-
تعداد ارسال ها
8583 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط mani24
-
اگر پاییز نبود ! هیچ اتفاقِ شاعرانه ای نمی افتاد نه موسیقیِ باد بود نه سَمفونیِ کلاغ ها نه رقصِ برگ ... و من هیچ بهانه ای برایِ بوسیدنِ تو در این شعر نداشتم ...
-
لالالالا گل پونه بابات رفته در خونه لالالالا گلم باشی همیشه در برم باشی لالالالا گل آلو درخت سیب و زرد آلو لالالالا گلی دارم به گاچو بلبلی دارم لالالالا گل خشخاش بابات رفته خدا همراش لالالالا گل زیره بابات دستاش به زنجیره لالالالا گلم لالا بخواب ای بلبلم لالا لالالالا گل لاله دوست داریم من و خاله لالالالا گل دشتی همه رفتن تو برگشتی خداوندا تو پیرش كن خط قرآن نصیبش كن لالالالاگلم باشی بزرگ شی همدمم باشی كلام الله تو پیرش كن زیارتها نصیبش كن لالالالاگل زردم نبینم داغ فرزندم خداوندا تو ستاری همه خوابن تو بیداری به حق خواب و بیداری عزیز م را نگه داری لالالالاگل خشخاش بابات رفته خدا همراش بابات رفته به هل چینی بیاره قند و دارچینی
-
لالايي ماه و مهتابه لالايي مونس خوابه لالايي قصه ي گل هاس پر از آفتاب پر از آبه لالايي رسم و آيينه لالايي شعر شيرينه روون و صاف و ساده زلال مثل آيينه لالايي گرمي خونه لالايي قوت جونه لالايي ميگه:يک شب هم کسي تنها نمي مونه لالايي آسمون داره گل و رنگين کمون داره توي چشمون درويشش نگاهي مهربون داره لالايي هاي ما ماهه بدون ناله و آهه بخون لالايي و خوش باش که عمر غصه کوتاهه
-
لالا، لالا، گل صدپر بخواب ای نازنین دلبر لالا، لالا، گل نرگس بلا بر تو نیات هرگز لالا، لالا، شكر بارت خدا باشه نگهدارت لالا، لالا، گل سوسن سرت بذار لبت بوسم لبت بوسم كه بو داره كه با گل گفتگو داره لالا، لالا، گل زردم نبینم داغ فرزندم خداوندا تو ستّاری همه خوابند تو بیداری بهحق خواب و بیداری عزیزم را نگهداری(1)
-
لالایی نخستین نغمه های زیبایی است که از لبان مادران ، به گوش ما رسیده .هر شبی و هر وقتی که بی تاب بودیم ،فرشته ی همیشگی مان با صدای مهربانش این اشعار را برای ما زمزمه میکرد.اشعاری که علاوه بر اینکه مایه ی آرامش ما میشد و محبت را از صدای مادر دریافت میکردیم ، برای ما آرزوی سلامتی ،طول عمر و عاقبت به خیری داشت. این لالایی ها تقدیم به همه ی مادران مهربان و فرزندانی که نور دیدگانشان هست:
-
بخود قول داده ام اولین برف زمستانی که بارید برایت چای درست کنم باعشق دوفنجان بلوری کنارهم منتظراولین برف زمستانی هستند شاید بجای قند لبانت را ببوسم می خواهم لذت گرم شدن را درکنارتو تجربه کنم اولین برف زمستانی که ببارد من یخ خواهم زد نه توهستی نه چای عشق بیچاره فنجانهای بلوری آنها نیز گرم شدن را تجربه نخواهند کرد
- 254 پاسخ
-
- 5
-
-
آهای تویـی کـه جای من رو گـرفتی یادت باشه . هی بهـش نگو این کارو بکـــن اینکارو نکــن عصبی میشــه... وقتیـــــ مریضه حالشــ رو بپرس دوستــــ داره بدونه نگرانشی... چیزی رو 2بار تکـــرار نکنـــــ بدش میاد... یه وقـــت نصیحتش نکنیـــــ ! ناراحتـــــ میشه.... خستــــه که باشه یا وقــــتی از خواب پا میشــه صداش دیوونتــــــ میکنه.... کارتون دوستـــ داره ببینه یه وقتــــ مسخرش نکنی! کودکــــــــ درونش زندســــ.... اون همه چیــــــز من بود ...
-
ڪے بیـاید دسـتِ خَستگــے هـایمـ را بگیـرد ... مــے خواهـمـ دور شَـومـ از ایـטּ آوارِ نـامــرئــےِ دلـــ♥ـتنگــے هـا ... دلــ♥ـمـ پاییــز مــے خواهـد ... پاییزے ڪـہ غمناڪ نبـاشد ... بوے نــاےِِ پالـتـو هــاے نـَشـُـستــہ نـدهـد ... بوے باران بدهد .... دست دلــ♥ـمـ را بگیـر ... نگــذار در پَـس ڪـوچــہ هــاے غُـربت بــے آینــہ سرش گــرمِـ بـازے بـا سایــہ اش شَود ... فَقـط دلــ♥ـمـ بوے بـاراטּ نمــے خواهد ... خودِ بـاراטּ را مــے خواهم ... حُضـورش را ... دستـاטּِ سـردِ نمنـاڪش را ... خَشکــے ایـטּ تابسـتــان برایـمـ مَـرگبـار شُـده ... لبـاטּِ تــرڪـــــــــ خـورده امـ ناے واژه چینــے نَـدارنـد [TABLE] [TR] [TD][/TD] [TD]براي ديدن اين عكس با اندازه واقعي اينجا كليك كنيد . اندازه واقعي اين عكس 500x750 مي باشد[/TD] [/TR] [/TABLE]
-
دل خوش کردیم به پاییز فصل رسیدن ها اما باز هم نامه ای از تو نرسید
-
بــــایــــد اعــــ❤ـــتراف کنــــــم مــــ❤ـــن نــــیز گاهـــــــی بــــه ستــــ❤ـــارگان آســــ❤ـــمان نگــــ❤ـــاه کــــرده ام دزدانــــ❤ـــه ! نــــه بــــه تـــــــمامیــــ❤ـــشــ ــان ؛ تنــــ❤ـــها بــــه آنــــانی که شبــــ❤ـــیه تــــرندبــــه چشــــ❤ـــمان تــــ❤ـــو ...
-
گفته بودی عشق را معنی کن ! قلمت را بردار ، و کنارم بنشین ! - بنویس ... تازگی دارد عشق! عشق ، مثل هوس آبتنی ، در غروبیست که صبحش همه بارانی بود ! تازگی دارد عشق ! مثل بوی خوش آرایشگاه .... مثل احساس خرید شب عید ! مثل گلدان یر از زنبق روی لبه طاقچه است... بنویس ... عشق ؛ وامیدارد ... به تو یرخاش کنم ! و تو از من ؛ متنفر بشوی ! ... یک لحظه ! ... عشق ؛ یعنی آنجا ... که صمیمانه ترین یوزش را می طلبی ! - عشق ؛ همسایه دیوار به دیوار دل من ؛ با توست - عشق ؛ میخنداند ... عشق ؛ میگریاند ... عشق ؛ می آزارد ! عشق ؛ میرویاند .... بنویس ... تازگی دارد عشق !
-
عالی بود لذت بردم ممنون
- 33 پاسخ
-
- 3
-
-
چــہ کـسـی بــرای عـشــــق بــازی مــا شـعـــر اتــل مـتـل خـوانـــנ... کــہ پــات رو بــہ ایـــن راحـتـــــی از زنــــــدگـیــــــم ورچـیـــנی...؟؟؟
- 323 پاسخ
-
- 3
-
-
روزی که این عکس 2 نفره را گرفتیم، نمیدانستیم کدامیک از ما آن را با چشمهایِ خیس تماشا میکند!
- 323 پاسخ
-
- 4
-
-
پاهایم برهنه است!! کفشهایم را کسی برداشت که قرار بود سالها با من"بماند"...
- 323 پاسخ
-
- 3
-
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
mani24 پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
همیشه ازکسانی متنفر می شویم که روزی عاشقانه دوستش داشته ایم با این حال آیا نمی شود گفت : نفرت اوج علاقه است؟ -
شادی همیشه سهم خودت غم غنیمت است شادی ، اگر زیاد اگر کم غنیمت است معشوق شعرهای کهن گرچه بی وفاست گاه خبر بگیرد از آدم غنیمت است ای خنده ات شکوفه ی زیتون رودبار خرمای چشمان تو در بم غنیمت است چشمان تو غنائم جنگی ست بی گمان با من کمی بجنگ که این هم غنیمت است شیرین قصه را به کلاغان نمی دهند یک... یک چای تلخ با تو عزیزم، غنیمت است
-
بیشتر شبها دلم می خواهد با درخت سخن بگویم. زمانی که برق چراغ در شیشه ی پنجره ی اتاق او را از دید من پنهان میکند. میدانم که آنجاست و در تاریکی مرا می پاید. این حس به من آرامش میدهد، همانطور که صدای پدر و مادر در اتاق کنار دستی به کودک ی که در خوابی عمیق فرو رفته آرامش می بخشد. رنگ زرد به درون برگهای درخت رخنه میکند همانطور که خون به گونه های آدمی خجالتی می دود. برگهایی در آغوش باد مستانه در رقص آمده اند حاضر نیستند جایشان را در این دنیا با هیچ کس عوض کنند.
-
میدونی”بهشت” کجاست ؟ یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب ! بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری…
- 84 پاسخ
-
- 2
-
-
انگشتان تازه میخواهم ، تا طور دیگری بنویسم. میخواهم الفبایی کشف کنم برای تو ، متفاوت با الفبای تمام زبانها ؛ که در آن چیزی از هارمونی باران باشد ، از غبار هاله ی ماه ، اندوه ابرهای خاکستری ، درد برگهای بید. میخواهم جنگی از کلمات به تو هدیه کنم ؛ که هیچکس هدیه نگرفته باشد. میخواهم تو را به خودم تبدیل کنم. میخواهم تو را به خود زبان های مهم دنیا ترجمه کنم. تو هر کجا باشی عشق همانجاست. میخواهم تو را به عشق ترجمه کنم
- 158 پاسخ
-
- 3
-
-
شادی همیشه سهم خودت غم غنیمت است شادی ، اگر زیاد اگر کم غنیمت است معشوق شعرهای کهن گرچه بی وفاست گاه خبر بگیرد از آدم غنیمت است ای خنده ات شکوفه ی زیتون رودبار خرمای چشمان تو در بم غنیمت است چشمان تو غنائم جنگی ست بی گمان با من کمی بجنگ که این هم غنیمت است شیرین قصه را به کلاغان نمی دهند یک... یک چای تلخ با تو عزیزم، غنیمت است
- 158 پاسخ
-
- 2
-
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
mani24 پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
گاهی هر چقدر بزرگ شده باشی هر چقدر وانمود کنی مثل کوه استواری اما گاهی از اعماق دلت میخوای که نه بزرگ باشی و نه وانمود کنی استواری دوست داری عروسک خرسی به بغل بری بغل مامانت دوست داری باز میان بازوهای قدرتمند پدرت قرار بگیری دلت لالایی کودکانه میخواد قصه شب میخواد گاهی با همه بزرگی آدم دلش بچگی میخواد چون سعی کرده وانمود کنه کوهه خسته شده!
