-
تعداد ارسال ها
4874 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط sookut
-
لاستیکها ی مصنوعی در جنگ جهانی دوم وقتی منابع اصلی لاستیکها بدست دشمن افتاد نیاز شدیدی برایجایگزینی آن توسط یک ماده مصنوعی احساس می شد. در اوایل دهه ۱۹۳۰ نیوپرن توسطدوپنت بدست آمد ،این ماده پنجمین ماده استراتژیک در جنگ جهانی بود. امروزه لاستیکهای مصنوعی زیادی شامل ترکیباتی با پلاستیکها وجود دارند . فیلرهای نرم کننده و سخت کننده مختلفی برای بدست آوردن خواصی چون الاستیسیته ،مقاومت در برابر خوردگی و مقاومت در برابر حرارت با هم ترکیب می شوند که در ادامهبه معرفی چند تا از این مواد میپردازیم : ۱ . نیوپرن و لاستیک نیتریل در مقابل نفت و گاز مقاومند. یکی از اولینکاربردهای آن در شیلنگهای پمپ بنزین است . ۲ . لاستیک بوتیل : خاصیت برجسته این لاستیک عدم نفوذ پذیری در مقابل گازهاستاین خاصیت باعث استفاده آن در لوله های داخلی و تجهیزات کارخانجات مواد شیمیاییمثلا آبندی تانکرهای حمل گاز می باشد. همچنین این لاستیک مقاومت خوبی در برابرمحیطهای اکسید کننده مانند هوا و اسید نیتریک رقیق دارد . ۳ . لاستیک سیلیکون : مقاومت حرارتی این لاستیک در حدود ۵۸۰ درجه فارنهایت میباشد . ۴ . پلی اتیلن کلرو سولفاته شده : دارای مقاومت عالی در محیطهای اکسید کننده مثل۹۰%اسید نیتریک در درجه حرارت محیط میباشد . لاستیکهای نرم در مقابل سایش بهتر عمل می کنند . روکشها می توانند از لایه هایسخت و نرم تشکیل شوند .
-
لاستیکها ی طبیعی لاستیک دارای مولکولهای از ایزوپرن ( پلی ایزوپرن ) می باشد و به صورت یک شیرهمایع از درخت گرفته می شود ، ساختمان کویل شکل آن باعث الاستیسیته بالای این مادهمی شود (۱۰۰ تا ۱۰۰۰ درصد انعطاف پذیری ). محدودیت حرارتی لاستیک نرم حدود ۱۶۰ درجه فارنهایت است ، این محدودیت با آلیاژسازی تا حدود ۱۸۰ درجه فارنهایت افزایش می یابد. با افزایش گوگرد و حرارت دادنلاستیک سخت تر و ترد تر می شود. اولین با ر در ۱۸۳۹ چارلز گودیر این روش را کشف کردو آن را ولکا نیزه کردن نامید ، حود ۵۰% گوگرد باعث جسم سختی بنام ابونیت میگرددکه برای ساخت توپ بولینگ مورد استفاده قرار می گیرد . مقاومت خوردگی معمولا با سختینسبت مستقیم دارد . مدول الاستیسیته برای لاستیکها ی نرم و سخت بین ۵۰۰ تا ۵۰۰۰۰۰ پوند بر اینچمتغیر است .
-
لاستیکها از ویژگی برجسته لاستیکها مدول الاستیسیته پایین آنها است همچنین مقاومتشیمیایی و سایشی و خاصیت عایق بودن آنها باعث کاربردهای بسیار در زمینه خوردگیمیگردد . مثلا لاستیکها با اسید کلریدریک سازگارند و به همین دلیل لوله ها وتانکهای فولادی با روکش لاستیکی سالهاست مورد استفاده قرار میگیرند . نرمی لاستیکها نیز یکی دیگر از دلایل کاربرد فراوان این مواد میباشد مانندشیلنگها، نوارها و تسمه ها ، تایر ماشین و … لاستیکها به دو دسته تقسیم میشوند : 1. لاستیکهای طبیعی 2.لاستیکها ی مصنوعی بطور کلی لاستیکهای طبیعی دارای خواص مکانیکی بهتری هستند مانند مدول الاستیسیتهپایینتر ، مقاومت در برابر بریدگی ها و توسعه آنها اما در مو رد مقاومت خوردگیلاستیکهای مصنوعی دارای شرایط بهتری هستند .
-
دردآوره خیلی خیلی دردآور خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...
- 3 پاسخ
-
- 1
-
-
آلودگي هواي خانه خطرناکتر از محيط بيرون است !
sookut پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در جدیدترین اخبار محیط زیستی
دستاورد جديد محققان آلودگي هواي خانه خطرناکتر از محيط بيرون است ! تحقيقات تازه علمي نشان مي دهد که آلودگي هواي آشپزخانه و ميحط درون خانه خطرناکتر از آلودگي هواي محيط بيروني است که ناشي از احتراق سوخت خودروها و آلاينده هاي کارخانه ها مي باشد. به گزارش خبرگزاري خاورميانه، تحقيقات علمي محققان دانشگاه شفلد انگيلس نشان مي دهد: آشپزخانه هاي مدرن داراي اجاق گاز، سطح بالايي از آلاينده هاي سمي را توليد مي کند که بيشتر از قرار گرفتن در معرض دود و آلاينده هاي خودروها در خيابانهاي شلوغ است. محققان دريافته اند هواي آلوده درون خانه ها و ساختمانها به علت خوشبوکننده ها و مواد شوينده و تميزکننده قوي سه برابر بيشتر از دود و گازهاي خارج شده از خودروها و کارخانه ها خطر دارد. محققان دانشگاه شفلد در جريان تحقيقات، تمرکز خود را روي خطرات آلودگي در محيط هاي بسته گذاشته و سه خانه را مورد بررسي قرار دادند که اولين خانه، سنگي و داراي يک اجاق پخت و پز برقي در روستاي هاثريج بود اما دو خانه ديگر داراي اجاق گاز بودند که يکي در مرکز شهر و ديگري بالاي يک فروشگاه در خياباني شلوغ قرار داشتند. اين محققان از هواي داخل و خارج از خانه در يک دوره چهار هفته اي متوالي نمونه برداري کردند و مقادير اندکي گاز بسيار سمي مونو اکسيد کربن در آشپزخانه خانه اول که در مناطق روستايي بود، يافته شد اما سطح آن در دو خانه داراي اجاق گاز بسيار بالاتر بود. اجاق گازها يکي از منابع دي اکسيد نيترون هستند و با قرار داشتن آن در يک آشپزخانه کوچک در مرکز شهر شفلد زيان هاي آن سه برابر بيشتر بود. اين تحقيقات روي آلاينده هاي مختلف از جمله ترکيبات آلي فرار و ذرات جامد کوچک تمرکز کرد که براي نفوذ در ريه ها کافي است و بزرگترين خطر براي سالمندان به شمار مي رود که از داراي مشکلات تنفسي، قلبي و عروقي هستند. -
باور کنید گرد و خاک واقعاً کشنده است!
sookut پاسخی برای sookut ارسال کرد در موضوع : مدیریت محیط زیست
میدونم چی میگی یه بار تبریز اینجوری شد که همه جا تعطیل شد همه درمانگاهها پر شده بود از بچه هایی که مسموم شده بودن خدا به داد مناطق خوزستان برسه باید یه فکر اساسی بکنن باید درست مدیریت بکنن که نمیکنن حالا کی به فکر میفتن خدا میدونه -
پای چپ محیطبان هرمزگانی صبح امروز قطع شد
sookut پاسخی برای sookut ارسال کرد در موضوع : جدیدترین اخبار محیط زیستی
طی یک عمل جراحی؛ پای دیگر محیطبان رحیمی نژاد قطع شد [h=5]سبزپرس – گروه محیط طبیعی: پای دیگر محیطبان «رضا رحیمی نژاد» طی یک عمل جراحی قطع شد. کادر پزشکی نیز حال عمومی این محیطبان را مساعد اعلام کردند. [/h] «یوسف رحیمی نژاد» برادر این محیطبان جانباز در گفت و گو با خبرنگار سبزپرس گفت: روز چهارشنبه گذشته، رضا تحت عمل جراحی قرار گرفت و پای راست او نیز قطع شد. او ادامه داد: پزشکان بیمارستان می گویند که پوست محل قطع پا نیاز به «گرافت» دارد که روز دوشنبه (فردا) این عمل نیز انجام می شود و اگر حال مساعدی داشته باشد، احتمالا چهار یا پنج روز پس از عمل گرافت، رضا از بیمارستان مرخص خواهد شد. رضا رحیمی نژاد، محیطبان منطقه شکار ممنوع «گلزار و نی زار» در منطقه حاجی آباد استان هرمزگان است که روز 15 اردیبهشت ماه حین آبرسانی به آبشخورهای حیات وحش در این منطقه شکار ممنوع، دچار سانحه شد. در این سانحه، خودرو حمل تانکر آب با دکل برق فشار قوی برخورد کرد و باعث برق گرفتگی و سوختگی شدید این محیطبان از ناحیه دوپا، دست چپ و شکم شد. او پس از درمان های اولیه، به بیمارستان سوانح و سوختگی شهید مطهری تهران منتقل شد اما تلاش های کادر پزشکی برای حفظ پای این محیطبان نتیجه نداد. با این حال، پزشکان موفق شدند تا دست چپ او را حفظ کنند. در روز 10 خرداد ماه پای چپ رحیمی نژاد قطع شد و پس از آن نیز روز چهارشنبه 17 خردادماه نیز پای راست قطع شد. -
باور کنید گرد و خاک واقعاً کشنده است! سید عبدالمجید زواری نمیدانم مسئول محترمی که زیر کولر و تصفیه هوای خارجی دفتر لوکس خود از غیرکشنده بودن ذرات معلق گرد و غبار خوزستان دم میزند، چه تصوری از آن دارد. خوزستان سرزمینی که در سالهای نه چندان دور آنچنان "آبادان" بود که وصف امکاناتش به قدری برای ساکنان دیگر مناطق غیر باور بود که به کنایه آنها را "لاف زن" می خواندند. تاریخ گذشت و در گذر روزگار، این سرزمین به ناگاه مورد هجمه مردمانی قرار گرفت که سالها در حسرت این "خرم شهر" بودند. به هر سو با ایستادگی مردم، دیکتاتور عراق حسرت الحاق خوزستان را به گور برد اما گویی مام وطن فرزند خود را دیگر فراموش کرده بود. پیکر زخمی خوزستان خسته از جنگ هربار مورد بی مهری تازه ای قرار می گرفت. ویرانی های جنگ هنوز پابرجا بود که به قیمت محروم کردن مردم بومی از نوشیدن آب سالم، آب کارون سخاوتمندانه به نقطه ای دیگر منتقل شد. خوزستانی های نجیب که پیشتر هم غیر از دود و آلودگی، از نفت هم سهمی نگرفته بودند، این بار هم به دلیل دستاویز قرار نگرفتن این موضوع توسط دشمنان انقلاب نوپای ایران، توسعه و آبادانی را به دیگر مناطق هدیه دادند. اما این پایان راه نبود. خوزستانی که بر سر ویرانه های جنگ در عطش جرعه ای آب سالم به سر می برد، باز هم پدیده جدیدی را تجربه کرد. گویا مصائب همسایه غربی را پایانی نبود. ....و این بار گرد و خاک. گرمای سوزان و بی آبی کم بود که دست تقدیر این بار خاک را میهمان ریه های مردم صبور خوزستان کرد. "اکسیژن غنی شده با خاک". گویی علاوه بر مسئولان، طبیعت هم میانه خوبی با خوزستان نداشت. بدین ترتیب در سایه سکوت مسئولان با هر نفس اجباراً درصدی خاک وارد ریه های خشکیده مردم شد و روح و روان مردم را درگیر خود کرد و کار را به آنجا رساند که در شرایط فعلی به جرات میتوان گفت درصدی از بدن هر خوزستانی را خاک سرزمین های عربی تشکیل داده است. به هر سو خوزستان نجیب این بار هم دم نزد و غریبانه درصدد تسکین آلام خود برآمد. اما این داستان تا کی ادامه خواهد داشت. آیا سزاوار است خوزستانی که با منابع غنی خود سهم عظیمی در توسعه کل کشور را به عهده دارد اینچنین مورد بی مهری قرار گیرد. آیا زیبنده است خوزستانی که مردانه در مقابل تجاوز دشمنان انقلاب ایستاد را اینچنین نحیف و رنجور رها کند. آیا مردمان این منطقه با ساکنان دیگر مناطق متفاوتند؟ مردم تا کی باید تاوان سوءمدیریت دیگران را بدهند. آقای رئیس! گرد و خاک امان مردم را بریده، شیوع انواع بیماری های شناخته شده و ناشناخته در شهر بیداد می کند. آمار بیماری های قلبی، ریوی و چشمی به شدت افزایش پیدا کرده و هزاران مساله ریز و درشت دیگر که به سبب آن زندگی مردم مختل شده است. آقای رئیس! شاید اطلاعات نادرست به شما می دهند، لطفا به خوزستان بروید تا از نزدیک شاهد مصائب مردم در مصاف با این پدیده شوم باشید. شاید آنوقت نظرتان عرض شد. ایران فقط تهران نیست.
-
علت اصلي خشك شدن تالاب هامون، سد سازي بر روي هيرمند است كه توسط كشور افغانستان صورت گرفته است (و ما هم نتوانسته ايم از حق خود دفاع كنيم...). هم اينك خودمان نيز با سد سازي بر رودخانه هايي كه منشا داخلي دارند، مشابه اين بلا را بر سر ديگر تالاب هاي كشور مي آوريم!
-
اينجا روزگاري «هامون» بود! [h=5]در منابع رسمي اينگونه آمده است كه درياچه اي با حدود 1800 كيلومتر مربع وسعت بعد از خزر و اروميه سومين درياچه بزرگ ايران است؛ پهنه اي عظيم كه وجود آن از لحاظ ارزشهاي اكولوژيكي در خاور ايران بي نظير است. «هامون» را مي گوييم همان درياچه اي كه در كتب تاريخي همواره مورد ستايش دلير مردان ديار پارس بوده است. اينك اما به دلايل مختلف در فهرست قرمز كنوانسيون بين المللي رامسر قرار گرفته است تا مردم ديار سيستان با مشكلات خاص زيست محيطي روبرو شوند. عكسي كه پي آمده از بالاي كوه تاريخي خواجه گرفته شده است؛ اميد كه «هامون» به خاطره ها افزوده نشود و روزي شاهد احياي آن باشيم...[/h]
-
وزارت نیرو حق ندارد با سیستم های قرون وسطایی مردم را زجر دهد
sookut پاسخی برای sookut ارسال کرد در موضوع : جدیدترین اخبار محیط زیستی
ابراز نگرانی نماینده مسجدسلیمان از اعمال فشار وزارت نیرو به اهالی سد گتوند؛ مسئولان سد گتوند رضایت اهالی را کسب نکرده اند / به سادگی از این مسئله نمی گذریم [h=5]سبزپرس – گروه منابع طبیعی: نماینده مردم مسجدسلیمان، لالی، اندیکا و هفتکل در مجلس گفت: وزیر نیرو درباره عملکرد نامناسب این وزارتخانه در جابهجایی روستاهای سد گتوند پاسخگو باشد. [/h] به گزارش سبزپرس و به نقل از فارس، «اسماعیل جلیلی» با اشاره به محقق نشدن تعهدات وزارت نیرو در جابهجایی روستاهای پشت سد گتوند پس از آبگیری این سد، اظهار داشت: این وزارتخانه موظف است در مناطقی که پروژه اجرا میکند با تفاهم با ساکنان، هزینه جابهجایی آنها را با خرید مناسب املاک و ساخت و سازها یا با ساخت محل سکونت جدید تامین کند، اما این امر محقق نشده است. وی با بیان اینکه مسئولان سد گتوند رضایتمندی مردم را در زمان جابهجایی کسب نکرده و به فشار متوسل شدهاند، تصریح کرد: وزارت نیرو سه ماه است که آب و برق مردم روستای آب ماهیک را، که از روستاهای بزرگ منطقه است، در گرمای طاقت فرسای تابستان قطع کردهاند تا آنها را مجبور به کوچ کنند. نماینده مردم مسجدسلیمان، لالی، اندیکا و هفتکل در مجلس شورای اسلامی این رفتار را غیراخلاقی و غیرمردمی و مغایر با اهداف وزارت نیرو دانست و تاکید کرد: فردا در صحن علنی مجلس به وزیر نیرو به دلیل عملکرد نامناسب در جابهجایی روستاهای پشت سد گتوند و فشاری که به مردم وارد کرده تذکر میدهم. جلیلی اظهار کرد: وزارت نیرو باید رضایت مردم را جلب و به گونهای این افراد را تامین میکرد تا حداقل بتوانند با فروش املاک خود سرپناهی برای خانواده تهیه کنند نه اینکه با قطع آب و برق آنها را تحت فشار قرار دهند. وی افزود: وزیر نیرو باید پاسخگوی رنجی که روستائیان در مدت سه ماه گرمای منطقه با قطع آب و برق متحمل شدهاند، باشد. عضو مجمع نمایندگان خوزستان ادامه داد: به سادگی از این مسئله نمیگذریم و با عواملی که باعث این مشکل برای مردم شدهاند به شدت برخورد خواهیم کرد. وی همچنین مشکل روستاییان را در جریان ساخت سد گتوند متوجه مسئولان خوزستان دانست و افزود: این مسئله نشانه بیکفایتی مسئولان استان است چرا که به منطقه دسترسی داشتند و از مشکل روستاییان باخبر بودند. اگر مسئولان محلی به درستی به وظایف خود عمل میکردند و اطلاعات درست میدادند این موضوع تا این حد بزرگ و مشکلساز نمیشد. جلیلی مشکلات سد گتوند علیا برای مردم خوزستان را یادآور شد و تصریح کرد: این پروژه از زمان آغاز به جز مشکلات زیست محیطی و دردسر برای مردم منطقه چیزی به همراه نداشته است. شور شدن آب رودخانه کارون از زمان آبگیری این سد و مشکلات روستائیان نشان از مشکلات این سد است. به گزارش فارس، در اثر آبگیری سد گتوند علیا ۱۸ روستای شهرستان مسجدسلیمان و ۱۴ روستای شهرستان لالی زیر آب رفتند و ۹ روستای مسجدسلیمان نیز در حریم سد قرار دارند که باید تخلیه شوند. با وجودی که برنامهریزی برای جابهجایی روستاییان از سال ۸۷ آغاز شد و قرار بود که بیبرنامگی در جابهجایی روستائیان سد کارون ۳ (در ایذه) که منجر به بیخانمانی و حاشیهنشینی تعداد زیادی از روستائیان شد تکرار نشود و وزارت نیرو به تعهداتش عمل کند، اما این امر محقق نشد.- 1 پاسخ
-
- وزارت نیرو
- سیستم های قرون وسطایی
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
وزارت نیرو حق ندارد با سیستم های قرون وسطایی مردم را زجر دهد
sookut پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در جدیدترین اخبار محیط زیستی
اعتراض نماینده مردم اهواز به قطع آب و برق روستاهای مخزن سد گتوند: وزارت نیرو حق ندارد با سیستم های قرون وسطایی مردم را زجر دهد [h=5]سبزپرس- گروه منابع طبيعي: مژگان جمشیدی : با گذشت چندین ماه از مرحله سوم آبگیری سد گتوند علیا، اما مسئولان وزرات نیرو هنوز تملک اراضی برخی روستاهای واقع شده در مخزن سد گتوند را به پایان نرسانده اند. سدی که تا به امروز عناوین پر طمطراقی همچون "بزرگترین مخزن آبی بر روی کارون" و " پرهزنیه ترین سد در طول تاریخ ایران " را از آن خود کرده، هم اکنون چنان سایه سنگین خود را بر دوش ساکنان منطقه و طبیعت پهن كرده که حتی بسیاری از کارشناسان محيط زيست خواستار براندازی این سد شدند. و شاید به همین دلیل بود که رییس جمهور هم از افتتاح فاز نخست نیروگاه گتوند به دلیل دامنه وسیع خسارات زیست محیطی و اجتماعی این سد خودداری کرد. [/h] در همین حال از ابتدای سال جاری، اخبار پراکنده ای مبنی بر مجبور کردن برخی ساکنان روستاهای پشت مخزن سد برای کوچ از این منطقه و قطع آب و برق روستاها منتشر شد. در حالی که هنوز بسیاری از آنها حتی همان مبالغ ناچیز و اندکی ر اهم كه به آنها وعده داده شده بود، دریافت نکردند. اما این اخبار هر بار با واکنش برخی مسئولان وزارت نیرو مواجه شد و مدعی شدند این مردم هستند که حاضر نیستند از منطقه بروند و در شهرک های ساخته شده مستقر شوند! ولي بازدید گروهی از خبرنگاران محیط زیست رسانه ها در چند روز گذشته از برخی روستاهای پشت سد گتوند حقیقت را فاش کرد. اما اینجا دیگر مجالی برای صحبت کردن از رخ نمون های نمکی پشت سد و شور شدن آب کارون و غرق شدن دهها هزار اصله درخت کنار ایرانی در مخزن سد نيست. صحبت از گورستان ها و پل های تاریخی و زیر آب رفتن اصلی ترین ایلراه کوچ عشایر هم نيست. صحبت از مردمی است که در گرمای طاقت فرسای بالای 45 درجه بیش از 88 روز است که آب و برقشان را قطع کرده اند تا با پای خود مجبور به ترک سرزمین و خانه آبا و اجدادی شان شوند. شیوع بیماری های پوستی و روده ای ناشی از مصرف آب آلوده آن هم در پشت مخزن سد گتوند که از آن با عنوان "افتخار ملی" یاد می شود بیداد می کرد، بسیاری از اهالی به ناچار محل را ترک کردند و مدارس و خانه هاي بهداشت تعطيل شدند. اما عده ای همچنان سرسختانه در خانه هایشان نشسته اند و می گویند: "نه جایی داریم برویم و نه پولی داریم . پس می مانیم تا همین جا زیر آب غرق شویم". بسیاری از روستاها را د رمخرن سد غرق کشدند و برخي ديگر در محاصره آبگرفتگي هستند. با اين حال ساکنان روستاهای «گلزاری»، «دم تنگ»، «تنگ هلیل»، «برافتو»، «سربیشه» و ... در منطقه «آبماهیک» از توابع بخش مركزي شهرستان لالي هنوز پولی بابت تملک اراضی شان دریافت نکرده اند. محسن حیدری نماینده حقوقی اهالی روستای گلزاری می گوید: از هشتاد و هشت روز پیش برق و آبرساني به این روستا را قطع کردهاند تا با استفاده از گرمای توانفرسای خوزستان اهالی را مجبور به فروش اراضي شان كنند اما در صورت ادامه محاصره روستائیان و عشایر بختیاری از سوی ادارات دولتی، اهالی از حق قانونی خود برای توقیف نیروگاه سد گتوند علیا استفاده خواهند کرد. در همین حال سید شریف حسینی نماینده مردم اهواز در مجلس شورای اسلامی در پاسخ به پرسش سبزپرس و در اعتراض به وضعیت پیش آمده می گوید: درواقع نیامدن رئیس جمهور برای افتتاح سد گتوند تاکیدی بر مشکلات پیرامونی اين سد بود در حالی که بارها نسبت به وجود تپه های نمکی در پشت سد و شور شدن آب کارون هشدار دادیم اما هیچ کس گوش نداد. وی افزود: من خود را نماینده کل مردم خوزستان می دانم و اعتقاد دارم هیچ کسی حق ندارد حقوق واقعی مردم را ضایع کند و با اجبار و با استفاده از سیستم های قرون وسطایی مردم را زجر داده و در این گرما آزار دهند. او افزود: امروز دیگر زمان این کارها نیست که برقی قطع شود و آبی نرسد. هر کس در هر جایگاهی چنین کاری کرده باید پاسخگو باشد. او تاکید کرد: من معتقدم که دولت بر اساس صورت جلسات اولیه باید به نحو احسن و با ایجاد شرایط زیست مناسب و کار مناسب قبل از اینکه زمین و ملک هموطنی را تصاحب کند اقدام به شهرک سازی برای آنان کند وگرنه یک روستایی با 8 میلیون و 10 میلیون تومان کجا می تواند برود. شریف حسینی با تاکید بر اینکه بسیاری از ساکنان روستاهای گتوند اکنون حاشیه نشینان شهرهای بزرگ استان شده اند می گوید: منطقهای که در نظر گرفته میشود نیز نباید حاشیه شهر باشد تا حاشیه نشینی ایجاد کند چرا که اقداماتی مانند این که پيشترانجام شده، حاشیه نشینی و فساد و بیاخلاقی را بالا میبرد و امنیت را تضعیف میکند ان وقت انتظار داریم که اتفاقات ناخوشایندی که امروز شاهدیم هم رخ ندهد. این نماینده در ادامه از تخریب زیست بوم منطقه با آبگیری سد گتوند گلایه کرد و تصریح کرد که این طرح مطالعات زیست محیطی ندارد. اینجا روستاییان حق انتخاب ندارند اصل ۳۳ قانون اساسی می گوید: «هیچکس را نمی توان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل مورد علاقه اش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت، مگر در مواردی که قانون مقرر می دارد». اما این قانون در بسیاری از موارد لااقل در زمان آبگیری سدهای بزرگی چون سد کارون 3، سد کارون 4، سد البرز و حالا سد گتوند زیر پا گذاشته شده و شرکت آب و نیرو به عنوان متولی ساخت سدهای بزرگ در ایران سالهاسات كه خود را در مقابل مردم قرار داده است. محسن حیدری، نماینده حقوقی روستای گلزاری که ماههاست پیگیر وضعیت اسفبار ساکنان پشت سد گتوند است می گوید: انتظار می رود به احترام این اصل قانون اساسی قدرت انتخاب را برای افراد به وجود بیاورند که در شهرک یا روستای تازه تاسیس در نزدیکی سد زندگی کنند یا بهای زمین خود را بگیرند و به دلخواه به مکان دیگری بروند اما در سد گتوند، چنین شهرک یا روستای تازه تاسیسی اصلا برای اهالی در نظر گرفته نشده است و چنین قدرت انتخابی برای روستائیان و عشایر به وجود نیامده و بنابراین می توان گفت برخلاف اصل ۳۳ قانون اساسی بسیاری مجبور به مهاجرت شدند. او می افزاید: انتظار می رود دستگاه قضایی بدون تأثیرپذیری از اراده دستگاه های اجرایی، به حمایت از حقوق اهالی بپردازد و اميدواريم بزودي با ارائه شكايت اهالي روستاي گلزاري به دادگاه، دستگاه قضائي براساس صراحت تبصره ماده 9 قانون «نحوه خرید و تملک اراضی و املاک برای اجرای برنامه های عمومی، عمرانی و نظامی دولت» مصوب هفدهم بهمن ماه 1358، حكم توقيف نيروگاه سد گتوند عليا و توقف كليه عملیات اجرایی در اين پروژه ملي را تا زمان پرداخت حقوق اهالی صادر کنند. تبصره ماده 9 قانون «نحوه خرید و تملک اراضی و املاک برای اجرای برنامه های عمومی، عمرانی و نظامی دولت» مصوب هفدهم بهمن ماه 1358 مقرر می دارد «مالک یا صاحب حق میتواند در صورت عدم پرداخت بها در مدت مذکور با مراجعه به دادگاه صالحه درخواست توقیف عملیات اجرایی را تا زمان پرداخت بها بنماید و محاکم صالحه به موضوع خارج از نوبت رسیدگی و حکم لازم صادر مینمایند و در صورت پرداخت قیمت تعیین شده بلافاصله رفع توقیف عملیات اجرایی به عمل خواهد آمد». این نماینده حقوقی درباره وضعیت تملک اراضی روستاهای مستغرق در حوزه مخزن سدهای بزرگ گفت: مسئولان شرکت توسعه منابع آب و نیروی ایران بعنوان متولی ساخت سدهای بزرگ و نیروگاه های برقابی در مذاکرات شفاهی خود با کارشناسان حقوقی مستقل، قبول دارند که نحوه تملک اراضی روستائیان و عشایر، عادلانه نیست ولی عملاً در جریان خرید اراضی روستائیان و عشایر بختیاری در سد گتوند علیا، به همان رویه ناعادلانه قدیمی همچنان ادامه می دهند. حتی در قیمت گذاری اراضی روستائیان و عشایر، شاهد عدم توجه به ویژگی های فرهنگی اجتماعی اقتصادی هستیم به گونه ای که بهای پراخت شده به روستائیان و عشایر ساکن در حوزه مخزن سد، توان معادلسازی زندگی آنان را ندارد و این افراد هرگز موفق به آغاز یک زندگی انسانی جدید در نقطه ای دیگر نخواهند شد و در جریان این جابجایی و به علت قیمت ناعادلانه زمین هایشان، فکری برای توانمندسازی آنان نمی شود و کرامت انسانی آنها پایمال می شود. این کارشناس حقوقی تصریح کرد: از نگاه اسناد سازمان ملل متحد، توسعه باید توأم با توانمندسازی مردمان بومی و جوامع محلی باشد وگرنه این توسعه "پایدار" نیست. در الگوی سدسازی به ویژه سدهای بزرگ، که در نیم قرن اخیر در کشور ما دنبال میشود نه تنها توجهی به توانمندسازی مردمان بومی همسایه و همزیست با این سازههای بزرگ بتنی نشده است بلکه در موارد فراوان، مردم بومی را با دست خالی و روح و روان زخم خورده راهی حاشیه نشینی در شهرها کرده ایم. "بزرگترین و بلندترین سد خاکی کشور" که تاکنون 25 هزار میلیارد ریال برای ساخت آن هزینه شده از هم اکنون به یک غده سرطانی تبدیل شده است! پیش بینی های کارشناسان محیط زیست مبنی بر شور شدن آب کارون نيز تحقق یافته و جنگلها و مراتع زیادی پشت مخزن سد و نیز برای تامین منابع قرضه سد نابود شده است. اين در حالي است كه در آستانه سومین اجلاس توسعه پایدار به نام اجلاس ریو + 20 که یکی از شعارهای اصلی آن مبارزه با فقر و حاشیه نشینی در شهرهای بزرگ جهان است، یکی از بزرگترین پدیده های پناهندگی زیست محیطی در خوزستان در حال رقم خوردن است تا بار دیگر بر ضریب فقر این مردم افزوده شود. با این حال معلوم نیست گزارشی که قرار است ایران در اجلاس ریو +20 ارائه دهد قرار است کدامین نمونه و الگویی را از احترام به حقوق مردم بومی و مبارزه با فقر و حاشیه نشینی در 10 سال گذشته ارائه دهد ؟ آن هم در شرایطی که در این مدت هزاران خانوار روستایی فقط در نتیجه ساخت سدهایی چون البرز، گتوند، کارون 3و 4، سیمره ، بیجار و دهها سد دیگر از خانه و سرزمین شان، آواره شهرها شده اند.- 1 پاسخ
-
- وزارت نیرو
- سیستم های قرون وسطایی
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
خوش به حالشون یه عشق واقعی...
- 6 پاسخ
-
- 2
-
-
لااقل یک سطر یک جا در این باره حرفی بزنید!
sookut پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در جدیدترین اخبار محیط زیستی
در خطاب به سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري لااقل یک سطر یک جا در این باره حرفی بزنید! ایرن- المیرا ایلیاتی: امسال از سوی سازمان جهانی گردشگری (UNWTO) به عنوان سال جهانی "توریسم و انرژی پایدار" معرفی شده است. قاعدتا با این هدف که گردشگری به عنوان بزرگترین کارفرمای جهان بر مسئولیت خود برای حفظ منابع انرژی و توسعه پایدار متمرکز شود. پنج ماه از سال 2012 میلادی گذشته، آیا شما هیچ واکنشی در این باره از سوی متولیان امر در ایران مشاهده کرده اید؟ قبلا و در موارد مشابه گفته می شد که مسئولان به جای اقدام راهبردی و موثر فقط حرف می زنند. ظاهرا موضوع انرژی پایدار آنقدر کم اهمیت بوده که حتی به یک اشاره مختصر در انتهای یک سخنرانی یا ذیل یک بیانیه هم نمی ارزیده است. من کلی اخبار و فعالیتهای سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در چند ماه گذشته را وارسی و جستجو کردم، دریغ از حتی یک اشاره مختصر. یا خبر ندارند امسال برای متولیان گردشگری چه سالی است، یا علاقه ای به انرژی پایدار ندارند و یا اینکه سرشان گرم هزار کار دیگر است که نمی گذارد به این امور بپردازند. به هر حال جنابان متولی گردشگری! دست کم برای اینکه ما علاقمندان و طرفداران محیط زیست عقده ای نشویم در امسال که به عنوان سال جهانی انرژی پایدار نامگذاری شده، یک سطر جایی در این باره حرفی بزنید، یک سطر، توقع زیادی نداریم. -
حمایت کنید: به حمایت تک تک شما نیاز داریم
sookut پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در جدیدترین اخبار محیط زیستی
درخواست فعالان محیط زیست ایران، ترکیه و عراق از یونسکو برای نجات بین النهرین: سد «ایلیسو» میراث عظیم میانرودان را نابود می کند سبزپرس – گروه بین الملل: چهار سازمان مردمی فعال در حوزه محیط زیست سه کشور ایران، ترکیه و عراق طی بیانیه ای مشترک خطاب به کمیته میراث جهانی یونسکو، اعلام نگرانی شدید خود را نسبت به سد سازی کشور ترکیه بر رودخانه دجله و تهدید جدی تالاب های میانرودان (بین النهرین) اعلام کردند و از این نهاد بین المللی خواستند تا اقدامی نسبت به نجات این منطقه ارزشمند طبیعی و فرهنگی انجام دهد. به گزارش سبزپرس، «ابتکار برای نجات حسن کیف» از ترکیه، «موسسه توسعه پایدار و محیط زیست» از ایران و «همبستگی جامعه مدنی عراق» و «سازمان توسعه مدنی» از عراق چهار سازمان مردمی هستند که این بیانیه را منتشر کرده اند. علاوه بر این چهار سازمان، نام 49 سازمان دیگر نیز به عنوان حامیان این بیانیه به چشم می خورد که علاوه بر سازمان های سه کشور ایران، ترکیه و عراق نام سازمان هایی از کشورهای اروپایی، آسیایی و افریقایی نیز در میان این سازمان ها به چشم می خورد. امضا کنندگان این بیانیه با اعلام نگرانی شدید خود «از تهدیدی که برای مکان های دارای ارزش جهانی در منطقه ی میانرودان (بین النهرین) پدید آمده» نوشته اند: طرح ساخت سد ایلیسو بر رودخانه ی دجله، سرزمین های میانرودان را که از نظر طبیعی و فرهنگی دارای اهمیت بسیار است، در معرض خطر قرار داده است. آنها در مورد اهمیت منطقه میانرودان در بیانیه خود آورده اند که این منطقه «از نظر جغرافیایی، آب و هوایی، و زیستی، تنوع زیادی دارد»؛ همچنین «گذار شیوه زندگی کوچ نشینی به شیوه کشاورزی یکجانشین در این منطقه رخ داده است» و وجود هزاران سایت باستانی در این منطقه را گواهی بر وجود فرهنگ های پرشمار در میانرودان دانسته اند. آنها نوشته اند که طرح ساخت سد ایلیسو، «منطقه ای به گستره بیش از سیصد و ده کیلومتر مربع را در بر می گیرد و تامین معیشت هزاران نفر از ساکنان این محدوده و اطراف آن را مختل خواهد ساخت.» امضا کنندگان این بیانیه از اعضای کمیته میراث جهانی یونسکو خواسته اند که «پس از ارزیابی اثرات ساخت سد ایلیسو بر میراث ارزنده میانرودان»، طرف های دولتی را نسبت به خودداری از «هرگونه فعالیت تهدید کننده منطقه ای» متقاعد کنند. متن کامل این بیانیه که نسخه ای از آن در اختیار سبزپرس قرار داده شده، به شرح زیر است: اعضای گرامی کمیته ی میراث جهانی یونسکو- پاریس ما امضا کنندگان این بیانیه، نگرانی جدی خود را از تهدیدی که برای مکان های دارای ارزش جهانی در منطقه ی میانرودان (بین النهرین) پدید آمده، اعلام می داریم؛ طرح ساخت سد ایلیسو بر رودخانه ی دجله، سرزمین های میانرودان را که از نظر طبیعی و فرهنگی دارای اهمیت بسیار است، در معرض خطر قرار داده است. این منطقه به دلایل بسیار، منحصر به فرد است: از نظر جغرافیایی، آب و هوایی، و زیستی، تنوع زیادی دارد. گذار شیوه ی زندگی کوچ نشینی به شیوه ی کشاورزی یکجانشین در این منطقه رخ داده است. وجود هزاران سایت باستانی در این منطقه، گواه بر وجود فرهنگ های پرشماری است که در این منطقه در هم آمیخته و فرصتی بی مانند را برای کسب دانش بیشتر ار تاریخ بشریت فراهم ساخته اند. امروزه، ساکنان میانرودان، به ویژه کردها، عرب ها، آرامی ها، و ترکمن ها، حاملان این میراث فرهنگی جهانی هستند. میراث عظیم یادشده، به علت طرح ساخت سد ایلیسو بر بخشی از رودخانه ی دجله که در خاک ترکیه قرار دارد، سخت در معرض خطر است. این طرح، منطقه ای به گستره ی بیش از سیصد و ده کیلومتر مربع را در بر می گیرد و تامین معیشت هزاران نفر از ساکنان این محدوده و اطراف آن را مختل خواهد ساخت. این سد همچنین زیستبوم های ارزشمند "کنار رودخانه ای" را که زیستگاه شمار زیادی گونه های در معرض خطر است، و صدها سایت باستانی حوزه ی شهر تاریخی حسن کیف در ترکیه، و همچنین تالاب های میانرودان را در عراق [و جنوب غربی ایران] تهدید می کند. حسن کیف با پیشینه ی دستکم ده هزار ساله که از دوران نوسنگی، باستان، و سده های میانه تا به امروز پیوسته سکونتگاه انسان بوده، نمونه ای با ارزش جهانی از آمیختگی چشم اندازهای طبیعی و میراث های فرهنگی بشری است. پاره ای مطالعات نشان می دهد که حسن کیف و حوزه ی دجله در این منطقه، 9 معیار از ده مورد شاخص های سایت های میراث جهانی را دارد؛ رتبه ای که کمتر سایت ثبت شده ای دارا بوده است. اگر سد ایلیسو ساخته شود، این میراث برای همیشه نابود خواهد شد. ارزش مهم تالاب هاب میانرودان این است که بزرگ ترین تالاب هاب خاورمیانه هستند، و عرب های تالاب نشین با فرهنگ پنج هزار ساله ی خود، در آن منطقه زندگی می کنند. این مجموعه تالاب ها در سال 2003 از سوی دولت عراق برای ثبت، به کمیته ی میراث جهانی پیشنهاد شد. پس از تخریب های سختی که در دهه های گذشته به این تالاب ها وارد شده بود، برنامه ی احیای آن ها آغاز شد؛ برنامه ای که اکنون با طرح سد ایلیسو در معرض تهدید قرار دارد. اعضای محترم کمیسیون ما امضا کنندگان زیر، درخواست داریم تاثیر ساخت سد ایلیسو را بر میراث ارزنده و جهانی میانرودان ارزیابی کنید و طرف های دولتی را متقاعد سازید که از انجام هر گونه فعالیت تهدید کننده ی منطقه ای که بالقوه می تواند به یک "میراث فرهنگی جهانی" بدل شود، خودداری کنند. نویسندگان اولیه ی بیانیه: Initiative to Keep Hasankeyf Alive, Batman/Turkey, www.hasankeyfgirisimi.com CSSI – Iraq Civil Society Solidarity Initiative, Iraq, www.iraqicivilsociety.org and [Hidden Content] CDO – Civil Development Organisation, Sulaimaniah/Iraq-KRG, www.cdo-iraq.org CENESTA – Centre for Sustainable Development, Teheran/Iran, www.cenesta.org سازمان های حمایت کننده: سازمان های بین المللی: - CounterCurrent, Potsdam/Germany - Berne Declaration, Zurich/Switzerland - ECA-Watch, Vienna/Austria - The Corner House, London/UK - International Rivers, Berkeley/USA - BankTrack, Amsterdam/Netherlands - Both Ends, Amsterdam/Netherlands; - Center for Human Rights and Environment (CEDHA) – Argentina - CRBM– Campaign for the Reform of theWorld Bank - East-West Diwan, K?ln/Germany - ECA Watch Global - EcoDoc Africa, South Africa - Fairfin, Brussels/Belgium - Forum Umwelt & Entwicklung, Berlin/Germany - Friends of Earth (BUND), Germany - Friends of the Earth, USA - Garifuna people of Honduras, Honduras - GreenWatershed China - Himalayan and Peninsular Hydro-Ecological Network-HYPHEN - Insurrecci?n Aut?noma, Honduras - International Accountability Project, San Francisco/USA, - Les Amis de la Terre (Friends of the Earth France) - NABU – Naturschutzbund, Berlin/Germany - Observatori del Deute en la Globalitzaci? (ODG - Debt watch Spain), Barcelona/Spain - OFRANEH - Organisation Fraternal Negra Hondure?a, Honduras - Setem,Madrid/Spain - Urgewald, Berlin/Germany - Ver.di, Germany -Water and Energy Users' Federation-Nepal (WAFED) سازمان های کشور ترکیه: - Allianoi Initiative Group, Izmir/Turkey - Cilo Nature Association, Hakkari/Turkey - Initiative to Conserve Culture, Cizre/Turkey - Munzur Nature Activists, Dersim/Turkey - Pasur Association for Conservation of Natural Life, Diyarbakir/Turkey سازمان های ایرانی: - IranWatchers - Alpine Club, Teheran/Iran - Fars Green Center, Iran - Green Mountain, Iran - Iranian Cultural Association of Greater -Women Society Against Environmental Pollution, Iran - Center of Bargah Mehr - Friends of Heritage Afraz - Center of Chahar Sogh Kavir Ardakan سازمان های کردستان عراق: - Democracy and Human Rights Development Organization - DHDO, Iraq-KRG - Green Kurdistan Association - GKA, Iraq-KRG - Kurdistan Save Children - KSC, Iraq-KRG - Kurdistan International Youths Organization - KIYO, Iraq-KRG -Women Talent Development Organization, Iraq-KRG; - Youth Activity Organization- YAO, Iraq-KRG برای حمایت به اینجا مراجعه کنید: [Hidden Content] -
اشتباه کردم، ببخشید! دكتر مجيد مخدوم* در دهه های 30 و 40 خورشیدی در غیاب سیگارهای *****دار ارزان، رایج ترین نوع سیگاردر کشور ما، سیگار اشنو بود که عوام به آن سیگار گازوئیلی می گفتند. در یک سر این سیگار شرکت دخانیات، عکس تاج پهلوی را حک کرده بود. هر کس بنابر فراخور حال یک سر سیگار بدون ***** را در دهان می گذارد بدون آن که متوجه باشد از طرف تاج دار آتش می زند یا سر دیگر را. نقل است که یک ژاندارم تلکه ای و مال حرام خوار، یک روستایی بی نوا را نشان کرده بود که شتیله ای از او بگیرد. از او طلب شناسنامه عکس دار با مهر انتخابات کرد، روستایی نشانش داد. قباله ازدواج خواست، برگه خاتمه خدمت سربازی خواست، جواز نصب آنتن برای رادیو طلب کرد و بهانه های دیگر. هر چه خواست روستایی حاضر و آماده نشانش داد. دیگر بهانه ای نداشت که تلکه ای از روستایی بگیرد. خسته شد و کنار جوی آبی نشست. روستایی بیچاره هم از زور خستگی کنار وی لب جوی آب هم جوار شد و سیگاری گیراند. روستایی بخت برگشته نادانسته از سری که عکس تاج بر آن بود سیگار را آتش زد. ناگهان ژاندارم از جا پرید و پرخاش کرد: تاج آتش می زنی، ضد سلطنت هستی به اعلیحضرت توهین می کنی و چه و چه. بالاخره روستایی مجبور شد شتیله مورد نظر را بپردازد. در این مملکت، تجربه نشان داده است که تا می شود باید کمتر گزگ به دست خلافکاران و رشوه بگیران داد تا آسوده خاطر بود زیرا گاهی اوقات قوانین و آیین نامه ها که برای آسودگی خاطر هم میهنان وضع شده اند خود دلیلی برای تشویش خاطر می شوند و به جای آن که ناملایمی را بر طرف کنند، تنش شدیدتر از پیش از وضع قانون و آیین نامه به وجود می آورند. به عبارت دیگر، وضع این گونه قوانین و آیین نامه ها نه تنها ناملایمی که به خاطر بروز آن، قانون جدید وضع می شد را بر طرف نمی کند، بلکه دردسر شدیدتر و وخامت بیشتری گریبان جامعه را می گیرد. حقیر در راه حفاظت، بهسازی و توسعه محیط زیست مان خالی از عیب نبوده ام و در تجربه کار آموزشی، پژوهشی، اجرایی و مشاوره ای خود اشتباهات عدیده ای را مرتکب شده ام و هم اکنون اعتراف می کنم که در این گذر 2 یا 3 اشتباه بارز کرده ام که به جای حل معضل، مشکل وخیم تری را به دنبال داشته است. اشتباه شماره یک یکی از این اشتباهات بارز، اصرار و ابرام برای قانونی و اجباری شدن معاینه فنی خودروها بوده است. یادم نمی رود که در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 خورشیدی حقیر و همکاران چه زجرها کشیدیم و چه ضجه ها زدیم تا معاینه فنی خودروها رفته رفته از دهه دوم 70 خورشیدی جدی گرفته شد و اجباری شد. ای کاش این کار را نمی کردیم. معاینه فنی خودروها تا آنجا که اطلاع دارم در شهر تهران جدی گرفته می شود و خود بارها در مرکز معاینه فنی آرژانتین سال ها شاهد جدیت پرسنل و سخت گیری فنی آنان بودم. البته تجهیزات نسبتا پیشرفته آنان را نیز نباید از یاد برد. اما در شهرهای دیگر نه تنها این سخت گیری ها انجام نمی شود، بلکه در برخی از مراکز معاینه فنی انجام معاینه فنی و داشتن بر چسب تبدیل به یک بهانه برای کلاشی، رشوه خواری، سودجویی و مال حرام خوری شده است. نمونه بارز چنین پدیده ای در همین شهر کرج (مرکز استان البرز و 40 کیلومتری پایتخت) را به عنوان مثال رقم می زنم. از دوستی ساکن کرج که اتومبیل دودزا داشت سوال کردم چگونه است که برچسب معاینه فنی دارد. پاسخ داد در سال 88 خورشیدی، یکی از آشنایان که آدم با نفوذی در یکی از وزارت خانه هاست، بدون آن که اتومبیل را از گاراژ بیرون ببرم، برایم برچسب و کارت معاینه فنی آورد. در سال 89 به مکانیک محله که گفت در مرکز آشنا دارد 10 هزار تومان دادم، ماشین را برد و با برچسب و کارت معاینه برگشت. سال 90 پسر مکانیک محله که آشنایی در مرکز معاینه فنی نداشت، 30 هزار تومان گرفت و اتومبیل را به مرکز معاینه فنی برد و با برچسب و کارت برگشت. برای آن که مطمئن شوم که این رخدادها واقعی اند و مبالغه ای یا اغراقی نشده است در سال 91 خود با اتومبیل عضوی از فامیل به یک مرکز معاینه فنی در کرج رهسپار شدم. اتومبیل لاستیک نو داشت، ترمزها، کلاچ و کمک فنرهای آن تازه تعویض شده بودند و خودم در تنظیم موتور اتومبیل در یک تعمیرگاه نسبتا مجهز نظارت کردم. اتومبیل از هر نظر (چراغ ها، میزان آلودگی ها، برف پاکن ها و غیره) سالم بود و عیب فنی نداشت. مرکز معاینه فنی مورد نظر، تجهیزات مرکز آرژانتین در تهران را نداشت ولی بهرحال بیش از نیمی از آزمایش های انجام شده در تهران را انجام داد و کارشناس مربوطه در آخر فرمودند که این اتومبیل مصرف بنزین زیاد دارد. ولی نگفت که آلودگی تولید می کند یا عیب دیگری دارد، اما گفت که باید تنظیم موتور با دیاگ شود. از وی برگه کامپیوتری میزان آلودگی را خواستم، نشانم داد که یک برگه کاغذ کوچک مثل فاکتور خرید صندوق لبنیات فروشی سرکوچه مان بود و از فرم کامپیوتری نشان دهنده دامنه، میزان و نوع آلودگی خبری نبود. بهرحال خواستم نشانم دهد که کجای این برگه می گوید که مصرف بنزین زیاد است. چند عدد را با خودکار نشان کرد که به نظر می رسید ربطی به مصرف بنزین ندارند. به ناچار خودم را معرفی کردم و گفتم که آن که اول خریدار بود و باعث گرمی این بازار شد من بخت برگشته بودم. ناگهان ورق برگشت و چند نفر دیگر را کارشناس مربوطه خبر کرد به آنها هم گفتم این ورق پاره چیزی به عنوان مصرف بالای بنزین نشان نمی دهد. گفتند پس مهمان ما باشید و دستگاه دیاگ ما روی لپ تاپ، اتومبیل شما را آزمایش کند. دستگاه دیاگ و لپ تاپ درست در 2 متری محل انجام معاینه فنی بود و نه مثلا در مکانیکی چند خیابان آن طرف تر. یعنی آش چنان شور بود و نظارتی انجام نمی شد که هر ماشینی را کارشناس نشان می کرد که یک عیب موتوری دارد به دستگاه دیاگ و لپ تاپ مربوطه به 2 متری محل معاینه فنی حواله داده می شد. بهرحال به محل دیاگ و لپ تاپ مربوطه رفتم که مسئول آن از ماوقع بین من و کارشناسان با خبر نبود. گفتم هر آزمایشی می کند روی لپ تاپ به من نشان دهد. روی لاپ تاپ هیچ مورد خطا و آلودگی دیده نشد. سرکارشناس آمد و ورقه تاییدیه را امضا کرد و مهر زد که هیچ عیبی ندارد. وقتی که برگه را به من می داد گفت به خدا من کارگرم و تقصیری ندارم و از این حرف ها. بهرحال برچسب و کارت معاینه فنی را گرفتم و گیج زدم بیرون. هنوز گیجم. اگر می دانستم اصرار و ابرام من و دیگران برای اجباری کردن معاینه فنی به اینجا می کشد که ناندانی حرام برای برخی خلافکار درست می کند. خدای من! از چند نفری که پیش از من کارت و بر چسب را با مراجعه به دستگاه دیاگ گرفته بودند، مبلغ پرداختی را پرسیدم. حداقل پرداخت 5 هزار تومان بود و بعضی ها بیشتر. تا مدتی که در مرکز بودم، کسانی که پشت سر من در نوبت بودند (به استثنای خانمی که نفر پس از من بود و تا آن وقت خود را معرفی نکرده بودم) اتومبیلشان بدون مراجعه به دیاگ مربوطه راحت و آسوده برچسب و برگ معاینه را گرفت. خوش به حالشان. آیا حقیر مستحق ملامت هستم یا نه؟ که بهانه برای نان حرام خوری درست کردم. معاینه فنی خودروها در تمام کشور ما باید مثل تهران (میدان آرژانتین) شود و یا باید از خیر آن گذشت که شرش کمتر است. آلودگی هوا به این آسانی ها قابل حل نیست. چون با آغاز تحریم بنزین، بنزن به حلق خلق الله ریخته شد که صد بار بدتر از آلودگی های معمول است. تازه پدیده نوین ریزگردها را چه کنیم؟ تا معاینه فنی سر و سامان نگیرد، تاثیری در کاهش آلودگی های هوای شهرها ندارد. اشتباه شماره 2 از سال 1361 که مقاله «الگوی ارزیابی تغییرات محیط زیست» را در مجله محیط شناسی به چاپ رساندم، تلاش کردم که تهیه و تدوین گزارش ارزیابی اثرات توسعه بر محیط زیست الزامی شود. 23 فروردین 1373 بالاخره کوشش ها به ثمر رسید و هیات وزیران تصویب کرد که در مرحله اول 7 پروژه عمرانی ملزم باشند که پیش از اجرای طرح حتما باید گزارش ارزیابی اثرات توسعه برایشان تهیه شده باشد. یعنی به زبان ساده تا خطاهای محیط زیستی این پروژه ها رفع و رجوع نشده باشد و اثرات منفی اجرای پروژه رفع نشود و یا طرح های بهسازی محیط نداشته باشند، طرح ها حق ساخت و ساز ندارند. در مراحل بعدی این الزام به 41 تا رسید که تقریبا تمام پروژه های عمرانی (به استثناء نیروگاه هسته ای) را در بر می گیرد که ملزم به تهیه و تدوین گزارش یاد شده گردیده اند. حقیر سالیان درازی هم این فن را در دانشگاه تهران برای دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری و در سازمان محیط زیست و برخی از نهادها و وزارتخانه ها و در یونسکو برای کارشناسان تدریس کرده ام و یا پروژه هایی را از این دست پژوهش نموده ام. همچنین چند صباحی هم همه هفته در کمیسیون ارزیابی سازمان محیط زیست در بررسی گزارش های رسیده ارزیابی شرکت داشتم و چه سخت گیری ها که نمی کردم. اما بیهوده. هر چند پس از مدتی عضویت استادان محیط زیست دانشگاه و انجمن های علمی را لغو کردند و تا حدی بار گناهان حقیر از این بابت کمتر شد. در واقع برای ارائه گزارش ارزیابی اثرات توسعه بر محیط زیست در سازمان حفاظت محیط زیست کنکاش، تحلیل و جمع بندی و در نهایت سختگیری زیادی انجام می گیرد که پروژه ها روش کار هماهنگ با اصول محیط زیست داشته باشند، اثرات منفی آنها قابل اغماض باشد و با ارائه طرح های بهسازی به بهسازی محیط زیست کمک کنند (البته اگر توجیه فنی و اقتصادی داشته باشند). همچنین پروژه ها می بایست سامانه مدیریت محیط زیستی که شامل 1- آموزش کارکنان درگیر در پروژه و مردم محلی 2- برنامه پایش و 3- برنامه مشارکت مردمی را هم داشته باشند. گرفتاری از همین جا آغاز می شود. به خاطر داشتن گزارش کامل eia و یا eis همراه با برنامه ems یا برنامه مدیریت محیط زیست، چه پروژه ها که ماه ها و گاهی اوقات سال ها از گرفتن موافقت اصولی از سازمان محیط زیست برای اجرای پروژه باز می مانند. اما نکته مهمتر در اینجاست که زمانی که پروژه ای گزارش های ارزیابی اثرات توسعه اش به تصویب سازمان حفاظت محیط زیست رسید و موافقت اصولی را گرفت دیگر کسی با اجرای پروژه به هر شکل که باشد کاری ندارد. یعنی به عبارت ساده کارفرمای انجام دهنده پروژه به هر طریق که بخواهد (چه مراعات حال محیط زیست را بکند یا نکند) یا بدون آن که ملزم به پایش اجرای پروژه، آموزش و مشارکت مردمی باشد می تواند کارش را سرانجام دهد زیرا قانونگذار هیچ الزامی برای مراحل بعد از تصویب پروژه در سازمان حفاظت محیط زیست قایل نشده است. یعنی نظارتی بر این که اصول خواسته شده در کمیسیون ارزیابی اثرات توسعه بر محیط زیست رعایت می شود و یا نمی شود وجود ندارد. گرچه گفته می شود که ادارات کل محیط زیست استان ها مسئولیت نظارت را دارند. اما نظارت آنچنانی که مورد نظر دست اندرکاران، دلسوختگان و دلسوزان محیط زیست است انجام نمی گیرد. زیرا بازار کلاشی، رشوه گیری و مال حرام خوری برای برخی از خلافکاران به وجود آمده است. به عبارت دیگر الزام ارزیابی اثرات توسعه بدل به بهانه ای شده است برای مال حرام خوری توسط برخی از خلافکاران. در این میان تر و خشک با هم می سوزند. دلسوختگان و دلسوزان پاک و نان حلال خور محیط زیست نیز متاسفانه نام نیکویشان آغشته به این دامگه شده است. یعنی انجام ارزیابی اثرات توسعه بر محیط زیست برای کارشناسان نان حلال خور و شریف، حسرت و برای مال حرام خورها ثروت به ارمغان آورده است. مثالی از یک نمونه از پروژه هایی که در کمیسیون ارزیابی اثرات توسعه مصوب شد و بعد هیچ یک از مصوبات کمیسیون را رعایت نکرد شاید خالی از لطف نباشد. پروژه هتل، متل، ویلا، آپارتمان های مسکونی، بازار و غیره موسوم به ......... قو یکی از این پروژه هاست. این پروژه قرار بود در صورت اجرا به واسطه کمک به ترافیک فشرده سلمان شهر و ایجاد روانی در ترافیک خیابان اصلی شهر (متل قو)، 150 متر از بر خیابان عقب نشینی کند. این مصوبه هرگز اتفاق نیافتد چه رسد به سایر مصوبات مثل تامین آب و غیره. هیچکس هم پاسخگو نیست. نتیجه آن که زمانی که این پروژه به اتمام برسد حداقل شاهد ترافیک وحشتناک متل قو خواهیم بود. یعنی شما اگر قصد ورود به شهر سلمان شهر را داشته باشید و یا گذری از این شهر می گذرید، 2 تا 4 ساعت در دهانه دو طرف شهر در ترافیک گیر کرده و می مانید. یعنی روزانه چند صد خودرو در ساعاتی طولانی در اوج ترافیک درجا کار می کنند و چه آلودگی هوایی به بار می آورند. پیامدهای دیگرش فعلا بماند. همانند این تمثیل فراوان اند. چه سدها، کارخانجات فولاد، پالایشگاه، نیروگاه، بزرگراه، پل، فرودگاه و غیره ساخته شده اند بدون آن که ems (آموزش، پایش و مشارکت مردمی) در آنها اجرا شود. سدهایی در ده ساله اخیر ساخته شده اند بدون آن که برنامه نگهداری داشته باشند چه رسد به برنامه پایش. بدین ترتیب، انجام ارزیابی اثرات توسعه بر محیط زیست و ارائه گزارش eia برای بسیاری از طرح های توسعه، باز هم برای کارشناسان پاک و شریف حسرت و برای نان حرام خورها و کلاش ها ناندانی برای تولید ثروت به وجود آورده است و برای مردم زیان مالی، خسران سلامتی و کاهش رفاه. ارزیابی اثرات توسعه باید سه مرحله ای شود که در چارچوب اصول ارزیابی دیده شده است: مرحله اول: انجام ارزیابی اثرات توسعه بر محیط زیست و فهرست بندی اثرات منفی و طرح های بهسازی مرحله دوم: نظارت در اجرای پروژه طبق معیارها و ضوابط eia طبق فهرست بالا مرحله سوم: نظارت در اجرای ems (آموزش، پایش و مشارکت مردمی) تا زمانیکه eia سه مرحله ای نشود وضعیت به همین منوال به پیش خواهد رفت. یعنی حسرت برای بسیاری و ثروت برای برخی و زیان مالی و خسران سلامتی و کاهش رفاه برای مردم. تا این چنین نشود انجام ارزیابی اثرات توسعه بر محیط زیست به شکل فعلی نه تنها مشکل را حل نمی کند، بلکه نارضایتی اجتماعی هم به دنبال ناسالمی محیط زیست پیامد آن خواهد بود (مثال: دریاچه ارومیه). اشتباه بارز سوم من هم مربوط می شود به راه اندازی دوره دکتری محیط زیست در دانشگاه تهران که پس از چندی همه جا گیر و فراگیر شد و تا آنجا که حتی دانشگاه های شهرهای کوچک هم دوره دکتری محیط زیست افتتاح کرده اند. شرح ماوقع این اشتباه بارز بماند برای بعد. * استاد بازنشسته محیط زیست دانشگاه تهران
-
ریزگردها و راه چاره دکتر حسین آخانی* در مورد اینکه این ریزگردهایی که چند سالی کشور ما را اشغال کرده اند از کجا می آیند تقریبا همه دست اندرکاران دولتی و اغلب رسانه ها با نامیدن پسوند عربی از مسئولیت برخورد با آن شانه خالی می کنند. گروه اندکی از کارشناسان (ازجمله این نگارنده) ضمن آنکه منکر منشاء خارجی بخشی از ریزگردها نیستند با مستندات علمی اعتقاد دارند که از بین بردن تالابها، دریاچه ها و رودخانه ها در حوضه های آبریز بین النهرین (میان رودان)، کرخه و کارون و همچنین تمامی حوضه های آبریز داخلی از ارومیه گرفته تا بختگان و هامون یکی از مهمترین عوامل گسترش ریزگردها در خاورمیانه است. این نگارند با مطالعه میکروسکوپ الکترونی ریزگردهای خوزستان با مشاهده بقایای انواع موجودات آبزی به این نتیجه رسید که منشاء این ریزگردها تالابی است. اتفاقا در مقاله علمی که در آخرین شماره Arabian Journal of Geoscience توسط سه محقق عراقی منتشر شده است با ارائه شواهد و دلایل کاملا علمی به منشاء تالابی بودن این ریزگردها با استفاده از شواهد فیزیکی و بیولوژیکی اشاره نموده اند. مقصر کیست؟ سوال این است که چرا تالابها و دریاچه های منطقه از ارومیه در شمال غربی ایران گرفته تا هامون و هورالعظیم و شادگان همه خشک شده اند؟ بازهم پاسخ به دو دسته دولتی و غیر دولتی طبقه بندی می شود. تقریبا همه ارگانهای مسئول با گذاشتن تقصیر به گردن خشکسالی و گاهی هم احداث چاههای غیر مجاز سعی می کنند خود را از هر گناه و اشتباهی مبرا کنند. از طرف دیگر تقریبا همه متخصصانی که خود را از عواید بودجه های میلیاردی سد سازی در کشور دور نگه داشته اند اتفاق نظر دارند که موج سد سازی در ایران، ترکیه، عراق و افغانستان باعث تشدید اثرات خشکسالی و بیابان زایی شده است. به همین دلیل تمامی محیطهای رسوبی خشک شده و خاک رسی و دانه ریز با هر باد و طوفانی به هوا خواسته و ریزگردها را ایجاد می کند. برای درک بهتر آنچه رخ می دهد به تصاویر زیر نگاه کنید. این عکسها در صبح روز 12 آبان 1389 در نزدیکی هندیجان توسط نگارنده گرفته شده است. این تصاویر بدون هیچگونه دست کاری منتشر می شود. در اندک زمانی با یک طوفان صبح آفتابی تیره و تار شد. از بستر خشک شده تالاب گرد و خاک عظیمی به هوا خواست ودر چند دقیقه شدت دید نزدیک به صفر شد. در بهار سال گذشته در دو ماهی که نگارنده به بسیاری از مناطق بیابانی ایران در سفر علمی بودم بارها به این پدیده برخورد کردم و آخرین آن هم کاروانسرای دیر گچین در بین قم و دامغان بود. من هیچ تردیدی ندارم که درصد بالایی از آنچه امروز به نام ریزگرد آسمان ما را تسخیر کرده است منشاء داخلی دارد. آن بخشی از ریزگردها هم که از عراق به ایران می آیند ما در منشاء آنها بی تقصیر نیستیم. من به خاطر می آورم که در سالهای بعد از جنگ رئیس دولت در سخنرانی خود در خصوص پروژه های سد سازی می گفت که ما اینقدر سد می سازیم که دیگر قطره ای از آب ایران به عراق نرود. در نتیجه احداث سدهای متعدد در غرب ایران منبع تغذیه آبهای تالابهای جنوب عراق و بخصوص هوالعظیم قطع شده است. البته سدهای ساخته شده روی دجله و فرات توسط ترکها و عراقیها و سوریها و خشک کردن عمدی تالابها توسط صدام در جنگ تحمیلی نقش بسیار مهمی در این فاجعه دارند. ولی تعیین سهم دقیق هر کدام نیاز به کار کارشناسی مستقل دارد. کسی شک ندارد که آنچه امروز خود را به صورت ریزگرد در خاورمیانه نشان داده است نتیجه بیابانزایی شدید است. چندان هم عجیب نیست، ما در کمربند خشک کره زمین واقع شده ایم و هم روند طبیعی خشکی شدن - که از آخرین دوره یخچالی آغاز شده - ادامه دارد و هم پدیده تقریبا نو ظهور افزایش گرمای کره زمین در تشدید آن موثر بوده است. فعالیتهای انسانی با افزایش گازهای گلخانه ای از طرفی و کاستن از پوشش گیاهی از طرف دیگر کره زمین و بخصوص مناطق خشک را با چالشی سخت در گیر کرده است. اما نکته ای که کمتر در رسانه های رسمی نمود پیدا می کند نقش انسان و پروژه های عمرانی در بیابانزایی است. همه ما در بیابانزایی نقش داریم، بخصوص ما شهرنشینانی که برای شستن یک بشقاب و یا دوش گرفتن حجم بالایی از آب گوارایی که حق طبیعت است را ناعادلانه مصرف می کنیم و متوجه نیستیم که رعایت بهداشت دوش گرفتن طولانی و زیاد شستن ظرف با آب نیست. کمتر دقت می کنیم که انسان در شبانه روز فقط 800 گرم غذا می خورد، 2 لیتر آب مصرف می کند ولی در دقیقه با حدود 15 بار دم و بازدم 2 لیتر هوا را تنفس می کند و در مجموع 15 کیلو گرم هوا در بدنش وارد و خارج می شود. فرق عمده هوا با آب و غذا در این است که شما برای خوردن آب و غذا حق انتخاب دارید ولی برای تنفس هوا حق انتخابی ندارید. چاره چیست؟ با نگاهی به رسانه ها چند پیشنهاد مطرح می شود که مهمترین آن انجام مالچپاشی و بیابانزدایی و جنگلکاری در عراق است که ظاهرا بودجه هنگفتی هم به آن اختصاص داده شده است. این راه حل و راه حل های جانبی دیگر مانند پاکسازی هوا با آب پاشی و یا پوشاندن بیابانهای عراق با سنگریزه و قلوه سنگ که توسط یک همکار دانشگاهی پیشنهاد شده بیشتر به ظنز شبیه بوده و البته در هوای آلوده برای ایجاد لبخند بد هم نیست. به اعتقاد این نگارنده چاره تنها یک راه است و آن پذیرش و عمل به فرایند توسعه پایدار توسط کارگزاران دولتی و خصوصی و تک تک مردم است. توسعه پایدار علیرغم آنکه پیچیده به نظر می آید بسیار ساده است. تنها راه آن در ایران جلوگیری از زیاده خواهی پیمانکارانی است که برای پول هر عمل مخربی را به بهانه عمران توجیه می کنند و کشور را محل آزمون و خطای پروژه های مخرب خود کرده و همه تقصیرها از خشکی دریاچه ارومیه گرفته تا نابودی جنگلها و مراتع و ریزگردها را به گردن خشکسالی و عوامل ماورای دسترس می اندازند. زمان آن است که با پذیرش ساختار خدادادی طبیعت، دخالتهای ناروای خود را در طبیعت کشور به حداقل برسانیم و بصورت اورژانسی کلیه پروژه هایی مخرب محیط زیست را متوقف کنیم. برای نمونه: 1- سد سازی از مهمترین پروژه هایی است که بایستی متوقف شود. رودخانه ها شریان طبیعی حیات در زیستکره هستند. قطع این شریان منجر به سکته طبیعت شده و اگر مسئولین وزارت نیرو و شرکتهای تابعه همچنان بر ادامه روند سد سازی - که آخرین آن پروژه ساخت بزرگترین سد قوسی جهان در بختیاری است- اصرار ورزند، فرزندان ایران و بخصوص مردم بومی اولین قربانیان این سدها هستند. قربانیان بعدی تا هزاران کیلومتر کسانی هستند که مجبور به تنفس ریزگرهایی می شوند که آب ذخیره شده در پشت سد می توانست جلوی برخاستن آنها را بگیرد و جنگلها و مراتع و زندگی میلیونها زیستمندی که با احداث این سدها نابود می شوند. می توان با یک برنامه چند ساله راههای اصلاح الگوی مصرف آب و افزایش میزان بهره وری آن در کشاورزی را به اجرا گذاشت تا جلوی هر گونه نیاز جدیدی به آب گرفته شود. احداث هر سد تنها به فربه شدن جیب شرکتهای سد سازی کمک می کند و مشکل ریزگردها را هر روز تشدید می کند. 2- چرای مفرط دام در مراتع و جنگلها متوقف شود تا پوشش گیاهی کشور احیا شود. 3- همزمان با متوقف شدن سد سازی در کشور و اصلاح الگوی مصرف آب، بایستی جلوی گسترش شهرها گرفته شود. روند فعلی که شهرداریها با فروش تراکم شهرها را گسترش می دهند و نیاز آبی جدیدی بوجود می آورند بسیار اشتباه و ویران گراست. اگر به فعالیتهای ساختمان سازی و عملیات عمرانی در شهرهای بزرگ و بخصوص تهران نگاه شود حجم بسیار زیادی از گرد و غبار و ذرات معلق در شهر تولید می شود که ضرر آن بدلیل آلوده بودن و درشتتر بود برای سلامت بسیار بیشتر از ریزگردها هستند. 4- کلیه کشورهای منطقه متعهد شوند که به حقوق محیط زیستی احترام بگذارند و با اجرای طرحهای بدون پشتوانه علمی اکوسیستمها و چرخه های طبیعی که میلیونها سال شکل گرفته را مختل نکنند. نمونه عملی این گونه عملیات مخرب را می توان به خشک شدن دریاچه آرال در نیمه قرن بیستم در آسیای میانه اشاره کرد. آخرین آنهم طرح انتقال آب خزر به کویر مرکزی است که اگر خدایی نکرده اجرایی شود نه تنها کمکی به بهبود اقتصاد، کشاورزی و آب و هوا نمی کند بلکه با تاثیرات سوء خود کویرزایی بسیار گسترده در ایران و آسیای میانه را تشدید می کند. 5- کشو ما خشک است. زمینهای قابل کشاورزی محدود است. بدلیل وابستگی به درآمدهای نفتی تولید در کشور ما روند سالمی ندارد. علیرغم وسعت زیاد ظرفیت جمعیتی ما قابل مقایسه با کشورهای مرطوب دنیا نیست. علت عمده افزایش شهر نشینی در ایران هم یکی سد سازی و تامین آب در شهرها و دیگر سخت بودن شرایط طبیعی زندگی در مناطق روستایی است. خوشبختانه مردم ما این محدودیتها را درک کرده اند و با کنترل جمعیت بیشتر به فکر تامین آینده بچه های خود هستند. به نظر من بهتر است برنامه ریزان کشور از این آگاهی مردم استفاده مطلوب کنند و بجای تشویق به افزایش جمعیت، روند فعلی را حفظ و با اعمال مدیریت درست با توسعه پایدار به افزایش کیفیت زندگی مردم کمک کنند. در ادبیات دنیا جدید کیفیت زندگی اتوبان و وسیله شخصی و آپارتمان نیست، بلکه داشتن محیط زیست سالم و آرامش است. 6- همه ما بر اساس قانون اساسی و دستورات دینی حق تخریب طبیعتی که بایستی فرزندان امروز و فردایمان در آن رشد سالمی داشته باشند را نداریم. این حقوق نباید توسط عده ای سود جو به بهانه توسعه پایمال شود. لذا وظیفه کلیه دستگاههای فرهنگی و آموزشی کشور است که آموزش حفظ محیط زیست را برای همه رشته ها و سطوح آموزشی اجباری کرده تا کارشناسان آینده ما افرادی وظیفه شناس و حساس و آشنا به حقوق محیط زیستی باشند. نتیجه آنکه ریزگردها حاصل فرایند پیچیده ای است که تقابل ناموزون بشر با طبیعت نقش مهمی در گسترش آنها دارد. این مهمانها ناخوانده نیستند بلکه ما در دعوت آنها نقش اساسی داریم. از من معلم گرفته که نتوانسته ام وظیفه خود را در تربیت کارشناسانی آگاه به مسائل محیط زیستی به درستی انجام دهم، تا آن همکار متخصص نمایی که برای پر کردن جیبش و یا نمایش در قاب تلویزیون و بهره مندی از سکه ها و تشویقهای دولتی طرحهای مخرب زیست محیطی را توجیه می کند، تا آن مهندس و پیمانکاری که جز پول هیچ چیز را نمی شناسد و دنبال هر چه بزرگتر تعریف کردن پروژه ها است، آن مسئول محترمی که به سادگی پول طرحهای مخرب را از بودجه بیت المال اختصاص می دهد و بلاخره همه پدران و مادرانی که لوکس گرایی و مصرف گرایی را بجای سالم زندگی کردن انتخاب کرده اند. عکس 1. ساعت 7 و 51 و 56 ثانیه صبح عکس 2: ساعت 7 و 52 و 36 ثانیه صبح عکس 3: ساعت 7 و 53 و 6 ثانیه صبح عکس 4: ساعت 7 و 55 و 44 ثانیه صبح *عضو هیئت علمی دانشکده علوم دانشگاه تهران
-
- 2
-
-
فعالیت محیط زیستی به مثابه «سلوک» احمد پازوکی در دنیای واقعی، همه ی مسئله ها و مشکلات، علت، جواب یا مقصر واحدی ندارند. گاهی علتها پراکنده اند، طیفند و ریشه های وسیع و عمیقی در جاهای مختلف دارند. "تخریب زمین و اکوسیستم" از این دست مسائل است. تاختن به یک لایه اجتماع، به سیاست های دولتی و یا به مفهومی ناقص و شکننده مانند "سرمایه داری" در واقع ساختن دشمن وهمی است و نه کمکی به ما می کند و نه به زمین. درست است که انتشار گازهای گلخانه ای در مقیاس وسیع، از بحران های بزرگ دنیای مدرن و ثمره سیاست های کشورهای بزرگ است اما اگر دقیق تر بنگریم، می بینیم که تمام کشورهای دنیا از همان "روشی" پیروی می کنند که کشورهای بزرگ در آن ماهر و متبحرند. آنها فقط از نظر تکنولوژیک پیشرو ترند وگرنه فلسفه و جهان بینی شان همان جهان بینی کشاورز همدانی و بورکینافاسویی است: استفاده از زمین تا آنجا که می توانیم. در اکولوژی، تقسیم بندی کلاسیک "تولید کننده" و "مصرف کننده" صنعتی اعتباری ندارد. هم تولید کننده ها و هم مصرف کننده ها، مصرف کننده منابع طبیعی هستند و اگر از آستانه توان اکولوژیکِ زمین بگذرند، تخریب کننده محسوب می شوند. تغییرات وسیع کاربری اراضی به بهانه توسعه و صنعتی شدن و استفاده فرای تحمل از منابع طبیعی به بهانه تولید و رقابت گاهی بسیار خطرناک تر از مصرفی بودن صرف است. از سوی دیگر، کشور ایران با چندین میلیارد دلار واردات سالیانه، به نوع دیگری موجبات آلودگی خاک و آب و تخریب اکوسیستم های خودش را فراهم می کند. کالاهایی که وارد ایران می شوند، وحشیانه بازار می طلبند. مصرف زدگی انفجاری امروز ما و فرهنگی که همراه خودش به ارمغان آورده معلول رقابت تولید کننده هاست در به دست گرفتن بازار ایران و سهمی در این بازار بزرگ و پرپول داشتن؛ نتیجه اش تخریب زمین در محل تولید (چین، تایلند، ترکیه، پاکستان، اروپا و...) و آلودگی پسماندی (آبی و خاکی و هوایی) در کشور ماست. با تمامی این تفاسیر، یک فعال محیط زیست در ایران باید چه نقاطی را هدف بگیرد؟ آیا می تواند یک دشمن فرضی بسازد و هرچه ناراحتی دارد بر سر آن خالی کند؟ آیا باید به بازارها و پاساژها و بوتیکها رفت و جلوی خرید و فروش را گرفت؟ آیا می شود به کشاورز گفت که امسال کمتر بکار؟ آیا می توان به روابط پیچیده واردات رسوخ کرد و جلوی فعالیت آنها را گرفت؟ مسلماً این کارها نامعقول و بی فرجام است. "حافظ محیط زیست بودن" به عقیده نگارنده، یک سلوک است. شناختن خود است و مدیریت رفتارها با تفکر و ریاضت. در درجه اول، استفاده از کالاهایی که اطرافمان موجود است به بهترین نحو و بهینه سازی مصرف و پرهیز از وسوسه جایگاه فرهنگی و اجتماعی حاصل از مصرف. برای کسی که دغدغه زمین را دارد، شناختن رستوران ها و فست فودهای مشهور تهران، افتخار نیست. برای یک محیط زیستی، مصرف مواد غذایی، آرایشی و بهداشتی و پوشاک بیش از حد نیازهای اساسی روزمره برای خودنمایی و یافتن جایگاه اجتماعی و فرهنگی گناه کبیره است؛ نه فقط به دلیل فشار غیر لازمی که به منابع طبیعی وارد می کند، بلکه به علت اینکه با سیستم وسیع "فرهنگ مصرفی" و روابط منتج از آن همراه شده و تسلیم قوانین آن شده است. برای دفاع از زمین، باید فلک را سقف شکافت و در تمامی آداب و رفتارها و افکار و نیازهای ذهنی خود و جامعه، طرحی نو در انداخت. جوامع شهری مصرف زده ایران باید به این سطح از آگاهی برسند که منزلت افرادشان به آستین نو نیست. باید متوجه شوند که با رفتارهایشان چه فشار توان فرسایی به منابع آبی، خاکی، گیاهی و جانوری زمین وارد می کنند. باید در برابر تبلیغات هر روزه و سیاستهای وارداتی، از درون مقاوم شوند؛ و تا زمانی که چنین بینشی در کسانی که نام خود را "فعالان محیط زیست" می گذارند وجود ندارد نمی توان به آینده روشنی امید بست.
-
چرا شکارچیان قرقاول بریتانیا انتقال پرندگان شکاری را پیشنهاد دادند؟
sookut پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در جدیدترین اخبار محیط زیستی
چرا شکارچیان قرقاول بریتانیا انتقال پرندگان شکاری را پیشنهاد دادند؟/ سارگپه چهارصد هزار پوندی! [h=5]سبزپرس – گروه محیط طبیعی؛ کوشان مهران: اعضای انجمن RSPB بریتانیا (گروهی در ارتباط با حمایت از پرندگان) از جدیدترین پیشنهاد یکی از ارگان های دولتی درباره «سارگپه ها» بسیار برآشفته اند. بر اساس این طرح که هزینه آن 400 هزار پوند برآورد می شود، شرکت های پرورش دهنده و گرداننده شکارگاه های «قرقاول»، این اجازه را خواهد داشت تا آشیانه های سارگپه را در اطراف مزارع و شکارگاه های خود نابود ساخته و با استفاده از زنده گیری، سارگپه های گرفتار را به زیستگاه دیگری انتقال یایند. بهانه اینکار جلوگیری از شکار قرقاول های جوانی است که هر سال به تعداد 40 میلیون عدد در شکارگاه های بریتانیای کبیر رها می شوند.[/h] در طول قرن نوزدهم در کنار تخریب زیستگاه، شکار سازمان یافته پرندگان شکاری بسیاری از گونه ها مانند «عقاب ماهی گیر اوسپری» و «عقاب دم سپید» را تا آستانه انقراض پیش برد. با تغییر الگوی کشاورزی بریتانیا در اوایل قرن بیستم و به کارگیری ماشین های کشاورزی جدید، بسیاری از پرچین های چند صد ساله کهن که کنام بسیاری از جانوران بود از بین رفت و سموم شیمیایی جز نابود کردن طعمه های پرندگان شکاری با جذب در بدن آنها باعث ایجاد مشکل در زادآوری مانند اثر سوء DDT بر پوسته تخم و نازک نمودن آن شد. با شروع جنگ جهانی دوم فشار بر پرندگان شکاری بریتانیا دوچندان شد. برای پیش گیری از گرفتار شدن کبوتران تیزبال نامه بر در چنگال پرندگان شکاری، همه مامور کشتار این پادشاهان آسمان ها شدند و اکنون در موزه تاریخ طبیعی بریتانیا صدها پوست آکنده شده از پنبه انواع شکاریان در بایگانی، گوشه ای از این کشتار را نشان می دهد. به تدریج از دهه 1960 و با نگارش کتاب هایی چون «بهار خاموش» و هویدا شدن آثار سوء سمومی چون DDT بر زنجیره غذایی و عقب رفتن دیدگاه دوران ملکه ویکتوریایی درباره پرندگان شکاری، جمعیت پرندگان شکاری به تدریج به ثبات رسیده و آرام آرام گونه هایی چون «طرلان» و «سارگپه» پراکنش خود را گسترش داده و با انجام پروژه های موفق معرفی مجدد، گونه های نابود شده «اوسپری» و «عقاب دریایی دم سپید» پس از سال ها در سواحل بریتانیا و در ستیغ صخره ها آشیان گذاشتند. آنگونه که شواهد تاریخی بیان می کند، برای نخستین بار رومیان قرقاول را از سرزمین «کلشید» در ساحل «دریای سیاه» (گرجستان کنونی) به اروپا انتقال داده و گویا در قرن دوازدهم میلادی این گونه شکاری به جزیره مه آلود بریتانیا انتقال یافت. در آن سال ها نجیبزادگان با استفاده از پرندگان شکاری آموخته، به صید قرقاول می پرداختند و قرق شکنان با دام آن را گرفتار می کردند. از اوایل قرن هیجدهم و پیشبرد فن سلاح آتشین، استفاده از تفنگ های شکاری و به ویژه ساچمه زنی، قوشبازی را به تدریج کنار زد و دیگر دربارها نفعی در حمایت از نسل و آشیان های زادآوری پرندگان تیزپرواز شکاری را در خود نمی دیدند. از اواسط قرن نوزدهم «قرقاول طوق سپید چینی» به میزان زیادی به اروپا و ایالات متحده آمریکا انتقال یافت و به ویژه در بریتانیا به دلیل دورگه شدن، خلوص نژادی از بین رفت و این در حالی بود که به دلیل فرار گونه هایی چون «قرقاول طلایی» از مجموعه های خصوصی، میزان بی ضابطه دورگه شدن بسیار بالا رفت و به دلیل پرورش گونه های مورد پسند شکارچیان در مزارع و رها سازی در شکارگاه ها، عملا از دیدگاه بیولوژیکی این گونه وارداتی به هیچ روی جایگاهی چون «گروس قرمز» و «پتارمیگان» ندارد. همواره خبرهایی ناگوار از کشتن و تخریب لانه پرندگان شکاری به دست قرقبانان در بریتانیا شنیده می شود و این جز برداشت غیرقانونی تخم به وسیله مجموعه داران است. با این شرایط با فشار لابی پرورش دهندگان و مالکان شکارگاه های قرقاول به خوبی آشکار می شود که طرح هزینه بر نابودی علنی سارگپه را مطرح کرده اند که یک گونه بومی باید به خاطر منافع اقتصادی از میان برداشته شود. کارشناسان حیات وحش برآورد کرده اند که سارگپه بیشتر متمایل به مردار خواری بوده و گهگاه از قرقاول های جوان تغذیه می کند و در این میان سهم تصادف قرقاول با خودروها بیشتر از گرفتار شدن در چنگال سارگپه است. آنگونه که شنیده می شود، در سال گذشته گرگی به دختر بچه ای در یکی از روستاهای حاشیه «منطقه حفاظت شده بیجار» حمله کرده که با کمک مردم نجات یافت. ولی سوگمندانه امسال باز هم گرگ به همان روستا رفته و به آن دختربچه حمله برده که این بار دختر جان سالم بدر نبرد. تا اواخر دهه 1350 مساحت منطقه حفاظت شده بیجار در حدود 700 هزار هکتار بود که پس از واگذاری 40 هزار هکتار به عنوان افزایش زمین های زیر کشت دیم (و در واقع تخریب 40 هزار هکتار) و نابودی گونه های «خرس»، «پازن» و «آهو»، اکنون جمعیت محدودی «قوچ ارمنی» در زیستگاهی عملا جزیره ای شده وجود دارند. گویا به دلیل دپوی زباله های شهری در نزدیکی منطقه جمعیت سگ های ولگرد و گرگ به دلیل وفور منابع غذایی اقزایش یافته و این امر اثر منفی بر جمعیت قوچ های ارمنی به ویژه به هنگام زادآوری داشته است. در بسیاری از نقاط جهان به دنبال کاهش جمعیت گرگ و افزایش جمعیت سگ، هیبریدهایی ایجاد می شود و این جز نمونه های دورگه سگ-گرگ ایجاد شده به وسیله مردم است که پس از مدتی رها شده و به دلیل عدم آشنایی با فنون شکار، بیشتر در نزدیکی جوامع انسانی و دپوهای زباله ها پرسه می زنند. شنیده می شود که عده ای برای کاهش جمعیت گرگ به پخش طعمه های سمی در منطقه حفاظت شده بیجار اقدام کرده اند. شاید بسیاری از خوانندگان گرامی آن فیلم مستند اسپانیایی «انسان و طبیعت» را بیاد دارند که پس از مسموم شدن یک روباه به دلیل خوردن طعمه سمی، «عقاب طلایی» و «کلاغ» سیاهی نیز به دلیل تغذیه از لاشه روباه جان سپردند. هیچ بعید نیست در کنار گرگ، دیگر گونه های گوشتخوار منطقه بیجار با خوردن طعمه مسموم با مرگ روبرو شوند و این، همچون یک زنجیره به نتیجه ای هولناک بدل شود. در یک زیستبوم با شرایط عادی، همواره تعداد گوشتخواران بزرگ که در راس هرم غذایی قرار دارند بسیار کمتر از طعمه ها است و هیچگاه جمعیت آنها آنگونه زیاد نمی شود که نسل گیاهخواران را به مخاطره افکنند و در کنار تلفات شدید به هنگام تولد تا سال اول که درمقایسه با گیاهخواران از درصد بالاتری برخوردار است، حس رقابت همواره باعث بیرون راندن افراد جدید از گله می شود. در مورد منطقه بیجار، باید پژوهشی در این زیستگاه انجام گیرد که چه تعداد سگ ولگرد و یا سگ-گرگ دورگه در منطقه و حواشی آن وجود داشته و رژیم غذایی و رفتار آنها چگونه است و هرچند از دست رفتن جان یک انسان بسیار دردناک است و هیچگاه این ضایعه برای آن خانواده داغدار فراموش نمی شود. ولی با درنظر داشتن نمونه هایی چون «قزوین» و «دهات بهار همدان» به دلیل حمله نمونه های دورگه به انسان و دام به هیچ روی نباید به شکارچیان سرخود اجازه تله گذاری، پخش طعمه مسموم و تیراندازی در منطقه را داد و به عنوان آخرین راهکار موجود باید محیط بانان سازمان خود دست به کاهش جمعیت سگ های ولگرد و نمونه های دورگه و در آخر گرگ بزنند. افسوس که در ایران، هم و غم دوستان به چند نمونه «گوزن زرد» و آهوی گرفتار در فنس بیجار به عنوان پروژه عظیم احیای گونه ها معطوف است و کسی به چرای دام و شکار و دست درازی دیم کاران به عرصه و اعیان منطقه کاری ندارد و گویا در طول چند ده هزار سال گذشته هیچ پازنی در نواحی صخره ای «چنگ الماس» وجود نداشته است و حق هم دارند؛ چون سری که درد نمی کند را نباید دستمال بست. پیوست : به احتمالی واژه «سارگپه» برگرفته از «سارکوبه» است و شاید به دلیل حمله ناگهانی این پرنده به گله های «سار» و شیوه یورش که کوبیده شدن به سارها را تداعی می کند، این نام برگرفته شده است. -
خجیری که در «ماملو» غرق شد! [h=5]پارک ملی خجیر در همسایگی شرقی ابر شهر تهران از ریه های تنفسی شهر تهران و شهرهای شرقی استان است و ویژگی های منحصر به فرد بیولوژیک و اکولوژیک، آن را در زمره مناطق حفاظت شده با ارزش جهانی قرار داده است. [/h] این پارک ملی دربردارنده یکی از باقیمانده های جنگل های بنه-بادام البرز جنوبی است که به دلیل قرق 260 ساله (تحت عناوین شکارگاه و پارک ملی) حفظ شده است. تنوع گیاهی در این رویشگاه بسیار بالاست و پارک ملی خجیر در حقیقت پناهگاه گونه های گیاهی بسیاری است که در اثر توسعه شهری و صنعتی در اطراف شهر تهران نابود شده اند. علاوه بر تنوع گیاهی، تنوع گونه های جانوری نیز در این پارک قابل توجه است. گله های قوچ و میش و کل و بز در منطقه جمعیت خوبی دارند و به نظر می رسد گوشتخوران راس هرم غذایی از جمله پلنگ هنوز هم در منطقه حضور داشته باشند. اما متاسفانه در چندسال اخیر توسعه ناپایدار گریبانگیر این پارک ملی نیز شده و خطوط قرمز قانونی و علمی بارها و بارها در این منطقه زیرپا گذاشته شده است. چند سال پیش با ساخت تاج و مخزن سد ماملو در حدود 300 هکتار از جنگل های بید، پده و گز در امتداد رودخانه جاجرود در پارک ملی خجیر پاکتراشی و نابود شدند. پس از آن با شروع به آبگیری سد و به زیر آب رفتن جاده موجود، احداث جاده جدید به طول سه کیلومتر از میان رویشگاه بنه، موجبات نابودی بخشی از این رویشگاه را که زیستگاه جمعیت های حیات وحش هم بود فراهم آورد. رویشگاه بنه تخریب شده به مساحت بیش از 50 هکتار دامنه های جنگلی با پایه های قطور و چندصد ساله بنه و نیز دره هایی با پوشش انبوه را در بر داشت. (دو تصویر مقایسه سال 1384 و 1392). جاده جایگزین همچنین باعث ایجاد دیواره های بلند ریزشی و بدون پوشش و مناظر تاسف باری در داخل پارک ملی شد. (تصاویر 5 تا 9) جاده احداثی جدید علاوه بر مشکل زیبایی شناسی، به لحاظ فنی و ایمنی نیز مسئله دارد و دیواره های ایجاد شده مستعد ریزش و لغزش بوده و خودروهای عبوری در معرض آسیب های جانی و مالی هستند. امروز با ادامه آبگیری سد و بالا آمدن سطح آب متاسفانه پایه های شاداب و قطور و چند صدساله بنه یکی پس از دیگری به زیر آب می روند. برخی از درختان کهنسال بنه در حالی که تنها نیمی از تاج شان بیرون از آب باقی مانده، هنوز هم شاداب و سرسبز هستند اما دریغ که آینده ای برای آنها متصور نیست. آنچه در خجیر اتفاق افتاد نمونه ای است از فرایند معیوبی که امروز در بسیاری از نقاط کشور در جریان است. تغيير جهت از مسير ويرانگر توسعه ناپايدار به مسير شايسته و بايسته توسعه پايدار می بایست به عنوان اساس فکری و عملی دست اندرکاران توسعه کشور قرار گیرد.
-
پایکوبی شبانه روزی زباله ها در رودخانه چالوس!
sookut پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در آلودگی های محیط زیست
[h=5]مدتی است که عابران و شهروندان چالوسی از روی پل مرکزی این شهر شاهد صحنه ای جالب و در عین حال ناراحت کننده هستند. آنها زباله هایی را در رودخانه چالوس می بینند که روی سطح آب شناورند و با جریان آب، به دور خود می چرخند. این اتفاق مدتی است که به صورت شبانه روزی در رودخانه چالوس رخ می دهد و هیچ یک از مسئولان شهر هم توجهی به آن نداشته اند. زباله های چنان دور خود می چرخند که گویی دست ها را به هم داده و به رقص و پایکوبی مشغولند! این هم از خصوصیات زندگی مدرن است که به نظر می رسد، «بی توجهی» و «بی تفاوتی» به محیط اطراف یکی از ارکان آن است...[/h] -
پای چپ محیطبان هرمزگانی صبح امروز قطع شد
sookut پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در جدیدترین اخبار محیط زیستی
بهای سنگین آبرسانی به حیات وحش تشنه در منطقه حاجی آباد پای چپ محیطبان هرمزگانی صبح امروز قطع شد [h=5]سبزپرس- گروه محیط زیست طبیعی: رضا رحیمینژاد محیطبان هرمزگانی که یکماه قبل در حین انتقال آب برای حیات وحش در اثر برخورد جرثقیل حامل تانکر آب با کابلهای انتقال فشارقوی دچار برق گرفتگی شده بود با وجود تلاش پزشکان بیمارستان سوانح سوختگی تهران، صبح امروز پای چپ خود را از دست داد. [/h] به گزارش سبزپرس، این محیط بان روز ۱۵ اردیبهشتماه سال جاری در حین عملیات آبرسانی به آبشخورهای حیات وحش در منطقه شکار ممنوع "گلزار و نیزار" واقع در حاجی آباد استان هرمزگان، با جرثقیل حامل تانکر آب به کابلهای فشارقوی برخورد میکند که در اثر این حادثه دچار برقگرفتگی و سوختگی از ناحیه دست و دو پا میشود به طوریکه هر دو پای وی از ناحیه زانوی پا به پایین و انگشتان دست راست دچار سوختگی عمیق شد. برادر این محیطبان عصر امروز در گفتگو با سبزپرس گفت: پزشک مشاور اورتوپدی و متخصص بیماریهای عفونی چند روز قبل گفته بود که دو پای برادرم از ساق دچار آسیبدیدگی شدیدی شده که به احتمال فراوان منجر به قطع عضومیشود. او ادامه داد: برادرم رضا امروز سه بار تحت عمل جراحی قرار گرفت و متاسفانه پای چپ وی از زیر زانو قطع شد . همچنین پزشک معالج گفته احتمال قطع پای راست هم تا چند روز دیگر وجود دارد . وی افزود: عمل دوم وی بر روی شکم اش انجام شد و عمل سوم نیز بر روی دست راست بود و چون دست راستش ورودی جریان برق بوده با وجود عمل جراحی اما تاندوم دو تا از انگشتان وسط دست راستش هم از کار افتاد. رضا رحیمینژاد محیطبان ۳۲ساله هرمزگانی، متاهل و دارای دو فرزند است. وی دارای ۱۳سال سابقه خدمت در سازمان حفاظت محیط زیست است و هم اکنون در بیمارستان سوانج سوختگی تهران بستری است. گفتنی است رئیس سازمان حفاظت محیطزیست نیز چند روز قبل جهت ملاقات این محیطبان در بیمارستان سوانح سوختگی شهید مطهری حاضر شد و اعلام کرد چنانچه روند درمان نیازمند طی مراحل خاصی باشد پیگیریهای لازم را شخصا انجام میدهد -
منم ایشون رو نمیشناسم ولی فقط میتونم گریه کنم و بگم خدایا شفاش بده خدایا... خواهش میکنم یه خبری بهمون بدین
- 161 پاسخ
-
- 10
-
-
از دوستان آذری یه سوال دارم ... این چیه ؟
sookut پاسخی برای شاران ارسال کرد در موضوع : آشپزخونه نواندیشان
ولی شبیه شیرینی قورابیای خودمون هم هست ها قورابیه -
گورخر ايراني Equushemionus • از الاغ بزرگ تر است. • گوش ها بلند، باريک و نوک تيز هستند. • دم بلند است و نيمه انتهايي آن موهاي بلندي دارد. • يال سياه رنگي بر روي گردن و نوار قهوه اي تيره اي در پشت دارد که تا دم ادامه دارد. • در سطح داخلي دست ها تکه اي وست گرد و سياه رنگ مشاهده مي شود. • در درمنه زارها و تپه ماهورها زندگي مي كنند. • در منطقه توران، بهرام گور فارس و احتمالاً در سرخس وجود دارند. • روز فعال است. • به صورت اجتماعي زندگي مي کنند. • معمولا از گياهان مرتعي تغذيه مي کند. • وابستگي زيادي به آب دارد. • در اواخر خرداد جفت گيري آغاز مي شود. • در هنگام جفت گيري بين نرها جدال هايي مي شود که با لگد زدن و گاز گرفتن همراه است. در اين جدال گاهي گورخر ها دم خود را از دست مي دهند. • يك سال در ميان توليد مثل مي كنند. • طول دوره آبستني يك سال است. • يک بچه مي زايند که precocial هستند. •در سه سالگي بالغ مي شوند. • طول عمر در حدود 40 سال است. •اين حيوان در معرض خطر انقراض است و عوامل تهديد آن عبارت است از تخريب زيستگاه هاي آنان، شكار و دنبال كردن آنان بوسيله موتور سيكلت.
- 121 پاسخ
-
- artiodactyla
- biology of game animals
-
(و 28 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
- artiodactyla
- biology of game animals
- capra
- family cervidae
- family bovidae
- mammalian orders
- ovis
- roe deer
- قوچ و میش
- مهره داران
- مرال،گوزن قرمز، شوکا،گوزن زرد
- کل و بز
- گوسفند وحشی
- گوشتخواران carnivora
- پازن
- آهو
- جانوران منقرض شده
- حیات وحش
- خوك وحشي يا گراز susscrofa
- خانواده گوزن ها
- خانواده گاوسانان
- خانواده گربه سانان family felidae
- خانواده خوك ها family suidea
- خانواده خرس ها family ursidae
- خانواده سگ سانان family canidae
- خرس قهوه اي ursusarctos
- خرس سياه selenarctosthibetanus
- راسته های پستانداران
- راسته زوج سمان
- زیست شناسی حیوانات شکاری
