نخواهم شد وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد... 1
کتایون 15177 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 در باغ نوشکفته نرفتی همی به گرد در نيم رفته دمگه گلخن چگونهای ... 1
کتایون 15177 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 تا به گوش دلش آن گوهر خوش ميشنوی تا به روی لبش آن روی نکو ميسپری...
مرید 1252 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 یک خنده چو گل نامزدم ساخته بودند چیدند مرا غنچه و آن هم زمیان رفت 1
کتایون 15177 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 تو ای مرد سخن پيشه که بهر دام مشتی دون ز دين حق بماندستی به نيروی سخندانی... 1
مرید 1252 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 یا به حالت یا به حیلت یا به زاری یا به زور عاقبت اندر دل سخت تو جایی می کنم 1
مرید 1252 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 از ما مپوش چهره که ما بی ادب نه ایم کو ته تر است از مژه ما نگاه ما 1
کتایون 15177 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 اين هر دو چو آن هر دو سپيد و سيهی کو جز چهره و جز غمزهی او در صف ايام ... 1
مرید 1252 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 من آن بخت سپید خود که گم شد سالها از من کنون در گوشه چشم سیاهی کرده ام پیدا 2
کتایون 15177 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 اين چه بود ای جان که ناگه آتش اندر من زدی دل ببردی و چو بوبکر ربابی تن زدی... 2
مرید 1252 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 یک بار حرف روی توام بر زبان گذشت چون غنچه میدمد ز لبم بوی جان هنوز 1
کتایون 15177 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 ز آسمان مهتری از همت و پاکيزهدلی وز خرد بهتری از دانش و نيکو سيری ... 2
مرید 1252 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 یار عاشق گشت ودردش بر دل شیدا رسید منت ایزد را که یار ما به درد ما رسید 2
کتایون 15177 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 در شب تاری کجا بيند نشان پای مور آنکه او در روز روشن هم نبيند پيل را ... 2
مرید 1252 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 اگر که گریه ما را ندیده ای هرگز شبی به خلوت من از پی نظاره بیا 1
ارسالهای توصیه شده