رفتن به مطلب

moein.s

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    3693
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط moein.s

  1. آهای تویی که توسن 18 هستی....لذت ببر از زندگی ت... ریتم عادت نه شیش و هشته... نه سه چهارم.... نه یک دوم... نه اِسلو راک... ریتم عادت یک چیزی تو مایه های سکوته...اون نُت سفید تو دفترچه نت که بین دو تا نت سیاه میاد! شادم...لبخند رو لبامه..کمی بزرگ شدم...اما هنوز شیطون...سر و سامون گرفتم...قاطی مرغا شدم...:girl_blush2: این ور خط بین مرغا خبری نیست..آقایون نیایین..ما گول خوردیم.... معماریم دوتامون...من زدم خط پیمان کاری...اون ولی سر تیم طراحی... هنوز سینه ام به خاک حساسیت داره...من و استادم تو این یکی هم درد شدیم... این روزا نوچه استاد شدم...چی می گن خارجی ها..اسیستان... تازه می فهمم...از جای استاد واسادن و شیطنت بچه هایی مثه خودم رو نگاه کردن یعنی چی!:brodkavelarg: تازه و تازه..آره همچی تازگی داره واسم... اینکه بین دانش جو ها حس کنی که همشون ذغال فروشن و تو یک موقعی کد خدای ذغال فروشا بودی! آهای تویی که تو سن 18 هستی....لذت ببر از زندگی ت...درگیر ریتم عادت نشو پ.ن:حوصله رنگ کردن واژه ها رو نداشتم شاید ازعوارض بالا رفتن سنه
  2. moein.s

    زِپِلِشک نامه

    جستی زدیم...به قول امروزی ها جامپی زدیم از رو روزگار نشستیم بر زمین واقعیت... این قد خوبه که جدی نمی گیری هچی رو... اینقد خوبه که همه فک می کنن تو الکی خوشی... اینقد خوبه با کارات لبخند بیاری روی لب دیگرون... ولی دیگه روزی میاد که باید جدی شی...و چقد این روز روز بعدیه... چون دیگه نمی تونی شوخی شی... شوخی شوخی.... جدی می شی پ.ن:آپ کردن پست های اول این تاپیک رو بخونین...امیدوارم لبخند بیاد به لبتون...
  3. یک پیامک برام اومده در مورد اینکه می خوان یک بازارچه افطاری برگزار کنن برای کودکان سرطانی تو شهرمون... بعد از چند وقت یک پیام درست و حسابی برام اومد...
  4. این حبابا هست که توش زمستونه..تکونه می دی هواش برفی می شه... اینو هی تکون بدم...
  5. موید باشین.... کچل کرد یک نفر مارو...اومیدم یک روحی به انجمن بدمیم..بریم 6 ماه دیگه پیدامون نشه... دنبال بهانه بودم.... به بهانه ی اعتراض به وضعیت کنترل پنل ها 6 ماه میرم پیدام نمی شه...
  6. من اکیدا خواستار اینم که محمد....ملقب به محمد ادمین....استعفای خود را در راستای پیشرفت انجمن اعلام کنن... آقا این وضعیت کنترل پنل چرا اینجوریه...بابا آدم نمی فهمه کی به کیه ..چی به چیه.... من کمپین می زنم.... من سِرُم می بندم به دستم...:45645: من دخیل می بندم....من امضا جمع می کنم...:ffuzma2nlljlasbauln من اعلان جنگ می کنم....باید تغییر در این دولت به وجود بیاد....:hrqr6zeqheyjho1f9mx باید انتخابات زودهنگام برگزار بشه...:TAEL_SmileyCente: وگرنه شروع به حرکات پارتیزانی و چیریکی می کنم....بمب گزاری اسپمی میکنم...:banel_smiley_90: به خودم بمپ اسپمی می بندم..بین جمعیت مدیرا منفجر می کنم....:guntootsmiley2: آقا یک نگاهی به ما کن...توجهی... با تشکر....جمعی از خانه به دوشان در اقلیت....
  7. الان هست که قفل به دستان برای بستن تاپیک بیان سراغ تاپیک ما! دیدم حاضر با یک معمار ازدواج کنی؟ رو بستن....با ترس و لرز اینو آپ کردم.... یک بسم الله گفتم...سفره ی حضرت ابوالفضل هم نذر کردم.... بعد افطار در خدمت دوستان هستیم... موفق باشین در این شماره ها....ولی گاهی 1 رو تجربه کنین..خیلی خوبه....مخصوصا سر دروسعمومی
  8. moein.s

    سیما یاری

    چنگال سایه ها سرد و کبود و تیز بالا خزیده اند و پخش گشته اند روی سرزمین خرگوش می گریزد از پنجه های دیو مهتاب می ریزد از قاب پنجره بر پوست های خشک پر کاه وبید می خورد اندام شیر را در صحن سمساری پ.ن:داستان خرگوش شدن تو این روزگار فرار از دست دیوه خرگوش می گریزد از پنجه های دیو
  9. کودکی؟! کودکی که با سرفه شروع شده باشه...و زندگی تو یک اتاق دو در دو.... گذرون با یک پیراهن تو دوره راهنمایی از اول تا سومش....با این تفاوت که هر سال باید آستین ها رو یک بار بیشتر تا می زدم و تریپ می اومدم که قانون واسه ما نیست و نمره انضباط داغون واسه این گردن کشی...ولی همش برای حفط آبرو... خم نشدن برای برداشتن گچ و کتک خوردن از معلم برای اینکه کوتاهی پیراهن ما رو انگشت نما نکنه...داستان نکنه در حد 90 قسمتی!!! گفتن داره؟! کودکی که با پیاده رفتن به مدرسه طی می شد...از این جا تا اونجا!...فاصله در حد ناکجا؟! از یواشکی قمپز داشتن تغذیه تو ظرف های خالی....از جاخالی دادن تو حساب بوفه ی مدرسه....:5c6ipag2mnshmsf5ju3 بابا بی خیال.... ما نگفتیم....ولی شما بگین.... مال ما گفتن نداره....:icon_razz:
  10. آقا با همین فرمون برین....خیلی خوبه... والا
  11. کجایی جوونی؟!! شدیم 15...واقعا از خودمان شرمنده ایم...مارو شطرنجی کنین!! زبانمان تلخ شده...پاچه می گیریم...سگی شده ایم واسه خودمان جزوه می نویسیم در حد دخترهایی که جزوه هاشان را با خودکارهای 4 رنگ می نویسن! همونا که جا خودکاری هاشون یک خرگوش سفیده!!! ببنین چه طور از روزهای اوجمان فاصله گرفتیم! اینجارو آپ کنین بابا....خوبه...
  12. خفه کردم خودم رو این روزا تو شرکت پدری با کار و کار و کار...:putertired: جونم بالا اومدو با اخلاقِ گَندَم جونِ ملت رو هم بالا آوردم....:w13: تا این تنور تابستون تموم شه...برسیم به تاب بازی پاییز...البته روزگار به ما گفت زرشک!!!! باید تو پاییزش الاکنگ شی!! بری بالا....بیای پایین...هِی بری بالووو(با لهجه شیرازی بخون) هِی بیایی پایین!:mornincoffee: از همین الان باید به فکر سُرسُره ی زمستون باشم که تبدیل نشه به چرخ و فلک!:hrqr6zeqheyjho1f9mx پ.ن:این شهربازی که تو نوشته هام راه انداختم دلیل داشت..هویجوری ننداختم تو جمله که انداخته باشم! بگرد پیدا کن پرتقال فروش را! موخره:برای آنان که حوصله تامل ندارند مثه خودم... تاب بازی استعاره از رهایی بعد از یک زندان خودخواسته... الاکلنگ استعاره از فراز و نشیب پیشرو... سُرسُره پاییز استعاره از با شتاب نور سُر خوردن به کمترین خواسته های سال که اول سال فک می کردین کمِ کمش در دو ماه اول سال محقق می شه! که نشد،که اصولا نمی شه مثه بودجه های تخصیصی فرهنگی چرخ و فلک هم استعاره از اینکه از اون بالا با سر بخوری زمین ته سال!:obm: دیدین چقد راحت بود
  13. باشه آقا...باشه...شرکت می کنیم.... چرا می زنی؟
  14. عزیزم! نداشتم..تو پیغام هم بهتون گفتم...متاسفانه اونقدرها هم کامل ندارم همه ی مطالب رو..
  15. اینقد تو این شرکت پدری با راننده ی بیل مکانیکی و راننده ی ماشین سنگین سر و کله زدیم شدیم..کلنگ! از این کلنگ ها که باید بدن دست یک مدیر یک جا بزنه واسه شروع احداث... چند تا عکس باهاش بگیره..ما هم بشیم معروف! والا...برگشتم می گم..داداش...پسرت می خواد بیاد..خوب بیاد..ولی باید گواهی نامه مخصوص داشته باشه... حالا مگه می فهمه؟!!.. می گه با مال من کار کنه...صورتم بچه ام شبیه جوونیای منه..با عکس مو نمی زنه...کی به کیه؟؟!!!! باباهه هم مارو بیچاره کرد.... پ.ن:واسه نشکستن دل پدر به کجاها باید رفت...با سرِ از ته تراشیده تا به سربازی باید رفت.. یا که اگر معاف بودی باز حرفی نیست....به سان یک آقازاده با کیف به شغل خانوادگی باید رفت دو بیتی بود نسبتا موزون از یک خراباتی موخره:البته دیگه پول تو جیبی هامون حلال جونمون شد!
  16. اینا که ساعت 3 بعداز ظهر دست می زارن رو زنگ خونه... بعد تو با چهره ی داغون می ری سمت اِف اِف...:mornincoffee: گوشی رو برمی داری می گن...بدون عذرخواهی از مزاحمت...آقا این درو وا کن...:w12: بعد تو هم آروم...می گی...آقوی محترم رو زنگ واحد اول نوشته دَر وا کن؟!!!..نوشته دربون؟؟!!!! چرا به خودت اجازه می دی این وقت روز مزاحم مردم بشی... طرف طلبکارانه می گه...خو وا نکن یارو... بعد که می آی پایین...یقه اش رو می گیری....می بینی رو چهار پایه بود تا با اف اف برسه...:babygirl: بعد زر زیادی می زده...خوب می گیره یارو رو اونجا گیلاسش می کنی! می دی دست فامیل شفتالوی همسایه که بعد از واقعه با شلوار کُردی و موهای افشون اومده.. بعد از عذرخواهی...طرف رو می فرسته بالا... می گه داداش دمت گرم....:aghosh: برادر زنم بود....ما وا نکردیم که بره...ولی دیگه دیدیم تو داری گیلاسش می کنی...یکم لِفتِش دادم... زنم هم داد می زد..واییییییییییییییی....داداشم...داداشم....من گفتم..بزار کاری که بابات نکرده..همسایه بکنه...زنم گفت چی؟....گفت تربیت! پ.ن:آقا نکن این کارو....خواهرم نکن این کارو...یکی شاید مریض داشته باشه.....جفت پا بگیر..از تیر چراغ برق برو بالا..از اون پایین هوار بزن...از در برو بالا...بشین تا بیان... موخره:در صورت مواجه با این افراد...گیلاسش نکنین..مشغول الذُمه هستین....
  17. عاشقم به خود! قسم می خورم به آن لحظه که یک هفته می نویسم برای یک دفاع! آخر سر در لحظه از خود می بافم! قسم به آن لحظه که دست به دلم و سریع الجواب! می گویم آنچه در دل است....حال چه شود برداشت طرف که هندوانه است...یا زهر انار! قسم به آن لحظه که طاقت از کف دادم...ولی حرمت نشکستم.... قسم به آن لحظه که هذیان گفتم....کسی جدی نگرفت!.... قسم به آشفتگی ها...به فَرقِ کَجَم...به پیراهن نیمه بیرون زده از شلوار! قسم به آدمی که هر چه هست...به خود ایمان دارد.... پ.ن:بی ایمانی به خود....سقوط است با کله به دره ی ناامیدی! موخره:البته ازآنور بام نیافتم..و نیافتی رِفیق!
  18. لحظه شماری واسه خلاص شدن از یک دغدغه ای که اعصاب اسم نمی زاره... اون 10 ثانیه آخرش خیلی لذت داره... 10....9...8....7........6....5....4....3....2...1...خلاص!
  19. moein.s

    شعـری بـرای تـو...

    من تارم و تو تار زَن! ما را با ریتم شاد بزن!
  20. عععع..ایجا رود زنده کردین باز... تا فردا ما همچنان همان عدد 6 هستیم... قرار است از اول مهر با تغییر مهر دوباره بشیم 1! البته جمعیت کلاس کم خواهد...پس ما در ردیف اول اونگونه خواهیم بود.... پ.ن:تاثیرات دفاع فرداست...این پست را جدی نگیرید!
  21. یک اپلیکیشن کاربردی می‌باشد که شما بوسیله آن می‌توانید روی عکس دلخواهتان اندازه ها و نکته‌های مورد نظرتان را اضافه کنید.این اندازه‌ها می‌توانند طول، عرض، قطر هر شکل هندسی باشد و اعمال تغییر در آنها بسیار ساده می‌باشد و شما می‌توانید بوسیله لمس کردن و جا‌به‌جا کردن، اندازه هرچیزی را تغییر دهید.این اپلیکیشن امکان افزودن اندازه زاوایا را هم داراست. در کنار وارد کردن اندازه ها، شما به وسیله انتخاب کردن Edit ، از طریق مربع دوم در بالای نوار ابزار این اپلیکیشن، می‌توانید واحد اندازه‌گیری و نوشته مورد نظرتان را اضافه کنید؛ و همچنین امکان تغییر رنگ تمام اجزایی که اضافه می‌کنید، امکان پذیر می‌باشد.از همان مربع می‌توانید گزینه Erase را انتخاب کرده و نشان‌دهنده اندازه را به کل پاک کنید.در D-Photo Measures امکان افزودن کادر‌هایی برای افزودن نکته‌ها هم وجود دارد که از مربع اول از بالای نوار ابزار امکان پذیر می‌باشد. یکی از امکانات خوب این اپلیکیشن امکان بازگشت هر عمل می‌باشد که با انتخاب کردن مربع چهارم از نوار ابزار امکان‌پذیر می‌باشد.پس از اتمام اعمال تغییراتتان شما می‌توانید عکستان را ذخیره کرده و به اشتراک بگذارید.در کنار این امکانات، با نگه داشتن انگشتتان روی عکس، گزینه‌هایی برای شما نمایان می‌شود که یکی از آنها Export to PDF می‌باشد و شما می‌توانید با انتخاب این گزینه مستقیما عکس خود را به فرمت pdf تبدیل کنید. در کل این اپلیکیشن می‌تواند برای مهندسان و آرشیتکت‌ها بسیار کاربردی باشد.D-Photo Measures به صورت انحصاری برای سیستم عامل اندروید عرضه شده است. لینک خرید از Google Play لینک دانلود نسخه رایگان از Google Play لینک دانلود از طریق اندرویدکده منبع
  22. moein.s

    آب یک میلیارد ساله، چه مزه‌ای می‌دهد؟

    ماه پیش مقاله در نشریه «نیچر» منتشر شد که عنوان می‌کرد دانشمندان موفق شده‌اند در عمق تقریبا ۲٫۵ کیلومتری سطح زمین در کانادا، آبی را پیدا کنند که قدمت زیادی دارد! دانشمندان با آزمایش ایزوتوپ‌های گاز طبیعی که در داخل آب بود، دریافتند که این آب دست‌کم از یک میلیارد سال پیش در آنجا به دام افتاده است و ممکن است قدمت این آب به ۲٫۶۴ میلیارد سال هم برسد، یعنی اندکی کمتر از قدمت صخره‌هایی که احاطه‌اش کرده‌اند و معادل نصف قدمت کره زمین. این آب این همه زمان در اینجا زندانی بوده است و از تماس با جو دور مانده است. اما سؤالی که ممکن است خواهی نخواهی به ذهن برسد این است که آیا این آب قابل نوشیدن است؟ این آب، آب گوارایی نیست، اما خب، شاید خوردن مقدار کمی از آن کشنده نباشد! بر اساس مصاحبه‌ای که محققان این مقاله با لس آنجلس تایمز انجام داده‌اند، یکی از آنها به نام باربارا شروود لولار، این آب را چشیده است و گفته است که این آب مزه خیلی بد و وحشتناکی می‌داده است و از آب دریا هم شورتر هم بوده است. به خاطر واکنش بین آب و صخره‌ها، این آب بسیار شور شده است و غلظتش زیاد شده است، این آب رنگ خاصی ندارد، اما وقتی در تماس با اکسیژن قرار می‌گیرد، به خاطر مواد معدنی‌ای مثل آهن، نارنجی رنگ می‌شود. سؤال بعدی این است که آبا هیچ شکل حیاتی در این آب شناور است یا نه؟! این آب آن مقدار از سطح انرژی را داراست که بتواند اجازه حیات اشکال میکروبی را بدهد، و بنابراین می‌تواند انتظار داشت مثل آب‌های ژرفاهای اقیانوس‌ها یا معادن طالای آفریقای جنوبی دارای حیات باشد. منبع منبع ما
      • 4
      • Like
  23. کتابخانه‌های کوچک در خیابان‌های نیویورک: به تازگی در محله منهتن نیویورک کتابخانه‌های کوچکی در دسترس عموم قرار گرفته است.از ۱۰ طراح خواسته شد که این کتابخانه‌ها را طراحی کنید، آنچه در عکس‌های زیر می‌بینید، یکی از این طراحی‌هاست. این کتابخانه‌های کوچک می‌توانند برای دقایقی مردم را از محیط بیرون مجزا کنند و در ضمن یک محافظ موقتی در هنگام باران هم باشند. مردم می‌توانند کتاب‌های قدیمی خود را به این کتابخانه‌های اضافه کنند. منبع: + منبع ما
  24. خیلی مواقع پیش می‌آید که پای لپ‌تاپ یا کامپیوتر خود هستیم و به یاد می‌آوریم که باید به کسیsms می‌فرستادیم یا اینکه sms ای برای ما ارسال می‌شود و شدیدا درگیر کار با لپ‌تاپ خود هستیم و حاظر نیستیم از جای خود بلند شویم و به طرف گوشی خود برویم.حال شرکتی Eleven برنامه ای با نامmysms را ساخته که شما بتوانید sms های دریافتی گوشی هوشمند خود را در صفحه نمایش لپ تاپت و کامپیوتر شخصیتان مشاهده و از همان طریق پاسخ sms دریافتی را ارسال کنید. تنها ابزاری که شما برای استفاده از این اپلیکیشن به آنها نیاز دارید، نرم افزار mysms روی کامپیوتر یا لپ تاپتان و یک اینترنت بی‌سیم می‌باشد.در اولین قدم پس از دانلود و نصب اپلیکیشن و نرم افزار mysms روی گوشی همراه و کامپیوترشخصیتان، باید هم گوشی همراه و هم کامپیوترتان را به اینترنت وصل کنید.سپس از طریق کامپیوتر شخصیتان وارد برنامه mysms شوید و در صفحه اول، دو کادر وجود دارد که در اولین کادر باید شماره تلفن همراهتان و در کادر دوم شماره رمزی دلخواه وارد کنید و روی Sign up کلیک کرده و منتظر بمانید که پنل mysms روی گوشی هوشمند شما نمایان شود و با وارد کردن آدرس صندوق پستیتان، می‌توانید از این برنامه استفاده کنید. یکی از وبژگی های منحصر به فرد این برنامه، امکان ارسال sms رایگان به کاربر دیگری که از این اپلیکیشن استفاده می‌کند، می‌باشد. اپلیکیشن mysms برای هر دو سیستم عامل iOSو Android انتشار یافته و دانلود برای هر دو روی گوشی‌های همراه هوشمند کاملا رایگان می‌باشد.جا دارد ذکر کنم که این نرم افزار برای تبلت ها هم موجود می‌باشد ولی متاسفانه دانلودش رایگان نمی‌باشد. لینک دانلود در iTunes لینک دانلود در Google Play لینک دانلود در اندرویدکده لینک سایت mysms منبع
  25. نویسنده: استیو توباک / مترجم: علی نعمتی شهاب هر کارآفرین موفقی لازم است یاد بگیرد چگونه یک مدیر عملیاتی عالی باشد. نکاتی که در این مقاله ارائه می‌شوند، ویژگی‌هایی را نشان می‌دهند که به شما شانس تبدیل شدن به یک مدیر موفق را خواهند داد. اگر به موضوعاتی مدیریتی علاقه‌مند نباشید، هرگز نخواهید توانست شکار بزرگی را در طول زمان زندگی‌تان داشته باشید. و البته با این روش، هرگز شانس یادگیری یا صیقل دادن مهارت‌هایی را که به شما این امکان را می‌دهند تا روزی کسب و کار خودتان را راه بیاندازید، نخواهید داشت. متأسفانه بسیاری از افرادی که احتمالا می‌توانند تبدیل به کارآفرین موفق بشوند، هرگز شانس کشف یا نمایش توانایی‌های خود را نمی‌یابند. می‌دانم که کمی غیرممکن به‌نظر می‌رسد. اما چاره‌ای نیست و راه دیگری وجود ندارد. حتی کارآفرینان بزرگ هم‌عصر ما ـ کسانی مانند لری پیج (یکی از بنیان‌گذاران گوگل) و مارک زوکربرگ (بنیان‌گذار فیس‌بوک) ـ هم لازم است یاد بگیرند چطور مدیران اثربخشی باشند؛ چرا که در غیر این‌صورت شرکت‌های آن‌ها ـ گوگل و فیس‌بوک ـ به‌هیچ جایی نخواهند رسید و باید بگویم اصلا برای من مهم نیست نوآوری‌های‌ آن‌ها چقدر دوست‌داشتنی‌اند. در این‌جا به مهارت‌ها و ویژگی‌هایی اشاره می‌کنم که مدیران ارشد و رهبران کسب و کار در نسل بعدی مدیران و کارآفرینان به‌دنبال آن‌ها می‌گردند. حتی اگر برخی از آن‌ها را دارید یا می‌توانید به‌شکل مناسبی وانمود کنید که آن‌ها را دارید نیز هم‌چنان برای متقاعد شدن افراد قدرتمند دنیای کسب و کار برای دادن شانسی به شما، لازم است با مباحث مدیریتی آشنا باشید. در این‌جا به ده مهارت مدیریتی مورد نیاز برای تبدیل شدن به یک کارآفرین موفق اشاره می‌شود: یک ـ دیدن تصویر بزرگ ماجرا: وقتی با کسی ملاقات می‌کنم که بازار، روش کارکرد شرکت‌ها و راه و رسم کسب و کار را می‌فهمد ـ هر کسی که باشد ـ با خودم فکر می‌کنم: “این فرد پتانسیل موفقیت را دارد.” در مقابل اگر تنها چیزی که می‌دانید و به آن علاقه‌مندید، حوزه‌ی محدود کاری خودتان باشد، این تصویر کوچک، همه‌ی آن چیزی است که در طول مسیر شغلی‌تان آن را خواهید دید. دو ـ اشتیاق به نتیجه‌گیری: اگر برای به‌نتیجه رساندن کارها زندگی می‌کنید، اگر برای تحقق هدف‌ها زندگی می‌کنید تا بتوانید در آخر کار به پشت سرتان نگاهی بیاندازید و بگویید: “من این کار را انجام دادم” یا “من هم بخشی از این کار بودم”، مطمئن باشید مدیران و استخدام‌کنندگان هم این را خواهند دید. آن‌ها به‌دنبال چنین ویژگی در متقاضیان می‌گردند. این ویژگی اگر چه برای به‌سرانجام رساندن کارها مهم است؛ اما در عین حال نقطه‌ی شروع بسیار مناسبی هم هست. سه ـ شجاعت: اندکی از ما در زمان جوانی اعتماد به‌نفس قابل توجهی از خودمان به‌‌نمایش می‌‌گذاریم؛ تنها به این دلیل ساده که ما هنوز تجربه‌ی کافی، موفقیت‌های قابل توجه و شکست‌های زیادی که لازمه‌ی رسیدن به اعتماد به‌نفس هستند را کسب نکرده‌ایم. اما اگر حداقل جرأت انجام کارهای مورد علاقه‌تان را دارید، همین برای متقاعد کردن کهنه‌کاران برای باور کردن‌تان و دادن یک فرصت به شما کفایت می‌کند. چهار ـ شایستگی‌های تخصصی: هر کاری که قصد دارید انجام دهید، اگر مردم شما را برای انجام کار، به‌اندازه‌ی کافی متخصص ندانند، بهتر است فراموش‌اش کنید. این روزها از مدیران انتظار می‌رود تا در حوزه‌ی کاری‌شان بهترین متخصص هم باشند. بهترین مهندسان معمولا مجبورند تیم‌ها را اداره کنند. بهترین مغزهای مالی مجبورند دیگران را هم کنترل کنند. دنیای کسب وکار این‌‌گونه کار می‌کند. پنج ـ اولویت‌بندی و بده‌بستان: دنیای واقعی شبیه آن چیزی که در مدرسه و دانشگاه به ما یاد می‌دهند نیست. در این دنیا هیچ چیز، به صورت مطلق سیاه و سفید و شسته و رفته نیست. به‌همین دلیل است که بخش بزرگی از شایستگی‌های یک مدیر، براساس توان او در اولویت‌بندی و بده‌بستان اثربخش با دنیای اطراف‌اش قضاوت می‌شود؛ مثلا: تصمیم در مورد انتخاب گزینه‌ی ساختن در برابر خرید یک محصول، بودجه‌ریزی بر مبنای صفر یا کشف این‌که چه چیزی ضرورت دارد و چه چیزی یک دست‌انداز اساسی است. در هر مصاحبه‌ی مدیریتی حتما پرسش‌هایی در این زمینه مطرح خواهند شد. حالا می‌دانید چرا. شش ـ انگیزش‌بخشی به دیگران: بعضی از افراد این توان را دارند که با ایجاد هم‌دلی، افراد را به‌سوی تحقق یک هدف راهبری کنند. آن‌ها می‌توانند چیزها را به‌شکلی بیان کنند که دیگران آن‌ها را درک کنند، این درک مشترک را انعکاس دهند و موج آن را تشدید کنند و از همه مهم‌تر هیجان‌زده شوند. شما برای این افراد، خود را به درون شعله‌های آتش هم خواهید انداخت. بله؛ ممکن است در واقعیت این‌گونه نباشد؛ اما حالا نکته را گرفته‌اید. این افراد توان مدیریت دارند. هر چند معمولا می‌گوییم که آن‌ها رهبر به‌دنیا آمده‌اند؛ اما در عمل، تنها تفاوت آن‌ها با دیگران، مهارت‌هایی است که در مسیر زندگی‌شان یاد گرفته‌اند. هفت ـ تصمیم‌گیری: اگر از ۱۰ نفر بپرسید تصمیم‌گیری یعنی چه، ۱۰ پاسخ متفاوت دریافت خواهید کرد. معمولا در تعیین مرز میان اقتدار و رهبری، ابهام وجود ندارد. تصمیم‌گیری به‌معنای مقتدر و انعطاف‌ناپذیر بودن نیست. شما تنها لازم است بتوانید تصمیمات “درستی” بگیرید. برای این منظور نیازمند کاوش، گوش دادن؛ استدلال و درک این هستید که چه زمانی باید به شهود درونی‌تان اعتماد کنید. انجام مناسب این کار، به‌درستی مهم‌ترین جنبه‌ی مدیریت است. هشت ـ تطبیق‌پذیری: ما در دنیایی بسیار سریع و متغیر، زندگی و کار می‌کنیم. بنابراین مدیران لازم است انعطاف‌پذیر باشند تا بتوانند خود را برای موج‌سواری روی رودخانه‌ی خروشان شرایط، تطبیق دهند. اگر تطبیق‌پذیر نباشید، از بین خواهید رفت. اگر نتوانید بر موانعی غلبه کنید که بازار رقابتی در برابر شما قرار خواهد داد، متأسفانه باید به شما خبر بدهم که اصلا باقی نخواهید ماند. و البته نمی‌توانید با گروه متنوعی از همکاران و مدیران نیز به‌شکل اثربخشی کار کنید. نه‌ ـ پیش‌گام بودن: من در دوران نوجوانی‌ام به‌عنوان یک سرپرست انتخاب شدم. بعدها در دهه‌ی بیست سالگی‌ام یک مدیر میانی بودم و سرانجام در دهه‌ی سی زندگی‌ام، مدیر ارشد یک شرکت متوسط سهامی عام شدم. چگونه این اتفاق افتاد؟ بیش‌ترش به این دلیل بود که من فردی پیش‌گام بودم. من واقعا همیشه به‌دنبال سخت‌ترین کارهای ممکن بودم، به‌دنبال آن‌ها به همه جا سرک می‌کشیدم و بعد هم پی‌گیر انجام‌شان می‌شدم. مدیران ارشد این ویژگی را دوست دارند. ده ـ سبک مدیریتی از بالا به پایین: سبک‌های مدیریتی فرماندهی و کنترلی این روزها خیلی پرطرفدار نیستند. هر نامی که خواستید روی این کار بگذارید: انجام کارها نیازمند تعیین اهداف درست، تشخیص بهترین روش برای دستیابی به آن‌ها و مجبور کردن همه به اجرای این کارها است ـ جوری که احساس کنند زندگی‌شان به آن وابسته است. من این را مدیریت از بالا به پایین می‌خوانم. زمانی که جوان هستید، ما مدیران قدیمی دوست داریم که شما هر کاری بکنید تا کارها انجام شوند. بعدها زمان کافی برای صاف کردن لبه‌های خشن شخصیت خود را خواهید داشت. منبع
×
×
  • اضافه کردن...