ashegh20 1559 ارسال شده در 6 شهریور، 2011 هنوز نیامده ای خداحافظ ؟ تقصیر تو نیست همیشه همین گونه بوده برو اما من پشت سرت دست نه دل تکان می دهم... 3
ermia_rooz 4760 ارسال شده در 7 شهریور، 2011 عاشقم ، اشتباه کردم من! عـُمر خود را تباه کردم من! اشتباه ، اشتباه می آرد! پشت ِ هم ، اشتباه کردم من! در ره ِ عشق ِ بی سـَر انجامی؛ روزگارم ، سیاه کردم من! به هـَوایش ، غزل سرودم من زاری و سوز و آه ، کردم من !... 2
sweetest 4756 ارسال شده در 8 شهریور، 2011 من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است ! نکند اندوهی سر رسد از پس کوه !!! 4
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 9 شهریور، 2011 هرجا چراغی روشنه ، از ترس تنها بودنه ای ترس تنهایی من ، اینجا چراغی روشنه اینجا یکی از حس شب احساس وحشت میکنه هر روز از فکر سکوت ، با کوه صحبت میکنه جایی که من تنها شدم ، شب قبله گاه آخره اینجا تو این حکم سکوت ، کابوس طولانی تره من ماه میبینم هنوز ، این کور سوی روشنو انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو 1
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 9 شهریور، 2011 گر چه در دورترین شهر جهان محبوسم از همین دور ولی روی تو را می بوسم گر چه در سبزترین باغ ، ولی خاموشم گر چه در بازترین دشت ، ولی محبوسم خلوت ساکت یک جوی حقیرم بی تو با تو گستردگی پهنه ی اقیانوسم ای به راهت لب هر پنجره یک جفت نگاه من چرا این قدر از آمدنت مأیوسم؟ این غزل حامل پیغام خصوصی من است مهربان باشی با قاصدک مخصوصم گر چه تکرار نباید بکنم قافیه را به خصوص آن غلط فاحش نامحسوسم بار دیگر می گویم تا یادت نرود مهربان باشی با قاصدک مخصوصم 1
ermia_rooz 4760 ارسال شده در 10 شهریور، 2011 گفتی عاشق منی ، من که نمیبینم هیچ عشقی از تو گفتی خیلی دوستم داری ، من که نمیبینم هیچ مهر و محبتی از تو میگویی همیشه به یاد منی ، من که هنوز قلبم تنهای تنها است میگویی همیشه در کنار منی ، من که هنوز چشمهایم از انتظار گریان است 1
*Polaris* 19606 سازنده ارسال شده در 12 شهریور، 2011 چندی است حجم حوصله لبریز است از ضجه مویه های من تب دار! فرجام چیست؟! این همه دلتنگی! از من بریده خدا! انگار باید تقاص پس بدهم شاید امشب در این دوباره تکرار...! 3
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 12 شهریور، 2011 بنشين، مرو، هنوز به كامت نديده ايم بنشين، مرو، هنوز كلامي نگفته ايم بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است بنشين، كه با خيال تو شب ها نخفته ايم بنشين، مرو، كه در دل شب، در پناه ماه خوش تر ز حرف عشق و سكوت و نگاه نيست بنشين و جاودانه به آزار من مكوش يكدم كنار دوست نشستن گناه نيست بنشين، مرو، حكايت "وقت دگر" مگوي شايد نماند فرصت ديدار ديگري آخر، تو نيز با منت از عشق گفتگوست غير از ملال و رنج از اين در چه مي بري؟ بنشين، مرو، صفاي تمناي من ببين امشب، چراغ عشق در اين خانه روشن است جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز بنشين، مرو، مرو كه نه هنگام رفتن است!..
sweetest 4756 ارسال شده در 13 شهریور، 2011 ... لعنت به من که همه چیز با تمام جزئیات یادم میماند ... 3
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 13 شهریور، 2011 تا اشتیاق بانگ تو در جان خسته ام شور و نشاط عشق برانگیزد من غرق مستی ام از تابش وجود تو در جام جان چنین سرشار هستی ام من بازتاب صولت زیبایی توام آیینه شکوه دلارایی توام حمید مصدق 3
ermia_rooz 4760 ارسال شده در 13 شهریور، 2011 آسمان بارانی است اشك من هم جاری است شاید این ابر كه می نالد و می گرید از درد من است آخری اخر ابر هم - از دلم با خبر است شاید او می داند كه فرو خوردن اشك قاتل جان من است من به زیر باران از غم و درد خودم می نالم اشك خود را كه نگه می دارم با یه بغض كهنه من رهایش كردم باز زیر باران من به زیر باران اشكها می ریزم همگان در گذرند باز بی هیچ تامل در من سر به سوی آسمان می سایم؛ من نمی دانم... صورتم بارانی است یا آسمان بارانی است. 4
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 13 شهریور، 2011 ترسم این است که پاییز تو یادم برود حس اشعار دل انگیز تو یادم برود ترسم این است که بارانی چشمت نشوم لذت چشم غزلخیز تو یادم برود بی شک آرامش مرگ است درونم ، وقتی حس از حادثه لبریز تو یادم برود من به تقویم خدایان زمان شک دارم ترسم این است که پاییز تو یادم برود با غزلها ت بیا چون همه چیزم شده اند قبل از آنی که همه چیز تو یادم برود 3
ermia_rooz 4760 ارسال شده در 13 شهریور، 2011 و من هنوز عاشقم... آنقدر که می توانم هر شب بدون آنکه خوابم بگیرد ...از اول تا آخر بی وفایی هایت را بشمارم... و دست آخر همه را فراموش کنم...! 3
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 18 شهریور، 2011 اگر می شد ،دلش را با دلم ، همزاد می کردم سکوت بی حدودم را ، پر از فریاد ، می کردم در آن هنگامه از ، شوق حضور گرم و پر مهرش دل ویرانه را ، باری دگر ، آباد ، می کردم و یا ،با یک غزل ، یا بیتی از ، احساس پاک و ناب دل سنگی و سختش را ، کمی ، ارشاد می کردم برای ، درک معنای محبت ، دست شیرین را به کوه بیستون ، چون تیشه ی ، فرهاد می کردم من و ، این آرزوهای محال و دور و ، بی حاصل اگر می شد ،، جهان را ، خالی از ، بیداد می کردم 3
sweetest 4756 ارسال شده در 18 شهریور، 2011 این جایم بر تلی از خاکستر پابرتیغ می کشم و به فریب هر صدای دور دستمال سرخ دلم را تکان می دهم 4
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 20 شهریور، 2011 هنوز هم دلم تنگ مي شود ؛ براي حرف زدنت و براي تکيه کلامهايت... که نمي دانستي فقط کلام تو نبود! من هم به آنها … تکيه داده بودم...! 3
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 20 شهریور، 2011 چشم ها را بسته ام تا باز هم یادت کنم گاه ناچارم که در افکارم ایجادت کنم جستجویت می کنم در حرف های دیگران دلخوشم با هر چه باعث می شود یادت کنم 2
ermia_rooz 4760 ارسال شده در 20 شهریور، 2011 پای بند قفسم باز و پر بازم نیست سر گل دارم و پروانه ی پروازم نیست گل به لبخند و مرا گریه گرفته ست گلو چون دلم تنگ نباشد که پر بازم نیست گاهم از نای دل خویش نوایی برسان که جزین ناله ی سوز تو دمسازم نیست در گلو می شکند ناله ام از رقت دل قصه ها هست ولی طاقت ابرازم نیست ساز هم با نفس گرم تو آوازی داشت بی تو دیگر سر ساز و دل آوازم نیست آه اگر اشک منت باز نگوید غم دل که درین پرده جزین همدم و همرازم نیست دلم از مهر تو درتاب شد ای ماه ولی چه کنم شیوه ی آیینه ی غمازم نیست! 1
ارسالهای توصیه شده