-
تعداد ارسال ها
8583 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط mani24
-
وقتــی با گفت و گو مشکلـمون حل نشد وقتیــ بحثمون به بن بسـت رسید فقطــ... بغلم کن / ... .
- 663 پاسخ
-
- 2
-
-
یه وقتایی تو زندگیت میرسه که باید دستت رو بـــزنی زیر چـــــونت و جریان زندگیــــت رو فقــــــــط تمــاشا کنی بعدشـــــــم بگــــی بــــــــــــــــــــــــ ـــــه درک...
- 663 پاسخ
-
- 2
-
-
فرقـے نمـے کند !! بگویم و بدانـے ...! یا ... نگویم و بدانـے..! فاصله دورت نمی کند ...!!! در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...! جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.: دلــــــــــــــم.....!!!
- 663 پاسخ
-
- 3
-
-
سرفه می کنم ، بیرون نمی پرد .. سکوت بدی در گلویم نشسته این روزها دلم که می گیرد نگرانت می شوم و می دانم اینهمه ابر را برای قشنگی گوشه ی آسمان نگذاشته اند…
- 663 پاسخ
-
- 3
-
-
زمستان امده است... خسته ام!میخوابم... بهار که آمد.. پیله ام را میشکافم.. تا با پرهای خیس.. دوباره عاشقت شوم...! خسته ام؛ خسته تر از آنی که خیانت کنم ...تنهایم؛ تنها تر از آنی که عاشق شوم [TABLE=class: ncode_imageresizer_warning, width: 640] [TR] [TD=class: td1, width: 20][/TD] [TD=class: td2]براي ديدن اين عكس با اندازه واقعي اينجا كليك كنيد . اندازه واقعي اين عكس 720x540 مي باشد[/TD] [/TR] [/TABLE]
-
از تو دلگیر نیستم… از دلم دلگیرم.. که بیوفاییت را صبورانه تحمل میکند…
-
تنهایی یعنی … عبور می کنم هر روز از کنار نیمکت های خالیه پارک…. طوری که انگار کسی در نیمکت های آخرین انتظارم را میکشد و به انجا که میرسم باید….. وانمود کنم که باز هم دیر رسیده ام!!!!
- 170 پاسخ
-
- 1
-
-
ما كہ ندیدیم ولے میگـטּ: خیلے شیرینہ وقتے تو اسـ امـ اسـ بازے هاے شبانہ خوابتـــ میبره صبح بلندمیشے میبینے اسـ امـ اسـ اومده: قربوטּ عشـ♥ــقم برم كہ خوابش برده!
- 170 پاسخ
-
- 1
-
-
به انتهای بودنم رسیده ام… اما … اشک نمی ریزم… پنهان شده ام پشت لبخندی که درد میکند..
- 170 پاسخ
-
- 1
-
-
ميـכونے ؟؟ نميـכونے ڪہ... چـہ لـذَتے כارــہ ...چـہ عـشقے כارــہ ... وَقـتے פــالـتـ פֿـرابــہ ... وَقـتے כلـتنـگے ... وَقـتے نـاراפــتے ... چـارتـا رفيـقــ ِ כرسـتــُ פـسـابـے כاشتـــہ بـاشے כر פــכ آســ پيـڪ ... כورتــُ بگـيرَטּ اينـقـَכ چـرتــ ُ پـرتـ بگـَטּ اينـقـَכ چـرتــ ُ پـرتـ بگـَטּ تـا بـلـاَפֿــرـہ يــہ ڪوچـولـو هـَمـ ڪہ شُـכه بـפֿـنـכے !!
- 323 پاسخ
-
- 2
-
-
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی که او تمام شد من آغاز کردم چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن
- 323 پاسخ
-
- 2
-
-
” دل ♥ “ تنهــــا عضــــوی اســــت کــــه , بــــا ” نگــــاه ” لمــــس می شــــود …….!
- 123 پاسخ
-
- 1
-
-
. هزاران دستـــــــ هم به سویم دراز شود ! پــــــــس خواهم زد… تنــــــــــها … تمنای دستان تـــــــــــو را دارم … . . . همه*ی کلمات معنای تو را می*دهند مثل گل*ها که همه بوی تو را پراکنده*اند . . .
- 123 پاسخ
-
- 1
-
-
جمعه ها زمین ساکن و ساکت است و به شانه بالا انداختن های خورشید فکر می کند، من هم به تو . . . این شـــــــعرها را باید گذاشــت درکــــوزه و آب شـان را خــــورد وقتی هنـــوزعرضــــه ندارند تــــو را عــاشــــق کننــــد ! . . . آنلاین که می شوی انگشتانم بـه لکنت می افتند . . . ! . . . تـــــــو صـــــادقانـــه دروغ بـــگــو مـــن عــــاشقانـــه کـــاری خواهم کــرد “مـــــاه” همیشــه پشــت ابــر بمــاند ! . . . مى خواهم گره بخورم در تو ! آنقدر سخت که با دندان بازم کنى . . . از تـــو “شـراب” انــداخــتـه ایـن شعـــر ! نمــی تـــوانـــم بـــنـویــسمـت … بـس کــه مــــرا گـــرفــتـه ای … . . . زمین کَج است…! اما من هنوز هم خوش رقصی می کنم به سازِ تو…! . … . . خوابــــهایم بوی تن تـــو را می دهـــد نکنـــد آن دور تــر هــا نیمــه شب ، در آغوشم می گیـــری ! . . . جهانـــــــ جدیدم را دوســـــــت دارم مـــــــن…زمـــــــین…تـ ـــــو کجای قانــــــون طبیعـــــــت سخنی از ” مرکزیتــــــــــــــ” نداشتن چشمانت به میان آمده …! من و زمین هر دو گرد تو می گردیم منظومه شمســــــی بهانه اســـــــت….!
-
نیاباران... ؛ عاشقانه اش نکن ! من و او دیگر ما نمیشویم...
- 6 پاسخ
-
- 1
-
-
من از تمام آسمان ؛ باران میخواهم ..., و از تمام تو ؛ یک دست...! که قفل شود در دست من...
- 6 پاسخ
-
- 1
-
-
ﺑﺎﺯﻡ ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﭼﺸﺎﻡ ﺧﯿﺮﻩ ﺑﻪ ﻧﻮﺭﻩ ﭼﺮﺍﻍ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣﻨﻮ ﻣﯿﮑﺸﻪ ﺍﺭﻭﻡ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﻭﻥ
- 6 پاسخ
-
- 1
-
-
شهر پر است از خاطره های با تو بودن باران که مے بارد همه چیز تازه مے شود و من به زخم کهنهء نیمکتے فکر مےکنم که بر تنش حک شده بود: “دیگر نیستی..........”
-
بــدتـــرين درد انتظاره ! انتظاره حتي يك تماس . .
- 581 پاسخ
-
- 3
-
-
دلــــم یک پیــاده روی ســه نفره میــخواهـــد مــن بـــــــاران و یک دنیــا تنهـــایــــــی...
- 581 پاسخ
-
- 3
-
-
قاصدک را دوست دارم... پروانه تا چشم بر بامداد گشود، دست باد سحر گلبرگ قاصدکی را از برابر چشمانش عبور داد...پروانه تیز پرید و دنبالش کرد تا به دشت سپیدی از قاصدکهای زیبا رسید... چرخی زد و شادمانه بازگشت تا به همه بگوید که: قاصدک...پیام آور خبرهای خوش قاصدک...زمزمه ی " چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند..." قاصدک...شوق دویدن و همراه شدن با زیباییها قاصدک آفریده شده که بر خلاف همه ی گلها، پای از خاک برکند و در آسمان آزاد پرواز کند قاصدک پژمرده و پرپر نمیشود...پرواز قاصدک آغاز رسالت اوست.... ... و خدای مهربانی که هر روز چندین قاصدک برای هر یک از ما میفرستد... کافیست هر صبح، با اولین طلیعه ی آفتاب، چشم بر آسمان لطفش باز کنیم و دست به به سوی گرمای مهرش ببریم، تا قبل از آنکه باد فراموشی ما گلبرگهای قاصدکهایمان را دور کند، آنها را ببینیم و دنبالشان بدویم...
- 21 پاسخ
-
- 1
-
-
چشمهای خویش را باز می کنم، آرام به قاصدک کنار پنجره می نگرم، اشکهایم دوباره جاری می شود. هر قاصدکی که برایت فرستادم تنها خبرشان این بود:پرده های اتاقت کشیده است و تو با او شاد هستی. اشکهایم از روی دل تنگی جاریست، نه شاد بودنت. کاش گاهی قاصدکهایم را میدیدی که می ایند و بر میگردند. دیگر نامه نمینویسم،آخر نشانت را تغییر داده ای و پستچی نیز فقط با دیدن نگاهٍ منتظرم به آرامی سر تکان میدهد.
- 21 پاسخ
-
- 1
-
-
مادر...سلام نامه ای را که بر روی گلبرگ هایی از دلتنگی نوشتم در سکوتی زیبا آب برد... من خدا را نقاشی کردم مادر...خدا به شکل بوسه های تو بر پیشانی من بود... مادر، من از آن آخرین بدرقه ات تا پشت دیوار بیکسی نوشتم و بغض کردم... مادر..در اینسوی بیخوابی...من هر شب پر نورترین ستاره را تو میبینم... شنیده ام کوله بار دوران کودکی مرا سنگ صبور خویش کرده ای مادر... من هم در آن آیینه که دادی یادگاری..در آن هر شب تصویری از تبسم تورا میبینم... مادر..ای زیباترین احساس...قشنگترین بنفشه...ستاره ام را چندیست گم کرده ام
- 54 پاسخ
-
- 4
-
