رفتن به مطلب

وصف حالتان با زبان شعر


*Polaris*

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره

چراوقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره

واسه من تنهایی درده درد هیچ کس رو نداشتن

 

 

  • Like 3
ارسال شده در

باز هم در وصف گل وا مانده ام

بي تو اي آئينه تنها مانده ام

باز هم نيلوفر و يك آفتاب

باز هم يك جرعه از درياي ناب

واژه مي خواهم تو را معنا كنم

تا غمي ناگفته را افشا كنم

شرح تو يك قصه ي بي انتهاست

صحبت شيدايي پروانه هاست

بي تو من خورشيد را گم مي كنم

با سياهي ها تكلم مي كنم

تو نويد روزهاي روشني

غنچه اي بشكفته در قلب مني

با تو شور عشق را از بر شدم

محو خوبي هاي اين دفتر شدم

با قدم هاي تو عاشق مي شدم

راهي كوي شقايق مي شدم

اي نگاهت گرم، همچون آفتاب

دختر خورشيد اي بانوي آب

آمدم تا با تو بينم هر چه هست

اشك شوقت ديدگانم را ببست

  • Like 4
ارسال شده در

نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس

پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

  • Like 1
ارسال شده در

پیچکـــــــ احســـاس ..

همیشــه هــم شاعـــرانه و خیال انگیــز نیســـت

گاهــــی می پیچید دور گلـــوی آدمـــــ

و خفــه اش می کنــد ..

  • Like 3
ارسال شده در

پیچیده ام در خود:

رودی که گردابی...

آغوش باش آشفتگی های مرا

دریا!

  • Like 2
ارسال شده در

گاهی زندگــی آنقـــدر شلــوغ می شود که خودتـــــ را گــــــم می کنی

.. و گاهـــی

آنقدر خلــوتـــــ می شود که حتـــی خودتـــــــ را هــم پیدا نمی کنی ..

  • Like 3
ارسال شده در

همین لحظه

آرامم

برای دقایقی نا معلوم!

بی فاصله

بی حرف

نت سکوت را اجرا می کنم

میدانم این تنها چیزیست که تو نیز می شنوی

گوش کن ....

  • Like 4
ارسال شده در

براي به دست دوست سپردن

دل زيادي می بايست.

 

که نيست

 

که نداريم

 

که داده ايم از دست ...

  • Like 2
ارسال شده در

هر بارشی

 

آغاز رویشی‌ست

 

ای‌ اشک

 

.

.

.

 

تازه کن‌ مرا...!

  • Like 3
ارسال شده در

تنهایی !

 

شاخه‌ی درختی ست‌ پشت پنجره ام....

 

گاهی لباس برگ می‌پوشد....

 

گاهی لباس برف....

اما همیشه هست ....!

  • Like 3
ارسال شده در

تو دنیا را برای بودنتــــــ مغرور کردی

تنم را از نوازشهای دنیـــا دور کردی

نگه کردی به چشم من ، به یکباره دلم را

میان مرز عشق و عاشقی محصور کردی

به خوبي ، آنقدر خوبيـــــــ که از خوبي بسیار

برای عاشقت بودن مرا مجبور کردی

سرای ظلمتی بود خانه ی قلبمـــــ اما تو

درخشیدی دلـــــــم را خانه ای از نور کردی

.

  • Like 2
ارسال شده در

دست بــردار ، ز تو در عجبــم

 

به در بستــه چـــه می کوبی ســر

 

نیسـت ، میــدانی ، در خانــه کسـی

 

ســر فرو می کوبی باز بــه در

  • Like 1
ارسال شده در

در پس کوچه های دلتنگــــــی خویش،

پرسه میزنـــــم

  • Like 1
ارسال شده در

دلم پر است از تمام غصه هایی که به دل ریختم ...

  • Like 2
ارسال شده در

مرا تكرار كن بر لب , نباشي فارغ از يادم

كه در زندان چشمانت ، اسيرم ليكن آزادم

 

 

مشو با غصه ها دمساز, كه در طوفان اشك تو

مثال بيد مجنونم ، به دست وحشي بادم

 

 

تو ليلي بودي اما من, كه مجنون تر ز ديروزم

تو شيرين تر ز ديروزت, و من فرداي فرهادم

 

 

مزن بر ريشه ي عشقم ، به خواب تو گرفتارم

مرو از خواب من امشب ، مكن با اشك بنيادم

 

 

 

شبم را رنگ دريا كن, تو اي آرامش جانم

كه بي تو از جهان بيزار و از خود نيز ناشادم

 

 

مرا در خويش پيدا كن ، به دست ياد ها مسپار

كه در بند نگاه تو ، به تير عشق افتادم

  • Like 4
ارسال شده در

من هیزم آماده ام امشب بسوزان پیکرم

تا شاید این بی حاصلی بیرون رود از این سرم

 

از جنس کوه آهنم محصور در جسم و تنم

از خویش در حال فرار در فکر روز دیگرم

 

من عبد باران میشوم وقتی که نم نم میچکد

فردا اگر باران نزد بر باد ده خاکسترم

 

جایی که من پر میزنم احساس معنی میشود

از این همه شعر و غزل من درد ها را می برم

 

هر بیت پایان میرسد اما تو بیت اولی

من در کتاب مثنوی تکرار بیت آخرم

 

من هیزم آماده ام از جنس سخت و خشک بید

جز این نمانده چاره ای آتش ببارد بر سرم

  • Like 2
ارسال شده در

نيست رنگي كه بگويد با من

اندكي صبر ، سحر نزديك است:

هردم اين بانگ برآرم از دل :

واي ، اين شب چقدر تاريك است!:w821:

  • Like 2
ارسال شده در

عجب حالي داريد شماها .....اومدم چيزي بنويسم دلم براتون سوخت ....

  • Like 3
ارسال شده در

کوله باری پر از هیچ ، که بر شانه ماست

 

گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ماست

  • Like 2
ارسال شده در

بی وفایی کن وفایت می کنند

با وفا باشی خیانت می کنند

مهربانی گرچه آیین زندگیست

مهربان باشی رهایت می کنند

  • Like 2
×
×
  • اضافه کردن...