رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

گوشیمو می زارم روsilent

تا وقتی تو ذهنم صدای زنگشو شنیدم

خیالم راحت باشه که بازم توهمه نه تو

  • Like 6
  • پاسخ 1.4k
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال شده در

یك نفر گفت به من

خانه دوست كجاست

من نگاهش كردم

گفتمش چشم شماست؟

خنده ای كرد و گذشت

آنطرف تر ایستاد

بر تن باد نوشت

خانه اش قلب شماست

  • Like 4
ارسال شده در

عشق ورزیدن خطاست حاصلش دیوانگی ست عشق ها بازیچه اند عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند عشق کو ؟! عاشق کجاست ؟! معشوق کیست؟

  • Like 3
ارسال شده در

از ستاره ها بادبادک ساختم

یا

از بادکنک ها ستاره...

نمی دانم!

چشمانِ تو پر از بادبادک و ستاره بود

  • Like 4
ارسال شده در

چه بینھايتي ! مثل وقتي كه پلكم را مي بندم !

تو كه ھرگز از ماه فرو نیفتادي ھرگز آسمان تو را نیافت

چگونه زير پاي من له شدي تا از آتشي پشت آسمان به من خبر دھي ! ؟ !

ما ساده بوديم حتي سايه مان ما را نمي شناخت

و لايتناھي كه ھیچ مطلق بود ما را ترسانده بود !!

برايت ھزاران داستان نوشته بودند اما من داستان تو را از بر بودم

تو را ھرگز كسي نديده بود تا سخني حتا گفته باشي

  • Like 8
ارسال شده در

دارم دعا می‌کنم …

دعا می‌کنم که کودکان تقویم‌های نیامده

نام خفاش و خورشید را در کنار هم بنویسند

دعا می‌کنم که صدای سرخ سنگ انداز

در چار چوب بال هیچ چکاوکی شنیده نشود

دعا می‌کنم که هیچ دیواری

چشم در راه پگاه پنجره نماند

دعا می‌کنم که هیچ آسمانی

از سقوط

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.
ترانه نخواند

دعا می‌کنم که مهربانی باد

برگ برگ حکایت ما را

به نشانی سبز ستاره‌ها برساند

دعا می‌کنم که بیایی

بیایی و بر خاک این بغض ناپایدار

بذر بوسه و بهار و بادبادک بپاشی

دارم دعا می‌کنم …

 

یغما گلرویی

  • Like 10
ارسال شده در

دور از این هیاهو

دلم کویر می خواهد و

تنهایی و سکوت و

آغوش ِ سرد ِ شبی که آتشم را فرو نشاند.

نه دیوار،

نه در،

نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم،

نه پایی که در نوردد مرزهایم،

نه قلبی که بشکند سکوتم،

نه ذهنی که سنگینم کند از حرف،

نه روحی که آویزانم شود.

من باشم و

تنهایی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنش می کند

و آرامشی که قبل از هیچ طوفانی نیست !

  • Like 9
ارسال شده در

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

 

زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم

طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

  • Like 7
ارسال شده در

ز دست دیده و دل هر دو فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

 

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

  • Like 4
ارسال شده در

عکست را در تمام بیلبورد ها نصب کرده اند

تابلوهای راهنمایی

مسیر خانه ی تو را نشان می دهند

من دیوانه شده ام

یا شهردار عاشق تو شده؟

  • Like 6
ارسال شده در

مرا با غمهاي احمقانه ام تنها بگذار و برو

مرا سرگردان و خسته در نيمه راه اين خيابان طولاني بي انتها

تنها بگذار و برو

مرا فراموش كن تا ابد

و ميان خاطراتت بميران و محو كن

چنانكه انگار هرگز نبوده ام، هرگز نشناخته اي مرا، نديده اي مرا

مرا بگذار و برو

خسته تر از آنم كه بخواهم حتي براي تو

وجود داشته باشم

خاطره باشم

بدرخشم

مرا بگذار

تنها

و برو!

  • Like 6
ارسال شده در

سر راهت که میروی آفتاب را خاموش کن خوابم می آید

  • Like 1
ارسال شده در

دفترم را که باز می کنی ،

چشمانت را ببند

خاک چشمانت را احاطه خواهد کرد !

  • Like 5
ارسال شده در

و این خورشید نیمه‌کاره‌ی پشت کوه،

جان من است که بالا می‌آید...

  • Like 5
ارسال شده در

وقتی یک تفاوت ساده در حرف

کفتار را به کفتر تبدیل می کند

باید به بی تفاوتی واژه ها

و واژه های بی طرفی مثل

نان دل بست

نان را از هر طرفی که بخوانی

نان است.

  • Like 7
ارسال شده در

ای کاش می توانستند

از آفتاب یاد بگیرند

که بی دریغ باشند

در دردها و شادی هاشان

حتی با نان خشکشان

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.

  • Like 8
ارسال شده در

گفت : احوالت چطور است ؟

گفتمش : عالی است

عالی مثل حال گُل

حال گُل در چنگ ِ چنگیز ِ مغول !

 

 

قیصر امین پور

  • Like 8
ارسال شده در

چندين و چند بار

اين تلفن زنگ خورد

بارها و بارها sms رسيد

اما من

دستانم را از روي گوش

از روي چشم

بر نداشتم

بگذاريد فكر كنم نمي دانم.

  • Like 4
ارسال شده در

شانسی امشبم را

برایت باز می کنم

تا تمام کودکی هایم

که کنار هم نبودیم را

با تو باشم ...

اگر پوچ بود

بعدی را

تو باز کن

هر چه باشد

دست تو پوچ نمی آید !

 

  • Like 12
ارسال شده در

گر بیدل و بی‌دستم وز عشق تو پابستم

بس بند که بشکستم ، آهسته که سرمستم

 

در مجلس حیرانی ، جانی است مرا جانی

زان شد که تو می دانی ، آهسته که سرمستم

 

پیش آی دمی جانم! زین بیش مرنجانم

ای دلبر خندانم! آهسته که سرمستم

 

ساقی می جانان بگذر ز گران جانان

دزدیده ز رهبانان ، آهسته که سرمستم

 

رندی و چو من فاشی ، بر ملت قلاشی

در پرده چرا باشی؟ آهسته که سرمستم

 

ای می بترم از تو من باده ترم از تو

پرجوش ترم از تو، آهسته که سرمستم

 

از باده جوشانم وز خرقه فروشانم

از یار چه پوشانم؟ آهسته که سرمستم

 

تا از خود ببریدم من عشق تو بگزیدم

خود را چو فنا دیدم ، آهسته که سرمستم

 

هر چند به تلبیسم در صورت قسیسم

نور دل ادریسم ، آهسته که سرمستم

 

در مذهب بی‌کیشان بیگانگی خویشان

با دست بر ایشان آهسته که سرمستم

 

ای صاحب صد دستان بی‌گاه شد از مستان

احداث و گرو بستان آهسته که سرمستم

  • Like 5

×
×
  • اضافه کردن...