-
تعداد ارسال ها
8583 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط mani24
-
گـل یا پــوچ؟ دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن بگذار فقط تصــــــور کنم .. که در دستانتــــ برایـــم کمی عشق پنهـــان است ..
-
صدا می زنم تو را... یک بار... دو بار... جوابی نمی شنوم! کدام قلب...؟ کدام چشم...؟ مرا عاشقانه می خواند...؟ من به دلگرمی کدامین دست، از این جاده بگذرم...؟ لحظه های تلخ مرا، تنها، شیرینی یک سیب رسوا می کند...!
- 85 پاسخ
-
- 2
-
-
احساسی دارم .....احساسی پر از تعلق ..... احساسی که در من دمیده شده است ........احساسی از تعهد ......... احساسی از قلب ........ از هوای نفس هایم ...... و اکنون من این جاهستم ........پس کجاست شاهزاده شبهای من .......که او را در پیچک اغوشم غرق کنم ..... این احساس من ...........از نفسهای گرمی است که مرا خوانده است ........ من ......ستاره ی شبهای شاهزاده ام .......عاشقانه هایم را همراه خود اورده ام ......مرا در اغوش بکش ....... مانی
- 85 پاسخ
-
- 2
-
-
دلم برایت تنگ است ....یار من ... دوست دارم .....تکیه کردن بر شانه هایت را .....زیرا تکیه گاه من تو هستی ....عشق من ... یاد هست ؟؟ این منظره جزئی از خاطراطمان است .....فصلی از نگاهمان ....که ما را عاشقتر از همیشه کرد ... نگاه خوشید ....دلمان را از همیشه گرم تر کرده بود ... ترنم باد ....موسیقی عاشقی را مینواخت ..... باد دلدادگیمان را به همه ی عاشقان خبر میداد ... بیا ....همراه من ....این خاطره را از دوباره تکرار کنیم ... ای عشق ....دفتر خاطرات من و تو را همه ی عاشقان میدانند .... مانی
- 323 پاسخ
-
- 5
-
-
عشق من ... هیچگاه ترکت نخواهم کرد... من تو را در خود زندگی کرده ام ......من عاشقم بر تو .....ای عشق .... مرا بیاب ......در جاده هایی که قاصدک های احساسم را به سویت روانه کرده ام ..... من همانجایی هستم که تو هستی ... من ....اندیشه ام با توست ...همیشه و همه ی لحظه ها ....زندگی من .... مانی
- 663 پاسخ
-
- 2
-
-
دستاشو مشت کـرده بود... پرسـیدم توي مشتت چـیه؟! گفت : خودتـ نگـاه کن دستاشو گرفتم و آروم باز کردم...توی دستاش چیزی نبود!!! گفتم : چیزی نیست کـه... دستامــو که توی دستاش بود فشـــرد و گفت: نبــود...ولی "حــالا هست"!
- 663 پاسخ
-
- 1
-
-
تو را درخودم ........دروجودم احساس میکنم .......تو خود من شده ای ... وقتی نیستی ....مثل این است که وجودم را از من گرفته اند ......
- 663 پاسخ
-
- 3
-
-
دلم برای بودنت تنگ است بودن سرخ تو ارامش سبز بودنت ابی دستانت را دوست دارم انگشتانم برای بودن میان ابی دستانت از هم فاصله می گیرند از سیاهی شب نمی ترسم زمانی که سپیدی قلبت روشنگر لحظه هایه من است نارنجی و زرد شناور کلامت را دوست دارم انفجار رنگ ها را کنار تو دوست دارم رنگ ها را برای با تو بودن دوست دارم
- 663 پاسخ
-
- 1
-
-
قدیم به تو که خودت میدانی تمام این نوشته هایم برای توست تویی که با آمدنت شب هایم نیز همانند روزهایم روشن است و مهربانی و عشقت را مانند گرما و نور خورشید به من بخشیدی خورشید زندگی ام دوستت دارم و تا آخرین غروب زندگی ام در کنارت خواهم ماند
- 663 پاسخ
-
- 2
-
-
می خواهم امشب از ماه قول بگیرم که هر وقت دلم برایت تنگ شد در دایره حضورش تو را به من نشان دهد می خواهم امشب با رازقی ها عهد ببندم هر وقت دلم هوای تو را کرد عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت کنند
- 663 پاسخ
-
- 1
-
-
هر چقدر هم از هم دور باشیم، باز بهم نزدیکیم ! بالا رو نگاه کن.. هر دو زیر یک آسمانیم.
- 663 پاسخ
-
- 1
-
-
نگراטּ رویاهاے مـَלּ نبآشـ ادمها اینجـ ـآ اگر سیلـ همـ بیاید هیچـ سکوتے رویاهایمـ رـآ باخـُـوבُ نمیبرב و هیچـ بغضے،בر فریاב نمے ترکــב اینجآ بــہ ظاهر آراҐ استـ و هیچـ تلاطـمے روבخــانـہ را بــہ همـ نمے ریزב و هیچـ صدایے گوشـ رآ نمی آزارב پسـ بیآ و کنارҐ بنشیـטּ بے آنکــہ نگراטּ رویاهایمـ باشے
- 47 پاسخ
-
- 6
-
-
ﻣـــــﻦ ﻭ ﺗــــــﻮ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﻣــــــﯽ ﺷﯿﻢ ﺍﮔــــــﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﺸﻪ ﺣﺮﻓـــــــﺎﯼ ﻗﺸﻨﮕـــــــﯽ ميزنه ﻣﺜـــــــــﻞ ﺑـــﺎﺑـــﺎﺵ ﺍﮔـــــﻪ ﺩﺧﺘــــــــــــــﺮ ﺑﺸﻪ ﺑﺎ ﺩﻫﻨﺶ ﻧـــــــﻪ ﺑـــــﺎ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﺣﺮﻓـــــــــ ﻣﯽ ﺯﻧﻪ ﻣﺜـــــــــﻞ ﻣـــﺎﻣــــﺎﻧــــﺶ ﺑـــــــﺎ ﻫــــــــﻢ ﺩﻋﻮﺍﻣـــــــﻮﻥ ﻣـــــــﯽ ﺷﻪ ﺍﻭﻝ ﮔﻔﺘــــــــ ﻣـــــﺎﻣــــــﺎﻥ ﻧﻪ ﺧﯿــــــﺮ ﺍﻭﻝ ﮔﻔﺘـــــــ ﺑﺎﺑﺎ ﺍﮔﻪ ﭘﺴــــــﺮ ﺑﺎﺷــــﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﺸﻮ ﺑﯿﺸــــﺘﺮ ﺍﺯ ﻫـــﺮ ﮐﺴــــــــﯽ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﺜــــــﻞ ﻫﻤــــــــﻪ ﺍﮔـــــﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎﺷــــــــــﻪ ﺍﻭﻟﯿـــﻦ ﻣــــــﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﻋــــــﺎﺷﻘﺶ ﻣـــــــﯽ ﺷﻪ ﺗﻮﯾـــــﯽ ﻓﮑـــــــــﺮ ﮐﻨــــﻢ ... ﺑــــﺎ ﺩﺳﺘــــــﺎﯼ ﮐــــــﻮﭼﯿــــﮏﺵ ﻫﻤـــــــﻪ ﯼ ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻫــــــﯽ ﻫــــﺎﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﻣــــــــــﯽ ﭘـــــﻮﺷﻮﻧﻪ ... ﺍﺳﻤﺸﻮ ﻣــــــــــﻦ ﻣــــــﯽ ﺫﺍﺭﻡ ﻫﻤــــــــﻮﻥ ﻃــــــــﻮﺭ ﮐﻪ ﻓﺎﻣﯿــــــﻠﯿﺸﻮ ﺍﺯ ﺗــــــــﻮ ﻣـــــــﯽ گــــــــــيره !!! " مُخــآطـب خــآص "
- 424 پاسخ
-
- 4
-
-
... کنارم که هستی زمان هم مثل من دستپاچه میشود عقربه ها دوتا یکی میپرند اما همین که میروی تاوان دستپاچگی های ساعت را هم من باید بدهم جانم را میگیرند ثانیه های بی تو… ...
- 424 پاسخ
-
- 1
-
-
اونـي کـه از مـن گـــذشت واسـه مـن در گـــذشت روحــش شـاد و يـادش فـرامــوش !!
- 785 پاسخ
-
- 2
-
-
سلام روزگار ... چه میکنی با نامردی مردمان ... من هم ... اگر بگذارند ... دارم خرده های دلم را ... چسب میزنم ... راستی این دل ... دل می شود ؟
- 785 پاسخ
-
- 1
-
-
حـــآل و روز زنــدگــی مَـــرا وَقتــــی نبـــآشـــی؛یکــ کَلمـــه تـــوصیفــ می کُنـــد: اَلفــــآتحـــه ...
- 627 پاسخ
-
- 1
-
-
چقــــدر شـــب اضافه می آیــــد وقتــــی تو نیستی...!!!
- 627 پاسخ
-
- 1
-
-
بهترین واژه به نام عاشق بر سر باد صبا نازکنان می آمد و تو با خنده دلچسب بهاری به صدف می گفتی من به بازی کبوترها خنده را هدیه روزانه باران کردم و صدف دل می داد تا که باران به رهش چنگ زند و من از صبح بلورین دلش دسته دسته نور می چیدم و تو از دور نگاهی کردی که چنان قلب من افتاد و شکست که دل خسته باران لرزید و تو می خندیدی قاه قاهی که پر از عشق و لطافت بودند و به من می گفتی که برای تو دلم می لرزد و برای تو لبم خندان است ای شمیم عطر باران (نوریه سادات حسینی)
- 276 پاسخ
-
- 1
-
-
گـــآهی هــَوس مـــــیکنم شمــــآره ات رآ بگـــیرَمُ دوبـــــآره تپـــــیدنِ ایــ ن قــــلبِ لعنـــتی رآ احــــسآس کنم خـــیلی وقــت دیگـــر هیــچ چــیز آن رآ نمی لرزآنَــــد! جــُز شـوقِ دوبــــآره شــنیدنِ طنـــینِ ِ صــــدآیِ تـــو! .! .!
-
چند وقتیست هر چه می گردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ... نگاهم اما ... گاهی حرف می زند... گاهی فریاد می کشد... و من همیشه به دنبال کسی می گردم که بفهمد یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید
- 581 پاسخ
-
- 2
-
-
ای ادمهای دورو برم چمـدان امیـدمـ را مــے بندمــ یادمــ باشـد خنـده ها و بوســہ هایمـ را جا نگـذارمـ ـ آری مسافــرمــ تا دیار آغــوش ِ تـــــــــو چنـد فرسخــے بیــش نماندهــ کمــے از دلتنگــے دور شده امـــ .. بــے تابـــ نباش کــہ این مقصـد هیچ گاه مبدا نخواهــد شـــد مهمانــے کــہ میزبانــش نـگاه ِ تـو بــاشد دیگـر رفتنــے نیستـــ .
- 8 پاسخ
-
- 3
-
-
زیر باران ایستاده ام منتظرت... چتری روی سرم نیست... می خواهم قدم هایت را با قطره های باران شماره کنم! تو قبل از باران میرسی یا باران قبل از تو به پایان میرسد...! من را ملالی نیست اگر صد سال هم زیر باران بدون چتر منتظرت بمانم... نه از بوی یاس باران خورده خسته میشوم... ونه از خاکی که باران غبار از آن ربوده است! هروقت چلچله برایت نغمه دلتنگی خواند و خواستی دیوار را ازمیانمان برداری بیا.... من تا آخرین قطره باران منتظرت می مانم شاید... شاید رنگین کمان پایان انتظار من باشد......
