master of law 526 ارسال شده در 22 بهمن، 2010 ژاله از مژگان ناوک چون چکی ای ماه صورت نازنینا یک اشارت تا بزیر پات میرم شرمنده شعر دیگه ای یادم نیومد نقب زدم توی شعروارهای خودم 2
arash86. 4604 ارسال شده در 22 بهمن، 2010 مرا عهديست با جانان كه تا جان در بدن دارم هوا داران كويش را چو جان خويش تن دانم 2
Aseman Etemaad 45 ارسال شده در 22 بهمن، 2010 یارب این نوگل خندان که سپردی به منش می سپارم به تو از ترس حسود چمنش .... 2
arash86. 4604 ارسال شده در 23 بهمن، 2010 اي كه از كوچه معشوقه ما ميكذري با خبر باش كه سر مي شكند ديوارش 1
master of law 526 ارسال شده در 23 بهمن، 2010 شراب وصل یارم نوش کردم چو بر رویش نظرها دوش کردم حقیقی را صلایی تازند او بصد پندار دل مغشوش کردم میروی و گریه میگیرد مرا ساعتی بنشین که باران بگذرد 1
arash86. 4604 ارسال شده در 23 بهمن، 2010 من كي آزاد شوم از غم دل چون هر دم هندوي زلف بتي حلقه كند در گوشم 1
master of law 526 ارسال شده در 23 بهمن، 2010 مزن بر دل زنوک غمزه تیرم که من در پیش چشمانت بمیرم میروی و گریه میگیرد مرا ساعتی بنشین که باران بگذرد 1
sanaz.goli 3471 ارسال شده در 23 بهمن، 2010 همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی 3
arash86. 4604 ارسال شده در 23 بهمن، 2010 یک شب اگر به خواب من آیی چه میشود درد دلم تو حل بنمایی چه میشود 3
master of law 526 ارسال شده در 23 بهمن، 2010 دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم نقش خیال تو بر رخ مهتاب میزدم میروی و گریه میگیرد مرا ساعتی بنشین که باران بگذرد 2
Eng HVAC 4139 ارسال شده در 23 بهمن، 2010 ژاله بر لاله فرود آمده هنگام سحر راست بر عارض گلبوی عرق کرده یار 2
arash86. 4604 ارسال شده در 23 بهمن، 2010 راه دهیدامشبم مسجدیان تاسحر مستم و گم کرده ام راه خرابات را 1
پژمان مهرپویا 1121 ارسال شده در 23 بهمن، 2010 راه دهیدامشبم مسجدیان تاسحرمستم و گم کرده ام راه خرابات را آدمیزاد اگر بی ادب است آدم نیست فرق در بین آدمی و حیوان ادب است 1
ارسالهای توصیه شده