رفتن به مطلب

shahdokht.parsa

مدیر بازنشسته
  • تعداد ارسال ها

    9389
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط shahdokht.parsa

  1. چقدر بعضی آدمها با بعضی آدمها ناخواسته یا خواسته بد میکنند. کی آدمها میفهمند وقتی یکی یه چیزی ازشون میخواهد که در تخصص خود شخص هم هست خود شخص قبلش شاید هزاران بار مرده و زنده شده یا نه اصلا کلی با خودش کلنجار رفته که خواستشو بیان کنه و یعنی نود و نه درصد مطمئن بوده که جوابش مثبت هست و اون خواسته اش برآورده میشه . و مسلما برآورده کردن خیلی از این خواسته ها ممکنه چند مین از وقت گرانبهای شخص مورد نظر رو بگیره و در عوض کلی برای شخص درخواست دهنده شادی بخش و روح بخش باشه .ولی فقط نمیفهمم چرا همیشه بمن که میرسه اون یک درصد کل نود و نه درصد رو ساپورت میکنه و بقول معروف تو ذوقی میخورم همچین که حداکثر تا چند وقتی دپ میشم و کلا دارم سعی میکنم درخواستی از کسی نداشته باشم. مگه چقدر رو میتونم داشته باشم که هی زمین بخوره . همین اتفاقهای کوچک و کم اهمیت باعث شده که کل هنر و خلاقیتم رو به خاموشی بره و دیگه اون شخص سابق نشم. نمیدونم مشکل از چیه ولی در سنه های مختلف و از دوستان و نزدیکان و غیره این اتفاق به وفور داره برام می افته . یه وقت فکر نکنید من آدم کم کاری هستما در برابرشون ها اصلا اتفاقا و دقیقا برای کسایی که همه کاری میکنم این جوری میشه. خیلی حالم بده خدا خودت به آرامشم برسون این یکی دیگه خیلی بهم سخت اومد چون نتیجه اش رو میخواستم به خودش بدهم . نمیدونم شاید یه خیریتی توش باشه من دیگه عقل و منطقم نمیکشه هرکسی میدونه مشکل از کجاست بیاد بهم بگه ممنون میشم. خدایا لطفا نذار کسی رو که نمیخواهدم دوست خودم بدونم تا این جوری اذیت بشم
  2. حالا اون بازیکن تو یه محل خفا بود ولی خیلی تابلو و قشنگ معلومه برای جلب توجه این زن خبرنگاره داره نماز میخونه . بابا اعتقاد هم جای خودش وسط کار و گزارش واقعا اینقدر ضروری بوده نمازشو بخونه ؟ بعدم بدون مهر با اون روسری طرح دارش حرکتهای کاملا ریا کارانه مثل اینها که وقت اداری یه ساعتی میروند برای نماز و عبادت و کارهای مردم و میذارند زمین اه اه اه :icon_razz:
  3. استفاده بهینه از دیواره پیست کرد ایول داره واقعا
  4. shahdokht.parsa

    خاطرات تحویل پروژه ...

    رزو تا یادم بیاد بنویسمش خوب تحویل پروژه های من خیلی خاطره ساز نبودند و هیجان انگیز ولی چون کلا از یک رشته نامرتبط وارد معماری شده بودم موقع تحویل پروژه هام بیشتر سوتی میدادم تا تحویل سر اولین تحویل موقتم که دستی تحویل دادم کارم بسیار تمیز بود طوری که بچه ها باورشون نمیشد که کار دست باشه. قبلش به استادم گفته بودم این رشته ام نیست راضی شد که دستی تحویل بدم . اونجا تازه فهمیدم چکارهایی که نمیشه موقع تحویل انجام داد مثل کلا صفحه اسم و مشخصات باید جدا باشه و کارها شیت هاش جدا جدا باشه. انصافا غیر از یک استادی که یکم زیادی نمیدونم با خودش چند چند بود روستا داشتیم باهاش که فوق العاده نمره ام رو کم داد و من هنوز که هنوز نفهمیدم ایشون دقیقا چی میخواسته که تحویلش ندادم. باقی استادهام رعایت میکردند و یجورهایی تشویق که با افتخار تونستم همه درسهامو پاس کنم و کارهامو ندم بیرون و خودم انجام بدم هرچند نمره هام خیلی درخشان نبود ولی خب بالای 14 بودند. ......................... آخرین تحویل پروژه ام پایان نامه ام یا طرح 6 بود که اونم در عرض دوترم تحویلش دادم ولی برای ارائه مطلبهاش همون موقع یه فایل pdf توپ گیرم اومد که نزدیک دویست صفحه بود اطلاعات درباره معماری بیمارستانها و با کلی ریزه کاری خلاصه هیچ راهی نداشت جز اینکه تو ورد تایپش کنم چون اسم گروه محترم پای کارشون توی هر صفحه بود و خیلی ضایع بود و خودمم غیر از اون مطلبهای دیگه هم قرار بود بهش اضافه کنم . خلاصه یه روزی نشستم خیلی شیک و مجلسی نزدیک 50 صفحه و تایپ کردم و ریختم رو فلش و از روی لب تاب پاکش کردم .و اون فلش رو طبق معمول همیشه زدم به رسیور که کارتن و فیلم های علمی ضبط کنم که یهویی دیدم فلش و نمیشناسه :icon_pf (34): بله قشنگ و تمیز و شیک و مجلسی فلش سوخت و کل اون صفحات تایپ شده به آسمان رفت و جالب این بود که زمان زیادی هم نداشتم خلاصه اینجا یعنی تو این نواندیشان اعلام کردم و چندتا از بچه های گل اینجا هرکدوم برام چند صفحه شو تایپ کردند و با بدبختی تونستم تمومش کنم. تا لحظه آخر گیر پلات و تحویلش بودم.
  5. خیلی وقته اینجا سر نزدم شاید چون اتفاق خیلی خاصی نیفته که بخوام خیلی شاد یا ناراحت بشم که بنویسمش اینجا البته چندتا اتفاق افتاده که خب ترجیح دادم جایی ثبت نشه. توی این چندماه که از سال 95 گذشته خیلیها از زندگیم رفتند حضور نباتی و فیزیکی دارند در این دنیای خاکی فقط از اولویت های من خارج شدند و من چندان ناراضی نیستم. قاعدتا روز تولدم باید می اومدم و اینجا یه یادگاری مینوشتم ولی خب ننوشتم و نمیدونم چرا و خیلی هم اهمیت نداره . فقط یه اتفاق جالب افتاد و یه کادو خیلی خاص از پارسا جونم گرفتم. الهی عمه دورش بگرده بهم یه فیل طبل زن داد (زرد و از اینها که معمولا برای بچه های زیر سه سال هست ها) و یه پایه آینه رومیزی اینا و روی پاکتی که توش برام پول گذاشته بودند با خط خودش اسمش و نوشته بود و یه قلب هم کشیده بود . میگم اینا چیه میگه بخاطر اینه که هر وقت میبینیش یاد من بیفتی :aghosh::vi7qxn1yjxc2bnqyf8vالهی دورش بگردم با وجودی که کوچولو هست ولی همیشه سعی میکنه به کسی که تولدشه یا از خودش کوچکتره هدیه بده . و معمولا آینه میده به دخترها چون اعتقاد داره که خود طرف زیبا هست و خودشو ببینه توش:camera2: و با گوشیم کلی از همه جا و همه عکس گرفت. بگذریم که خیلی کم بهم تبریک گفتن و این نشونه تلخ بزرگ شدن بود و هست خدا رو شکر این روزها زندگی آروم با سرعت مجازش داره پیش میره. یه کار داوطلبانه و بی مزد انجام دادم این چند ماه که باعث شده یجورهای در نظر چند نفر ارج و قرب بهم بزنم . هیچ سود مالی برام نداره ولی حس میکنم یه اجر معنوی برام داشته . 95/5/20 شیراز توی دفتر سرکار
  6. چند وقتی میشه یه متنی دست به دست میشه که عامل دردها مشخص شده مثلا اگه مچ پاهاتون درد میکنه باید یه کار داوطلبانه انجام بدهید یا اگر ساعدتون درد میکنه یعنی نیاز به یک دوست دارید و از این قبیل حرفها کاری به راست و دروغ بودن یا الکی و درست بودنش ندارم ولی بعد از خوندن این پیغام که جزو متن های بلند بالاهم بود دیدم هر وقت از دوستی ناراحت میشم واقعا بطور اتفاقی دستم درد میگیره و بعد از صحبت کردن باهاش خوب میشه یا من که خیلی وقتها دچار درد مچ پا یا زانو میشدم از وقتی که بطور داوطلبانه و بدون هیچ چشم داشتی ( بخوامم چیزی بهم نمی دهند البته) یه چند ماهی هست صبحها میرم کمک که پرونده های تقریبا 800 نفر رو سروسامون بدهند که بیشتر کارهاش امروز تموم شد خیلی خیلی کمتر دچار زانو یا مچ درد میشم نمیدونم شایدم واقعا اینها بهم ربطی داشته باشه. شایدم تلقینه نمیدونم ولی هرچی که هست دنیای بدون درد خیلی شرینتره
  7. k تنوع رو که داشتم فقط این بنی بشر از یه مؤلفه در تشخیص چهره استفاده میکرد و از همون راه سریع تشخیص میداد:icon_pf (34): روش تخشیص هویتش خاص خودشه الان بقدری همه جدید هستند که من کلا کسی رو نمیشناسم
  8. من زمان جوانیهام سه بار شرکت کردم و هر سه بارم حامد کشفم کرد
  9. خب اینجا که استقبال داغ نشد از ما کسی از این حمید کدپلاس خبر نداره ؟ هفته پیش دوستان رفتن دماوند یهویی یاد این بزکوهی انجمن افتادم
  10. توی یه جمع باشی حالا جدیدا بیشتر مردونه و پسرونه هست تو جمع اداریه بعد همه با زبون سلیس شیرازی حرف بزنند. خدایش خیلی لذت میبرم که هنوز لااقل پسرهای شهرم با زبون خودمون حرف میزنند و از اصطلاحات ناب خودمون استفاده میکنند. مثل : پِر .. حتی خزوک . کُم و.... براشون لواشک جایزه ببرم این سری
  11. بازم به این ساده و شکیل
  12. خیلی اینم زشت شده که یعنی بویی از سلیقه و طراحی نبردند این حضاری که تغییرات دادند تو طرحها:icon_pf (34):
  13. الان گوشیم ios شده سیستم عاملش
  14. بعد از چند سال بیکاری فعلا دوباره میرم سر یه کار نیمه وقت که عصرها هست و صبحهام آزاده اینجوری در کنارش به کارهای دیگه ایم میرسم و همیشه سعی میکنم در حد جیبم خرج کنم و درسته که فقط مخارج خودمو میدم و در خرج خونه نمیتونم سهیم باشم همینم خیلی لطف بزرگی هست در نوع خودش
  15. کوسن های طرح گل داره البته در حال حاضر یجا جمع شده روی کاناپه سمت دیوار سلامت باشی عزیزم
  16. من هی میام به این تاپیک جواب بدهم هی نمیشه نمیدونم چرا با سلام خدمت دوستان عزیزم و ممنون از دعوتتون والا من ممکنه چندتا برخورد متفاوت نسبت به اشخاص متفاوت و نوع توهین هاشون نسبت به خودم یا دیگران حتی داشته باشم. ولی خب اول سعی میکنم اونو به چشم توهین نبینم و حتی سعیم بر این هست که طرف مقابلمو به آرامش دعوت کنم اگر صراحتا بهمون توهین بشه آدمی نیستم که بخورم و جواب پس ندم یجورهایی حالا یا با رفتارم یا حرفهام یا یه کاری سعی میکنم طرفو به جای خودش برگردونم و اجازه بهش ندهم بیشتر از اون دیگه بهم توهین کنه. شده مثلا در حد یه جمله اساسی به طرف گفته باشم که بقول معروف هیچی نتونه خاموشش کنه و بعد از اونم سعی بر این میکنم تا حد ممکن رابطه ام رو با شخص مربوطه به حداقل برسونم . درکل سعی میکنمک شرایط طرف مقابل رو در نظر بگیرم ولی هرگز به کسی اجازه نمیدهم منو در حد خودش پایین بیاره ترمزشو به بهترین و با شخصیت ترین حالت میکشم و متوقفش میکنم .
  17. اینم عکسها دلیل اینکه خوب نشدند چون تو شب عکس گرفتم. این سرویس مبل و پرده ها چون قد پرده ها رو تا روی شوفاژ گرفتیم دیگه نشد یلان دار بشه دکوریش اینو درست تفهیمم نکرده بودند پرده فروشیه وقتی نصب شد فهمیدیم اینم میز و فرش البته هنوز میز تلویزیون درست نشده اونم بعد اضافه میشه اینم اتاق خودم همون کله غازی ... اینم کابینت ها حجمشون رو کم کردم انگاری زیادی کوچولو شدند نظر بدهید خوشحال میشم
  18. واقعا ما ایرانیها خیلی مقاوم هستیما تو این گرما که در معرض گرمازدگی هستیم برای رفع خستگیمون چایی هم میخوریم ( منکه میخورم خوابم بپره) موندم اون گ.ش.ت .های امنی.ت اخ.لا.قی نامحترم تو این گرما از جون مردم چی میخواهند که هی تو خیابونها گشت میزنند؟ نفرین کردند درست نیست ولی از خدا براشون میخواهم دچار حالت گرما زدگی شدید بشوند که کلا اون قسمت از مغز که بعید میدونم داشته باشند خونریزی کنه هم خودشون راحت بشوند هم باقی مردم :icon_pf (34): کاشکی طبیعت لااقل بهمون رحم کنه دیگه کار از خدا و دعا و این حرفها گذشته
  19. پس من چی ؟ میدونم افتضاح بودم ولی اسمم حتی نبردی؟ لقب اخرین نفر هم میدادی بد نبود دیگه:icon_razz:
  20. اول علت جوش رو پیدا کنید ممکنه بخاطر خوردن بعضی از خوارکیها ایجاد بشوند که با نخوردن یا یجوریهای کم خوردن یا خنثی کردن اون مواد غذایی میشه تا حدودی از زدن جوش جلوگیری کرد. یا بخاطر مشکلات کبدی ممکنه جوش ایجاد بشه و دونستن این علایم و مشکلات باعث میشه دیگه جوش نزنید. استرس و غذا کرم نامناسب ووو عامل جوش هستند و قطعا با قطع یا کاهش هریک از عواملها میشه رفع بشه و بعد از یه مدت هم جاش نمونه. من خودم یه صابون دارم چند ساله استفاده میکنم ازش راضیم البته جوشهای زیر پوستی دارم و خیلی شدید نیستند.
  21. منم امسال اومدم برای خونمون که تازه ساخت هم شده بود از یک روند خاصی در طراحی و رنگ دیوار و وسایل و مبلمان استفاده کردم . بعد عکسهاشو ضمیمه میکنم نظرتونو بدهید بدونم. با یه برنامه ریزی از رنگهای مشخص و تم خاص از کابینت تا مبلمان و غیره و مشخص کردیم. مثلا کابینتمون سفید و فیروزه ای هست که نمای بیرون و تو چشم فیروزه ای هست و داخل سفید هست که زیاد فضا سنگین و تک رنگ نشه. مبلمان آبی کاربنی یا درباری هست با سفید پرده ها هم سورمه ای با توری سفید دیوارهای پذیرایی یه یاسی یواش و اتاقها که سه تا هستند از سه رنگ متفاوت ولی در همین تم استفاده کردیم. یکیشون سبز پسته ای . یکیشون لیمویی و یکیشون رنگ کله غازی یا همون سبز آبی و سورمه ای هست . کلا یه حالت آرامش خاصی به آدم میده فقط یه تک فرش داره تو سالن که اونم ترکیب لاکی و سفیدو سورمه ای هست که یکم رنگ گرم به فضا ببخشه البته ترجیح میدهند که اونم فیروزه ایش کنند ولی من به شخصه استفاده از یه رنگ در تمام وسایل و نمیپسندم و فعلا کنسله در کل برای رسیدن به همچین دکوراسیونی بیشتر زمان رو صرف سر و کله زدن با مغازه دارها گذشت که راضیشون کنم این رنگ مورد نظرم هست نه اونی که اونها و معمولا استفاده میکنند ( قهوه ای و کرم ) در کل در عین سادگی فضای شیک و باکلاسی بهمون داده در کنار آرامش بعد عکسهاشو میذارم
  22. از نوکیا 500 و 2756 الان apple 5s هم دارم کلا هرچی خاص باشه
  23. این روزها خوبم چی میگند مردم خدایا شکرت زندگی خوبه ملالی نیست حتی دوری از کسی ( خوبه یجورهایی که دلبسته کسی نباشی که هی بخوای دلت شور بزنه که کجاست و چکار میکنه و از این بند و بساط ها ) همین که مشکل خاصی نیست راضیم به رضای خدا یه کلاس چند روزه حمایت روانی این ماه داشتیم که توش مباحثش روانشناسی و بازی بود بیشتر در کل خوش گذشت وجود یه تماشگر هم توی این دوره ها و کلاسهای که میرم دارم که وجودش انرژی مثبت بهم میده ولی خب تماشاگر هست معمولا صحبتی نمیشه از حضورش کرد چون جوابی نخواهم شنید خب دلش نمیخواد بگه چرا هست و یا نیست این اسم هم برگرفته از فیلم فرینج هست (اسم فرینج برای شناسایی من مثل علامت حاکم بزرگ هست ) در کل خوبه زندگی ایشالا که به روند مثبتش ادامه بده
  24. اوف خیلی زمانش کم بود خدایی هنوز کلیک نکرده خودش درست و غلطش میکرد
×
×
  • اضافه کردن...