LAND LESS 99 ارسال شده در 19 بهمن، 2010 امروز چه روز است که خورشید دوتاست امروز ز روزها برونست و جداست از چرخ به خاکیان نثار است و صداست کای دلشدگان مژده که این روز شماست 1
setayesh_sokoot 106 ارسال شده در 19 بهمن، 2010 تا به کی باید رفت از دیاری به دیار دیگر نتوانم ‚ نتوانم جستن هر زمان عشقی و یاری دیگر کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر می کردیم از بهاری به بهاری دیگر 1
LAND LESS 99 ارسال شده در 19 بهمن، 2010 روزی که ترا ببینم آدینه ی ماست هر روز به دولتت به از دینه ی ماست گر چرخ و هزار چرخ در کینه ی ماست غم نیست چو مهر یار در سینه ی ماست 1
setayesh_sokoot 106 ارسال شده در 19 بهمن، 2010 تمام روز در آینه گریه می کردم بهار پنجره ام را به وهم سبز درختان سپرده بود تنم به پیله تنهاییم نمی گنجید و بوی تاج کاغذیم فضای آن قلمرو بی آفتاب را آلوده کرده بود نمی توانستم دیگر نمی توانستم صدای کوچه صدای پرنده ها صدای گم شدن توپ های ماهوتی و هایهوی گریزان کودکان و رقص بادکنک ها که چون حباب های کف صابون در انتهای ساقه ای از نخ صعود می کردند و باد ‚ باد که گویی در عمق گودترین لحظه های تیره همخوابگی نفس می زد حصار قلعه خاموش اعتماد مرا فشار می دادند و از شکافهای کهنه دلم را بنام می خواندند 2
LAND LESS 99 ارسال شده در 19 بهمن، 2010 دی میرفتی بر تو نظر میکردند آنانکه به مذهب تناسخ فردند سوگند به اعتقاد خود میخوردند کاین یوسف ثانیست که باز آوردند 1
arash86. 4604 ارسال شده در 20 بهمن، 2010 در غریبی و فراق و غم دل پیر شدم ساغری می ز کف تازه جوانی به من آر 1
Eng HVAC 4139 ارسال شده در 20 بهمن، 2010 روزگاري من و دل ساكن كويي بوديم تابع خوي بت عربده جويي بوديم 2
arash86. 4604 ارسال شده در 20 بهمن، 2010 منکران را هم از این می دو سه ساغر بچشان وگر ایشان نستانند روانی به من آر 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 20 بهمن، 2010 روزگار اینسان که خواهد بی کس و تنها مرا سایه هم ترسد نیاید دیگر از دنبال من 4
arash86. 4604 ارسال شده در 20 بهمن، 2010 نازها زان نرگس مستانه اش باید کشید این دل شوریده تا آن جعد کاکل بایدش 2
Eng HVAC 4139 ارسال شده در 20 بهمن، 2010 شكر گويم كه مرا خوار نساخت به در لطفِ هر بنده گرفتار نساخت 2
arash86. 4604 ارسال شده در 20 بهمن، 2010 تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است 2
شقایق31 40377 ارسال شده در 20 بهمن، 2010 مست مستم ساقیا دستم بگیر تا نیفتادم ز پا دستم بگیر رازها میشنود از شب مهتاب بهار هر که در کوچه گل ذوق چمیدن دارد 2
arash86. 4604 ارسال شده در 20 بهمن، 2010 دی میرفتی بر تو نظر میکردندآنانکه به مذهب تناسخ فردند سوگند به اعتقاد خود میخوردند کاین یوسف ثانیست که باز آوردند رازها میشنود از شب مهتاب بهارهر که در کوچه گل ذوق چمیدن دارد دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی کز عکس روی او شب هجران سرآمدی 1
شقایق31 40377 ارسال شده در 20 بهمن، 2010 دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی کز عکس روی او شب هجران سرآمدی یار من تا که زند بر سر گیسو سر ناز از لبانم هوس ناز کشیدن دارد 1
arash86. 4604 ارسال شده در 20 بهمن، 2010 یار من تا که زند بر سر گیسو سر نازاز لبانم هوس ناز کشیدن دارد در بوستان حریفان مانند لاله و گل هر یک گرفته جامی بر یاد روی یاری 1
arash86. 4604 ارسال شده در 20 بهمن، 2010 مرغ دل باز هوادار کمان ابرویی ست ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد 1
ارسالهای توصیه شده