sanaz.goli 3471 ارسال شده در 23 بهمن، 2010 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی 2
master of law 526 ارسال شده در 23 بهمن، 2010 یله بر سکوت کردی که صدای من در آید من و این دو دست تنها چه ز دست من براید میروی و گریه میگیرد مرا ساعتی بنشین که باران بگذرد 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 23 بهمن، 2010 تحمل گفتی و من هم که کردم سالها اما چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت 5
arash86. 4604 ارسال شده در 24 بهمن، 2010 منکران را هم از این می دو سه ساغربچشان و گر ایشان نستانند روانی به من آر 3
master of law 526 ارسال شده در 24 بهمن، 2010 رو سر بنه ببالین تنها مرا رها کن ترک من هزین شبگرد مبتلا کن میروی و گریه میگیرد مرا ساعتی بنشین که باران بگذرد 4
shaden. 18583 ارسال شده در 24 بهمن، 2010 رو سر بنه ببالین تنها مرا رها کنترک من هزین شبگرد مبتلا کن میروی و گریه میگیرد مرا ساعتی بنشین که باران بگذرد دلا زرنج حسودان مرنج و واثق باش که بد بخاطر امیدوار ما نرسد 4
Milad 1 727 ارسال شده در 24 بهمن، 2010 دلا زرنج حسودان مرنج و واثق باشکه بد بخاطر امیدوار ما نرسد با نون میبایست شروع میکردی...... در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم کاین چنین رفتهست در عهد ازل تقدیر ما 5
arash86. 4604 ارسال شده در 24 بهمن، 2010 با نون میبایست شروع میکردی...... در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم کاین چنین رفتهست در عهد ازل تقدیر ما اگر تو زخم زني به كه ديگير مرهم وگر تو زهر دهي به كه ديگري ترياك 5
moh@mad 5513 ارسال شده در 24 بهمن، 2010 دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ 3
sanaz.goli 3471 ارسال شده در 24 بهمن، 2010 چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم 4
پژمان مهرپویا 1121 ارسال شده در 24 بهمن، 2010 من از بازوي خود دارم بسي شكر كه زور مردم آزاري ندارد در این سرای بی کس کسی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند 3
arash86. 4604 ارسال شده در 24 بهمن، 2010 دردا كه دوش طاعت سي سال خويش را بردم به مي فروش و به يك جرعه برنداشت 3
master of law 526 ارسال شده در 24 بهمن، 2010 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی خرقه جای گرو و باده و دفتر جایی میروی و گریه میگیرد مرا ساعتی بنشین که باران بگذرد 3
پژمان مهرپویا 1121 ارسال شده در 24 بهمن، 2010 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی خرقه جای گرو و باده و دفتر جایی میروی و گریه میگیرد مرا ساعتی بنشین که باران بگذرد یا من پاک تر از برگ گل است یار من جاذبه لطف و وفاست 4
moh@mad 5513 ارسال شده در 24 بهمن، 2010 تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت تا باز چه اندیشه کند رای صوابت 5
پژمان مهرپویا 1121 ارسال شده در 24 بهمن، 2010 تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفتتا باز چه اندیشه کند رای صوابت تا قفل قفس باز شد آن سوخته پر رفت دلواپس ما بود ولیکن به سفر رفت 3
ارسالهای توصیه شده