Z@laL 6664 ارسال شده در 15 اسفند، 2012 امروز برای ماندن امروز برای بودن امروز برای رفتن تمام ستارگان تمام دیوانگان و تمام کسانی که میدانند به کدامین ایینه مینگرند به تمام رویاها به تمام رنگها به تمام چیزهایی که در رنگ شب نهفته هستند قسم یاد کنید به روز به شبهای تاریک به امید که همچون پرنده ای بال می گستراند قسم یاد کنید که هیچگاه به تزویر در وادی عشق قدم مگذارید 8
"nazanin" 3610 ارسال شده در 16 اسفند، 2012 صادقانه مي خواهم بگويم حرف هايي از دلم دلم....يعني همان تو مي داني كه به اين راحتي ها نمي روي نه از دلم نه از خيالم با تمام سردرگمي هايي كه از نبودنت به سرم مي زند! و دلهره مي اندازد به لحظه ها دلم راضي نمي شود به دل كندن به خالي شدن از تو!!! باش... حالا كه در واقعيتم نيستي از خيالم نرو در خيالم بمان در خيالم بخند از دوستت دارم ها بگو در خيالم صدايم كن هيچ آهنگي به زيبايي صدايت، صدايم نمي كند!!! در خيالم بنشين كنارم از شيطنت هايت هم كم نكن كودكي كن با من... در خيالم بخواب باز مي خواهم آرامشت را تماشا كنم! در خيالم پا به پا بيا بيا باز هم در كوچه هاي فيروزه اي راه برويم كنار مادي هاي آرام آرامم كن باز!!! در خيالم باش در خيالم بمان... بگذار همه چيز خيالي باشد اين روزها براي من تا خيال تو راحت باشد!!! تمامش قبول اما در كنار اين خيال بازي هاي من مرا در دنياي واقعيت هاي ملموس در آغوشت بگير!!! آغوش تو را به هيچ خيالي نمي دهم... 7
S a d e n a 11333 ارسال شده در 16 اسفند، 2012 تو همه زندگی من هستی ....تو چه داری ؟! .... همه چیز ...تو چه کم داری ؟! ...هیچ !....بی تو در می یابم .........چون چناران کهن ......از درون تلخی واریزم را .....کاهش جان من ، این شعر من است.....آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی .....راستی .... شعر مرا می خوانی ؟!.......باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی.....نه .... دریغا ، هرگز .....کاشکی شعر مرا می خواندی !!!..... 6
laden 4758 ارسال شده در 16 اسفند، 2012 روزها فکر من اینست و همه شب سخنم که چرا غافل از حلوال دل خویشتنم از کجا آمده ام امدنم بهر چه بود به کجا ویروم اخر ننمایی وطنم مانده ام سخت عجب از چه سبب ساخت مرا یا چه بودست مراد وی ازین ساختنم 6
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 16 اسفند، 2012 وقتی تو نیستی نه هست های ما چنان که بایدند نه بایدها... مثل همیشه اخر حرفم و حرف اخرم را با بغض می خورم عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم باشد برای روز مبادا! اما... در صفحه تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ما اما کسی چه می داند؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد! وفتی تو نیستی نه هست های ما چنان که بایدند نه بایدها... هر روز بی تو روز مباداست! قیصر امین پور 6
S a d e n a 11333 ارسال شده در 21 اسفند، 2012 بعد از تو در شبان تیره و تار مندیگر چگونه ماه آوازهای طرح جاری نورش را تکرار میکند ؟ بعد از تو من چگونه این آتش نهفته به جان را خاموش میکنم ؟ این سینه سوز درد نهان را بعد از تو من چگونه فراموش میکنم ؟ من با امید مهر تو پیوسته زیستم بعد از تو ؟ این مباد که بعد از تو نیستم ! بعد از تو آفتاب سیاه است دیگر مرا به خلوت خاص تو راه نیست بعد از تو در آسمان زندگیم مهر و ماه نیست بعد از من آسمان آبیست آبی ...... مثل همیشه آبی.... 6
sam arch 55881 ارسال شده در 21 اسفند، 2012 شمار درد و دل ام از حد گذشت... خاطرِ پریشانم از کویِ مِهر گذشت... من ساعتی با پایِ دامان او فِتادم... نمی دانستم که او از خاطره ی مهر من هم گذشت... . . . در وصف رفتن از پاییز بود به زمستان 6
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 21 اسفند، 2012 من سکوتم حرف است حرفهايم حرف است خنده هايم حرف است کاش مي دانستي مي توانم همه را پيش تو تفسير کنم کاش ميدانستي کاش مي فهميدي کاش و صد کاش نميترسيدي که مبادا که دلت پيش... برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام دلم گير کند کاش مي دانستي چه غريبانه به دنبال دلم خواهي گشت در زماني که براي دردت سينه دلسوزي نيست تازه خواهي فهميد مثل من هرگز قطار می رود تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام ...! 5
farhatami 1390 ارسال شده در 21 اسفند، 2012 با توام ای لنگر تسکین !ای تکانهای دل !ای آرامش ساحل با توام ای نور !ای منشور !ای تمام طیفهای آفتابی !ای کبود ِ ارغوانی !ای بنفشابی !با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین !با توام ای شادی غمگین !با توام ای غم !غم مبهم !ای نمی دانم !هر چه هستی باش !اما کاش ...نه ، جز اینم آرزویی نیست :هر چه هستی باش !اما باش! 4
"nazanin" 3610 ارسال شده در 22 اسفند، 2012 این منم یه شبگرد عاشق که تمامی روزهایش را به مهتاب پیوند میزند تا شاید بتواند دمی را با کلمات بی خواب به خلوت نشیند واز تو و احساس بی ریایت سخنی به میان آورد 4
azarafrooz 14221 ارسال شده در 22 اسفند، 2012 دمی شاد ... دمی غمگین ... دمی سرشار از احساس ... دمی خالی از حس !!! امید ناامید ... نامید امیدوار ... عاشق و شیفته ... شکست خورده عشق ... مملو از نبودن ها ... سرشار از بودن ها... این منم .. و این حس و حال من است ... منم که متناقض گشته ام !!!! مفهوم حقیقی پارادوکس در من متجلی شده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 9
S a d e n a 11333 ارسال شده در 23 اسفند، 2012 دلتنگ که می شوی... یک نگاه کمی نامهربان یک واژه کمی دور از انتظار یک لحظه فاصله می شکند ب غ ض ت را!!!! 9
Z@laL 6664 ارسال شده در 23 اسفند، 2012 بــــــاور کن خیلی حـــــــرف است وفـــــــــادار دســـــــــت هایی باشی ، که یکبار هم لمســـــــشان نکرده ای... 8
Mr.101 27037 ارسال شده در 24 اسفند، 2012 خـسـتـه ام، کـمـی هـم بـیـشـتـر… فـراتـر از تـصـورت… سـخـت اسـت بـرایـم تـوصـیـفـش… تـا بـه حـال نـمـیـدانـم، دیـده ای درمـانـدگـی و بـی قـراری هـای من را یـا نـه…؟ بـغـض فـرو خـورده در گـلـویـم بـهـانـه گـیـری هـای دل بـی قـرارم و یـا…غـم نـهـفـتـه در نـگـاهـم،… کـه بـه خـدا قـسـم، هـیـچ یـک از ایـن هـا، دیـدن نـدارد… باهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم . . . کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند …از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟ !وقتی کســی جایت آمد … 9
laden 4758 ارسال شده در 24 اسفند، 2012 امیدوار می شوم به ایجاز ِ معجزه وقتی نفس های زندگی به شماره می افتد روی این روزهای لعنتی 8
Z@laL 6664 ارسال شده در 24 اسفند، 2012 تا که بودیم نبودیم کسی کشت مارا غم بی هم نفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند قدر ایینه بدانیم چو هست نه در ان وقت که اقبال شکست 7
S a d e n a 11333 ارسال شده در 24 اسفند، 2012 دلم از نام خزان میلرزد زان که من زاده تابستانم شعر من اتش پنهانه من است روز و شب شعله کشد در جانم می رسد سردی پاییز حیات تاب این باد بلا خیزم نیست غنچه ام ،غنچه نشکفته به کام طاقت سیلی پاییزم نیست! 6
شــاروک 30242 ارسال شده در 24 اسفند، 2012 بـــــــــــــرو!!!! ترســــ از هیچ چیز ندارمــــ وقتیـــــ یقینـ دارم بیشتر از منـــ کسی دوستت نخـــــــواهد داشت... بیشتر از منــــ کسی طاقت کمـــ محلی هایت را ندارد.. بــــــــــــرو!!!! ترس برای چه؟؟ وقتی می دانمــ یکــ روز تُف می اندازی به رویـــــ تمام آن هایی که به خاطرشــــان من را از دستـــــ دادی.... ! 4
moein.s 18985 ارسال شده در 25 اسفند، 2012 شب است و آرامش ، پنهانی می لغزد از شیشه ی پنجره... اما در دلم غوغایی است از انتظارِ نشستن تا صبحِ واقعه... 4
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 26 اسفند، 2012 دوست میدارم که با خویشان خود بیگانه باشم همدم عقلم چرا همصحبت دیوانه باشم دل به هر کس کی سپارم من در دلها مقیم تا نتوانم شمع مجلس شد چرا پروانه باشم آزمودم آشنایان را فغان از آشنایی آرزومندم که با هر آشنا بیگانه باشم مرغ خوشخوانم وگر در حلقه زاغان نشینم کی توانم لحظه ای در نغمه مستانه باشم مردمی گم شد میان آشنایان از تو پرسم با چنین نامردمان بیگانه باشم یا نباشم 3
ارسالهای توصیه شده