-
تعداد ارسال ها
3693 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط moein.s
-
عکاسان در سال ۱۹۴۶ چگونه عکسهایشان را «فتوشاپی» میکردند
moein.s پاسخی برای moein.s ارسال کرد در موضوع : بایگانی آتلیه عکاسی
ابزارهای مورد نیاز هم به نسبت زیاد بودند. از خطکش و قلممو گرفته تا پارچه کتانی و پالتهای رنگی و غلطک لاستیکی!- 6 پاسخ
-
- 6
-
-
عکاسان در سال ۱۹۴۶ چگونه عکسهایشان را «فتوشاپی» میکردند
moein.s پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در بایگانی آتلیه عکاسی
رتوش و دستکاری عکسها امروزه توسط برنامههای قدرتمند ویرایش تصویر انجام میشود. اما در سال ۱۹۴۶، دستکاری و تنظیم عکسها به چیزهایی بیش از یک کامپیوتر، یک نرمافزار و مهارتهای اشاره و کلیک احتیاج داشت! برای انجام این کار عکاسان به چشمی تیزبین، یک جعبه ابزار کامل و دستی استوار و ظریف احتیاج داشتند. سال گذشته، جین گیبل (Gene Gable) به کتاب آموزش رتوشی مربوط به سال ۱۹۴۶ دست یافت! عنوان کتاب این بود: «میانبرهای رتوش عکس، برای استفادههای تجاری». رتوش کاری به نام ریموند واردل (Raymond Wardell) در این کتاب مبانی تکنیکهای رتوش را با شیوهای شبیه کتابهای کنونی «Photoshop 101» به عکاسانی که نیم قرن پیش از ما کار میکردند آموزش میدهد. گیبل تصمیم گرفت تعدادی از تصاویر این کتاب را اسکن و منتشر کند. با هم برخی از آنها را مرور میکنیم. تصویر زیر جلد این کتاب را نشان میدهد:- 6 پاسخ
-
- 6
-
-
استفاده از «نشانه» یکی از عناصری است که نویسنده میتواند از آن برای شکلگیری داستان و فضاسازی و انتقال بهتر موقعیت و همچنین برانگیختن حس مخاطب استفاده کند. گاهی از «نشانه» به صورت ناخودآگاه استفاده میشود و بدین ترتیب فضایی که نویسنده داستان در ذهن خود ساخته، ناخودآگاه ملموستر و زیباتر به ذهن خواننده منتقل میشود. در واقع «نشانه»ها عنصر بنادین دیگر ساختارهای ادبی هستند. کارکرد این عنصر با عنصر کنش کاملا متفاوت است. اگر وظیفه کنش نمایاندن حرکتهای ساختار است، نقش «نشانه» به طور اساسی توصیف این حرکتهاست. اینجا لازم است به تفاوت این نوع «نشانه»ها (indicators) با «نشانه»ها (signs) در حوزه نشانه شناسی (semiology) توجه داشت. در علم سمیولوژی، «نشانه» استوار است به قراردادی که در غیاب هر چیز، موجد تصویری از آن در ذهن میشود و ارتباط را ممکن میکند. واژه سیب وسیلهای برای راهیابی به تصویر سیب به ذهن است؛ همچنین تابلوهای راهنمایی و رانندگی، «نشانه»هایی برای راهیابی به معنای آنها به ذهن هستند و دود «نشانه»ای برای وجود آتش است. در علم سمیولوژی این «نشانه»ها بررسی و مطالعه میشوند؛ از این رو زبان که بر اساس در کنار هم قرار گرفتن این «نشانه»ها شکل میگیرد، درحوزه بررسی سمیولوژی قرار میگیرد. اما در اینجا هدف از «نشانه» نوعی راهنما و شاخص است. با دو وظیفه اصلی و عمده: . ۱ اطلاعرسانی درباره موقعیت کنشهای داستانی ؛ . ۲ عاطفی کردن زبان داستان. بنابراین، «نشانه» به عنوان یک عنصر داستانی با «نشانه» در علم سمیولوژی تفاوت بسیار دارد. در اینجا «نشانه» تا اندازهای به توصیف -که در نقد سنتی کاربرد فراوان دارد- نزدیک شده و حتی از آن نیز فراتر میرود. به عنوان مثال نوع بیان شخصیتها در گفتوگو خود شکلی از «نشانه»است، که نقد سنتی به طور مجزا آن را مطالعه میکند. استفاده از «نشانه» به عنوان یک عنصر در داستان به نویسنده این امکان را میدهد که آگاهی های پراکندهای درباره موقعیت کنشها، شخصیتهای داستان، زمان، مکان، موضوع و درونمایه به خواننده انتقال دهد. نویسنده به وسیله «نشانه»ها میتواند احساسات خواننده را در مسیر مورد نظر قرار داده و پیوند بیشتری بین او و جهان داستان برقرار کند. و در عین حال کمک فراوانی به ساختن فضا میکنند این فضا را برای داستان مورد نظر اختصاصی میکند. بیشتر «نشانه»هیا داستانی به «نشانه»های فضایی، شخصیتی و زبانی تقسیم میشوند؛ «نشانه»هایی که زمان را نشان میدهند، «نشانههای زمانی » و آنهایی که موقعیت و مکان را نمایان میکنند، «نشانههای مکانی » نام دارند. گاهی هم «نشانه»ها از موقعیت کنش خبر میدهند با تصویر میسازند که این «نشانه»ها، «نشانههای کنشی » هستند و به طور کلی نشانههایی را که در حوزه زمان، مکان و کنش استفاده میشوند، «نشانههای فضایی » مینامند. نشانه های زمانی : در داستان «اولدوز و کلاغها» از مجموعه قصههای بهرنگ بدون اینکه اشاره مستقیمیبه زمان وقوع و پایان داستان شود، نویسنده با استفاده از «نشانههای زمانی »، فضا و موقعیت انجام کنشها را نمایان میسازد. در این داستان به شکل دقیق مشخص نیست که کنشها در چه زمانی روی میدهند. در ابتدای داستان، پس از آشنایی اولدوز و ننه کلاغه موقعیتی وجود دارد که بابا و زنبابا ناهار میخورند. اگر موقع ناهار خوردنِ این شخصیتها را ظهر در نظر بگیریم، داستان به احتمال بسیار زیاد صبح یکی از روزهای شهریور آغاز میشود: اولدوز نشسته بود توی اتاق. تک و تنها بود. بیرون را نگاه میکرد. زنباباش رفته بود به حمام. در را قفل کرده بود… بچهها چشمتان روز بد نبیند! اولدوز دید که ننهکلاغه دررفته و زنباباش هم دارد میآید طرف پنجره. بغچه حمام زیر بغلش بود… بعد از آن زنبابا رفت پستو، برای خودش چای دم کند. اولدوز جیش را بهانه کرد، رفت به حیاط… وقت ناهار خوردن بود. زمان به پایان رسیدن داستان هم یکی از روزهای اواخر تیرماه است: آخرهای تیرماه بود که تور حاضر شد… یاشار و اولدوز گفتند: «کی حرکت میکنیم؟» ننهبزرگ گفت: «اگر مایل باشید، همین فردا.» یاشار و اولدوز گفتند: «هرچه زودتر بهتر.» در بخش دوم داستان، راوی داستان را با ذکر تاریخی دقیق آغاز میکند: «ماه شهریور بود.» به احتمال بسیار زیاد این بخش در روز نوزدهم شهریورماه آغاز میشود؛ زیرا در این روز «ننهکلاغه»، «یک کلاغ کوچولوی مامانی » را به اولدوز میدهد و به او یادآوری میکند: «این را هم برایت آوردم… تا دو هفته دیگر هم میتواند بپرد. مواظب باش که تا آخر دو هفته بتواند بپرد؛ اگر نه، دیگر هیچوقت نمیتواند پربکشد. روزی که «آقا کلاغه» میپرد، بر پایه گفته راوی یک روز پس از بازشدن مدرسههاست. یعنی روز دوم مهرماه: اولدوز میدانست که باید همین امروز آقاکلاغه را پرواز بدهد… زنبابا اخم کرد و دست او را گرفت و برد سپرد دست ننه یاشار. اولدوز از ته دل شاد بود. یاشار را در خانه ندید. از ننهاش پرسید: «پس یاشار کجاست؟» ننه گفت: «رفته مدرسه جانم. آخر از دیروز مدرسه باز شده.» بدین ترتیب مشخص میشود که زمان وقوع اتفاق در چه تاریخی بوده است. اگر از دوم مهرماه دو هفته کم کنیم، تاریخ نوزده شهریور به دست میآید. با بازنگری دقیقتر داستان، میتوانیم متوجه شویم که روز مرگ شخصیت «آقاکلاغه» چه روزی بوده و اولدوز در چه تاریخی برای او از حوض ماهی میگیرد و… که به منظور طولانی نشدن متن، از ذکر آنها صرف نظر میشود. در داستان ماهی سیاه کوچولو نیز مثل اولدوز و کلاغها و دیگر داستانهای این مجموعه بدون اینکه ذکر مستقیمیاز زمان بشود، با استفاده از «نشانه»، زمان کنشها نشان داده شده است. نشانه های مکانی : در اولدوز و کلاغها بر خلاف ماهی سیاه کوچولو با تعدد و بسیاری مکانها در داستان روبهرو نیستیم. کلیه «نشانه»های این داستان در دو مکان خانه و پشت بام خانه اولدوز اتفاق میافتد. و هر دو این مکانها مکانهای واقعی هستند.همه کوشش شخصیت اصلی داستان این است که از این مکانهای واقعی به مکانی تخیلی و رؤیایی (سرزمین کلاغها) سفر کند.داستان در شهری که تهران نیست میگذرد. .. .عمو گاهگاهی از ده به شهر میآمد و سری به آنها میزد… ددهیاشار همراه بیست نفر دیگر رفت به تهران. رفت تا در کورههای آجرپزی کار کند. در سایر قسمتهای داستان با استفاده از کلمههایی (نشانههایی ) متوجه میشویم که خانه اولدوز، اتاق و پنجره و آشپزخانه و بام و حیاط و یک حوض با چند ماهی، یک درخت توت و تعدادی گل و بته و اتاق و گنجه و پستویی دارد. همچنین متوجه وضعیت پلکان و خانه آقاکلاغه در این خانه میشویم: پشت بام پلکان میخورد. در شهرهای کوچک و ده از این پلکانها زیاد است. زیر پلکان لانه مرغ بود. تو لانه فقط پِهِن بود. کلاغکوچولو را گذاشتند آنجا و درش را کیپ کردند. که گربه نیاید بگیردش. و زنبابا بو نبرد. یک سوراخ ریز پایین دریچه بود و کلاغ کوچولو میتوانست نفس بکشد. همچنین با آوردن نشانههایی در صحنههای مختلف داستان متوجه میشویم که در «دورها» چند درخت تبریزی و در نزدیکی خانه آنها خانه همسایه و سمت چپ، خانه یاشار قرار دارد. اولدوز از طریق پشت بام میتواند با مکانهای مختلف جهان داستان ارتباط برقرار کند. بدین ترتیب، نویسنده فضا و مکانی را که در ذهن خود ساخته، بخوبی در قسمتهای مختلف داستان بازسازی کرده و با دادن اطلاعات بموقع، مکان را میسازد. و خواننده بخوبی میتواند مکان وقوع داستان را در ذهن خود مجسم کند و روابط منطقی بین عناصر دیگر را برقرار سازد. بر اساس اطلاعات و نشانههای داستانی درمییابیم که خانه یاشار یک اتاق و یک حیاط دارد. پلکانی از حیاط به پشت بام میرود و لانه سگی نیز در گوشه حیاط به چشم میخورد. در اولدوز و کلاغها دیالکتیک مکان باز و بسته و دیالکتیک مکان واقعی و رؤیایی در جریان است. . ۱ مکان واقعی : شامل «شهر»، «خانه اولدوز و یاشار»، «تهران» و «ده» است. کنشها و اتفاقات داستان، بیشتر در دو مکان اصلی روی میدهند. خانه اولدوز و خانه یاشار. در زمان شروع داستان تا جایی نزدیک به انتهای آن همه کنشها در خانهها صورت میگیرد. تنها یک بار کنشی در بیرون از خانه روی میدهد: وقتی دو کلاغ هنگام بازگشتن یاشار از مدرسه با او وعده ملاقات میگذارند. در کل داستان، هیچ کنشی در «تهران» و «ده» روی نمیدهد؛ این مکانها مکانهای بسته داستان هستند. . ۲ مکان رؤیایی : «شهر کلاغها»، «آسمان» و «بالای کوهها» را دربرمیگیرد. همه کوشش اولدوز و بعد یاشار در جهت گذر از مکان واقعی به مکان رؤیایی است. مکان خیالی و رؤیایی داستان جایی است که: «درختهای تبریزی، ابر، باد، کوه، دشت، صحرا و استخر دارد. جایی که یک میلیون کلاغ با هم زندگی میکنند و هیچ هم دعوایشان نمیشود.» مکان خیالی مکانی است که «بهتر از خانه بابا»ست و در آنجا «زنبابا» نیست. نمونهای از تقابل دو مکان واقعی و خیالی در اولدوز و کلاغها در قسمت آخر داستان آمده است: کلاغها، بابا و زنبابا را به حال خود گذاشته و راه افتادند. آن دو و سط حیاط ایستاده و داد و بیداد میکردند و سنگ و چوب میانداختند. لباسهایشان پاره پاره شده بود و چند جاشان هم زخم شده بود… کلاغها هلهله میکردند و میرفتند. میرفتند به شهر کلاغها میرفتند به جایی که بهتر از خانه بابا بود. میرفتند به آنجا که زن بابا نداشت. مشاهده میکنیم که نویسنده با استفاده از «نشانه»ها فضا و موقعیت را ساخته و احساسات خواننده را برمیانگیزد تا در جهت و مسیر که باید قرار بگیرد. در صحنه دیگری از داستان (قبل از فرار شخصیتها از خانه) موقعیتی را داریم که زنبابا اولدوز را در آشپزخانه زندانی میکند. در این موقعیت این کلمه (زندانی ) را چند بار از دهان شخصیتهای مختلف میشنویم. در واقع شخصیت اولدوز در یک مکان بسته و محدود قرار گرفته است. سه بار تکرار واژه زندان در این صحنه، تخیل راوی را رازگشایی میکند. او قرارگرفتن در مکانهای بسته را اسارت و قرارگرفتن رد مکانهای باز را آزادی و رها شدن میداند. در رؤیای شخصیتهای صمد، حس رهایی بیشتر با تصاویر مکانهای باز نشان داده میشود. در آغاز داستان اولدوز از اتاق (مکان بسته) به حیاط میرود و با ننهکلاغه گفتوگو میکند و اندوهش را به فراموشی میسپارد. در پایان، کلاغها اولدوز را با خود به آسمانها میبرند و او بار دیگر جمله «ابرها چقدر قشنگاند.» را بر زبان میآورد. از دور کوههای بلند دیده شد. ننهبزرگ پایین آمد و گفت: سر آن کوهها شهر کلاغهاست. در این داستان مکان «پشت بام» موقعیت ویژهای دارد. در تخیل اولدوز پشت بام مرز میان دنیای واقعی و خیالی است. و دارای ارزش مثبت میباشد. او پشت بام را مکان بسیار زیبایی میداند و موقع دلتنگی به آنجا میرودو شخصیتهای اصلی اولدوز و کلاغها برای گذر از مکان واقعی به مکان خیالی به پشت بام پناه میبرند. این مکان همچنین جایگاه کنش است. یاشار از بالای پشت بام سنگ را میاندازد تا سگ را بکشد و آقا کلاغه را.. . در همین مکان قهرمان داستان همراه ننه بزرگ کلاغه نقشه فرار به شهر کلاغها را میکشند. هنگامیکه روز موعود فرا میرسد، قهرمانان داستان به پشت بام میروند و از آنجا به کمک کلاغها سفر رؤیایی خود را آغاز میکنند. همچنین این مکان به عنوان مکان آزادی در داستان مطرح میشود. در تخیل اولدوز و یاشار پشت بام دارای بار نمادین جنسی نیز هست. یاشار پس از نخستین دیدارش با کلاغها (نمادهای آزادی ) به پشت بام میرود و منتظر اولدوز میماند. سپس احساس گرما میکند و پیراهنش را درمیآورد و به خواب میرود. اولدوز به پشت بام میآید و بالای سر یاشار مینشیند و دست به موهای او میکشد. یاشار میخندد: وقتی یاشار تنها شد، رفت پشت بام… هوا گرم بود. پیراهنش را درآورد. به پشت دراز کشید… اولدوز پاشد رفت. دلش میخواست آنجا بنشیند و منتظر کلاغها بشود. ناگهان چشمش افتاد به یاشار… دستش را به موهایش کشید. یاشار چشمهایش را بازکرد. خندید. اولدوز هم خندید. یاشار پا شد نشست. پیراهنش را تنش کرد و گفت: «اولدوز میدانی خواب چه را میدیدم؟» اولدوز گفت: «نه» یاشار گفت: «خواب میدیدم که دست همدیگر را گرفتهایم، روی ابرها نشستهایم، میرویم به عروسی دوشیزه کلاغه.» اولدوز کمیسرخ شد. کنش جنسی با نوازش کردن و به یکدیگر خندیدن، کمرنگ شده است. درست هنگامیکه اولدوز دست به موهای یاشار میکشد، او خواب میبیند که دست در دست اولدوز به عروسی رفتهاند. واژه «عروسی » و جمله «لباسش را تنش کرد.» نشانههای شایستهای برای کنش جنسی هستند. پس از اینکه دستور میدهند یاشار و اولدوز تور ببافند، آنها بر روی پشت بام تور بافتن را آغاز میکنند. صحنه مورد نظر، الهام گرفته از افسانههای پریان است که در آن پیرزنی با دوک نخریسی کار میکند. کار کردن با دوک نخریسی و زخمیشدن دست با سوزن، نماد کنش جنسی است. «کار نخریسی در خانه یاشار پیش میرفت. یاشار سرپا میایستاد و مثل مردهای بزرگ با دوک نخ میرشت. اولدوز نخها را با دست به هم میتابید و نخهای ضخیمتری درست میکرد.» این صحنه نه تنها مرد شدن یاشار، بلکه پذیرش مسئولیت از سوی اولدوز و یاشار را نیز نشان میدهد. با فرارسیدن زمان رفتن، اولدوز به پشت بام میرود و خود را روی یاشار میاندازد و یاشار هم او را بر سینه میفشرد: ننه یاشار گریه کرد. اولدوز دوید. از لانه مرغ بقچهای درآورد و رفت پشت بام. کلاغها دورش را گرفته بودند. وقتی پهلوی یاشار رسید، خود را روی او انداخت. یاشار دستهایش را باز کرد و او را در سینه فشرد و از شادی گریه کرد. بدین ترتیب نویسنده با استفاده از نشانهها، فضا را بازسازی کرده و بهتر به خواننده منتقل میکند. بر پایه آنچه که گذشت، کنش شخصیتهای داستانی صمد، بیشتر در دو مکان که در برابر یکدیگرند روی میدهد. گاهی مکان بسته که نمادی (نشانهای ) از زندان است و مکان باز که نشاندهنده رهایی است، دیالکتیک تخیلی را بهوجود میآورند. توضیح و تفسیر نحوه استفاده از نشانهها فرصت بیشتری میطلبد که در این محدوده امکانپذیر نیست. از این رو به همین مقدار اکتفا میشود. منبع
-
- 1
-
-
د) نوآوری های هری پاتر و تقابل و موازات با اسطوره ها ۱) هری پاتر ژانر جادو و افسون را برای اولین بار وارد ادبیات نکرد. بلکه جادو و افسون از دیرباز در پهنة ادبیات بوده و هراز گاهی به نیاز جوامع پررنگتر شده یا در حاشیه، زندانی منطق شده. در داستان های هزار و یک شب، در سمک عیار و در شاهنامه همه جا جادوی شرقی هست. «… گفت مرا دختری است که در سن کودکی از پیرزال جادوگری، سحر و جادو یاد گرفته،… این گوساله بازرگان زاده است که زن پدرش او را با مادرش به وسیلهی سحر و جادو به گاو و گوساله تبدیل کرده است…»[xiii] « ببوسید و شد بر ز مین ناپدید کس اندر جهان این شگفتی ندید»[xiv] اما در رمان های غرب، رمان ارباب حلقه ها یا شبح اپرا از جادو و جادوگری در داستان بهره برده اند و نمونه هایی هستند که قبل از هری پاتر ، به عنوان شهره های ژانر جادو و ماوراءِ واقعیت لقب گرفته اند و اینکه اکثر جانوران جادویی و غریب در هری پاتر به نوعی خواستگاه پیش از خود داشتهاند، جانورانی که در فرهنگ و فولکولور همة اقوام هست، « بزد پر سیمرغ و بر شد بِاَبر همی حلقه زد بر سر مرد گبر» « زکوه اندر آمد چو ابر بهار گرفته تن زال را بر کنار»[xv] اکثر جانوران جادوئی ذکر شده در هری پاتر در کتاب جانوران خیالی بورخس آمده. اما می توان اذعان کرد هری پاتر این ژانر را از انزوا بیرون کشیده و با پیچش های تعلیقدار و رنگین، آن را دگرباره با شدت و حدّت مطرح کرده است، حتی به آن حواشی جالبی هم افزوده، چون چوب جادوگری، معجون های جادویی، گیاهان و حیوانات جادویی، گرچه اکثر این موارد پیشینه ای در ادبیات شگرف دارند. و در بُعد دیگر، هری پاتر دنیای سحر و جادو و مرگ و طلسم ها را به سطح ادبیات کودک و نوجوان کشاند و این در خور توجه است. در اواخر جلد هفتم؛ هری پاتر به دنیای پس از مرگ پا می گذارد ، هری پاتر با دامبلدور که مرده است یا در عالمی است که متعلق به زندهها نیست به گفتگو می نشیند و می گوید: ولدمورت مرا با چوبدستی شما کشت… . این کار در گذشته انجام شده، در رمان پدر و پارامو و صد سال تنهایی. ولی دو تفاوت ماهوی دارند این دو با هری پاتر ، پدر و پارامو مرده است و راوی دنیای مرده ها شده. ولی هری پاتر به برزخ پا می گذارد، که نه دنیای مرده هاست و نه زنده ها، برزخی که رولینگ برای فرار از کشتن قهرمانش ـ چیزی که شاید علاقهمندان هری پاتر به خانم رولینگ تحمیل کردند ـ به آن پرداخته. تفاوت بعد، در سطح مخاطبین این دو است، مخاطبین نوجوان و به عبارتی عامه برای هری پاتر و مخاطبین خاص برای پدر و پارامو و صد سال تنهایی. ۱-۲) مبارزه با اسطورة مرگ؛ مرگ در تمامی اسطوره ها ؛ یعنی جدایی از وادی زنده ها و فرا رفتن به دنیایی دیگر. اما در هری پاتر این اسطوره به نوعی دچار دگردیسی می شود؛ مرگ در چندین جا شکست خورده، پا پس می کشد. ولدمورت با اینکه چندین بار در معرض طلسم مرگبار قرار می گیرد، نمی میرد یا حتی خود هری پاتر و روح هایی که هنوز نمردهاند. «…من نمی دانم چون هرگز نمردهام…» ( هری پاتر ، جلد ۵، ص ۱۷) «… اینطوری اگر بدن از بین برود و بمیرد، روح هنوز زنده باقی می ماند…» ( هری پاتر ، جلد ۶، ص ۲۷۶) و این نکتة تشابهی است که هری پاتر با ژانر فیلم های وحشتناک و وهمناک دارد ـ فیلمها و ژانر ادبی که علاقه مندان پر و پاقرص فراوانی دارد، فیلم هایی چون؛ جیغ، جنگیر، مو میایی، اره و رمان هایی چون دراکولای برام استوکر و دکتر جکیل و آقای هاید نوشتة استیونسن که همه به نوعی با ماجرای مرگ و شکنجه و قتل مربوطند. ذ) بازی های واژگانی در هری پاتر : ۱) بازی های واژگانی شامل چندین نوع می باشد که خانم رولینگ از چند نمونة آنها استفاده کرده است. در نوع نخست؛ واژگان و اسامی با ویژگی های جسمی کاراکتر ارتباط مستقیم دارند. مثل نام شریفه برای کاراکتری پاکدامن یا عنوان Mood Hard در انگلیسی که به معنای جان سخت یا سخت حالت است. در هری پاتر سرپرست دانشآموزان دورمشترانگ زنی است با هیکل و پیکری تنومند که ظاهراً دو رگه است، غول انسان. نام این زن madam maxim است. Maxim در انگلیسی همزاد کلمة maximom یا بیشترین و بزرگترین است. معنای لفظی این عنوان به فارسی می شود بانوی بزرگ یا غول پیکر. ۱-۲) در نوع دوم؛ اسامی با نوع گروه کاراکتر و عملکرد او رقم می خورند؛ مثلاً عنوان؛ کاوة آهنگر یا رستم دستان. در هری پاتر ؛ به عنوان نمونه؛ اسنیپ استاد معجون سازی و جاسوس دامبلدور است در گروه مرگ خوران. عنوان انگلیسیاش می شود: snape که با snake (مار) در انگلیسی شباهت هایی دارد. Snape (اسنیپ) نزدیکترین یار به ولدمورت است، ولدمورتی که با مارها به نوعی در این همانی است. «… ولدمورت نوادهی اسلایترین بود و به مارها علاقه خاصی داشت، برای همین تصمیم گرفت نگینی را به آخرین جان جای تبدیل کند، برای همین هم هست که آنقدر به آن مار علاقهمند است…» ( هری پاتر ، جلد ششم،) یا در هفت گانه هری پاتر در اکثر موارد از ولدمورت با این عنوان یاد می شود؛Yho know who ( به معنای شما می دانید او کیست) یا همان ولدمورت. در جلد ششم، در مغازة شوخی برادران ویزلی نوعی وسیلهی جادویی سرگرم کننده هست که به آن عنوان u- no- poo دادهاند که به نوعی حالت هارمونی با عنوان ولدمورت دارد که در فارسی به ولدمورت و ضرط و ضورت معنی شده است.[xvi] 1-3) در نوع سوم این ترفند؛ برای نامیدن شخصی یا چیزی نوعی صفت یا خصوصیت یگانه و ویژه در فرد انتخاب شده و همان می شود عنوان شخصیت. مثل سمک عیار یا رخش بادپا، در هری پاتر مودی چشم بابا قوری (mad-Eyemoody)، کارآگاهی است که چشم چپ او به نوعی مصنوعی و جادویی است با خاصیتی ویژه و یگانه؛ چشم چپ او به صورت ۱۸۰ درجه می چرخد و دیدی دورانی دارد. با این توصیف در عنوان کاراکتر؛ کلمة Eye (چشم)، هم ذکر شده. ۱-۴) در نوع چهارم؛ استفاده از واژه یا اسم در معنای ضمنی یا در لایة دوم معنایی شکل می گیرد. مثل اسم رعنا و فریبا برای یار بلند قد و زیبا. در هری پاتر نام اصلی ولدمورت ریدل است، Ridel در انگلیسی به معنای معما هم هست. که به نوعی با زندگی پر راز و رمز ولدمورت ارتباط دارد، یا کاپیتان تیم هاگوارتز به نام گاب استونز gobstonse که به معنای تلویحی سنگ ضمخت نیز می باشد. در وردها و طلسمها ،که در اغلب ترجمه های ایرانی با همان تلفظ انگلیسی اشان ذکر شده، این کارکرد هم به نوعی به چشم می آید. اکثر وردها در انگلیسی معنا دارند، مثلاً ریپارو، از کلمه reapier به معنای تعمیر کردن آمده و در هری پاتر ورودی است که اشیاء شکسته را به حال اول در می آورد، یا آکسیو: که به معنای دسترسی است. ر) تجمع اسطوره گانی و پی چین مدلولی در هری پاتر : ۱) هری پاتر برای اینکه به نوعی خود را با واقعیت تطبیق دهد یا به نوعی احساس واقع نمایی به رمانش تزریق کند و آن را جذاب سازد، از اسطوره ها و کهن الگوها و باورهای اجتماعی استفاده می کند؛ ایستگاه « نه و سه چهارم» در لندن دارای بار معنایی است. انگلیسی ها اعتقاد دارند در پای ستون ایستگاه ۱۰ متروی لندن؛ جوانکی با شهامت خاک شده یا از مدل آشنای خیر و شر در هری پاتر استفاده شده است. هری نقطة خیر و سفید قصه است و ولدمورت نقطة مقابلش. ۱-۲) آنچه شاید چشمگیر باشد؛ این است که هری پاتر بر دوش اسطوره های غربی نشسته است و شباهت زیادی به آنها دارد: هری پاتر آیا شباهت فراوانی به فرودو بگینز در دوگانة ارباب حلقه ها ندارد یا دامبلدور به گندالف. «… پیرمردی آن را به تن هایی می راند. کلاه آبی رنگ نوک تیزی به سر داشت و شنل خاکستری رنگ بلندی با شال گردنی سیمگون به تن کرده بود. … ریش سفید بلندی داشت با ابروانی پر پشت که از لبه کلاهش بیرون زده بود…»[xvii] آیا این خصوصیات شباهتی غریب به خصوصیات و ویژگی های دامبلدور ندارد؟ از سویی ولدمورت به سائورن کبیر؛ فرمانروای تاریکی در ارباب حلقه ها و باز ولدمورت به دراکولا و آقای هاید یا شبح اپرا شباهت های برجسته ای ندارد. یا حتی شباهت اورکها در ارباب حلقهها به دوزخیان در هری پاتر. ۱-۳) معجونی از بازی های امروزه؛ اکثر شیطنت ها و بازی ها و حوادث هری پاتر به نوعی با حوادث و جریانات روزمرة اطراف ما، در این همانی غیر مستقیم است، بازی کوییدویچ، در عین حال که بازی جدید و خاص دنیای جادو است، اما به نوعی شباهت هایی با بازی های بسکتبال، فوتبال، راگبی و والیبال دارد. یعنی تمام این ورزشها به نوعی چکیده شدهاند در معجون کوییدویچ یا بانک گرینگوتز و حفاظهای امنیتی آن، آیا شباهتی به سیستم های رمزی و ضد سرقت کامپیوتری امروزة ما در بانکها ندارد. یا شمشیر گرینفیندور که از آن در شکستن جادوهای سیاه بزرگ استفاده می شود به نوعی بازسازی همان شمشیر مرلین نیست. اگرچه در رمان هری پاتر با عبارتها و حوادثی مواجه می شویم که به نوعی تازه و نو می نمایند اما اکثر آنها در اسطوره های اقوام و ملل ریشه دارند، نمونة بارز آن غیب و ظاهر شدن، آیا این جادو در فرهنگ شرقی ما نیست. غول های چراغ جادو که غیب و ظاهر می شوند یا حتی طی الارض یا اسطوره باسیلیسک در جانوران جادوئی بورخس «…آنچه از باسیلیسک یاد می کنند نگاه کشنده و زهر قتال اوست….»[xviii] و در هری پاتر و تالار اسرار حیوانی با همین نام و دقیقاً همین خصوصیات پی چین تالار اسرار می شود. و در نهایت، شاید نوعی این همانی ویژه باشد با زندگی ولدمورت و زندگی رولینگ، نویسنده زندگی نامه ولدمورت، ولدمورت برای فرار از مرگ هفت جان جای یا جان پیچ ساخته، اشیایی با قدمت و ارزش والا که تکه هایی از روحش را در آنها پوشانده نگاه داشته تا از مرگ برهد و تعداد مجلدات هری پاتر نیز هفت جلد است. آیا هفتگانه هری پاتر به نوعی جان جای یا جان پیچ هایی نیست که جوان کاتلین رولینگ تکه هایی از روحش را در آنها پنهان کرده تا در تاریخ زنده بماند، به مانند شخصیت آفریدهاش( هری پاتر ) و حالا در سراسر دنیا هر خواننده ای به نوعی تکه ای از جان پیچ رولینگ را در قفسه کتابهایش دارد. همه ما محافظ جان پیچ های رولینگ هستیم. - بوف کور، صادق هدایت، انتشارات امیرکبیر، چاپ چهاردهم، بهمن ۱۳۵۱، ص ۴۸ - تعبیر خواب، زیگموند فروید، ترجمه شیوا رویگریان؛ نشر مرکز، چاپ دوم، ۱۳۸۳، ص ۹[ii] - همان، ص ۱۱[iii] - پدرو پارامو، خوان رولفو، ترجمه احمد گلشیری، نشر فردا اصفهان؛ ص ۲۰[iv] - خشم و هیاهو، ویلیام فاکنر، ترجمه بهمن شعله ور، انتشارات پیروز، چاپ چهارم، ۱۳۵۳، ص۵[v] - خواباگاهی، دکتر استیفن لابرژ، ترجمه افشین آزاد منش، نشر دیدآور، چاپ اول، ۱۳۸۲، ص ۶۹[vi] - طلسم اسکندر ذوالقرنین، به اهتمام جناب میرزا محمد صاحب شیرازی، چاپ پاکستان، ص۱۷۵[vii] - گربهای در میان کبوترها، آگاتا کریستی، ترجمه عباس کرمی فر، انتشارات ارغوان، چاپ اول ۱۳۷۲، ص۱۱۶[viii] - نقاب مرگ سرخ و هیجده داستان دیگر، ادگارآلن پو، ترجمه کاوه باسمنجی، نشر روزنه کار، چاپ اول ۱۳۷۶، ص۱۲۶[ix] - همان، ص۱۵۰[x] - ساختار و تاویل متن؛ بابک احمدی، نشر مرکز، چاپ ششم، ۱۳۸۲، ص۹[xi] - فرهنگ نگاره ای نمادها، ذیل عنوان مار[xii] - هزار و یک شب، به کوشش بهرام افراسیابی، انتشارات سخن، چاپ اول ۱۳۷۸، ص ۳۵[xiii] - شاهنامه، ابوالقاسم فردوسی، منتشرشده در مقالات | برچسبشده روحالله کاملی منبع
- 4 پاسخ
-
- 1
-
-
- هری پاتر
- افسونه های هری پاتر
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
ج) راز جذابیت های نهانی هری پاتر ۱) هری پاتر برای در نور دیدن سطح خوانندگان و مرزهای ذهنی و فرهنگی به ساده گویی و فرم روایی خطی پایبند است. علاوه بر آن در هری پاتر از سفیدخوانی متن چندان خبری نیست، باید توجه کرد که سفیدخوانی متن یا به عبارتی پیوند دادن مدلول های زبانی و مفهومی در لایه های زیر متن، با پیریزی پایه های راز متفاوت است. هری پاتر پر از راز و رمز است. با ساختاری که شدیداً به ساختار رمان های پلیسی گرایش دارد. ولدمورت قاتل است و در رمان های آگاتاکریستی هم قاتلی هست. « … شب گذشته جنایتی در مدرسه ما رخ داد، میس اسپرینگر، معلم ورزش ما به قتل رسید…»[viii] ـ اما تفاوت این دو ژانر، در نوع جرم، قاتل و مقتول، پلیس و شیوه ها و محمل قتل و شیوه های جلب قاتل است. قاتل دیگر مخفی نیست چون رمانهای پلیسی. «… افراد زیادی در ارتباط با این ماجرای خارق العاده و هولناک( قتل) مورد بازجویی قرار گرفتهاند…»[ix] به عبارتی در رمانها و داستان های پلیسی، انرژی تعلیق بر یافتن هویت قاتل است و دیگر تمام. «… چیز زیادی ندارم که اضافه کنم، اورانگوتان[قاتل] احتمالاً درست پیش از باز شدن در، از طریق میله برق گیر گریخته»[x] اما در هری پاتر انرژی تعلیق بر تقابل پلیس و قاتل است، هری و ولدمورت و این به نوعی شکنندگی و نوآوری در ژانر پلیسی معمول است که آن را تا حدودی جذابتر می سازد. ۱-۲) در هری پاتر به مانند رمان های پلیسی راز هایی است که باید در آینده کشف شوند، اما در هر گانة هری پاتر راز هایی در کلمه کلمه متن کاشته می شوند که تعدادی از آنها به پاسخ معقولی نمی رسند و این شاید گوشوارة بیریخت و بیلعابی باشد برای هری پاتر . مثل راز مرگ سیروس و کد هایی که احتمالاً او زنده خواهد شد یا تاکید بیش از اندازه بر کتاب تاریخچه هاگوارتز، آنچنان که انتظار داریم این کتاب سری از اسرار را بگشاید اما هیچ اتفاقی نمی افتد و کتاب تاریخچه هاگوارتز مثل باقی کتابهای هفت گانه هری پاتر فقط در جریان نوعی فضا سازی شرکت دارد و بس. وجود رازها در هر جلد و آشکار شدن آن در جلدهای بعد ـ مانند ماجرای زخم صاعقه مانند سر هری و جان جای بودن خود هری ـ تعلیقی آنچنان شدید می سازد که مشتاقان قاره ای هری پاتر را خشنود می سازد. ۱-۳) عامل دوم نزدیکی و شباهت کاراکترها و پیچ و خم طرح و ماجراهای هفتگانة هری پاتر به بازی های کامپیوتری است. شباهتی به بازی های اکشن و استراتژیک؛ به عنوان نمونه در بازی xtreme demo که نوعی بازی استراتژیک قدیمی است، شما در اوان کار چند نیروی ضعیف دارید که بتدریج با مقاومت در برابر دشمن و دست یافتن به منابع طبیعی، نیروی خود را افزایش داده و با دشمنی که در تاریکیهاست و با حمله ای که باید حتماً برای آن علاوه بر تدارک نیروی کافی و هوشمندی و نقشه ای برای حمله، دشمن را در هم کوبید وگرنه بازی را از دست داده اید. همچنین شباهت های ساختاری و عنوانی مابین هری پاتر و دنیای دیجیتال یا کامپیوتر به چشم می خورد، به عنوان نمونه در هری پاتر، منزل دورسلی ها و محلة آنها با عنوان پریوت درایو نامگذاری شده، یعنی درایو خصوصی در کامپیوتر. ۱-۴) عامل بعد؛ بازگشت به دنیای قدیم و جوابگویی به حس نوشتاری انسانها، تمایل به جنگلی پر از رمز و راز (جنگل ممنوعه)، قلعه ای اسرارآمیز. ۱-۵) هر انسانی آرزو دارد صاحب توانایی هایی باشد که او را از بقیة انسانها متمایزتر کند و این توانایی در هری پاتر به حدی است که همه چیز را با زمزمه وردی به دسترس می کشاند، ورد آکسیو، و با زمزمه کردن وردی دشمن از پا بیفتد، آواداکداوارا… . این شاید همان مدینة فاضله ای باشد که همه آرزویش را داریم. ۱-۶) عامل بعد که تا حدودی هوشمندانه تر است و به نوعی جذابیت های خفته و مخفیانه ای است که در رگ و پی رمان های هری پاتر می تپد و جریان دارد، نوعی جذابیت زیر جلدی است که ذهن ناخودآگاه از آنها لذت می برد ولی ذهن خودآگاه چندان آن را درک نمی کند. زمانی تصویر تبلیغاتی شرکت کوکا، جامی بود پر از کف و حباب های گرد. تصویر ساده بود اما نگاه را خیره می کرد. وقتی به تصویر دقیق می شدی و کمی از گوشه های تصویر را با دست می پوشاندی به نتیجة غریبی می رسیدی، حباب های گرد در مجاورت هم تصویر زنی عریان را می ساخت دراز کشیده روی لبة جام. «… با نشانه هایی که کشف آنها دشوار است… مهمترین نشانه اما چیزی شگفت انگیز است که به گونه ای مورب کنار پای سفیران در فضا شناور است… شگفتی آنجا افزون می شود که به فاصلهی یک و نیم متر از جانب راست پرده بایستیم و دریابیم که این جسم، اسکلت انسانی است که به گونه ای از شکل افتاده ترسیم شده است. ما نیز چون دو سفیر چشم را بر این واقعیت دیگر بسته بودیم، واقعیتی پنهان در چهارچوب پرده هولباین… به یاد مرگ باش…»[xi] همین کارکرد به نوعی در هری پاتر جولان می دهد. جان جایها چه چیزهایی هستند، حلقه یا انگشتری، جام، مار، دفترچة خاطرات و سینهریز. به نوعی همة جان جایها با نمادهای جنسی ارتباطی نزدیک دارند. حلقه یا انگشتری که انگشت در آن فرو می رود و جام که نماد آلت تناسلی زنانه است، سینهریز هم همینطور، همه نمادهای آلت تناسلی زنانه. اما از دیگر سو، مار نماد ذکریت مردانه است. « …. برای درمان زن نازا، تندیس های سنگی از مار … در مردابها قرار می دادند…»[xii] اما دفترچة خاطرات شیئی است کاملاً عزیز برای دو جنس دختر و پسر در دوران نوجوانی که سنگ صبوری می شود برای آنها، البته در جلد دوم هری پاتر ، دفترچة خاطرات، به نوعی در پالایش اسطورهگانی می افتد، در گانة دوم، دفترچة خاطرات روح جینی ویزلی را در اختیار می گیرد و بعد حتی به صورتی از جسمش هم استفاده می کند. در گانة هفتم هم، یادگاران مرگ چه چیز هایی هستند. شنل با علامتی چنین ، چوبدستی کبیر با علامتی چنین و سنگ مرگ ، که روی هم رفته علامتی چنین را می سازد،این علامت به نوعی تداعیکنندة آلات تناسلی و همچنین تداعی کنندة آرم گروه همجنس بازان در اروپاست، البته این نمادها و اشاره ها شاید همان فلش های تبلیغاتی باشد، اما اثبات آن عملی نا ممکن و با شک و شبهه است. از دیگر سو، عشق و روابط عشقی در جای جای رمان مشهود است. مثل رابطة هری با چوچانگ، با جینی ویزلی، روابط رون با هرمیون و رومیلداوین و … . ۱-۷) نامکشوفی آینده؛ هنر تعلیق. از زمان تولد هری پاتر تا تابستان امسال که هری پاتر به پایان هفتگانة خود رسید. در زمان فاصلة بین چاپ هر جلد با جلد دیگر، خوانندگان حدس هایی بر اساس اتفاقات پیشین می زدند که اغلب آنها به حقیقت نمی پیوست، به عبارتی رولینگ در هر بخش کتاب سَر هزاران معما و راز را می گشود، اما با ترفند همه چیز ممکن است، حتی زنده شدن مردگان (جادو و افسون)، رسیدن به جواب قطعی مشکل بود و حتی تا حدودی غیر ممکن، برای همین هفتگانه پاتر دارای تعلیقی جادویی بود تا خوانندگان را به دنبال خود بکشد. ۱-۸) رشد متنی کتاب، از زمان چاپ هری پاتر و سنگ فلاسفه تا چاپ هری پاتر و یادگاران مرگ، حدود یک دهه گذشت. اما نکتة جالب توجه، در قیاس هر جلد با جلد پیشین نمایان می شود. هر جلد تازه، نسبت به جلد پیشین از لحاظ متنی و حوادث و اتفاقات و استفاده از واژگان در سطح بالاتری بود و این به گمانم کارکردی خودآگاهانه بود، چون سطح و سن خوانندگان هم در فاصلة بین چاپ های هری پاتر افزایش می یافت. «… خلاصه، داستان ما از یک روز سه شنبه آغاز شد، صبح آن روز وقتی آقا و خانم دورسلی از خواب بیدار شدند، هوا ابری بود اما همه چیز عادی به نظر می رسید» ( هری پاتر ، جلد اول،ص۸) «… سرسرای ورودی بزرگ و کم نور عمارت را به طرزی شاهانه و با شکوه آراسته بودند و فرش نفیس و چشمگیری، بیش تر کف آن را پوشانده بود…» ( هری پاتر ، جلد هفتم، ص۱۲)
- 4 پاسخ
-
- 1
-
-
- هری پاتر
- افسونه های هری پاتر
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
پ) «پیکرة داستانی، افسانه وار هری پاتر » ۱) در پیکرة افسانهگون هری پاتر ، ابتدا محملی از آرامش داریم بعد نوعی محمل جریان ساز و حادثه گرا یا بزنگاه که به نوعی مولد تعلیق قوی هری پاتر به حساب می آید ـ این بزنگاه پر تعلیق اکثراً در هاگوارتز اتفاق می افتد ـ بعد به نوعی به آرامش می رسیم که این فرم روایی را به ساختار رمان های کلاسیک نزدیک می کند. تعادل اولیه بزنگاه تعادل ثانویه خانة دورسلی ها هاگوارتز خانة دورسلی ها در اکثر هفتگانة هری پاتر این فرم تکرار می شود. جز در گانة پنجم و گانة هفتم. در هری پاتر و محفل ققنوس( گانه پنجم)، دو دیوانه ساز به دنیای به ظاهر آرام هری در پرایوت درایو هجوم می آورند. البته خانة دورسلی ها هنوز تعادل اولیه را داراست، چون با جانفشانی لیلی، مادر هری، خانة خالة هری به نوعی تا ۱۷ سالگی و تا آخر هفتگانة هری پاتر بدور از گزند ولدمورت است. اما اگر جلد های دیگری وجود می داشت یا ولدمورت در جلد هفتم کشته نمی شد، در جلد های بعد به نوعی با واژگونی ساختار مواجه می شدیم. در رمان هفتم هم، این تعادل اولیه در پریوت درایو به نوعی به چشم می آید. هری و محافظین او، زمانی که از پریوت درایو به پرواز در می آیند و دور می شوند ـ از حصار جادویی جانفشانی مادر هری ـ خارج می شوند، ولدمورت و مرگ خوارها به آنها حمله می کنند. البته این موج هایی که به تعادل یا محمل آرامش اولیه رسوخ می کنند به نوعی همان موج های بزنگاه هستند و گسترش آن بزنگاه، بزنگاهی به نام هاگوارتز. ۱-۲) ساختار فوق به نوعی با حالات و ساختار رؤیا دیدن، پیوند نزدیکی دارد. رؤیا بین ، قبل از خواب و دیدن رؤیا و کابوس، به نوعی در حالت خمودگی و ریلکس قرار می گیرد تا به چرخه های خواببیداری وارد شود. «… پس از آنکه چند دقیقه ای در اتاق ساکت و تاریک در رختخواب دراز کشیدید انتظار می رود خواب آلوده شوید، …، اگر در این نقطه هنوز بیدار باشید، گزارش خیال پردازی (خواب نشان) از خود ابزار می کردید»[vi] این حالت های خواب بیداری در هری پاتر به نوعی با قطار «نه و سه چهارم» تداعی می شود. شاگردان و جادوگران در بیرون سکوی «نه و سه چهارم» باید قانون رازداری جادوگری را حفظ کنند اما در سکو این قانون تا حدودی شکسته می شود ـ شخص در چرخه های خواب و بیداری، به نوعی تصاویری کوژ و فرّار میبیند تا به خواب عمیقتر یا مراحل دیگر خواب فرو رود (هاگواترز) ـ این ساختار با کمی تغییر در هفت جلد هری پاتر قابل تشخیص است تا باز هری پاتر با قطار؛ نوعی این همانی با رختخواب؛ به سکوی«نه و سه چهارم» برگردد؛ رؤیابین کم کم بیدار می شود. این ساختار به نوعی هم، تداعی کننده حالت مراقبه و ریلکسیشن در هیپنوتیزم است. «… یک ورق کاغذ سفید بگیرد و در میان آن حلقه ای مدور از سیاهی بکشد و … نظر خود در آن سیاهی ممتد نماید… تا آنکه از شدت قوت چشم، سیاهی سفید و منور بنظر بیاید…»[vii] شخص در سکون قرار می گیرد (خانة دورسلی ها)، بعد با ابزار های تلقینی و آمری هیپنوتیزور (قطار، اتومبیل پرنده، جاروی کوییدویچ در هری پاتر و ساعت پاندولدار، حرکات انگشت و زنجیر در هیپنوتیزم و کاغذ سفید در مراقبه) به نوعی در هیپنوتیزم فرو می رود و بعد با تکرار همان اعمال، شخص معمول یا خواننده هری پاتر بیدار می شود. [TABLE] [TR] [TD]خواب بیداری [/TD] [TD]خواب [/TD] [TD]خواب بیداری [/TD] [/TR] [TR] [TD]تلقین بیداری [/TD] [TD]هیپنوتیزم [/TD] [TD]عمل تلقین هیپنوتیزم [/TD] [/TR] [TR] [TD]هوشیاری [/TD] [TD]تمرکز اندامی و روانی [/TD] [TD]مراقبه و هوشیاری [/TD] [/TR] [TR] [TD]خانه دورسلیها، قطار [/TD] [TD]هاگوارتز [/TD] [TD]قطار، خانة دورسلی ها [/TD] [/TR] [/TABLE] به عبارتی هر جلد هری پاتر ساختاری دایره وار دارد. از خانة دورسلی ها به خانة دورسلی ها ، حرکت و بازگشت به تعادل اولیه. ساختاری که در اغلب رمانها دیده می شود و ساختاری آشناست برای فهم عموم.
- 4 پاسخ
-
- 1
-
-
- هری پاتر
- افسونه های هری پاتر
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
ب ) «گسترش یک ژانر بین المللی» یک رؤیا شاید تنها برای شخص رؤیا بین دارای دلالت های معنایی و بار لذت باشد و نه برای عدة کثیری، چون بشدت از دنیای درونیات شخصی بهره می جوید: «… رویاها هرگز نمی توانند از دنیای واقعی آزاد شوند،… رویاها همواره از آنچه قبلاً چه بطور درونی و چه بطور بیرونی تجربه کرد ه ایم نشأت می گیرند…».[iii] اما چرا رمانی رؤیاگونه چنین سطح مخاطبینش گسترده می شود، شاید برشمردن همة دلایل آن مقدور نباشد اما آنچه در جای جای هری پاتر به چشم می آیند نکات ذیل باشد: ۱-۱) شاید مهمترین جنبة همه گیری هری پاتر ، سادگی خط روایی و تا حد ممکن دوری از ابزار های ادبیات پیچیده و هزار تویی است. رمانی چون خشم و هیاهو، شب بیداری فینگان ها و آئورا با پیچیدگی فرم و استفاده از صناعات ادبی مخاطبین خاص خود را فرا می خوانند، اما هری پاتر برای تمام اقشار و مخاطبین نوشته شده، حتی شاید بتوان گفت برای نوجوانان و خصوصیت این گونة ادبی همه فهم بودنش است. راهکار دوم خانم رولینگ استفاده از کاراکتر هایی است که تا حد ممکن به تیپ نزدیک می شوند. تا حد ممکن از درون نگریهای لابیرنتی روانشناختی استفاده نمی شود یا اصلاً استفاده نمی شود. تنها از آن حس های درونی کاراکترها استفاده می شود که شدیداً به ظاهر نزدیک شده و یا حس هایی عام هستند. «عشق، نفرت، عصبانیت و تمایل به شهرت و …» آن هم در سطح. هری پاتر چون بنجی به اعماق مغاک ذهنش چنگ نمی زند تا احساسش را نسبت به کدی بفهمد یا چون پدروپارامو در هنگام مرگ مادرش … . «… مادرم خوشش نمی آمد عکسش را بگیرند، می گفت؛ عکس به درد جادوگرها می خورد، شاید هم حق داشت، … این همان عکسی است که حالا با خود دارم …»[iv] «… کدی همانطور که دست های مرا می مالید گفت« اومدی کدی رو ببینی، چی شده؟» کدی بوی درختها را و بوی آنوقتهایی را می داد که می گفت خواب هستیم…»[v] ۱-۲) از لحاظ فر می هم، ساختار روایی هری پاتر ، نوعی ساختار خطی و ساده می باشد، یک خط روایی سر راست. منزل دورسلیها هاگوارتز منزل دورسلیها پریوت درایو هاگوراتز پریوت درایو ۲) تنوع کاراکتری جذاب؛ مخاطب هنگامی با یک رمان در حداکثر هماوایی قرار می گیرد که حداقل با یکی از شخصیت های رمان یا یکی از ماجراهای آن همذات پنداریکند. در شاهکارهای ادبیات دنیا، نویسنده با راهکارهایی مخاطب را وادار می کند با شخصیت هر چند بسیار غریب رمان به همذات پنداری برسد. هیچ انسانی تا بحال مسخ نشده اما با این حال مخاطب مسخ، انگار خود سوسک می شود. یا در حالت سادهتر، نویسنده با خلق شخصیتی تک بعدی که خواننده را با اعمالش به هیجان می آورد، تلاش می کند تا شخصیت برای خواننده جالب باشد. رولینگ با توسل به چنین راهکاری برای تمام سطح مخاطبینش شخصیتی همذات آفریده. برای دخترها از همه نوع؛ هرمیون، جینی، لونالاوگود، چوچانگ و … ؛ برای پسرها؛ هری پاتر ، رون، فرد، دراکو، نویل و … برای مردها؛ ویزلی، لوپین، سیریوس و … برای پیرمردها و پیرزنها هم …. عجیب اینکه شاید شخصیتی نباشد در دنیای واقعی که مشابهش در هری پاتر نباشد. به عبارتی هری پاتر دایرةالمعارف عنوانی شخصیتهاست. ۳) استفاده از ابزارها و عناصر حکایتها و افسانه ها ، هر مخاطبی در هر سنی تشنة شنیدن حکایت های جاندار و پر هیاهوست. چه انسان نئوتدرال که پیرامون آتش می نشست و چه انسان امروزی که برای دیدن باقی ماجرا، با دقت و کنجکاوی شدید پای سریال های تلویزیونی (جواهری در قصر، امپراطور دریا و…) می نشیند. اغلب ما مشتاق مطالعه یا شنیدن قصه هایی هستیم که طعم حکایتها و قصه های پریانی را که در کودکی شنیده ایم زنده کند و هری پاتر قدرتمندانه به این نیاز پاسخ می گوید.
- 4 پاسخ
-
- 1
-
-
- هری پاتر
- افسونه های هری پاتر
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
[h=1]روح الله کاملی [/h] جستاری زیبا شناختی به هفتگانه هری پاتر الف) تولد یک ژانر بین المللی وقتی ذهنیت یا سوژه ای به قالب نوشتار ریخته می شود یا به صورت متن در می آید، در وهلة نخست به دو گونه تقسیم می شود: نوشتاری کاملاً شخصی؛ مثل خاطره یا شرح حال که در این گونه، کفة سنجش بیشتر به سمت شخصی بودن است تا عامی شدن، به عبارتی این دست نوشته ها مخاطبی خاص می طلبند. خود نویسنده و کسانی که با ماجراهای آن در ارتباطند، مستقیم یا غیر مستقیم. البته خاطرات و شرح حال هایی هم هستند که کفة عامی شدنشان می چربد، یعنی زمانی که نویسنده خود شخصی تأثیرگذار در چرخة تاریخ بوده یا اینکه نویسنده در ماجراهایی با اهمیت و تأثیرگذار قرار داشته، که البته نمونه های این دو در تاریخ ادبیات ما هست. سنگی بر گوری جلال آل احمد از نمونه های نخست است و تاریخ بیهقی از نمونه های دوم، ابوالفضل بیهقی ماجرای حسنک وزیر را بیان می کند. گونة دوم، خود شامل چندین زیر گونه است؛ نوشتاری که جنبة سطح مخاطبینش بسیار گسترده است و ادبیات داستانی و رمان در این بعد قرار می گیرند، چرا که داستان و رمان شرح حال شخصیت یا توصیف ماجرایی است، اما با تنوع سطح مخاطبین ، راوی بوف کور مخاطبینش را خود دست چین می کند و یا اصلاً نمی خواهد مخاطبی داشته باشد: «… به درک، می خواهد کسی کاغذ پاره های مرا بخواند، می خواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند». راوی یا هدایت ـ چون به اذعان بیشتر هدایت شناسان، بوف کور زجر وارة خود هدایت است ـ بشدت مایل است متنش شخصی باشد ولی چینش و پایگان متن و ابزار های روایی اش حجم مخاطبینش را گسترده می کند. این ابزارها با تفاوت هایی همان ابزارها و کارکردهاست که در اکثر رمان هایی که با استقبال گستردة مخاطبین مواجه می شوند و تیراژی وسیع دارند، تکرار می شود. پدیدة متنی و همه گیر امروزة ما، هری پاتر هم برای محبوبیت بین المللی اش اندک بهره ای هم از چنین ابزارهایی برده. اما تنها این نیست، هر رؤیا و کابوسی که نیمه شبانه ما را از خواب می پراند، پیشزمینه ای در بیداری معمول ما دارد؛ « … پیش از همه؛ رویاها ادامه عالم بیداری هستند. رویاهای ما غالباً خود را به افکاری که اندکی بیشتر در خود آگاهی ما بودهاند می آویزند. مشاهده دقیق تقریباًً همیشه رشته ای پیدا می کند که رویا را به تجربه های روز پیشین پیوند بزند…».[ii] هری پاتر نیز در پی خواستگاه خاصی برآمده، زمانی که جنگی رخ می دهد، مخاطب بیشتر متمایل می شود به هضم رمانها و فیلم هایی رئالیته که به جنگ و تبعات آن می پردازد و به این دلیل ژانر جنگیزاده می شود، ژانری خشن که رویة خشونت بار جنگ را نمایش می دهد، فیلم های جنگ جهانی دوم و فیلم های ۸ سال دفاع مقدس ما هم از این نمونه اند. اما در افول جنگ ها یا در زمانی که برخورد فیزیکی مابین دولتها وجود ندارد، تمایل به رمانها و فیلم های پرزرق و برق تاریخی و عشقی بر ژانر های دیگر غلبه می کند. اما در دوره ای که جنگ سرد یا مسابقة تسلیحاتی نام گرفته و تقابل قدرتها بدون رویارویی فیزیکی صورت می گیرد، رمان هایی پا می گیرد که تخیلی، وهمی نامیده می شوند، هری پاتر واره هایی که می توان آنها را نماد و شاخص دورة جنگ سرد خواند. این چنین زمانه ای نیازمند رمان هایی وهمی و فریبناک و بدور از واقعیت زندگی است، اینچنین است که در سال های تولد جنگ جهانی دوم، رمان های کافکا پا می گیرد. در برهة جنگ سرد، نظم منطقی ذهن و توازن روحیات انسان چندان در آرامش نیست، چرا که آرامش شاید مقدمة طوفانی باشد و از دیگر سو، ذهن و روان انسان به واسطة هجمة تبلیغاتی و همهمة خبری به چالش کشیده خواهد شد. انسان بیوقفه، چه در محل کار، چه در خانه و حتی در خصوصی ترین مکانها در معرض هجوم فلش های تبلیغی است، در معرض بیلبوردهای هزار رنگ مبلغ کمپانی ها و شرکت ها ، خبرگزاریها، شبکه های متعدد رادیو و تلوزیون، ماهواره و اینترنت. دهانها و تصاویری که مدام تبلیغات کالای جدید یا اسلحة جدید را فریاد می زنند و ذهن را وادار می کنند تا مفری بجوید، اما تمام مفرها هم آلوده به تبلیغند. رمان ها ، دنیای دیجیتال، بازی های کامپیوتری و … . ذهن خسته از این همه همهمه، با تمایلی ناخودآگاه به آرامش و سکون عهد های قدیم و با نوعی نوشتالژی مشتاق به بازگشت به آرامش اولیة زندگی می شود، مشتاق به شنیدن کلماتی چون؛ خواب، رؤیا، قصر، کیمیا، افسانه، جادو و … با شنیدن اینها ذهن دچار هیجان می شود. همه چیز آماده می شود تا چیزی جدای از دنیای تار عنکبوت یا سیم خاردار گونة قرن ۲۱ را با لذت بنوشد. از طرف دیگر، وجود دنیای دیجیتال و اینترنت و ماهواره که تنها با اشارة یک انگشت همه چیز در دسترس قرار می گیرد یا به عبارتی، وجود جادوی کنترل های از راه دور و موتور های جستجوگر اینترنتی همه پایهچین تولد هری پاتر می شوند و هری پاتر ، جادوگری خردسال که با اشاره ای همه چیز را در دسترس دارد، مثل غباری از وهم و لذت در همه جا پخش می شود.
- 4 پاسخ
-
- 1
-
-
- هری پاتر
- افسونه های هری پاتر
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
“زنده باد” این کشور چیزی نیست جز آرزومندی ذهن نقیضه ای برای گور در کشور من دلایل شفاف بهار و گنجشکان بال و پر ریخته را بر اهداف دور و دراز ترجیح می دهند حقیقت در کنار یک شمع سپیده را انتظار می کشد شیشه ی پنجره متروک مانده است بیداران را چه باک ! در کشور من از مردان منفعل پرس و جو نمی کنند بر قایق غریق سایه ای دروغین نیفتاده است در کشور من سلام های عذاب آور را نمی شناسیم چیزی را به امانت نمی دهیم مگر آن که با زیادتی برگردد برگ ها برگ های زیادی بر درختان کشورم وجود دارند شاخه ها آزادند که میوه ای بار ندهند ما به حسن نیت ظفرمندان ایمان نداریم در کشورمان مردم فقط تشکر می کنند .
- 6 پاسخ
-
- 5
-
-
زندگینامه>>>> رنه شار ترجمه : فرزدق اسدی منبع “آرتـور رمـبــو” چه نیک بود کوچیدنت آرتور رمبو ! سال های هجده گانه ات تمردی بر دوستی بر پلیدی بر حماقت شاعران پاریسی هم چنان که بر وزوز زنبورهای عقیم در خانواده ی نیمه دیوانه ات در آردن . چه کار نیکی کرده ای که همه را به باد دادی همه را به روی گیوتین بکرشان پرت کردی چه کار خوبی کردی که خیابان تنبل ها و کافه های گیتارهای وراج را ترک کردی رو به سوی جهنم چارپایان و تجارت فریب کاران و « صبح به خیر» های ساده دلان این خیز عبث جسم و جان این شلیک توپ ـ این که هدف خود را می ترکاند ـ آری این است حیات یک مرد هنگام خروج از کودکی نمی توان بی آن که مشخص کرد کار همسایه را ساخت اگر آتشفشان ها چندان خاموش نمی مانند اما دهانه های شان خلأ بزرگ جهان را در می نوردند و فضایلی را برای جهان به ارمغان می آورند که درون زخم آواز سر می دهند چه کار نیکی کردی آرتور رمبو که کوچیدی ما انسان هایی هستیم ـ چون تو ـ که بی دلیل و برهان به سعادت ممکن اعتقاد داریم .
- 6 پاسخ
-
- 5
-
-
آثار>>>> رنه شار در نیم روز جمعه ۱۹ فوریه ۱۹۸۸ رنه شار شاعر فرانسوی چشم از جهان فروبست . وی در ۱۴ ژوئن ۱۹۰۷ زاده شده بود . کارنامه ی شعری او ، هم چون زندگی اش ، تصویرگر مسیری بی مثال و منحصر به فرد از زندگی انسان های قرن بیستم است . کوچ زودهنگام وی از خانه ( در نوجوانی ) ، مشارکت او با آندره برتون و پل الوار در آغازینه های شجاعانه سوررئالیسم ، و پس از آن مشارکت وی در نهضت مقاومت ـ که خود از فرماندهان آن در منطقه پرووانس (زادگاه وی) و یکی از طراحان هم کار با ارتش متفقین بود ـ از جمله این تجارب فرید و بی همتا بود ؛ و نیز عزلت پایان دهنده به حیات وی در زادگاهش که از ۱۹۴۶ آغاز گردیده و خود درباره ی آن گفته بود : « از آن هنگام دیگر وجود من تنها برای خودم ، معدودی از دوستان صمیمی و برای کارم اهمیت داشت . » شار یک مرحله گذر در نگرش به جوهره ی تجارب شاعرانه به شمار می آید . بدان حد که کامو درباره ی وی می نویسد که آثار شاعرانه شار پس از” اشراق ها “ی رمبو و ” الکل “های آپولینر دست آورد جدیدی است که زبان فرانسه توانسته است محقق کند . منبع
-
- 2
-
-
صبح با من بیدار می شود این همزاد و شب با من می خوابد... الاکلنگی هستیم در کنار هم...سنگینی من سبکی اوست و سبکی او سنگینی من.... تفاوتمان در این است که من سیاهم و او سفید...شایدم...او سیاه است و من سفید... بحث رو کِش نمی دم در این باب....نژاد پرستی می شه!!!... حالا هر رنگی..من دارم..یا اون...تضاد ما همین رنگمونه.... این میون...میشه یک نتیجه گرفت...یا من سایه ی اونم....یا اون سایه ی من... حرف.. حرف از اینکه یک عده مثه من می فهمن هنوز خودشون رو نشناختن....یک عده هنوز نفهمیدن...یک عده هم زدن خودشون رو به نفهمی.... دسته ی اول تکلیفشون مشخصه.....یا می فهمن....یا به دسته ی سوم ملحق می شن... دسته ی دوم هم که خوش به حالشون..از هفت دولت آزادن.... دسته ی سوم هم که نخودن....اونم نخود سیاه....که خودشون،خودشون رو فرستادن پی اون!!! پ.ن:این نوشته ی من هیچ پی نوشتی نمی خواد،من باب عادت و خفظ اصول نوشتار مسبوق به سابقه ام ایراد کردم این سطر رو
- 16 پاسخ
-
- 8
-
-
اصلا نه کنار من بیا و نه کنار بیا با من عذاب این همه را که مرور می کنم بهتر همان پرنده که اوج گرفته بلند بلند تر پ.ن:عجب تعبیر زیبایی....بلکه اوج بگیر... نه کنار من بیا و نه کنار بیا با من
- 84 پاسخ
-
- 2
-
-
آفتاب از پشت خانه ی همسایه سر زده باران ! بلند شو از خانه شان صدای سهره بلند است و ضرب رقص غریبی که شفا می دهد غژغژ موسیقی خشک مفصل شان را چرا دوباره لج کرده ای ؟ ببند صدای جعبه ی جادو را بگذار صدای عروسی شان دهان به دهان و خانه به خانه بچرخد مبارکشان باد من هم به تو قول می دهم از تور و ساتن و پولک سپید بدوزم و قول می دهم که به زودی عروس آفتاب شوی و زیر سایه اش آبستن هفت بچه ی ابر و کمان گیسو طلا باران چه ضمانتی از من ؟ که باورم همیشه بر بستر ماسه های روان است پ.ن:چه شروع با شکوهی...و چه اتمام باشکوه تری....دوست می دارم شروع و پایانش رو...
- 84 پاسخ
-
- 1
-
-
مته فشار آورد بر بازوی سخت و خرده ریز های تراشه جدا شدند از بافت یک دست بی هیچ حرفی فریاد بر می خاست و ریزه های کنده شده اوج می گرفت رگبارمی شد بر لکه های خشک شده روی سنگ سرد بر کف اتاق بی هیچ حرفی تصویر چهره ای بر سینه ی دیواری آویخت بر سینه ای حک شد بی هیچ حرفی پ.ن:بی هیچ حرفی...فریاد برخاستن....معنای دارد بس سنگین...به سنگینی نگاهی که سکوت دارد! مته فشار آورد بر بازوی سخت و خرده ریز های تراشه جدا شدند از بافت یک دست بی هیچ حرفی فریاد بر می خاست
- 88 پاسخ
-
- 1
-
-
به تیغه ی ساطور عصاره می ماسد و قطره های سبز فشرده به روی کاغذ کاهی روزنامه می افتند و روی نقش حروف سیاه می لغزند و شکل نامنظم خود را به صفحه می بخشند به صفحه ای که به زودی مچاله خواهد شد تمام خانه از بوی سبزی تازه ست که زیر تیزی تیغه به قطعه های ریز بدل می شوند مدام پ.ن:روزمرگی رو گفته ولی پر از استعاره است و ایهام و مجاز......مخصوصا کاغذهای مچاله شده....
- 88 پاسخ
-
- 1
-
-
لبهای سرخ کوچکش را پیش می آورد و ناشیانه غنچه می کرد از راه باریک زبان و لب حجم هوای سینه اش را فوت می کرد و صوت یک سوت خش دار و ناموزون همراهی افرا و باد را از ضرب می انداخت می رفت تا بالای دیوار کفتر می آمد بال می زد و دانه های تازه را می چید از دست های تر لب های سرخی غنچه می شد و ناشیانه بوس می داد بر کرک های گردن کفتر پ.ن:چه لطیف..روز مرز حرکت کرده خیلی قشنگ...
- 88 پاسخ
-
- 1
-
-
من آن سنگ مغرور ساحل نشینم که می ران از خویشتن موج ها را خموشم ، ولی در کف آماده دارم کلاف پریشان صد ها صدا را چنان سهمناکم که از هیبت من نیایند سگماهیان در پناهم چنان تیز چشمم که زاغان وحشی حذر می کنند از گزند نگاهم چنان تند خشمم که هنگام بازی نریزند مرغابیان سایه بر من مبادا که خواب من آشفته گردد لهیب غضب برکشد شعله در من نپوشاندم جامه پرداز دریا از آن پیرهن های نرم حریرش از آن مخمل خواب و بیدار سبزش از آن اطلس روشنایی پذیرش صدف ها و کف ها و شن های ساحل به مرداب رو می نهند از هراسم من آن سنگم آن سنگ ، آن سنگ تنها که هم آشنایم ، که هم ناشناسم غبار مرا گرچه دریا بشوید ولی زنگ غم دارد آیینه ی من مرا سنگ خوانند و دریا نداند که چون شیشه ، قلبی است در سینه ی من پ.ن:چه دل پُری داشته موقع گفتن این شعر...نگاه کن واژه ها رو.. من آن سنگ مغرور ساحل نشینم که می ران از خویشتن موج ها را خموشم ، ولی در کف آماده دارم کلاف پریشان صد ها صدا را
- 72 پاسخ
-
- 1
-
-
عقاب پیر نگون بخت آفتابم من که شعله های شفق سوخت شاهبالم را درین کویر بلا کیست تا تواند راند ز گرد لاشه ی من ، کرکس خیالم را چنان به حسرت پرواز خو گرفته دلم که سرنوشت خود از خاکیان جدا بینم چنان به شوق پریدن ز خود رها شده ام که عکس خویش در آیینه ی هوا بینم من استخوانم ، من پاره استخوانی سرد که دستی از بدن گرم شب بریده مرا من آسمان شبم در حباب سربی ابر که جلوه ای ندهد پرتو سپیده مرا دلم پر است ولی دیده ام ز اشک تهیدست چه آفتی است غمین بودن و نگرییدن چه آفتی است که چون شاخه ی خزان دیده در آفتاب ، ز سرمای خویش لرزیدن تبی نماند که در من عطش برانگیزد عرق نشست بر آن تن که همچو آتش بود چه شد که شعله ی سوزان به دست باد سپرد شبی که در نفسش گرمی نوازش بود کنون به خویش نظر می کنم چو ماه در آب تنم ز روشنی سرد خویش می لرزد جهنمی که درو سوختم ، فروزان باد که شعله اش به نسیم بهشت می ارزد شکسته بال عقابم تپیده در شن گرم نگاه تشنه ی من در پی سرابی نیست دلم به پرتو عمناک ماه خرسند است که در غبار افق ، برق آفتابی نیست پ.ن:دوست دارم این چند مصرع رو...حال روزگار خیلی از ماهاست... چنان به حسرت پرواز خو گرفته دلم که سرنوشت خود از خاکیان جدا بینم چنان به شوق پریدن ز خود رها شده ام که عکس خویش در آیینه ی هوا بینم
- 72 پاسخ
-
- 1
-
-
من چه نویسم که در دلت بنشیند من چه سرایم که در تو همهمه ریزد برگ دریغی ز شاخ فکر تو افتد چشمه ی مهری ز سنگ چشم تو خیزد ؟ آن همه کم بود ، شعر و شور و کنایه ؟ با رگ سرد تو این ترانه چه گوید ؟ شخم زند خاک سینه را تپش دل جز گل یادت در این عقیم نروید از من هر کوره راه وسوسه بگسست جانب شهر تواش روانه نمودم هر روز از خویشتن بریدم پیوند هر شب در کوچه های یاد تو بودم خانه ام از خنده ی غریبه خموش است خاطرم آزرده از نوازش یاران نام تو غلطد درون خونم کافی است از پس این در چه ضرب پنجه چه باران با همه مهتاب های که پای تو را شست با همه خورشید ها که چشم مرا سوخت چون گل تصویر سر به راه تو ماندم هر تپشم حسرت پیام تو اندوخت گفتم شاید شبی تو ، چون همه شب من چشمت پرپر زند به صبح و نخوابد پنجره بر باد سرد شب بگشایی ماه به رخسار وهمناک تو تابد گفتم شاید شبی ز خشمی زیبا پاره کنی پرده ی شمایل پرهیز گیسو افشان کنی به صفحه ی دفتر کاغذ بی جان کنی به نامه گل انگیز شاید تنها منم به یاد تو خرسند شعرم شاید نه غم دهد نه ملالت نامم چون میوه ای فراموش از چشم خشک شده لای شاخسار خیالت شاید ، اما گمان بد نکنم هیچ آن همه افسانه های مهر هوا نیست چشم تو سوگندش ار دروغ آید یک سخن راست در زمین خدا نیست پ.ن:الله اکبر از این چهار مصرع آخر.... شاید ، اما گمان بد نکنم هیچ آن همه افسانه های مهر هوا نیست چشم تو سوگندش ار دروغ آید یک سخن راست در زمین خدا نیست
- 27 پاسخ
-
- 1
-
-
از پس ابرهای سست و سیاه می درخشد ستاره ای بیدار شب نمناک ژاله می بندد روی انگشت های سبز بهار دست پنهان آب سبز انگشت باغ را گرم برگ بافتن است می دود روی دشت آهوی باد گل شب در تب شکافتن است سایه ها شرمناک خنده ی صبح پای در شیب تپه های کبود زیر چشم دریده ی خورشید تن فرو می کشند نرم به رود دشت تا دشت می تپد ز نسیم اقیانوس پر تلاطم گل پر زنان مرغکانخواب آلود جرعه ها می چشند از خم گل کوه تا کوه زندگی باغ است نوک هر ساقه چشمه سار شراب پنجه های نسیم شیرینکار می کشد چابک از شکوفه نقاب از پس هر نقاب حوری رنگ پاشد از گونه نور عطر آمیز دست از شهد زندگی پر بار چشم از اشک آرزو لبریز از پس هر نقاب جلوه گر است شمع در کف فرشته ای بیدار شب دل ها به نور او روشن سرمستان ز دود او هشیار کوه تا کوه عطر و زمزمه است به جز آن تک درخت پیر و عبوس که رها کردئه زلف بر دیوار آستینش حجاب اشک فسوس دشت در دشت رقص و همهمه است به جز آن بیوه ی خموش و ملول بی چراغ شکوفه ، دل تاریک ساقه هایش فسرده و مسلول طفل یک غنچه دست و پا نفشاند در حریر لطیف دامن او پنجه ی یک شکوفه چنگ نزد بر گریبان او و بر تن او گل پستان کور کودک کش در لب تشنه ی گلی نفشرد شرم بین کز بهار شرم نکرد بس بهاران فسرد و او تفسرد دشت در دشت ، زندگی بر و بار به جز این بید سرسپرده به باد تن سپرده به هرز پیچک ها مستی مرگ را کند فریاد به جز آن بی ثمر که مرده در او چشمه ی پاک عطر و جلوه ی رنگ با دلش ساقه های نازک مهر برگ در زهر مانده ، ریشه به سنگ خاک سرگرم زنده پردازی است زندگاه لیک مرگ می بازند آشیان سرد و جوجه ها بیمار روز و شب در بهشت پروازند پ.ن:چقد قشنگ نصویر می کنه...باز بخونیم با هم سایه ها شرمناک خنده ی صبح پای در شیب تپه های کبود زیر چشم دریده ی خورشید تن فرو می کشند نرم به رود
- 27 پاسخ
-
- 1
-
-
سنگی است زیر آب در گود شب گرفته دریای نیلگون تنها نشسته در تک آن گور سهمناک خاموش مانده در دل آن سردی و سکون او با سکوت خویش از یاد رفته ای ست در آن دخمه سیاه هرگز بر او نتافته خورشید نیم روز هرگز بر او نتافته مهتاب شامگاه بسیار شب که ناله برآورد و کس نبود کان ناله بشنود بسیار شب که اشک برافشاند و یاوه گشت در گود آن کبود سنگی است زیر آب ولی آن شکسته سنگ زنده ست می تپد به امیدی در آن نهفت دل بود اگر به سینه دلدار می نشست گل بود اگر به سایه خورشید می شکفت پ.ن:امیدی نیست برای مرجان من هوشنگ جان..نیست..!(مرجان استعاره از خودمه...داستان عشقی برامون درست نکنین)
- 120 پاسخ
-
- 3
-
-
تا حالا شده که با موبایل و یا تبلت خودتون به وبسایتی سر بزنید و مجبور باشید برای دیدن قسمت های مختلف اون مادام زوم کنید تا بر روی لینکی کلیک کنید و یا اینکه مطلبی رو ببینید ، ،بله این وبسایت از تکنولوژی ریسپانسیو بهره نمی برد! این کار خسته کننده که شما رو مجبور می کند تا مادام عملیات zoom in و zoom out را در یک وبسایت انجام دهید به وسیله تکنولوژی طراحی ریسپانسیو یا واکنش گرا (Responsive design ) برطرف شده است طراحی ریسپانسیو به این شکل عمل می کند که سایت را برای ابعاد غیر متعارف گوشی های همراه و تبلت ها هماهنگ می کند و شما با تغییر سایز صفحه شاهد خواهید بود که فونت ها و لینک ها کاملا در سایز مناسب خودشان قرار دارند و شما به راحتی آنها را می بینید و دیگر هیچ zoom in و zoom out در کار نیست برای تست رسپانسیو واکنشگرا می توانید مرورگر خود را ازحالت maximize خارج کنید و با موس خود صفحه مرور گر را کوچک و بزرگ کنید ، می بینید که سایز صفحه تغییر می کند اما نوشته ها و لینک ها همچنان خوانا هستند و نیازی به zoom in و یا zoom out و اسکرول ندارند ، این کار را هم در صفحه اصلی و هم در صفحات داخلی تست کنید چرا باید یک وبسایت ریسپانسیو داشته باشید ؟ با توجه به اینکه رشد پرسرعت و با شتاب گوشی های تلفن همراه و تبلت ها را در کشور داریم ، درصد زیادی از وبگردی های به وسیله گوشی همراه و یا تبلت صورت خواهد گرفت و این مقدار بازدید به سرعت رو به افزایش است به گونه ای شاید تا یک سال آینده درصد زیادی از بازدید های سایتها با وسیله های دیگری جز رایانه های خانگی و لپ تاپ ها صورت گیرد ، و اگر وبسایتی ریسپانسیو نباشد به مرور بازدید کنندگان آنها سهولت وبگردی آسان را در وبسایت شما از دست خواهند داد و این امر شاید موجود کاهش بازدید و از دست دادن مخاطبانتان گردد پس بهتر است هرچه سریعتر وبسایت های خود را به سمت طراحی ریسپانسو ببرید و یا اگر می خواهید وبسایت جدیدی راه اندازی کنید از این تکنولوژی در آن بهره ببرید چه کسی برای شما ریسپانسیو طراحی می کند ؟ با توجه به نو بودن این تکنولوژی در ایران شرکت ها و اشخاصی که طراحی ریسپانسیو وب انجام می دهند زیاد نیستند ، یکی از شرکت هایی که کار طراحی ریسپانسیو همین وبسایت را نیز انجام داده است ، سایت طراحی وب همیار وردپرس است که در آدرس اینترنتی wordpress98.com می توانید با این شرکت ارتباط برقرار کنید . منبع نوشته منبع ما
-
- 3
-
-
۷ ساختمان که از فیلمهای جنگ ستارگان الهام گرفتهاند
moein.s پاسخی برای moein.s ارسال کرد در موضوع : معماری جهان
[h=3]خانه Stamp House[/h] این خانه که توسط گروه چارلز داگلاس طراحی شده، سازه بتنی عجیبی است که مسیر زیادی را بر فراز یک دریاچه به پیش میرود. این خانه بسیار شبیه سفینه هان سولو یعنی شاهین هزاره یا Millennium Falcon است . در پایان هم بد نیست از رالف مککواری، خالق و طراح غالب فضاها و تجهیزات مجموعه فیلم جنگ ستارگان یاد کنیم. او کمی بیش از یک سال پیش درگذشت. منبع (+) منبع ما پ.ن:شما شباهت دیدین؟- 8 پاسخ
-
- 4
-
-
۷ ساختمان که از فیلمهای جنگ ستارگان الهام گرفتهاند
moein.s پاسخی برای moein.s ارسال کرد در موضوع : معماری جهان
مرکز شهری مارین کانتی کسانی که صحنههای مربوط به سیاره نابو در اپیزود اول را به خاطر بیاورند، حتما به یاد دارند که معماری این سیاره تا چه حد آشنا به نظر میرسید. برعکس تمام نمونههای پیشین، این جرج لوکاس و تیم طراحیاش بودند که از طراحی ساختمان Marin County Civic Center با آن گنبد فیروزهای که توسط فرانک لوید رایت انجام شده بود الهام گرفتند.- 8 پاسخ
-
- 4
-
