رفتن به مطلب

shahdokht.parsa

مدیر بازنشسته
  • تعداد ارسال ها

    9389
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط shahdokht.parsa

  1. اینم یه جعبه برای یه هدیه به دوست عزیزی بود که تو گاه نوشته ها در موردش نوشتم
  2. بعد از یه مدت طولانی برگشتم و میخوام چندتا از کارهامو بذارم اینا دیگه میکس شده اند پازل وسطی جدید هست باقیش تکراریه [Hidden Content]
  3. هم مریم عزیز هم سان شیت عزیز خسته نباشید . ایشالا هر جا که هستید موفق و سربلند باشید . به هر علتی که فعلا بازنشسته شدید ایشالا که با نیروی بیشتر و دلی خوشتر برگردید . و میدونم هرجا هستید اینجا هم هستید ولو کمرنگ تر از تمام دوستانی که این همه ابراز محبت به من و کارم داشتند و دارند خیلی خیلی ممنونم :5c6ipag2mnshmsf5ju3 امیدوارم که بتونم از بار این مسئولیت بربیام و رونق را پر رنگ تر کنم . خیلی خوشحالم که باز میتونم در کنار دوستام کاری فراتر از معمولی انجام بدم.:hapydancsmil:
  4. چه مدیر مدرسه روشن فکری بوده
  5. بعضی ها یه کارهایی میکنند که هی باید به یاد این چندتا ضرب المثل بیفتم: مبادا که گدا معتبر شود که گر معتبر شود از خدا بی خبر شود باباشو ندیده وگرنه ادعای کلانتری میکرد حالا ممکنه این دوتا ضرب المثل یکم کلماتش جابجا شده باشه بهر حال آدم یه کسایی رو میبینه که هیچی نبودند و نیستند و نخواهند شد چون تو گوهر وجودیشون نیست آقا چرا نمی خواهند باورکنند بعد یه کلاسی برات میذارند که علاوه بر اینکه حرصت و در میارند فقط این دوتا ضرب المثل شدیدا میاد جلوی چشمت می رقصه که یه چیزی میدونستند که گفتند قدیمها خیلی بده که یه نفر با کل احساساتت در مورد خودت و کارت و برخوردت بازی کنه و بعد یجوری وانمود کنه که همه مقصر هستند و اون مظلومه ولی امان از بعدش که گندش درمیاد و اون موقع هست که از طرفداری کردن اون شخص بشدت پشیمون و نادم میشی ولی خدا رو شاکرم که یه اخلاقی بهم داده هر وقت حس کنم یجای کار داره بد میلنگه سعی میکنم ایست کنم و تا اونجایی که از دستم برمیاد رفع عیب کنم حتی اگه از کاروان عقب بمونم د رعوض هرجا حس کنم همه چی اکی هست حتی اگه درموردش منفی هم بگویند بازم به ادامه راه ادامه میدم و در آخر متوجه میشم اون حس درست واقعا درست بوده و بدخواهان و گدایان نوکیسه و تازه به دوران رسیده جو رو متشنج میکردند . یاد گرفتم خودم باشم و هرجایی خود واقعیم بودم یه بعد مثبت و معنوی خوبی نصیبم شده که حداقل یه عده قدر دان زحمتهام می شوند و بقول معروف عاقبت بخیری برام می خواهند . هرچند اعتقادی به معاد و قیامت ندارم ولی همین که زندگیم نرمال پیش بره برام همون عاقبت خیری هست والا در آخر خدا از این آدمهای سوپر دولوکس سر راهتون قرار نده .... اصالت داشتن خریدنی نیست باید تو وجودت باشه تا نمایان بشه.
  6. ممنون از تمام دوستانی که شرکت کردند تشکر ویژه از سام عزیز که نوشته من به دلش نشست و همین طور دوست عزیز دیگمون کاشکی انتخاب چند گزینه ای بود من به شخصه دلم میخواست به چندتا رأی بدهم ولی دیگه مجبور شدم خود شیفته بشم:icon_pf (34): کل فکر کردن به متن و موضوع و نوشتنش و ارسالش در کمتر از یه ربع بود چون وقت قانونی هم رد شده بود البته وقت اولیه فقط نوشتم که نوشته باشم و از دلم بود نوشتم دیگه دلبر معمولا کم داره یا دستشون بسته بود هدف دور هم بودن بود و هست. یه زمانی این امتیازها برامون خیلی بود الان فقط دور هم بودنمون مهمه و بس ممنون از سپیده عزیز و سام عزیز که جفتشون باعث شدند من بنویسم و محمد پسر عزیزم که تولد بچه اش بوده
  7. با سلام من یه مدتی مدیر بودم و چون تخصص هم داشتم و کلا از کارم لذت میبردم بعد یه مدت فعالیتم کم شد بخاطر دسترسی به نت بود یا هرچیزی یادم نیست یهویی اومدم فعال بشم دیدم از سمتم برم داشتند بعد طبیعتاً به علت شوک وارده دلسرد شدم و کلا حضورم کمرنگ شد و چیزی حدود یکسال دسترسی به نت نداشتم و الانشم دل و دماغ اون موقع رو ندارم . خب کاری به باقیه ندارم ولی منو تا اونجایی که یادمه بخاطر فعالیت بالایی که داشتم در زمینه هنر و نداشتن مدیر و نیاز به تغییرهای اساسی در تالار هنر اون زمان انتخاب شدم و کلا هم خیلی سر و سامون گرفت تالار هم کلی اطلاعات بهش اضافه شد در کنار دوستان عزیز یعنی یه طرح مسابقه تشخیصی داشتیم که یک هنر و حدس میزدند و بهشون امتیاز می دادیم و در عوض باید در مورد اون هنر مورد نظر تاپیک مرتبط میزدند دوستان و کلی تالار جدید و سرفصل دار به تالار هنر اضافه شد که همش باعث خوشنودی دوستان بود و هست. مسئله فقط نبود وقت و نت بود و برای من نوعی مسئله مادی در نظر نبوده و نیست. هنوزم اگر صلاح بدونند و وقت داشته باشم حاضر به همکاری دوباره هستم .
  8. سلام دوست عزیز ممنون از دعوتت من متأسفانه هیچ نوع شناختی و برخوردی باهات نداشتم و حتی این روزها با اونهایی که قبلا هم شناخت داشتم عاجز از تحلیلشون هستم. امیدوارم همیشه همینطور جسور بمونی و موفق و سلامت و سربلند باشی.
  9. جدیدا حس کرده بودم و میدیدم تقریبا همه یجورهایی ازم حساب میبرند ولی خب باورش یکم سخته دیگه. یبار توی یه گروهی بود یا اینجا یا تلگرام درست یادم نیست از دست املاکی بی ملاحظه بغل خونمون نالیدم که ماشینشو درست و کامل روبروی درب پارکینگ و پل خونه ما میزنه و یه روز باهاش بحثم شد و توی بگو و مگو که ماشینشو برداره بهش تذکر دادم دفعه بعد با ماشینش طرفم و اونم تهدید کرد کاری به ماشینم داشته باشی خونتونو آتیش میزنم حالا درست نمیدونم منظورش از نظر قیمت بود یا واقعیت ولی خب عمرا فکر کنید من ساکت مونده باشم با خیال راحت بهش گفتم کار خلاف قانون میکنی دیگه حق نداری تهدید کنی ما رو ............ با این اوصاف از اون ظهر تا حالا ماشینشو دیگه نذاشت روی پل و اما اتفاق جالب : امروز داداشم از پنجره دیده و شنیده که یه ماشین قصد پارک کردن روی پل یا جلوی پل ما رو داشته و همین آقای کذایی بهش تذکر داده که پارک نکنه و نه برای خودش نه اونا دردسر نتراشه هر چند اون فرد خاطی قصدش دیدن واحدهای ما بوده ولی بهر صورت مانع پارک کردنش شده. و اینجا بود که فهمیدم حتی غریبه ها هم ازم حساب میبرند. و حس خوبی داشت و داره. کاشکی مردم یاد بگیرند به حریم باقیه احترام بذارند و این نشونه شخصیت خودشون هست بیشتر
  10. بالاخره پیرو اون نوشته قبلیم هدیه رو دادم بهش یعنی این هماهنگی و پیدا کردن تایم آزاد و رسیدنش خودش کلی ماجراست . ولی خب بالاخره به خاطر یه ذره اعتبارم محقق شد دیدار نمی دونم حس خوبی بود هرچند قبلا عکسشو دیده بود ولی خب اول از دیدن جعبه اش ذوق کرد بعدم از دیدنش و تازه دوزاری کجش افتاد که اون همه اصرار برای طرح کشیدن برای چی بوده . و بهش گفتم سایز مچ دست هم برای همین بوده . و طبق حدسیات درستم که از دستبند استفاده نمیکنه و خودمم بهش گفتم صرفا برای یادآوری خاطرات خوشش با طرح دستبند بافتمش و خودش گفت ارزش این هدیه براش خیلیه و نگهش میداره شاید تو این دنیا امروزی دوست بودن خیلی سخت شده ولی هنوزم ممکنه که بتونی با جنس مخالفت دوستی سالم داشته باشی و راحت هم باشی و قبلش هرچی بود بهش گفتم و کلا عادت ندارم چیزی تو دلم بذارم بمونه و اینم بگم صرفا با همه هم این مدلی نیستما در کل آدم جدی ای هستم ولی اگه کسی رو لایق و با فهم و شعور ببینم و بدونم خیلی راحت و با اصالت ممکنه در مورد هر چیزی هم باهاش بحث و همکلام بشم طوری که مسلما بعد صحبتون نه تنها به اون شخص برنمیخوره بلکه ارزش همکلامی هم باهاش بیشتر میشه و این خیلی حس خوبی بهم میده. خیلی ممنونم از پدر و مادرم که یجوری بارم آوردن که هم خودم هم هرکسی باهاش همکارم میشم ازم راضی باشند و اینکه بتونم کاری کنم که اصالت و دختر بودن و خوب بودن رو هنوز پابرجا نگه دارم و دید کسایی که عوض شده نسبت به این مسائل رو عوض کنم به خوب بودن . هدیه دادنم شاید اگه علنی بشه باعث دردسر و حرف درآمدن پشت سر جفتمون بشه و از اونجایی که من میدونم به شخص مطمئنی هدیه دادم و سعی کردم خارج از محیطی بهش هدیه رو بدم که آدمهای بی فرهنگ نباشند که بد برداشت کنند. ته دلم ناراحت نیستم که قراره مدت زیادی و شایدم دیگه حالا حالا نبینمش چون یه جوونی هست که داره دنبال آرزوهاش میره دور دورها دلتنگ میشم مخصوصا وقتی که میبینم میشه در کنار کسی بود که در هر موردی تخصصی باهاش حرف زد و احساس بدی نداشت ولی خب موفقیتش باعث خوشحالی بیشترم میشه. میشه تو دل کسی باش و کاری نکرد فقط مهربان و با شی و خودت همین و بس 10 شهریور 95
  11. بالاخره پیرو اون نوشته قبلیم هدیه رو دادم بهش یعنی این هماهنگی و پیدا کردن تایم آزاد و رسیدنش خودش کلی ماجراست . ولی خب بالاخره به خاطر یه ذره اعتبارم محقق شد دیدار نمی دونم حس خوبی بود هرچند قبلا عکسشو دیده بود ولی خب اول از دیدن جعبه اش ذوق کرد بعدم از دیدنش و تازه دوزاری کجش افتاد که اون همه اصرار برای طرح کشیدن برای چی بوده . و بهش گفتم سایز مچ دست هم برای همین بوده . و طبق حدسیات درستم که از دستبند استفاده نمیکنه و خودمم بهش گفتم صرفا برای یادآوری خاطرات خوشش با طرح دستبند بافتمش و خودش گفت ارزش این هدیه براش خیلیه و نگهش میداره شاید تو این دنیا امروزی دوست بودن خیلی سخت شده ولی هنوزم ممکنه که بتونی با جنس مخالفت دوستی سالم داشته باشی و راحت هم باشی و قبلش هرچی بود بهش گفتم و کلا عادت ندارم چیزی تو دلم بذارم بمونه و اینم بگم صرفا با همه هم این مدلی نیستما در کل آدم جدی ای هستم ولی اگه کسی رو لایق و با فهم و شعور ببینم و بدونم خیلی راحت و با اصالت ممکنه در مورد هر چیزی هم باهاش بحث و همکلام بشم طوری که مسلما بعد صحبتون نه تنها به اون شخص برنمیخوره بلکه ارزش همکلامی هم باهاش بیشتر میشه و این خیلی حس خوبی بهم میده. خیلی ممنونم از پدر و مادرم که یجوری بارم آوردن که هم خودم هم هرکسی باهاش همکارم میشم ازم راضی باشند و اینکه بتونم کاری کنم که اصالت و دختر بودن و خوب بودن رو هنوز پابرجا نگه دارم و دید کسایی که عوض شده نسبت به این مسائل رو عوض کنم به خوب بودن . هدیه دادنم شاید اگه علنی بشه باعث دردسر و حرف درآمدن پشت سر جفتمون بشه و از اونجایی که من میدونم به شخص مطمئنی هدیه دادم و سعی کردم خارج از محیطی بهش هدیه رو بدم که آدمهای بی فرهنگ نباشند که بد برداشت کنند. ته دلم ناراحت نیستم که قراره مدت زیادی و شایدم دیگه حالا حالا نبینمش چون یه جوونی هست که داره دنبال آرزوهاش میره دور دورها دلتنگ میشم مخصوصا وقتی که میبینم میشه در کنار کسی بود که در هر موردی تخصصی باهاش حرف زد و احساس بدی نداشت ولی خب موفقیتش باعث خوشحالی بیشترم میشه. میشه تو دل کسی باش و کاری نکرد فقط مهربان و با شی و خودت همین و بس 10 شهریور 95
  12. ممنون از راه اندازی دوباره اینجا اتفاقا نسخه چاپیش تو خونه داریم . میخونم میام
  13. زادروز تأسیست مبارک خونه دومم منم از این کیک میخواهم خب
  14. زادروز تأسیست مبارک خونه دومم منم از این کیک میخواهم خب
  15. افتتاحش کردم زاد روز تأسیست خجسته باشه نو اندیشان
  16. افتتاحش کردم زاد روز تأسیست خجسته باشه نو اندیشان
  17. shahdokht.parsa

    قهوه قجري

    لطفا طعمش خیلی تلخ نباشه دوست ندارم با تلخی بیش از اندازه بمیرم فعلا تعلق خاطری ندارم بمیرم هم یه مدتی خانواده ام ناراحت و نگران بشوند ولی بعدش روال زندگی برمیگرده به روال عادیش سعی کردم به چیزیهای که دلم میخواد و می تونستم برسم به هرکدومشم که نرسیدم خب نرسیدم چندان مهم نیست فکر میکنم با رفتنم یه عده راحت بشوند که مزاحمی ندارند تو زندگیشون که سرخود بهشون گیر بده. خودم جرئت ندارم اقدام به رفتن به اون ور کنم چون احتمال میدم زنده بمونم و پروژه ناقص بمونه پس کمال تشکر و ازت میکنم . تا حالا به هرکسی که دوست داشتم یجورهایی گفتم و یا فهموندم و هرکسی توجه نکرده ممکنه بعد رفتنه من خودش بفهمه میتونست روزهای خوب و خوشی رو داشته باشه با وجود عشق من که دیگه نمیتونه داشته باشه . همیشه سعی کردم کاری کنم که وقتی نیستم باقیه جای خالیمو حس کنند و تنبیه شون نداشتن من باشه . تا همین مقدار توی این مرز و بوم میتونستم تلاش کنم غیر از مواردی که با راهنمایی اشتباه هدر دادم که اونهاهم قابل برگشت نیست. گذشته ها گذشته آینده هم خبری خاصی نیست پس ممنون و متشکرم که حال رو برام ابدی میکنی
  18. با این زمان زیاد تا فکر کنیم فقط چند هفته طول میکشه تازه به نوشته برسه بیش از 150 کلمه میشه. اینها همه نشانه های ندادن امتیاز هست به قول معروف سنگ بزرگ نشانه نزدن هست اینجا کاملا کاربرد داره ها
  19. هیچی طوریشون نیست مثل این مشتریها هستند تو لحظه آخر میرسندها دقیقا همون تایم رسیدم قبل از بسته شدن تاپیک:icon_pf (34):
  20. سلام کلی شرمنده وقت نکردم بیام زودتر:icon_pf (34): هر چند الانم تحلیل خاصی بنظرم نمیاد فقط اومدم که اومده باشم خوبی ایشالا؟ درکل سجاد یه شخص خاصی هست از جمله مشهدیهای که خوب در رفتند با اطلاعات هستی ، اهل گشت و گذار و تفریحات سالمی ، با معرفتی ، موقع جواب دادن به سوالها خاص خودت جواب میدی در کل جزو موجودات خوب حساب میشی از نظر بنده
  21. یه چیزی به یکی بگی تو ذهنش براش مشغله جدید بوجود بیاری ولی خب بی جواب نگهش داری البته اینی که نفهمه از خنگی خودش هستها ...... یکمم تلافی تمام کارهای که قرار بوده انجام بده و نداده:gnugghender: به قول یه بازی بود قبلا میکردم طرف و صدا میزدم چندین بار پشت سر هم بعد که بر میگشت میگفتیم هیچی هیچی
  22. دارم یک کاری میکنم که آخرش قراره بشه هدیه و در اصل یک نوع پک از تمام چیزیهای هست که براش عزیز هست به نوعی و البته خودش ازش بی خبره احتمال اینکه ازش استفاده کنه ممکنه یک درصد باشه آخه قراره همه علاقه مندیهای یه نفر رو تو دستبند براش ببافم .امروز تا ظهر نصف راه رو رفتم و تا اینجا کار قشنگی شده و از اونجایی که مجبور بودم ازش سایز مچ دستشو گرفتم و حتی ازش خواستم برام طرح بزنه که نزد فقط یکم رو طرحی که خودم زدم اصلاحیه گذاشت:icon_razz: بگذریم همین پرسیدن سایز مچ الان شده یه مشغله براش که برای چکاری میخواستم چون سابقه داره براش مطلبهای روانشناسی زیاد میفرستم . الانم نشسته منتظر نتیجه مچش نمیدونم جزو بدیهای یه نفر هست یا خوبیها بالاخره هرکی یه نقطعه ضعفی داره که بشه باهاش چلنج کرد و حرف زد و کاری کرد که بین وقتهای ارزشمندش یه تایمی هم به ما بده. نمیدونم واکنشش موقع تحویل هدیه اش چی میتونه باشه چه اون لحظه چه تو دل و مغزش ولی هرچی هست امیداورم به خیر و خوشی بگذره فعلا یه دلیل مونده که میتونم بخاطر اون اینم بهش بدهم . فصلهای آخر سریال فرینج تنها عامل باقی مونده هست . کلا الان یجورهای از اعماق دلم خوشحالم و انگار خلها همش لبخند رو لبام هست. خدا این شادی رو ازم نگیر
  23. خوش بگذره چه تولدی بشه براش :hapydancsmil: جای ما هم سبز و خرم
  24. یهویی ببینی ده دوازده تا پیام تو واتس آپ داری از خواهر زن داداشت و بعد بازش کنی ببینی و بشنوی که عشقت برادرزاده ات که اون موقع پیش خاله اش هست برات کلی پیام صوتی بی سرو ته گذاشته با وجودی که فقط 7 سالش هست از الان حرفهاشو به هرکی میخواهد بزنه براش فایل صوتی میفرسته حتی به معلمش هم بخواهد در مورد رفتارهای اشتباه همکلاسیهاش اعتراض کنه از شکلک و فایل صوتی استفاده میکنه. خیلی کارش باحاله عاشقشم حسابی:hapydancsmil:
  25. امروز هم به قصد سر زدن هم اینکه خودم کار داشتم یه سر رفتم هلال و با روی گشاده همه بهم سلام و احوالپرسی کردند. یه چیزی هم گفتم کلی خندیدم دور همی خیلی حس خوبی بود . حس اینکه مفید بودم و یه عده از دیدنم ولو به هر علتی خوشحال شدند.
×
×
  • اضافه کردن...