-
تعداد ارسال ها
3693 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط moein.s
-
در نتیجه تراژدى را بازگوکننده رنجها و دهشتهاى عمیق زندگى انسان زمینى است. در نتیجه تراژدى را مىتوان یک هنر فلسفى با چشماندازى بسیار وسیع دانست که در آن اندیشههاى مربوط به طبیعت هستى، معنى زندگى و آرزوها و ارزشهاى متعالى آدمى منعکس مىشود, سرشت آن تاریخى است با مبناى عینى که به لحاظ محتواى خاص، شیوههائى که در تجسم آن بکار مىرود و چگونگى حل آن، همه مهر عصر خاصى را بر پیشانى دارد. با این تعریف، پس طبیعتا، تراژدیهاى دنیاى باستان با هنر تراژدى در دوره رنسانس تفاوت دارد و مفهوم تراژدى در عصر نئوکلاسیسیسم با معنى آن در نزد رمانتیکها تطبیق نمىکند، و اینهمه با مضمون تراژدى در آثار رئالیستى معاصر فرق دارد.در آثار تراژیک یونان باستان، سرنوشت مهمترین عامل به شمار مىرود و تضاد میان فرد با تقدیر بىرحم و مقدر خدایان تم اساسى آن را تشکیل مىدهد. در تراژدیهاى نئوکلاسیک تضاد میان عشق و وظیفه با تعارض بین تعهد شخصى و تعهد اجتماعى اصلىترین مساله است، در حالیکه تراژدیهاى دوره رمانتیسیسم از ستیز میان آرمانهاى عالى با واقعیت پست و خشن نشأت مىگیرد که در نهایت با تعقیب آرمانهاى متعالى و غیر قابل دسترس به مرگى دردناک و تراژیک مىانجامد. تراژدى موجود در زندگى انسان معاصر از تضاد میان حقیقت مسلمى که به لحاظ تاریخى تحقق آن ضرورى است با ناتوانى در پیاده کردن آن در عمل، حادث مىگردد. این معنا اگر چه درباره همه و آن مصائب دردناک و پیچیده و متنوعى که انسان روزگار ما درگیر آن است، صدق نمىکند، لیکن مىتواند تا اندازهاى کلید فهم ستیزههاى تراژیک موجود در تراژدیهاى امروز را به دست دهد. در یک جمعبندى کلى مىتوان گفت اصل مهمى که در تمامى آثار برجسته و ماندنى تراژیک از دوران باستان تا زمان معاصر مشترک بوده و این نوع آثار ادبى و هنرى را از انواع دورهاى آن متمایز مىسازد، اعتراض شدید قهرمان تراژدى بر علیه دنیائى است که ارزشهاى متعالى زندگى او را تهدید مىکند.تراژدیهاى ماندنى، شجاعت و شهامت آدمى را مىستاید و قدرت اخلاقى و اعتقادى او را در نبرد با دشواریهاى صعب و طاقتشکن تحسین مىکند. تقریبا، در همه آثار غمانگیز و سوکآور مرگهاى زیادى تصویر شده است، اما نکته گرهى اینجاست که هر قهرمانى که فرضا در یک غمنامه به هلاکت مىرسد، مرگ او تراژیک نیست. و حتى مرگ قهرمانان و شخصیتهاى بزرگ و ستودنى نیز که در برخى از آثار درخشان ادبى و هنرى توصیف شده، فاقد ماهیت فاجعهآمیز است. یک مرگ اتفاقى یا چه بسا لازم و ضرورى که فلسفه آن با محتواى اساسى موجود در زندگى بشر و رشد ستیزههائى که آدمى بالفعل درگیر آن است ارتباطى ندارد، واجد مضمون تراژیک نمىتواند باشد. مرگ لازم و ضرورى، اصطلاح خاصى است که در تبیین سرشت فاجعهآمیز مرگ قهرمان یک اثر در روابطى معین مفهوم مىیابد، و بیرون از این حوزه مفهومى کارکرد منظور نظر ما را ندارد. چرا که قهرمان تراژدى، بالقوه و حتما مىبایست حامل آن مفاهیمى باشد که در پیشبرد زندگى آدمى تأثیرى بزرگ و مثبت بر جاى مىنهد و مرگ او در واقع نتیجه کنشهاى دلیرانه او در فعلیت بخشیدن به این مفاهیم و خصلتها و واکنش ضرورت معارض موجود است. در ادامه همین معناست که حتى وقتى به تراژدیهایى از نوع آثار تراژیک یونان باستان که درباره آن به درستى گفته شده، تسلط سرنوشت محتوم و قدرتمند بر زندگى انسان تم (emehT)اصلى آن را تشکیل مىدهد، رجوع کنیم، مىبینیم که در همین آثار نیز نهایتا، تقدیر محتوم حاکم بر انسان و ناتوانى او در مقابل نیروهاى کور سرنوشت نیست که فناپذیر توصیف شده، بلکه غناى درونى بشر و شجاعت و شهامت او در روبرو شدن با مرگ و تلاشهاى غرور آفرینش در پنچه درافکندن با جبر ویرانگر، فناپذیر نموده شده است.در حوزه نقد ادبى امروز، تقریبا همه تئوریهاى مربوط به« مسائل استتیک» و« مبانى زیبائى شناختى» در ادبیات و هنر، مقوله تراژیک را حاکى از تأثیر قوانین عمیقى مىدانند که بر زندگى بشر حاکم است, لیکن در هر کدام از این تئوریها، تعریف طبیعت این مقوله از ویژگیهاى معینى برخوردار است که از یکسو از سرشت تضادهاى فاجعهآمیز موجود در زندگى یک عصر نشأت مىگیرد و از دیگر سو به تعبیر استتیکى خاص هر شاعر یا نویسنده از طبیعت این تضادها بستگى مىیابد.از دنیاى باستان تا روزگار ما، تئورى مقولات تراژیک تحولات کیفى چشمگیرى را پشت سر نهاده است، تا آنجا که امروزه براى بررسى و تبیین آثار تراژیک معیارها و ضوابط مشخص علمى به کار برده مىشود که تعین شکل و محتواى آثار تراژیک را در حوزه ادبیات و هنر به دقت نشان مىدهد. از« ارسطو» تا« هگل» (legeH)،از« هگل» تا« چرنیشفسکى» (yksvehsynrehC. G. N)،از« چرنیشفسکى» تا« گولدمن» (nnamdloG. L)«لوکاچ»، کارل و تئودور هوفمان (nnamffoH)،«ژان پیرو رنان) (tnanreV. P. J)،«آونرزیس» (siZ. A)،«پیرویدال ناکه» (teuqaN- ladiV. P)،«ژرژ دورو» (xuereveD. G)،«توماس نورتن»( notroN. hT)،«توماس ساکویل» (ellivkcaS. hT)،«گاى راشه» (tehcaR. yuG)و دهها تن دیگر از مفسران و منتقدان نامدار ادبیات و هنر، هر یک به سهم خود و از دیدگاهى متفاوت، اصلاحات کیفى معینى در تعریف از فرم و محتواى تراژدى و تعبیر و تفسیر طبیعت مقولات تراژیک با ذکر مثالهاى متعدد، به عمل آوردهاند. در این میان به اعتقاد من هگل و چرنیشفسکى سهم چشمگیرترى در گشودن چشماندازهاى نو به دنیاى تراژدیهاى یونان باستان و آثار تراژیک دوران خود دارند. استتیک« هگل» که بر مبناى آثار تراژیک عصر جدید- عصر جدید در برابر دنیاى باستان-( از شکسپیر تا رمانتیکها) تعبیرى خاص از هنر تراژدى ارائه مىدهد، در حقیقت مفهوم تراژدى را در تضاد آشتىناپذیر بین فرد و مقتضیات عینى زندگى عصر او مىداند. « هگل» معتقد است که اگر دو سوى این تضاد مىتوانستند آشتى کنند، هرگز موقعیت تراژیک به وجود نمىآمد. گرچه محدودیتهاى تاریخى و بینشى معینى که در احکام جالب« هگل» درباره تراژدى وجود دارد، در تئوریهاى ارائه شده از سوى« چرنیشفسکى» تا اندازهاى تصحیح شده است، لیکن احکام طرح شده به وسیله خود« چرنیشفسکى» نیز به سبب وجود برخى عناصر« انسانگرایانه» در آن، فاقد تمامیت علمى است.« چرنیشفسکى» ستیزهها و موقعیتهاى تراژیک موجود در آثار ادبى و هنرى را تجلى تصادفات زندگى و نتیجه انحراف رویدادها از سیر طبیعى خود مىداند. با همه ایرادهاى مهمى که بر دیدگاههاى« هگل» و« چرنیشفسکى» و پیروان آنان در روزگار ما، وارد است، اما تردید نمىتوان داشت که تئوریهاى این اندیشمندان بزرگ، فصل نوینى در تاریخ تکامل ادبیات و هنر گشود و به ادراک علمى منتقدان بعدى، کمک شایانى کرد.نکتهاى که امروزه با جمعبندى همه تئوریهاى موجود درباره تراژدى و طبیعت مقولات تراژیک، مىتوان گفت اینست که در اکثر تراژدیهاى ماندنى نقطه اوج ستیز فاجعهبار و گرهگاه نهائى واقعه، در وحدت آگاهى و شهامت قهرمان تراژدى، و اراده استوار او در نبرد با ضرورت موجود- در تراژدیهاى دنیاى باستان، تقدیر تحمیل شده از سوى خدایان- است. در توضیح دیالکتیک این یگانگى باید گفت که در بنبستهاى طاقتشکن زندگى، توانائى آدمى در گرو دانائى اوست و حرکت همساز و هماهنگ این دو، در نهایت راه رهائى را به روى قهرمان مىگشاید, و دردا که این رهائى همه وقت در فدا کردن جسم معنا مىیابد. فلسفه یک چنین مرگى، بىگمان شایستگىها و توانائىهاى بالقوه انسانى را توجیه مىکند که با تسلیم و عجز بیگانه است و با شهامتى مثالزدنى، پا بر گرده زندگى خویش مىنهد تا در هیچ شرایطى به ضرورت تحمیل شده گردن ننهاده باشد.به طور کلى، تاریخ هنر و ادبیات شرح و توصیف و طبقه بندى تصاویر انتزاعى و مجرد مناظر طبیعت و اشکال و رویدادهاى تصادفى حیات انسان نیست، بلکه بیان مسیر تکامل جریانها، جنبشها و مکاتب هنرى و ادبى مختلفى است که در هر مرحله از تاریخ، براى تجسم نوع شناخت آدمى از زندگى، شایستگیهاى نامحدود و منازعات و مصائب تحمیل شده بر تاریخ حیات او به کار برده مىشود. هنرمند، نویسنده و شاعر در منعکس کردن این پدیدههاى عینى و ذهنى جهان پیرامون خویش، از اصول و تعابیر استتیکى و بینشى معینى سود مىجوید که سمت و سو و اشکال و انواع هر یک، در حوزه بررسیهاى نقد ادبى علمى امروز، به دقت تبیین و تعیین مىشود. سرشت تعمیمپذیر و درهمتنیده برخوردها و عمق رنجها و درگیریهاى وصف شده در این آثار به گونهاى است که با وجود تحولات بنیادى در زندگى اجتماعى، ذوق و مشرب و اخلاقیات بشر، امروز نیز فىالمثل تراژدیهاى یونان باستان یا داستانهاى تراژیک شاهنامه، براى ما نه تنها پذیرفتنى مىنماید، بلکه مانند خود زندگى، حتمى و ضرورى تلقى مىگردد.مسلما انسان دنیاى امروز نیز به همان اندازه انسان دوران باستان، اعتراض قهرمانان تراژدیهاى« اشیل»،« سوفوکل»،« تسیپس»،« اوریپید» و دیگران را در برابر تقدیر حاکم بر دنیائى ستمگر که با فضیلتهاى ناب و متعالى انسان سر ستیز دارد و مرگ را به عنوان ضرورت اجتنابناپذیر زندگى خویش مىپذیرد، تحسین مىکند و خود را در مبارزه او علیه سرنوشت نامبارکى که از سوى خدایانى بیرحم و متلون بر او تحمیل شده است، شریک مىداند.تضاد موجود در تراژدیهاى دنیاى باستان که از برخورد فرد با فرامین گریزناپذیر سرنوشتى قدرتمند نشأت مىگرفت، طبعا در زندگى و در سنتهاى موجود در جامعه یونان ریشه داشت و به وسیله اندیشهها و اشکال هنرى و ادبى دورهاى خود تجسم مىیافت.
- 7 پاسخ
-
- 2
-
-
اگر تاریخ، روایت زندگى انسان در درون طبیعت است, هنر و ادبیات، اما، سیر و سلوک تاریخ در عاطفه انسان است. چنین است که هنر و ادبیات و تاریخ از دو نقطه مقابل هم حرکت مىکنند و در وجود انسان یکدیگر را ملاقات مىکنند. در این میان، در طول بیش از هزار سال تجربه شعر فارسى، شعر به عنوان معتبرترین سند و شاعران به مثابه برترین مورخان زمانه، مصائب انسان اسیر در تاریخ پوسیده و از درون موریانه خورده میهن ما را در طول و عرض عناصر درونى خود حجارى کرده است. فردوسى را باید سرسلسله آن سلاله رنج و دهشتى دانست که از قرن چهارم هجرى تا به امروز، با تعهد انسانى و خلاقیت هنرى خود کوشیده است، عاطفه زخمخورده و هویت لهیده انسان زمینى را رو سوى طلیعه تاریخى که آرزو مىشود، مرهم نهد. راز ماندگارى و تأثیر عمیق شاهنامه در اذهان و در احساس نسلهاى متوالى میهن ما در چیست؟ و رمز توجه روزافزون جهانیان به این اثر در کدامیک از وجوه بیرونى و درونى این منظومه کمنظیر حماسى نهفته است؟ با تاکید ضرورى و لازم بر جمال بیرونى شاهنامه، اما بدون تردید مىتوان گفت که سبب اصلى علاقه و کشش مستمر و جدى انسان زمینى به شاهنامه در همه ادوار، کمال درونى آن است, همان کیفیتى که آثار« سوفوکل» (elcohpoS)،«اشیل»( elyhcsE)،«اوریپید»( edipiruE)،«تس پیس»( sipsehT)را بر آثار مشابه دنیاى باستان برترى مىدهد و شکسپیر را بر صدر تراژدىنویسان سدههاى اخیر اروپا مىنشاند.کمال اعجابآور درونى اثرى مانند شاهنامه، در چگونگى جوشخوردگى عناصر داستانى و هنرى آن با یکدیگر و در نوع تعبیر استتیکى شاعر از طبیعت، انسان و تاریخ نهفته است. امروزه در حوزه نقد ادبى دیگر روزگار داوریهاى کلیشهاى و کلى درباره آثار و اسناد ادبى و هنرى مدتهاست سپرى شده و ضرورت توجه به اجزا و عناصر درونى هر اثر ادبى و بازجست پیوند لاینفک این همه به مثابه یک کل با فرم و شیوه بیان آن، شرط نخستین و اولیه هر نوع داورى درباره این پدیدههاست. باید عوامل و کیفیات درونى شاهکارهایى ادبى مانند شاهنامه فردوسى، غزلیات حافظ، دیوان کبیر، مثنوى معنوى و... تجزیه و تجرید شود و ارتباط این اجزاء با یکدیگر و با کل ساختمان درونى و بیرونى یک اثر تعیین گردد، تا بتوان به این پرسش اساسى پاسخى نسبى داد که چرا هر چه زمان بر آثارى مانند شاهنامه مىگذرد، شفافیت و تلألوى مفاهیم آن فزونى مىگیرد و اقبال و توجه عوام و خواص به سوى آن شکلى جدىترى به خود مىگیرد.داستانهاى شاهنامه، بویژه بخش پهلوانى آن که به لحاظ موضوعى به خلاقیت شاعر مجال و امکان بیشترى براى ابراز وجود مىدهد هر یک از دید ویژگیهاى داستانى و ژرفش محتوا، برجسته و درخشان است, لیکن، برخى از این داستانها از شهرت و آوازه بیشتر و نفوذ و جاذبه گستردهترى برخوردارند و در نهایت به لحاظ مبانى استتیک کاملتر مىنماید. به اعتقاد من، شهرت بیشتر و جاذبه ژرفتر این نوع داستانها، به سبب انعکاس عمیق و چند وجهى کیفیتهاى پیچیده جان آدمى و مصائب و رنجهاى حیات او در تار و پود منسجم عناصر روائى آن است. موقعیتهاى متضاد در مناسبات زندگى، درگیریهاى استخوانسوز در جان و نهان انسان، در اجزاء درونى این داستانها با هنرمندانهترین شکل ارائه مفاهیم بازتاب یافته است. این نوع داستانها، بویژه، در منظومه شاعر خردمند توس در طى هزار سال عمر آن به عنوان سایه نازدودنى زندگى انسان، شعائر و رنجها و نیز شایستگیهاى والاى او در روى زمین است. و همین خصوصیات ملاک استحقاق هنرى او و راز طراوت و سرزندگى همیشگى این مخلوق شگفتىآور هزار ساله است. داستانهائى مانند رستم و سهراب، فرود، تازیانه بهرام گودرز، سیاووش و فاجعه جانشکار نابودى سیستان و سلاله پهلوانى حماسه به دست بهمن پسر اسفندیار، تا آن زمان که شرایط و اسباب ایجاد اینگونه مصائب و مسائل در زندگى بشر زمینى از میان نرفته و حیات او را از موقعیتهاى دردناک تراژیک مالامال مىسازد، زندهاند و بیش از پیش شفافیت و جاذبه آنها فزونى مىیابد و توجه و اقبال نسلهاى مختلف انسان زمینى را به سوى خویش جلب مىکنند.در شاهنامه فردوسى داستانهاى بسیار برجسته و درخشانى هست که در آنها موقعیتهاى تراژیک و فاجعهبار فراوان است، اما فقط تعداد معدودى از این داستانها واجد ویژگىهائى است که آنها را به سطح عالىترین تراژدیهاى بشرى مىرساند.پیش از تجرید عناصر و اجزاء تراژدیهاى شاهنامه و مفهومى کردن این اجزاء و روابط حاکم بر این عناصر تا رسیدن به کلیت منسجم و یکدست نوع تراژدى یا غیر تراژدى، ضرورى است که نقطه نظرهاى من درباره سرشت تضاد تراژیک، تراژدى و مفهوم مرگ تراژیک یا غیر تراژیک، حداقل، مشخص باشد تا آنجا که فى المثل مىگویم داستان رستم و سهراب تراژدى به معناى دقیق کلمه است، در حالیکه داستان رستم و اسفندیار، با اینکه از برخى دقایق فاجعهبار خالى نیست، لیکن علىرغم نظر بسیارى از صاحبنظران، بهیچوجه نمىتواند در داخل چارچوب تعریف علمى امروز از مقوله تراژدى قرار گیرد، تعاریف و مثالها یکدیگر را دفع یا نقض نکنند.نقد ادبى امروز، دیگر با این نظر ارسطو که معتقد است موضوع تراژدى مصائب و رنجهاى انسان است و شیوه بیان آن حتما باید به شکل دراماتیک- هنرهاى نمایشى- باشد، موافق نیست. صاحبنظران ادبیات و هنر در روزگار ما، تراژدى را مشخصا یک مضمون مىدانند که در ارتباط با شرایط تاریخى خود مىتواند هم در یک اثر ادبى با اشکال روائى نمود یابد و هم اینکه موضوع انواع هنرهاى نمایشى قرار گیرد. به سخن دقیقتر، تراژدى مقولهاى است تاریخى که به مثابه کیفیت عمده و خود ویژه دریافت درونى یک اثر ادبى و هنرى، ستیزههاى دردناک موجود در تاریخ تکامل زندگى انسان را منعکس مىسازد، بنابراین مىتواند هم موضوع یک منظومه حماسى یا یک اثر دراماتیک کهن قرار گیرد و هم به کمک عناصر تصویرى یا روائى یک فیلم سینمائى یا رمان رئالیستى امروز، بیان شود. اما به هر حال، وجود این کیفیت در هر نوع ادبى یا هنرى در هر دوره تاریخى، در عالىترین اشکال خود ریشه در اندیشههائى دارد که بازگوکننده رنجها و دهشتهاى عمیق زندگى انسان زمینى است.
- 7 پاسخ
-
- 2
-
-
قدیمترین مأخذی که از «آرش» در آن یاد شده «یَشتِ هشتم» در «کتاب اوستا» است که به «تیریَشت» نیز مشهور است. بند ششم از این یَشت به تیری اشاره میکند که «آرش» از کوه «اَیریو خشَوثه» [1] به کوه «خوَنوَنت» [2] پرتاب کرد. نام این پهلوان به زبان اوستایی «رخشه» [3] و همراه با صفات «تیز تیر» [4] و «تیز تیرترینِ ایرانیان» [5] از او یاد شده است. چنین مینماید «افسانۀ آرش» در زمان تدوین «تیر یشت»، همچون بسیاری از افسانههای دیگر که در یشتهای اوستا آمده، بهحدی زبانزد و برای مردم آشنا بوده و مورد تمثیل قرار میگرفته که تنها اشارهای به آن برای شنونده کفایت میکرده است. از «آرش» در «ادبیات پهلوی» نشان بسیاری برجای نمانده است. تنها در رسالۀ «ماهِ فروردین، روز خرداد» آمده است که: در روز خرداد (روز ششم) از ماه فروردین، «منوچهر» و «ایَرش شیباگ تیر» [6] زمین [ایران] را از افراسیاب بازپس گرفتند. بیشترین اطلاعات ما در بارۀ این چهرۀ افسانهای برگرفته از کتابهای عربی و فارسی سدههای نخستین هجری است که در بارۀ تاریخ و فرهنگ ساسانی نوشته شده است. «آرش»، در «تاریخ طبری» و همچنین در «کاملالتواریخِ ابن اثیر» به شکل «ایرش»، و در «مجملالتواریخ و القصص» به صورت «آرش شواتیر» آمده است. «شباطیر» یا «شواتیر» برگرداندۀ صورت پهلوی و خود ترجمۀ صفت «تیز تیر» از زبان اوستایی است. در مأخذ دیگر «ایرش»، «ارش» و «آرش» ذکر شده است. داستان و زمان تیر انداختن «آرش» در روایتهای مختلف داستان تیراندازی «آرش» نیز باز از روی منابع اسلامی بر ما آشکار میشود. در بارۀ این افسانه میان نویسندگان این دوره اتفاق رأی هست مگر در چند مورد از جزییات که تفاوتهایی بهچشم میخورد. در رسالۀ پهلوی «ماه فروردین روز خرداد» و در همۀ منابع اسلامی دیگر، واقعۀ تیراندازی «آرش» زمان «منوچهر» ذکر شده؛ در «غرالسیر» اما این رویداد به زمان «زَو» پسر «طهماسب» منسوب شده است. بر اساس این منابع، شرح واقعۀ کمانگیری «آرش» چنین است: پس از آنکه افراسیابِ تورانی، منوچهر پیشدادی را در طبرستان محصور کرد، سرانجام هر دو به صلح گراییدند و منوچهر از افراسیاب درخواست کرد به اندازۀ یک تیر پرتاب، از خاکِ او را به وی برگرداند. افراسیاب این درخواست را پذیرفت. فرشتهای که نامش در «آثارالباقیه»، «اسفندارمذ» یاد شده است، حاضر شد و به منوچهر امر کرد که تیر و کمان خاصی بسازد. بنا بر روایت «غررالسیر» چوب و پر و پیکانِ این تیر و کمان هر کدام از جنگل و عقاب و معدن معینی تهیه شد. چون تیر و کمان آماده شد به «آرش» که تیرانداز ماهری بود دستور دادند تیری بیفکند. بنا بر روایت «بیرونی»، «آرش» برهنه شد؛ تن خود را به مردم نشان داد و گفت: «بنگرید که تن من عاری از هر جراحت و بیماری است، لیکن پس از افکندن این تیر نابود خواهم شد.» پس بیدرنگ کمان را کشید و خود پاره پاره شد. روز و محل پرتاب تیر کجا بود؟ در بارۀ روز انداختن تیر، دو روایت در دست است. یکی روایت رسالۀ پهلوی «ماه فروردین روز خرداد» و روایت دیگری که در «آثار الباقیه» و «زینالاخبار» آمده است. بنا بر روایت نخست، آرش، در روز ششم از ماه فروردین تیر خود را افکند. در روایت «آثار الباقیه» این رویداد در روز سیزدهم از تیرماه (که مطابق با جشن تیرگان کوچک است) اتفاق افتاده و روزی که خبر جای فرود آمدن تیر را آوردند روز چهاردهم تیر (روز گوشی یا تیرگان بزرگ) بوده است. جایی که «آرش» تیر خود را از آنجا پرتاب کرد، در کتاب «اوستا» کوه «اَیریو خَشوثه» است که جای آنرا به درستی نمیتوان معین کرد. در مأخذ اسلامی چند مبدأ متفاوت برای افکنده شدن تیر ذکر شده است. از جمله: بنا بر قول «طبری» و «ثعالبی مرغنی» و «مقدسی» و «ابناثیر» تیر از (طبرستان)؛ بنا بر «بیرونی» و «گردیزدی» از (کوه رویان)؛ و بنا بر «مجملالتواریخ» از (قلعۀ آمل)؛ بنا بر «بلعمی» از (کوه دماوند) و بنا بر قول «فخرالدین اسعد گرگانی» از (ساری) پرتاب شده است. مدت پرواز و محلِ فرود تیرِ «آرش» بنا به روایات پس از پرتاب تیر، خداوند باد را فرمان داد تا تیر «آرش» را از «کوه رویان» بردارد و به اقصای خراسان، میان «فرغانه» (احتمالا فرخار) و «طبرستان» (ظاهرا طخارستان یا طالقان در افغانستان کنونی) برساند. تیر رفت و بر درخت گرودی تناوری نشست. بنا به روایت «ثعالبی»، این تیر که «افراسیاب» بر آن نشانهای از خود نهاده بود در هنگام طلوع آفتاب رها شد و از «طبرستان» به «بادغیس» رسید. همین که نزدیک به فرود آمدن بود به فرمان خداوند فرشتهای (بنا بر روایت «بیرونی» و «مقدسی»، باد) آن تیر را به پرواز در آورد تا به زمین «خُلم» در «بلخ» رسید و آنجا در محلی بهنام «کوزین» ( تصحیف گَوزبُن، که احتمالا ناحیهای است میان گَوزگان و جیحون) به هنگام غروب آفتاب فرود آمد. سپس تیر را از «خُلم» به «طبرستان»، نزد افراسیاب باز آوردند؛ و بدینسان مرز «ایران» و «توران» معین شد. در باب محل فرود آمدن تیر اختلاف منابع بیشتر است. در «اوستا» تیر «آرش» به کوه «خوَنوَنت» میرسد. «مینورسکی» احتمال میدهد که این نام با کوه «هَماوَن» که در «شاهنامه» و «ویس و رامین» آمده و ظاهرا یکی از قلههای خاوری رشته کوههای شمال خراسان در حوالی ناحیۀ «هریرود» است برابر باشد. در «مجملالتواریخ»، محل نشستن تیر «عقبۀ مزدوران»، میان نیشابور و سرخس، ذکر شده است. بعدها که مرز ایران از سوی حجیون توسعه یافت در باب جغرافیای این افسانه نیز تغییراتی با وضع زمان پیش آمد. به عنوان مثال: در «ویس و رامین» که اصل اشکانی دارد و نیز در «تاریخ طبرستان مرعشی»، تیر آرش به «مرو» میرسد. سرانجام «آرش»، پس از پرتاب تیر نخست اینکه بدانیم «آرش کمانگیر» همان «کیارش» که در شاهنامه آمده نیست. «کیآرش» از خاندان «کیانیان»، و نامش در «اوستا» بهصورت «کَوی ارشَن» آمده است. او نوادۀ «کیقباد» و برادر «کیکاووس» بود و همان «آرش» است که فرودسی، اشکانیان را از نژاد او میداند. «آرش کمانگیر»، بنا بر روایت «ثعالبی»، «مرعشی» و «بیرونی» پس از رها کردن تیر بیدرنگ جان میدهد؛ در «تاریخ طبری و طبقات ناصری» اما آمده که «آرش» پس از آن به ریاست تیراندازان منصوب میشود. در پشت سکههای اشکانی که بهدست آمده تمثال مردی کمان در دست نقش بسته است که اهل تحقیق بر این نظرند این نقش با تیراندازی «آرش» ارتباط دارد. «آرش» در ادبیات معاصر به خلاف اکثر مضامین ادبی عهد باستان که ادب فارسی دری به میراث برد، «داستان آرش» نه در ادبیات حماسی و عاشقانۀ فارسی آمده و نه در ادبیات عامه برجای مانده است. در حقیقت این داستان در قلمرو ادبیات فارسی فراموش شده بود تا آنکه نخستین بار «احسان یارشاطر» آنرا در «داستانهای ایران باستان» زنده کرد و معاصران او تازه از وجود چنین داستانی آگاه شدند. [سال 1336 شمسی] از آن تاریخ به بعد، «افسانۀ آرش» زمینهساز آثار نویسندگان و شاعران ایران شد و در طی نزدیک به ده سال پس از انتشار آن کتاب، چهار اثر ادبی بر اساس آن بهوجود آمد. نخستین اثر را «ارسلان پوریا» با عنوان «آرش تیرانداز» در سال 1338 شمسی منتشر کرد پس او از این بابت، پیشکسوت شاعران و نویسندگانی است که به استقبال این افسانه رفتهاند. «آرش تیرانداز» نوشتۀ «ارسلان پوریا» آمیزهای از نظم و نثر و ادبیات نمایشی بود. کتاب با قصیدهای هفتاد بیتی آغاز میشود. سپس نمایشنامهای در یک پرده میآید؛ و سرانجام داستان به نثر نقل میشود. این کتاب، با عنوان «آرش شیوا تیر» در سال 1357، برای بار دوم بازچاپ میشود. دومین اثر، از «سیاووش کسرایی» شعری است موزون و بلند بهنام «آرش کمانگیر». [ + ] این منظومه که مشهورترین سرودۀ کسرایی است، هفتهای پیش از پایان سال به انجام میرسد [23 اسفند 1337] و در سال بعد، اندکی پس از انتشار «آرش تیرانداز» از «ارسلان پوریا» منتشر میشود. اثر سوم، داستانی است کوتاه از «نادر ابراهیمی» با نام «آرش در قلمرو تردید» که در سال 1342 در تهران چاپ و منتشر میشود. اثر چهارم، یک مثنوی در بحر رمل، از «مهرداد اوستا» است تحت عنوان «حماسه آرش» که در سال 1344 و در مشهد چاپ و منتشر شده است. همچنین در سال 1340، یک مجلۀ ادبی بهنام «آرش» در تهران بنیاد گرفت و انتشار آن هشت سال دوام یافت. از مجموعۀ این آثار، سه اثر «آرش» را منجی ایران از استبداد «افراسیاب» تصویر کردهاند. در داستان «نادر ابراهیمی» اما «آرش» بهعلت نداشتن ارادۀ کافی از انجام کار خود باز میماند. اصل این پژوهش در «دانشنامۀ ایرانیکا» بهچاپ رسیده و بهزبان انگلیسی است. این مقاله بهقلم و تحقیق «احمد تفضلی» است. در فصلناۀ «رهآورد» چاپ آمریکا [شماره 72، سال 1384، صفحات 109 تا 113] ترجمهای از این مقاله بهزبان فارسی بهقلم «حبیب برجیان» منتشر شده که نوشتار بالا، برگرفته و خلاصهای از این ترجمه است. از چهار اثری که در مطلب بالا نام برده شد، منظومۀ «آرش کمانگیر» سرودۀ «سیاوش کسرایی» موجود بود و در لینک پایین به شکل نوشتاری ـ شنیداری در دسترس است. میدانیم که در سالهای اخیر نمایشنامهای نیز با عنوان «آرش» از «بهرام بیضایی» به این آثار اضافه شده است. از بقیۀ آثاری که در این مطلب به آنها اشاره شده اگر خبر یا دستیابی دارید، به راوی این حکایت اطلاع دهید؛ یا بفرستید تا بازنشر آنها را هم به این مجموعه اضافه کنیم. منبع
- 2 پاسخ
-
- 2
-
-
نقد و بررسی ما رو کُــــهنه بِمون میبستن، مال شما خوشـــگل پوشک بود
moein.s پاسخی برای Alireza Hashemi ارسال کرد در موضوع : گفتگوی آزاد
ما رو داستان کردین به قول معروف داش آتروس... ما رو یاد شیفت به شیفت بیدار موندن خودم انداختین برای وَنگ وَنگ این تَه تغاری خونه!... در حالی که طبق گفته های مادر بزرگ و پدر بزرگ ما رو وِِل می کردن اینقد وَنگ بزنیم تا جونمون دَرآد و خسته شیم و خوابمون ببره... هَی بِپوکی دل... بعد می گن چرا بچه اولی ها همیشه چروکیده تر هستند!...بابا چروک می کنن مارو دیگه! اون موقع ما لَه لَه می زدیم یک روز اجازه بدن بریم با همسایه بالایی که یک آتاری داشت که به صورت مشترک سوپر ماریو بازی کنیم (تو بخون اون بازی می کرد ما فقط نگاه می کردیم).... آتاری مزبور می گفتن بشین درس بخون...می گفتیم خوندیم..می گفتن بیشتر بخون...می گفتیم خیلی خوندیم..می گفتیم مالِ پس فردا رو بخون... بعد این ته تَغاری (تو بخون ته تاغاری) هنوز فرق شلنگ و شلوار لی تنش رو نمی دونست پلی استیشن بازی می کرد.... هَی بِپوکی دل...بپوکی.... اگه دوست داشتین بگین بازم بخونم براتون از این آوزهای سوزناک که قصیده قصیده اش تو ذهنم هست... -
آوارگان لهستانی در ایران: جایی در «کریدور ایران»، نظامی امریکایی روی یک جیپ: منبع
- 2 پاسخ
-
- 4
-
-
- کتابخانه کنگره آمریکا
- عکسهای ایران در کتابخانه کنگره آمریکا
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
در این دو عکس خانم لوئیس دریفوس -همسر سفیر آمریکا در ایران- در حال غذا دادن به بچههای ایرانی دیده میشود:
- 2 پاسخ
-
- 4
-
-
- کتابخانه کنگره آمریکا
- عکسهای ایران در کتابخانه کنگره آمریکا
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
در حسرت یک بایگانی دیجیتال آنلاین تمامعیار برای عکسها و اسنادی از ایران قدیم، گاهی ما آرشیوها و کتابخانههای فرنگی را دنبال تصاویری دیدهنشده از ایران میگردیم. امروز سری به کتابخانه کنگره آمریکا زدم و در این سایت دنبال عکسهایی از ایران گشتم. عکسهای نسبتا زیادی پیدا شدند که در اینجا تعدادی از آنها را که جالب توجهتر بودند، میآورم. بیشتر عکسها مربوط میشود به زمان جنگ جهانی دوم و هنگامی که ایران رسما برای غربیها کریدوری برای انتقل تجهیزات به جهبه جنگ روسیه بود. در اینجا شما ژنرال دونالد اچ کُنُلی را میبینید در حالی که روزنامهنگاران ایرانی را به بازدید مقر نظامیان آمریکا در ایران برده است، در این بازدید از روزنامهنگاران با غذاهای آمریکایی پذیرایی شد، ظاهرا با این هدف که نشان داده شود، ارتش آمریکا از آذوقه ایرانیها استفاده نمیکند. در اینجا هم یک مکانیک ایرانی در حال کار روی یک جنگنده آمریکایی دیده میشود:
- 2 پاسخ
-
- 4
-
-
- کتابخانه کنگره آمریکا
- عکسهای ایران در کتابخانه کنگره آمریکا
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
وقتی مرسدس بنز نیاز یک راننده فرمول یک به خودرو سدان را درک میکند
moein.s پاسخی برای moein.s ارسال کرد در موضوع : خودروهای خارجی
مدل جدید ۲۰۱۴ از پنجره مشبک دو لبه در رادیاتور و یک بال مدل A جدید در سرستون جلویی AMG بهره میبرد. مرسدس از E63 AMG در خودروی باری کوچک خود نیز استفاده کرده که البته ۰تا ۱۰۰ کیلومتر در ساعت را در ۰٫۱ ثانیه کمتر از نوع یاد شده درقسمت قبل طی میکند. مسئلهای که احتمالا به طراحی آن مرتبط است. خودرویی که نه تنها فریاد میزند “به من نگاه کنید” بلکه فریاد میزند: به من نگاه کنید، من ۵۵۷ اسب بخار توان وفضای لازم برای حمل اسباب و لوازم کار شما در پشت را دارم”. منبع -
وقتی مرسدس بنز نیاز یک راننده فرمول یک به خودرو سدان را درک میکند
moein.s پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در خودروهای خارجی
مرسدس بنز به معرفی محصول جدیدی با نام E63 AMG S-Model 4MATIC پرداخت. خودرویی که درنگاه اول، استفاده از اصطلاحات و اعداد مختلف در نام آن ممکن است شما را گیج کند، اما مطمئنا از توان E63 AMG باخبر هستید. مرسدس از موتور قدرتمند ۵٫۵ لیتری AMG Biturbo V8 در زیر کاپوت این خودرو استفاده کرده که توان ۵۵۷ اسب بخار و گشتاور ۵۹۰ پوند- فوت را برای شما به ارمغان میآورد. این مدل سرعت ۰تا ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت را در ۳٫۵ ثانیه طی کند و نهایتا به سرعت ۳۰۰ کیلومتر بر ساعت برسد که البته به طور الکترونیکی محدود شده است. خودرویی با ۷ دنده وسیستم تعویض دنده اتوماتیک که از تکنولوژی AMG برای تعویض سریعتر دنده بهره میبرد. مرسدس ادعا میکند که هیچ خودروی دیگری در این کلاس به طور همزمان توان بالا و مصرف کم سوخت این خودرو را ندارد اما هیچ توضیحی درمورد میزان مصرف سوخت این خودرو اعلام نکرده است. نسلهای قدیمیتر خودروهای پرقدرت مرسدس توان موتور را تنها به چرخهای عقب انتقال میدادند، بنابراین خودرو مجبور بود با مسئله کنترل افزایش اصطکاک و چسبندگی به جاده مقابله کند که این باعث میشد قسمتی از توان موتور صرف همین مشکل شود. مرسدس این مشکل را با استفاده از به کارگیری ۴MATIC یعنی سیستم پیشران ۴چرخ به عنوان استاندارد مورد استفاده در E63 AMG برطرف کرده است. درواقع توان به جای انتقال به دوچرخ عقب، به هرچهار چرخ منتقل میشود و توازنی بین اصطکاک با سطح جاده و توان موتور برقرار میشود. در قسمت طراحی هم E63 AMG ظاهر دینامیکتری دارد که این مساله این خودرو را از بقیه محصولات این خط تولید و حتی E63 قدیم متمایز میکند. -
پیرمرد بیگناهی که خیلیها فکر میکنند دزد آیفونشان است!
moein.s پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در آرشیو اخبار
«وین دابسون»، ۵۹ سال دارد، او دو سال است که بازنشست شده است، اما در این مدت اصلا نتوانسته است از ایام بازنشستگی خود استفاده کند و روز خوش ندیده است. علتش؟ علتش، آدمهایی هستند که در تمام ساعات شبانهروز جلوی خانه او میآیند و آیفونشان را میخواهند، آنها سر «دابسون» فریاد میزنند، شواهد را به او نشان میدهند، پلیس را خبر میکنند و قسم میخورند که آیفونشان در خانه وین است. ولی «دابسون» یک دزد نیست! او در لاس وگاس زندگی میکند، یک مشکل در خدمات شرکت «اسپرینت» باعث شده است که برنامه مشهور Find My Phone که محل گوشیهای گمشده یا به سرقت رفته را مشخص کند، خانه او را به اشتباه نشان مالباختگان بدهد، حتی در دو مورد برنامههای رصدکننده پلیس، به اشتباه نشان دادند که از خانه او گزارش وقوع خشونت داده شده است و پلیس به اشتباه به خانه وین آمد. شرکت اسپرینت میگوید که مشغول بررسی مطلب است، اما تا زمانی که آنها متوجه باگ مسبب این مشکل شوند، دابسون محبور است که نزدیک در خانه بخوابد تا بتواند به سرعت پاسخ مردم را بدهد، مدتهاست که او نتوانسته است، شبی به راحتی بخوابد. بدبختیهای دابسون از سال ۲۰۱۱ شروع شد، زمانی که در نیمهشبی در یک پایان هفته، کسی به در منزلش ضربه زد، او در را باز کرد و زوج جوانی را دید که گوشیشان را طلب میکردند. دابسون گیج شد و از آنها پرسید که در مورد چه چیزی صحبت میکنند. بعد از بالا گرفتن مشاجره، هر دو طرف پلیس را خبر کردند، افسران پلیس آمدند، گوشی موبایل پیدا نشد و زوج هم محل را ترک کردند. اما به زودی مشخص شد که دابسون با مشکل بزرگتری رو در رو است. این بار او زنی را دید که در حیاط پشتیاش سر گردان است، قبل از اینکه وین بتواند با او حرف بزند، او از روی نردهها پرسید، در منزلش را زد و گوشیاش را خواست. زن اصرار میکرد و میگفت با این گوشی از نوههایش عکس گرفته و این عکسها خیلی برایش باارزش هستند. دابسون از زن دعوت کرد که به داخل منزل بیاید و خانه را بگردد، همزمان پلیس را خبر کرد و با شرکتی که به این زن، خدمات تلفنی میداد، تماس گرفت. تکنیسین شرکت اسپرینت متوجه مشکل شد، اما راهی برای حل مشکل ارائه نکرد. این تکنسین به دابسون گفت که سیستم GPS، محل کاملا دقیق را نشان نمیدهد، هر زمانی که سیستم از تعیین محل دقیق بازبماند، یک محل را به عنوان جایی که بهتر است جستجو از آن آغاز شود، پیشنهاد میکند و به دلایل ناشناختهای این محل دقیقا منطبق بر خانه دابسون است! گوشیهای موبایل هوشمند با آمیزهای از فناوری GPS و سیستم مثلثیسازی triangulating، تعیین موقعیت میکنند. این سیستم به کاربران امکان میدهد که در مورد وضعیت ترافیکی و یا رستورانهای اطراف یا وضعیت هوا، به سهولت اطلاعاتی متناسب با موقعیت خود دریافت کنند. در سال ۱۹۹۷، مقامات پلیس متوجه یک مشکل شدند، در آن زمانی از هر سه تماس تلفنی که با ۹۱۱ برقرار میشد، یکی از گوشیهای موبایل بود. برخلاف تلفنهای کابلی که به صورت خودکار، محل شخص تماسگیرنده، مشخص میشد، زمانی که کاربر موبایل اطلاعات به پلیس نمیداد، پلیسها نمیتوانستند، محل او را مشخص کنند. اما بعد از مدتی شرکتهای مخابراتی این مشکل را برطرف کردند. امروزه، ۷۰ درصد تماسهایی که با پلیس گرفته میشود، با گوشیهای موبایل است، اما توزیعکنندگان نیروی پلیس، به یاری فناوری هیچ مشکلی در اعزام نیرو ندارند و میتوانند با تقریب ۵۰ تا ۳۰۰ متر، نیرو اعزام کنند. یک کاربرد دیگر این فناوری، تعیین موقعیت گوشیهای گمشده است، اما این فناوری، یک فناوری بیعیب و نقص نیست، نمونهاش همین مورد آقای دابسون است. در آخرین ماه سال میلادی پیش، دابسون متوجه شد که وضعیت از حالت یک مزاحمت آزارنده در حال تبدیل شدن به یک وضعیت خطرناک است: یک بار ۴ مرد جوان در ساعت دو و نیم بعد از نیمه شب، در خانه را کوفتند و گوشی از دست رفتهشان را خواستند. صاحب گوشی با استفاده از اپلیکیشن خانه دابسون را پیدا کرده بود. دو هفته پیشتر، پلیس به دنبال تماس زنی که در حال مشاجره با یک کرد بود، به اشتباه راهی خانه دابسون شده بود. افسران پلیس خوشبختانه متوجه اشتباه خود شدند و عذرخواهی کردند. وین حالا بر روی در منزلش تابلویی نصب کرده است که روی آن نوشته شده است که گوشی کسی را ندارد و بهتر است با پلیس تماس بگیرند. به نظر میرسد یک مشکل نرمافزاری باعث ترجمه اشتباه اطلاعات در سیستم جهتیابی شرکت اسپرینت شده باشد، مشکلی که مسئولان شرکت در حال تلاش برای برطرف کردن آن هستند. منبع منبع ما- 3 پاسخ
-
- 7
-
-
از وقتی اینستاگرام محبوب شد، عادت عکس گرفتن از وعدههای غذایی و تنقلات و بشقابهای غذایی در رستورانها رونق بیشتری گرفت و همهگیر شد. حالا بعد از مدتی، این عادت مورد توجه قرار گرفته است و موافقان و مخالفانی برای خود پیدا کرده است. روزنامه نیویورک تایمز مقاله مفصلی در این مورد دارد: آشپزی به نام «دیوید بولی»، در این زمینه، افرادی با رفتارهای متفاوت دیده است: توریستهایی که علیرغم دوربینهای بزرگشان سعی میکنند مزاحم بقیه نشوند و در هنگام عکس گرفتن محتاط باشند، آنهایی که از فلش استفاده میکنند و آنهایی که از سهپایههای کوچک سر میز غذا برای عکس گرفتن بهره میبرند. حتی او آدمهایی را دیده است که روی صندلیشان میایستند تا از آن بالا، عکس از ظرف غذایشان بگیرند! اما او ترجیح میدهد به جای گذاشتن قوانین سفت و سخت و ممنوع کردن عکاسی، هر وقت با آدمهای مشتاق عکاسی رورو میشود، خیالش را راحت کند و آنها را به آشپزخانه ببرد تا بگذارد آنها هر چقدر که میخواهند عکس بگیرند و به اشتراک بگذارند. اما همه رستورانهای اینقدر مسئله را ساده نمیگیرند. «موموفوکو کو»، یکی از اشخاصی که عاشق عکس گرفتن از غذایش است، حتی اگر به قیمت ناراحت کردن نامزدش باشد که خود یک آشپز است. «اِما کیت تسای»، یک روزنامهنگار اهل بوستون در این مورد میگوید که پدر ۶۴ سالهاش، با عکسهایی از غذاها با دوربین بزرگش میگیرد، دیوانهاش میکند. مثلا وقتی آنها به رستوران چینی میروند، باید خانواده منتظر بمانند که او بیاید و عکسهایش را بگیرد، آنها نمیتوانند تا قبل از گرفته شدن عکسها به غذا دست بزنند! پدر او یک مهندس ناسا است،او پیشتر عادت داشت که عکسها را به صورت پرزنتیشنهای پاورپوینت حجیم دربیاورد. اما حالا او فیسبوک را دارد. «والری ریزو» یک کلاس آموزش عکاسی از غذا با آیفون دارد! اما او هم فکر میکند که این عشق و علاقه مردم، خط قرمز را رد کرده است. حاالا دیگر مردم اینستاگرام یا اپلیکیشنهای عکاسی و اشتراک عکسی مثل Foodie، SnapPak و Camera+ را دارند. «یوردی ترکتنبرگ» مبتلا به بیماری وسواسی جبری و در عین حال عاشق غذاست، او وبلاگی دارد که در آن میشود تصاویری از همه غذاهایی که در عرض دو سال پیش خورده است، دید! اسکرین شاتی از اینستاگرام و تگ شیشلیک! اما esquire در مقاله دیگری به نقد مقاله نیویورک تایمز پرداخته است. در این مقاله پیشنهاد شده است که رستورانها کلا عکاسی از غذاها را ممنوع کنند، زیرا که این کار: - حواستان را پرت میکند. - حواس کسی را که با او هستید پرت میکند. - حواس شما را از همراهتان پرت میکند. - حواس بقیه را پرت میکند. - حواس آشپز و خدمه را پرت میکند! - باعث میشود غذا سرد شود. - شما را احمق جلوه میدهد. - همیشه سوژه مناسبی برای عکاسی نیست. - مثل تریلر یک فیلم، اسرار یک رستوران را فاش میکند و باعث میشود بقیه قبل از کشف شخصی آنچه در یک رستوران خواهند دید و خورد، پی به اینها ببرند! و طبیعی است که سایت مشهور Bon Appetit که مدتهاست خودش حسابی در اینستاگرام دارد، اصلا موافق محدود شدن عکاسی غذا نباشد و تازه راههایی برای گرفتن عکسهای بهتر از غذاها پیشنهاد کند. منبع
-
- 1
-
-
چشمانم پُر شده از تصویر کسانی که لحظه هایم را کُشتند... هر بار در هر لحظه ثبت کردم وقتی دست دراز کردند بر احساسم... و به بهانه ی مَگس بودن احساسم..یا آن را پَراندند...یا با هر چه به دستشان رسید زدند و کُشتند... بیچاره احساسم..جسمی نداشت که جایی خاک شود!.... روحی هم نداشت که پرواز کند...در یک آن زاده می شد و می مُرد... به اندازه ی حافظه ی یک ماهی که چند ثانیه بود...فرق بین تُنگ و اقیانوس رو هیچ وقت نفهمید... پ.ن:در لیست کسانی که لحظه هایم را کشتند...پیشتاز آن کسی بود که الفبای احساس را از او آموختم... عجب روزگار نامُرادی ست...استاد احساس...قاتل احساس شد!
- 16 پاسخ
-
- 12
-
-
شعر که نه احتمالا این نوشته طوماری ست از نام کسانی که لحظه های مرا کشته اند کودکی که دیر زاده می شود خودم که به هوش نیامده ام هنوز و مادری که لباس های بچه را نیاورده ست پرستاری برگه ی ترخیص را در هوای توفانی محوطه گم کرده ست در 24 ساعتی که آب می رود دراز کشیده ام هنوز و کاش به هوش بیایم صدای آژیر کنار می زند اضطراب خیابان را مرا به هر قطاری برسانند می رسم مرا به هر هواپیمانیی به کائنات بگو لطفا کنار کنار تر چند لحظه ای که مانده زمان کمی نیست پ.ن:این طومار چقد بلند بالا شده...این طوماری که تو این چند مصرع اومده رو می گم.. طوماری ست از نام کسانی که لحظه های مرا کشته اند
- 84 پاسخ
-
- 2
-
-
[h=1]ابغاض [/h] ( اِ) [ ع . ] (مص ل .)کینه ورزیدن ، دشمنی کردن . [h=1]ابقاء[/h] ( اِ) [ ع . ] (مص م .) 1 - باقی گذاشتن ؛ به جای ماندن چیزی را، زنده داشتن . 2 - رعایت ، مرحمت کردن . 3 - اصلاح کردن میان قومی . [h=1]ابقر[/h] (اَ قَ) (اِ.) شوره . [h=1]ابل[/h] (اِ بِ) [ ع . ] (اِ.) شُتر. [h=1]ابل[/h] (اَ بُ) (عا.) 1 - مخفف ابوالفتح ، ابوالقاسم و مانند آن ها.2 - نره ، احلیل (در تداول لات ها).
-
ابعاد ( اَ) [ ع . ] (اِ.) جِ بعد؛ دوری ها. ؛ ~ هندسی طول ، عرض و ارتفاع . ابعاد ( اِ) [ ع . ] 1 - (مص م .) دور کردن ، راندن . 2 - (مص ل .) دور رفتن . ابعار (اَ) [ ع . ] (اِ.) جِ بعر؛ پشکل ها، سرگین ها. ابعاض (اَ) [ ع . ] (اِ.) جِ بعض ؛ پاره ها، طایفه ها، افراد. ابعد (اَ عَ) [ ع . ] (ص .) 1 - دورتر، بعیدتر. 2 - خویش دور، بیگانه . 3 - خیانت گر، خائن . 4 - خیر، فایده . ج . اباعد.
-
تاریخچه دوربین پولاروید: پیشبینی و تحول آینده و الگویی برای استیو جابز
moein.s پاسخی برای moein.s ارسال کرد در موضوع : مباحث اموزشی
تا اینکه بالاخره مدل SX-70 از راه رسید، مدلی که همه دوربینهای پولاروید را با آن میشناسند و با طراحی منحصر به فرد جابجایی را بسیار آسان میکرد. یکی از بزرگترین مشکلات شیمیایی سر راه تولید SX-70 مات کننده یا Opacifier بود؛ کار این ماده در حقیقت این بود که از تأثیر نور بر روی برخی قسمتهای عکس جلوگیری کند تا شکل مورد نظر بر روی آن ظاهر شود. وقتی سر و کله دوربینهای دیجیتال پیدا شد کم کم دوربینهای پولاروید به زیرزمین و انباری خانهها تبعید شدند و با مرگ ادوین لند شرکت پولاروید نیز تقریباً برشکسته شد به طوری که تا سال ۲۰۰۱ سه بار مالکیت این شرکت دست به دست چرخید و توقف تولید فیلمهای عکاسی در سال ۲۰۰۸ را میتوان پایانی برای پولاروید تلقی کرد. اما پولاروید هنوز کاملاً نمرده بود؛ پروژه غیرممکن یا Impossible Project نام پروژهای است که آندره بوسمن از کارمندان پولاروید در هلند به همراه دکتر فلورین کپس و مارون سابا شروع کردهاند تا جان تازهای به پولاروید ببخشند. آنها لوازم مورد نیاز را از پولاروید آلمان خریداری کردند و فیلم SX-70 را از ابتدا و با فرمولی کاملاً جدید تولید کردند. بسیاری از مواد شیمیایی که در تولید فیلمهای قدیمی استفاده میشد حالا توسط قوانین REACH اروپا به دلیل ضرر برای انسان و طبیعت ممنوع شده بودند. پروژه غیرممکن در سال ۲۰۱۰ موفق به تولید فیلم سیاه و سفید و کمی پس از آن فیلم رنگی شد؛ هر چند که کیفیت مناسب را هنوز ندارد. یک نکته جالب دیگر که در دوربینهای پولاروید وجود دارد این است که باتری در مجموعه فیلم قرار داده شده و نگرانی از بابت نداشتن شارژ لازم برای گرفتن عکس وجود نخواهد داشت. در حال حاضر فیلمهای جدید تولید شده قیمت بسیار بالایی دارند و برای هر جعبه هشتتایی باید مبلغ ۳۰ دلار بپردازید؛ همچنین حتی اگر یک دوربین پولاروید سالم در خانه داشته باشید کیفیت عکسهای ثبت شده به هیچ عنوان جای عکسهای دوربین گوشیتان را نخواهد گرفت و برای به اشتراک گذاری آنها مجبورید از اسکنر کمک بگیرید. همچنین این روزها خبر میرسد که پولاروید در سال ۲۰۱۳ قصد دارد فروشگاههایی را به صورت آزمایشی راهاندازی کند تا عکسهای دیجیتالی محبوس در گجتهایمان را آزاد کند! این فروشگاهها که قرار است در نمایشگاه CES 2013 معرفی شوند قرار است عکسهایتان را با کیفیت بسیار خوبی چاپ کنند تا تصاویر جذابی که در حافظه گوشیهایتان گیر افتادهاند بالاخره بر روی کاغذ ظاهر شوند. این شرکت همچنین قصد دارد تا از دوربین های دیجیتال بدون آینه در نمایشگاه CES 2013 پردهبرداری کند که از سیستمعامل اندروید ۴٫۱ بهره برده و دارای سنسور ۱۸ مگاپیکسلی و صفحهنمایش لمسی ۳٫۵ اینچی خواهند بود. منابع: + و + و + و + منبع ما -
تاریخچه دوربین پولاروید: پیشبینی و تحول آینده و الگویی برای استیو جابز
moein.s پاسخی برای moein.s ارسال کرد در موضوع : مباحث اموزشی
لند معتقد بود که تبلیغات و بازاریابی یا همان Marketing تنها برای محصولاتی است که خوب نیستند؛ بلکه باید به مردم چیزی را نشان دهید که که تاکنون اصلاً نمیدانستند آن را میخواهد اما وقتی با آن آشنا شدند نتوانند در مقابل وسوسه داشتنش مقاومت کنند. او گردهماییها و جلسات شرکت پولاروید را به کنفرانسهای سالیانهای بدل کرد که به روی سن رفته و دوربین جدید را با قابلیتهایی شگفت انگیز معرفی میکرد و وقتی از سن پایین میآمده همه دوست داشتند یکی از این دوربینهای جدید را داشته باشند. این شاید شما را به یاد کسی انداخته باشد؛ بله «استیو جابز» بنیانگذار و مدیر اسبق شرکت اپل نیز همین شیوه را در پیش گرفت و با چندبار ملاقات ادوین لند او را الگوی خود قرار داده بود. امروزه همه ما این دوربین پیشبینی شده را در گوشیهایمان در اختیار داریم، اما در آن زمان شرایط بسیار متفاوت بود طوری که وقتی لند آن حرفها را زد به نظر یک جمله علمی تخیلی میآمد. اولین دوربین پولارویدی لند که در سال ۱۹۴۸ عرضه شد حدود دو کیلوگرم وزن داشت! اما پس از آن دوربینهای پولاروید سبکتر و جمع و جورتر شدند مثل Swinger در سال ۱۹۶۵٫ پولاروید حتی دوربینهای غول آسایی تولید کرد که عکسها را در ابعاد ۵۰ در ۶۰ سانتیمتر چاپ میکرد و بعضاً در آتلیههای عکاسی کاربرد داشت. -
تاریخچه دوربین پولاروید: پیشبینی و تحول آینده و الگویی برای استیو جابز
moein.s پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در مباحث اموزشی
دوربینهای پولاروید را میشناسید؟ احتمالاً بسیاری از شما تجربه لذتبخش عکاسی با چنین دوربینهایی را نداشتهاید. در دوربینهای پولاروید تنها کافی بود که دوربین را از جیب (نسبتاً بزرگ) خود بیرون بیاورید و آن را باز کرده و عکس بگیرید تا چند ثانیه بعد آن عکس را به صورت چاپ شده در اختیار داشته باشید. شاید در حال حاضر پرینترهای جیبی قابل حمل و دوربینهای دیجیتال به صورت کامل جای پولاروید را در زندگی روزمرهمان پر کرده باشند و شاید امروزه کمتر کسی علاقمند به چاپ کردن عکسهای گرفته شده با دوربینهای دیجیتال و گوشیهای قدرتمندش داشته باشد اما تأثیر شگفتانگیز پولاروید را روی عکاسی امروز نمیتوان کتمان کرد. «کریستوفر بونانوس» در کتاب جالب خود تحت عنوان INSTANT, the Story of Polaroid صحنهای را در سال ۱۹۷۰ میلادی توصیف میکند که در آن «اِدوین لَند» مخترع دوربین پولاروید ( و همچنین عینکهای سهبعدی) آینده عکاسی را پیشگویی میکند: “… دوربینی که به اندازه عینک یا مدادتان از آن استفاده خواهید کرد. بسیار راحت خواهد بود، نشانه بگیرید، عکس بگیرید و مشاهده کنید. هیچ چیز مکانیکی بین شما و عکستان وجود نخواهد داشت. حرکت به سادگی درآوردن کیف پول از جیب کتتان، بالا گرفتن آن و فشردن یک دکمه خواهد بود.” -
بچهمدرسهایهایی را به یاد بیاورید که تکالیف و مشقها خود را به عهده دیگران میگذاشتند، آنها با یک خوردنی یا اندک پولی، بقیه را راضی و مجاب به این کار میکردند و خودشان پی بازی و تفریح میرفتند! به نظرتان همچنین تیپهای شخصیتی اگر بزرگ شوند و مهندس کامپیوتر شوند، چه میکنند؟ ظاهرا تیم امنیتی شرکت Verizon توانسته یکی از این افراد را پیدا کند، ما در ادامه این نوشته، از این توسعهدهنده آمریکایی گیرافتاده که در یک زیرساختهای راهبردی آمریکا کار میکرد، فقط با نام «باب» یاد خواهیم کرد. باب سال پیش دستگیر شد، چون کارهای مهمی را که بر عهدهاش گذاشته شده بود را به شرکتی در چین میسپرد، آن هم تنها با یک پنجم حقوقش و با چهار پنج حقوقش خوش میگذراند. تیم امنیتی Verizon با بررسی اطلاعات متوجه شده است که برنامه یک روز کاری روتین باب، این بود: - ساعت نه صبح: وارد شدن به شرکت، گشت و گذار در شبکه اجتماعی Reddit برای چند ساعت و تماشای ویدئوهای بامزه. ساعت یازده و نیم: ترک کردن شرکت برای صرف نهار. - ساعت یک عصر: گشت و گذار در سایت Ebay . - ساعت ۲ عصر: به روز کردن فیسبوک و LinkedIn. - ساعت چهار و نیم عصر: مدیریت ایمیلهای شخصی. - ساعت پنج عصر: بازگشت به خانه. اینها را محض سرگرم کردن شما و افزایش جذابیت این خبر بیان نکردم، اینها دقیقا چیزی هستند که شرکت Verizon پی برده است. اما این همه زرنگبازیهای باب نبود، او در واقع در چند شرکت مشغول کار بود، گویا کار در بعضی از آنها، نیازمند حضور فیزیکی نبود. به این ترتیب او هر سال چندصدهزار دلار به جیب میزد و به شرکت مشاور چینی، فقط پنجاه هزار دلار پرداخت میکرد. جالب است که بعضی از شرکتها کاملا از کاراو راضی بودند و او را بهترین مهندس خود هم میدانستند، آنها عقیده داشتند که او بسیار تمیز کدنویسی میکند و سر وقت کارش را تحویل میدهد. همه این زرنگیهای آقای باب به صورت تصادفی کشف شد: مسئولان شرکت متوجه فعالیت مشکوکی در لاگهای وی ..ی ان متصل به شرکت شده بود، لاگها نشان میداد که افرادی از شنیانگ چین وارد میشوند. چنین چیزی از نظر امنیتی برای مقامات شرکت، بسیار گران آمد، چرا که شرکت مورد نظر برای تأیید اجازه دسترسی اتصالات وی ..ی ان، دو عامل را لحاظ میکرد که دومی کلید RSA بود. ولی با این همه زمانی که باب پشت مانیتورش بود، چنین لاگهایی از چین مشاهده میشد. مقامات شرکت نخست مشکوک شدند که بدافزاری این اتصالات را از کامپیوتر باب از طریق یک پروکسی خارجی ایجاد میکند. وقتی Verizon وارد قضیه شد، کشف کرد که اتصال وی ..ی ان، دست کم شش ماه قدمت دارد، تقریبا هر روز برقرار میشود و همه مدت ساعات کار ادامه مییابد. آنها نتوانستند توجیهی برای این رخنه امنیتی و مزاحمی که این چنین به سیستم داخلی شرکت وارد میشود، پیدا کنند. در اینجا بود که Verizon تصیم گرفت که بیشتر باب را تحت نظر بگیرد. باب مردی چهل و چند سالهای بود که در برنامهنویسی با زبانهای C, C++, perl, java, Ruby, php, python مهارت داشت، مرد خانواده بود و مدت طولانی با شرکت کار میکرد، او آرام و بیآزار بود. سرانجام بررسی کامپیوتر باب که حاوی صدها PDF صورتحساب از شرکت چینی بود، همه چیز را آشکار کرد. اما باب چگونه توانسته بود چنین کاری بکند؟ خیلی ساده! او کلید RSA را به صورت فیزیکی با FedExe به چین پست کرده بود. خب، شما اگر مسئول این مهندس زرنگ بودید چه میکردید: - او را اخراج میکردید و تحویل مقامات صلاحیتدار میدادید؟ - به خاطر هوشش در این تقلب یا به اصلاح outsourcing به او ارتقای درجه میدادید و مثلا او را مدیر پروژهها میکردید تا استعداد خود را در تقسیم کارها نشان بدهد؟! - مهندس یا مهندسهای چینی را پیدا میکردید و با پرداخت یک پنجم دستمزد باب به آنها، در هزینههای شرکت صرفهجویی میکردید؟ - اصلا نمیگذاشتید سر و صدای قضیه دربیاید، چون حالا دیگر کارمندان با سناریوهای بهتری outsourcing خواهند کرد، مثلا میگذارند که مهندسهای چینی به کامپیوترهای منزلشان ریموت شوند و به صورت غیرمستقیم با هم تماس برقرار کنند! برای اینکه بیشتر از قضیه سر در بیاورید، خواندن این مطلب را توصیه میکنم. منبع
- 122 پاسخ
-
- 2
-
-
- مدیریت
- نکته های ارزشمند درمدیریت
- (و 7 مورد دیگر)
-
الان ارزش خود دلار هم نسبت به دلار قدیم ارزش چند سنت رو داره ها.... با توجه به بدهی بالا و همچنین کاهش و یا در حقیقت حبابی بودن حساب ارزی و پول بدون پشتوانه(همون بدون ذخیره ی طلا)... این رو هم حساب کردن؟ اگه اطلاعات اونوری رو هم داری سجاد جان بریز رو داریره...ببینیم اونور چه خبره... یعنی می خوام بدونم اونوری ها هم دخیل هستن تو این اوضاع یا نه....البته با توجه به نکاتی ریزی که گفتم تو چند سطر اول باید اینجوری باشه..می دونی که اینا در حقیقت آمریکایی جماعت ارزش پولشون یعنی دلار رو بدون پشتوانه حفظ کردن....
-
✣ گـاه نوشته های نواندیشانی ها ✣
moein.s پاسخی برای from_hell ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
حَسَبِ امر روزگار مُهر سکوت می زنیم بر زبان... هر دو زبان... زبانِ کام و زبانِ سر... خودمانی بگویم خفه می کنیم در نطفه افکار هفتا بیجارمان را(این اصطلاح شمالی ستبه معنای دَرِهَم) چون مردم مشترکاتش رو سَوا نمی کنند بلکه تفاوت ها را بر می دارند و می گویند..هان! به درد یک قرون نمی خوره اینا! همیشه تا رنگِ واژه هات فرق کنه..می شی عَلَمِ یزید....حتی اگه حُر باشی و حسینی فریاد بزنی... اونا یزدی می شنَوند و آبِ توجه رو می بندد به تو.... و تو شهید می شی این میون....شهید گمنام! پ.ن:مطالب فوق، پس از بحث در بازار روز با مغازه دار بر سر سوا کردن میوه ها و عدم رضایت مغازه دار و گفتن آنکه: درهمه آقا!!!......و بعد از آن.. یک بحث فلسفی با یک دوست دیگر..شکل گرفت..... خدا آخر و عاقبت ما رو به خیر کنه.... -
آموزش/ چگونه جاوا را در مرورگر خود غیرفعال کنید؟
moein.s پاسخی برای moein.s ارسال کرد در موضوع : وب و اینترنت
در مرورگر فایرفاکس با رفتن به قسمت Tools >Add-ons همه افزونههای مرتبط با جاوا را غیرفعال کنید. کاربران گوگل کروم هم با تایپ Chrome://plugins در کادر آدرس، میتوانند به منویی مشابه دسترسی پیداکنند. کاربران اپرا نیز با تایپ about:config این منو را مشاهده میکنند. برای کاربران مرورگر سافاری مسیرPreferences >Security و سپس برداشتن تیک Enable Java امنیت لازم را برای آنها تامین میکند. (البته اپل امروز بهروزرسانی برای OS X منتشرکرد که همه نسخههای جاوا ۷ را غیرفعال میکند، موزیلا هم دیروز به روزرسانی دراین زمینه منتشر کرد). برای اطمینان از غیرفعال بودن جاوا به آدرس [Hidden Content] مراجعه کنید و ببینید چه نتیجهای مشاهده میکنید. اگر باپیغام No working Java was detected on your system. روبرو شدید، همه چیز روبه راه است. برای نسخههای قدیمیتر از جاوا ۷ (که دیگر نباید از آنها استفاده کنید) غیرفعال کردن جاوا در اینترنت اکسپلورر به ویرایش رجیستری ویندوز نیاز دارد ولی اگر مهارت لازم در این زمینه را ندارید فعلا از اینترنت اکسپلورر استفاده نکنید اگر چه میدانم بسیاری از شما مدتهاست به آن سر نزدهاید! در آخر اگر نیاز به جاوا دارید، فقط از آن برای مشاهده سایتهایی که واقعا ضروری هستند استفاده کنید تا این مشکل به طور کامل برطرف شود. منبع -
آموزش/ چگونه جاوا را در مرورگر خود غیرفعال کنید؟
moein.s پاسخی برای moein.s ارسال کرد در موضوع : وب و اینترنت
-
آموزش/ چگونه جاوا را در مرورگر خود غیرفعال کنید؟
moein.s پاسخی برای moein.s ارسال کرد در موضوع : وب و اینترنت
-
آموزش/ چگونه جاوا را در مرورگر خود غیرفعال کنید؟
moein.s پاسخی برای moein.s ارسال کرد در موضوع : وب و اینترنت
