رفتن به مطلب

وصف حالتان با زبان شعر


*Polaris*

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

مردمان گوش کنید

قلب من یک طرفه است

و پر است از امید

روی آن این واژه است

که ورود همگی آزاد است

  • Like 3
ارسال شده در

لاله ی داغ دیده را مانم

اشک از رخ چکیده را مانم

دست تقدیر از تو دورم کرد

گل از شاخه چیده را مانم . . .

  • Like 2
ارسال شده در

دین روی تو ظلم است و ندیدن مشکل

چیدن این گل گناه است و نچیدن مشکل

  • Like 5
ارسال شده در

هر روز دلم به زیر باری دگر است

در دیدهٔ من ز هجر خاری دگر است

من جهد همی‌کنم قضا می‌گوید

بیرون ز کفایت تو کاری دگراست

  • Like 4
ارسال شده در

کـــــال چیده بودی ام . .

روزی که هَوسِ سیبی سُــــ ـــ ـرخ کورتـــــ ـــ ـ کرده بود !! . .

  • Like 2
ارسال شده در

تــو میگذری .. زمان ..

میــگـــــذرد !..

چه كنم با دلــــ ـــ ـی ..

كه از تو ..

توان گذشتنش ..

نیستـــــ ـــ ـ !!

  • Like 2
ارسال شده در

گـُــزارش هـَواشناسی هـَر چه می خواهد باشَد

 

بَعد از تو تَمـــ ـــ ـام روز ها ابریستـــــ ـــ ـ . .

  • Like 1
ارسال شده در

بــــــه دُنبال کلماتــــــ ـــ ـ نَباش

 

کلَمات فَریبمـــان می دَهَنـد

 

وقتی اَولین حَرفــــــ ـــ ـ ( آ ) سَرش کـُلاه رَفتــــه . .

 

وای به حالِ کلمـــات . . !!

  • Like 3
ارسال شده در

در قلب من ...

صدای پای کسی می آید

مثل افتادن شبنم بر آب

مثل روئیدن رؤیا در خواب

مثل آن لحظه که باران آمد

چتری از عطر گل یاس

که پروانه به سر وا می کرد

مثل آن لحظۀ دزدانۀ عشق

که کسی جا می ماند

که کسی دل می برد

و خدائی که تماشا می کرد

مثل جیر جیر آن پنجرۀ مهتابی

که نسیم دل تنها

به باغ خاطره ها وا می کرد

مثل نجوای صنوبر در باد

شکل تمرین پریدن

که به خاطر دارند جوجه ها در لانه

مثل ترکهای حبابی بر آب

که پر از نفس ماهیهاست

شکل آن کولی زنگوله به پا

که دلش را می رقصد در مهتاب

در قلب من

صدای پای کسی می آید !

  • Like 3
ارسال شده در

به یک پلک تو می بخشم تمام روز و شب ها را

که تسکین می دهد چشمت غم جانسوز تب ها را

بخوان

! با لهجه ات حسی عجیب و مشترك دارم

فضا را یک نفس پُر کن به هم نگذار لب ها را

به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!

تو واجب را به جا آور رها کن مستحب ها را

دلیلِ دل خوشی هایم! چه بغرنج است دنیایم!

 

چرا باید چنین باشد؟... نمی فهمم سبب ها را

بیا این بار شعرم را به آداب تو می گویم

که دارم یاد می گیرم زبان با ادب ها را

غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است اي عابر

براي هر قدم یک دم نگاهی کن عقب ها را

  • Like 4
ارسال شده در

زیر باران رفتم ،

نه بخاطر طراوتش ،

نه بخاطر زدودن غم ها ،

و نه از روی هوس !!

زیر باران رفتم ،

چون

تو باران را دوست نداری !!

آری

برای زدودن تو رفتم . . .

  • Like 5
ارسال شده در

تا سحر ای شمع بر بالین من بیدار باش

 

امشــــب از بـــــحر خـــدا بیـــدار بــاش

 

ســایــــــه ی غــــــم ناگهان بر دل نشت

 

رحـــــم كن امشب مــــــرا غمخوار باش

 

آه ای یــــــــاران به فریــــــــــــادم رسید

 

ور نــــــــــه مرگ امشب به فریادم رسد

  • Like 5
ارسال شده در

- کجا دستاتو ول کردم که پایان من اینجا شد....؟

17.gif

  • Like 6
ارسال شده در

هیچ کس اشکی برای ما نریخت

هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزی هست حالم دیدنیست

حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم

گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت:

ما زیاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

  • Like 4
ارسال شده در

آبـــــــ نریختــم که برگردی !

 

آبـــــــ ریختـم تا پاکـ شود

 

هرچـه رد پای توسـت از زندگیـم

  • Like 4
ارسال شده در

آرزویم مردن در صدای تو بود

یارفتن با صدایت

یاخاموش شدن در صدایت

صدایتو چون باد گذشت

و من به دامن تاریکی

آویخته ام

  • Like 2
ارسال شده در

افسوس ما خوشبخت وآرامیم...

افسوس ما دلتنگ وخاموشیم...

خوشبخت زیرا دوست می داریم

دلتنگ زیرا عشق نفرینست...

  • Like 4
ارسال شده در

تا کی

 

در شعرهای من

 

به‌دنبال خودت هستی؟

 

یک‌بار هم

 

در شعرهای من

 

به دنبال خود من باش.

  • Like 5
ارسال شده در

زندگی باید کرد گاه بایک گل سرخ

گاه بایک دل تنگ

گاه باید رویید دربس این باران

گاه باید خندید برغمی بی پایان.....

ارسال شده در

بگذار .... برود!

 

آنکه نفهمد از چشم تو باران می بارد....

 

عاقلی بیش نیست!

که دیوانگان ، همه خود چشمانشان بارانی است ...

  • Like 1
×
×
  • اضافه کردن...