mani24 29665 ارسال شده در 7 اسفند، 2012 حرفهايم در دل ميميرند... اشکهايم در چشمانم مي خشکند پاهايم از حرکت مي ايستند بغضم در گلو ميميرد... من مدت هاست براي خنديدن از غصه هايم اجازه مي گيرم!! 5
چکامه. 665 ارسال شده در 7 اسفند، 2012 زندگی رسم خوشایندی است زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ پرشی دارد اندازه ی عشق زندگی حس غریبیست یک مرغ مهاجر دارد زندگی شستن یک بشقاب است من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبیست کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید واژه ها را باید شست . زندگی تر شدن پی در پی زندگی ابتنی کردن در حوضچه ی اکنون است 4
چکامه. 665 ارسال شده در 7 اسفند، 2012 پرده را برداریم بگذاریم که احساس هوایی بخورد بگذاریم بلوغ زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند بگذاریم غریزه پی بازی برود کفش ها را بکند و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد ساده باشیم ساده باشیم چه در باجه ی یک بانک چه در زیر درخت 4
alimec 23104 ارسال شده در 7 اسفند، 2012 یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا 4
mani24 29665 ارسال شده در 7 اسفند، 2012 سر به هوا نیستــــم امــــا همیشـــــه چشــــم به آسمان دارم حال عجیبـــی ست دیدن ِ همان آسمان که ... شاید "تو" ... دقایقی پیش به آن نگاه کـــرده ای.... 5
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 7 اسفند، 2012 رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست مرا به بند می کشی از این رهاترم کنی زخم نمی زنی به من که مبتلاترم کنی از همه توبه می کنم بلکه تو باورم کنی 3
laden 4758 ارسال شده در 7 اسفند، 2012 غریبه بمان نرو .... نذار در آرزوی غوطه ور شدن در حسرت نگاهت بسوزم... حرفی بزن سکوت برایم سنگین است... 2
mani24 29665 ارسال شده در 8 اسفند، 2012 همينکه باد دامن دلم را بگيرد قطره هاي تصويرت بر کوچه ها پاشيده ميشود کوچه هاي پريشان سر به بزرگراهها ميگذارند و گلهاي دامنت انتهاي تمامي شاهراهها را به جنون مي کشاند دعا کن دعا کن قبل از اينکه دنيا از عشقت ديوانه شود دلم آرام بگيرد 4
mani24 29665 ارسال شده در 8 اسفند، 2012 من صبورم اما . . . به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم . من صبورم اما . . . چقدر با همه ی عاشقیم محزونم ! و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم من صبورم اما . . . بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم . من صبورم اما . . . آه این بغض گران صبر چه می داند چیست 4
mani24 29665 ارسال شده در 8 اسفند، 2012 بي تو نه بوي خاك نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسكينم چرا صدايم كردي چرا ؟ بهانه،حسین پناهی 4
mani24 29665 ارسال شده در 8 اسفند، 2012 امشب دارم از غصه می میرم از دوری تواز فاصله ها از دلتنگیت دیگه حالم خوب نیست دیگه خنده روی لبهام رنگی نداره دیگه دنیا بی تو شیرینی و طعمی نداره دیگه من اون آدم دلباخته نیستم دیگه اون شاعری نیستم که برات شعر بگه از اون شعرای قشنگ از اون شعرایی که می گفتی برات چقدر دلنشینه دیگه من اون آدمی نیستم که با دل تو بشینه همراهت بشه همرازت بشه غمخوارت باشه دیگه حس گفتن غزل رو ندارم دیگه نمیشینم سعدی بخونم حافظ بخوانم ، ستار بزنم دیگه دیگه چقدر بگم از دیگه هایی که حالشو ندارم دیگه تو را ندارم حالا فقط و فقط ، فقط خدا رو دارم 6
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 8 اسفند، 2012 باز هم بگير! اي دل غم آشنا بگير! آسمان ببار و جانب دل مرا بگير! بي تو کنج اين خرابه ها غريب مانده ايم باز هم بيا سراغ از اين غريبه ها بگير! دشنه زار بي نهايتي ست دشت رو به رو زير بازوان دوستان کور را بگير! اي که رام دستهاي توست آب و باد و رعد دست از آستين برآر و راه بر بلا بگير! خون لاله روي دست باد لخته مي شود اي اميد باغ، انتقام لاله را بگير! باز جمعه اي گذشت و حاجتم روا نشد اي دل، اي دل اميدوار من، عزا بگير! 5
farhatami 1390 ارسال شده در 8 اسفند، 2012 اینک که ابرهای زمستان با ما نمی سازند اینک که آدم برفی های سفت و یخ زده رنگ نمی بازند، من در نبردی نابرابر گرفتار این درجه هوای سرد بی روح شده ام. تو که در هر فصلی گرمای فراوان داری. تو که خورشید منی و به به دورت می چرخم . تو که گرمای وجودت سراسر مهربانی و داغ محبت است. من دیگر توان این سرما را ندارم . تو به من سر بزن تو بیا و دستانم بگیر که در قدمزنان سرد زمستان آغوش گرمتری می خواهم. 4
venoos*m 593 ارسال شده در 8 اسفند، 2012 من انار مي کنم دانه به دل مي گويم، کاش اين مردم دانه هاي دلشان پيدا بود 5
Mr.101 27037 ارسال شده در 8 اسفند، 2012 آدم ها لالت می کنند... بعد هی می پرسند... چرا حرف نمی زنی؟؟! این خنده دارترین نمایشنامه ی دنیاست.. . 5
Lean 56970 ارسال شده در 8 اسفند، 2012 گریه نمی کنم نه اینکه سنگم ، گریه غرورمو بهم میزنه مرد برای هضم دلتنگیاش ، گریه نمی کنه قدم می زنه گریه نمی کنم نه اینکه خوبم ، نه اینکه دردی نیس نه اینکه شادم یه اتفاق نصفه نیمه ام که ، یهو میون زندگی افتادم یه ماجرای تلخ ناگزیرم ، یه کهکشونم ولی بی ستاره یه قهوه که هرچی شکر بریزی ، بازم همون تلخی ناب و داره اگه یکی باشه منو بفهمه ، براش غرورمو بهم می زنم گریه که سهله زیر چتر شونه ش ، تا آخر دنیا قدم می زنم گریه نمی کنم نه اینکه سنگم ، گریه غرورمو بهم میزنه مرد برای هضم دلتنگیاش ، گریه نمی کنه قدم می زنه گریه نمی کنم نه اینکه خوبم ، نه اینکه دردی نیس نه اینکه شادم یه اتفاق نصفه نیمه ام که ، یهو میون زندگی افتادم 5
پاییزان 3604 ارسال شده در 8 اسفند، 2012 شبی پاییزی آخرین کاغذ سفید کمی مرکب شعری که می نوشتم از تو به دنبال قافیه ای برای اسمت پیش از تجسم قافیه اسمت خاطراتت در ذهنم ردیف می شوند.... 2
پاییزان 3604 ارسال شده در 8 اسفند، 2012 هر قدر چشم انتظاریم بیشتر بیشتر نمی میرم و به نقره ای که در دست تو حلقه بود و..... دو کندوی چشمت می اندیشم و این که..... با آن همه قول و قرار بی قرار تو بودم باید بلند بلند اشک بریزم..... 3
"nazanin" 3610 ارسال شده در 9 اسفند، 2012 من مغرورم مثل ابر با سخاوتم مثل باران اما از احساس و محبت زنانه ام برایت می سازم یه رنگین کمان 3
mani24 29665 ارسال شده در 9 اسفند، 2012 همه می گن عشق یعنی " دوس داشتن " اما من می گم عشق یعنی " دوستی مثل تو داشتن " 2
ارسالهای توصیه شده