رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

امروز رفتم دندان عقل را جراحی کنم !!!

 

اینقدر فشر بهم آمده بود،مثل اسکول ها شده بودم،دکتر میگفت برو اتاق 2 بیام از دندون عکس بگیرم ببینم ریشه اش مونده یا نه،رفتم تو دستشویی !!!!!

 

یارو داد زد،کجا میری......

:ws28::ws28:

حالا لپت ورم میکنه اونقدر خشگل میشی تازه ممکنه کبود هم بشه

لینک ارسال
  • پاسخ 2.5k
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

پست های محبوب

امروز اومدم برم تو ی مغازه، نفهمیدم در شیشه ایش بسته است. با کله رفتم تو در :/

چند روز پیش اومدم شرکت قرار داشتم با یه شرکتی زود میخواستم برم ، اومدم وسیله هامو گذاشتم رو میز سریع جمع و جور کردم که برم. همکارمم اومد همون لحظه تو اتاق ، یه سلام و علیکی کردم وسیله هارو جمع کردم ر

این اتفاق برای من هم افتاده؛ شیشه که خیلی تمیز باشه، دیده نمی شه.

حالا لپت ورم میکنه اونقدر خشگل میشی تازه ممکنه کبود هم بشه

لوپم که ورم کرده ، ولی کمبودی را نمیتونم تحمل کنم..... :ws44:

 

مثل این فیلم 4 شگفت انگیز، سمت راست لوپم آویزان شده به سمت پایین !!!!!!

لینک ارسال

قرار بود استادمون واسه هفته بعد یه امتحان بگیری

این رفیقمونم همیشه خدا تو چرت زدنه.خلاصه بچه ها هی بحث میکدن که استاد هفته بعد نگیرید ، دو هفته بعد بگیرید . استاد هم که دید بچه ها خیلی اصرار میکنند گفت اگه تا آخر کلاس نقشه ها رو آماده کنید امتحان میوفته واسه دو هفته دیگه ...

خلاصه کارا انجام شد و نقشه ها رو دادیم و تاریخ امتحان مشخص شد.یه چند دقیقه بعد این دوستمون که از چرتش پاشده بود تو خواب و بیداری یه دفعه از استاد پرسید : استاد امتحان بالاخره هفته پیش برگزار میشه یا نه ؟؟

که یه دفعه همه کلاس :ws47::ws47:

استاد :banel_smiley_4::vahidrk: وقتی همش تو هپروتی بهتر از این حرف زدنت در نمیاد:ws28:

این رفیقمونم که :smiley (18)::whistle::4chsmu1:

لینک ارسال

خالم اومده بود

اومدم چایی بردم

گذاشتم رو میز

یادم اومد زیر کتری رو روشن نکرده بودم گرم شه همین طوری سرد برده بودم دوباره رفتم برداشتم شدم سوژه پسر خالم:banel_smiley_4:

لینک ارسال

زمان انتخاب واحد يه سري كلاسا پر شده بود يا جور درنميومد با دوستام داشتيم ميرفتيم پيش مدير گروه .... منم كمي قات زده بودم و با يكي از بچه ها حرف ميزدم و تند تند راه ميرفتم ... دوستم هي صدام ميزد مينا صبر كن منم اصلا بهش توجه نكردم كه چي ميگه تا اينكه محكم خوردم به ستون:icon_pf (34):

نگو كه طفلي ميخواسته بگه الان با ستون يكي ميشي:ws3:

تا يه مدت شدم آتوووووو خنده بچه ها

لینک ارسال

یه سوتی دارم تپل

دیشب مهمونی رفته بودیم سمانه هی داشت از محسنات این سال 90میگفت که سال پوله بعد اینکه 1.1.11رو داره بعد اینکه 5تا 5شنبه کنارهم میوفته یدفه همه زدیم زیر خنده

لینک ارسال

سر کلاس اخلاق که میرفتیم همیشه جای منو دوستام ته کلاس بود مشغول خوردن.یکی از دوستام هندزفری میذاشت تو گوشش اهنگ گوش میداد اون وسطای اهنگه استوپ میزد ببینه استاد چی میگه استادمون داشت در مورد فرزند صحبت میکرد گفت میوه زندگی چیه ؟این دوستمم همون لحظه استوپزده بودو این سوال استادو شنیده بود فک کرده بود استاد میگه یکی از میوه های بهشت چیه؟این دوستمم با صدای بلند گفت سیب استاد گفت بله؟؟؟دوستم دوباره بلندتر گفت سیب بابا سیببببببببببببب

استادمون که دید این دوستم تو عالم دیگس گفت بلهههههه میوه زندگی فرزنده همه زدیم زیر خنده

لینک ارسال

یه مدت بود به مادرم قول داده بودم هرطوری هست شبا خودمو زود برسم خونه.

 

شب بود بارون میومد حدود ساعت 10 بود داشتم میرفتم خونه تو راه یکی از دوستام زنگ زد رفته بود هفت سنگان (یه جایی بیرون شهر) تو گل گیر کرده بود. رفتم کمکش تو راه تقریبا 200 متر مونده بود بهش برسم ماشینم افتاد تو یه گودال بزرگ منم گیر کردم. خلاصه ماشینو ول کردم رفتم پیشش دیدیم هیچکدوم به همین راحتی ها در نمیاد. تمام هیکلمون هم شده بود گل خالی. رفتیم از شهر یدونه پاترول آوردیم تا اینارو بکشیم بیرون. خلاصه با هر بدبختی بود درآوردیم ماشینارو. تا من برم خونه ساعت شد 4 صبح. خیلی آروم درو باز کردم رفتم تو دیدم مادرم بیدار شد از خواب. چراغا خاموش بود تقریبا. اومد تو هال عینک هم نزده بود بنده خدا یه نگاه به ساعت کرد گفت کجا بودی ساعت 12 شده. مگه قول نداده بودی زود بیای. منم :ws3: شدم سریع گفتم ببخشید امشب کارم طول کشید دیگه.

لینک ارسال

امروز دوستم تعريف ميكرد يه بار خالش با شوهرش اومده بودن ساري بعد تو خيابون بودن كه خالش تو يه دامپزشكي رفت فكر كرده داروخانست بعد گردنه شوهرشه به دكتره نشون ميده ميگه واسه اين زخمه چي دارين؟؟؟؟؟بعد طرف گفت خانوم اينجا دامپزشكيه!!!!!!اونا هم كلي سرخ شدن برگشتن

بعد يه بارم فاميلمون تعريف ميكرد كه تو مشهد تو حرم بوده شلوغم بود زنه جو گير ميشه يه پارچه مشكي پيدا ميكنه پرتش ميكنه رو ضريح بعد هرچي ميگرده ميبينه دامنش پاش نيس!!!خانوم دامنشو پرت كرده بود رو ضريح!!!!!!!

لینک ارسال
امروز دوستم تعريف ميكرد يه بار خالش با شوهرش اومده بودن ساري بعد تو خيابون بودن كه خالش تو يه دامپزشكي رفت فكر كرده داروخانست بعد گردنه شوهرشه به دكتره نشون ميده ميگه واسه اين زخمه چي دارين؟؟؟؟؟بعد طرف گفت خانوم اينجا دامپزشكيه!!!!!!اونا هم كلي سرخ شدن برگشتن

بعد يه بارم فاميلمون تعريف ميكرد كه تو مشهد تو حرم بوده شلوغم بود زنه جو گير ميشه يه پارچه مشكي پيدا ميكنه پرتش ميكنه رو ضريح بعد هرچي ميگرده ميبينه دامنش پاش نيس!!!خانوم دامنشو پرت كرده بود رو ضريح!!!!!!!

:ws28:

لینک ارسال

جدیدا تیکه کلام " بترکی" افتاده تو دهنم !:banel_smiley_4:

 

یه روز صبح زود پاشدم برم یونی بابام هم پاشد بره دستشویی از پشت یهو گفت سلام منم ترسیدم گفتم بترکی ترسیدم :w589:

 

بعد که گفتم فهمیدم چی گفتم، گفتم ببخشید:ws3:

لینک ارسال

مگه خودت از خودت خواهر و مادر نداری آقاجان؟؟؟

 

امروز تو خونه بودیم که یک دفعه پسر سبیلوی همسادمون!! زنگ در خونمون رو زد و مامانم ! رفت ایفون رو برداشت و مکالمه زیر بینشون بوجود اومد...

 

 

-مامان اس ام اچ پونصدو هیجده :کیه؟؟

 

-پسر همسایه اس ام اچ پونصدو هیجده:سِلام حاچ خانوم! مو پسر همسادتانوم، ای برقای خانمان رفته مُخواستم بیبینوم برقای شما هم رفته؟؟؟

 

-مامان اس ام اچ پونصدو هیجده :صبر کنین الان بهتون میگم....

 

-راوی :در این زمان مامان ساده ی اس ام اچ پونصد و هیجده هم میره کلید لامپ رو میزنه و میبینه روشن میشه...

 

-مامان اس ام اچ پونصدو هیجده :بله، ما برق داریم...

 

-پسر همسایه اس ام اچ پونصدو هیجده:(صدای خنده بلند) قــــــــــــــــــــــاه قاه قاه قاه ،قــــــــــــــــــــــاه قاه قاه قاه....

-مامان اس ام اچ پونصدو هیجده :چی شده آقا؟؟؟

 

-پسر همسایه اس ام اچ پونصدو هیجده:(صدای خنده بلند) قــــــــــــــــــــــاه قاه قاه قاه ،قــــــــــــــــــــــاه قاه قاه قاه....

 

-مامان اس ام اچ پونصدو هیجده :خوب چی شده ؟؟؟

 

-پسر همسایه اس ام اچ پونصدو هیجده:مُگم حاچ خانوم، خوب مگه مِشه شما برقاتان رفته باشه ، بعد ما بُتونِم با هم با آیفون صحبت کُنِم؟؟

 

-مامان اس ام اچ پونصدو هیجده :(صدای خنده بلند) قــــــــــــــــــــــاه قاه قاه قاه ،قــــــــــــــــــــــاه قاه قاه قاه....

 

-راوی :در این زمان راوی از بگو و بخند مادرش و پسر همساده بسیار غیرتی شده بود و با گفتن جملاتی همچون :"لا اله الا ا..." و "یکی نیست به این پسره بگه مگه خودت خواهر و مادر نداری "سعی میکرد آرامش خود را حفظ کند:ws3:

 

 

فرستنده سوتی : اس ام اچ پونصد و هیجده ، بیست و خورده ای ساله از مشهد!:ws3:

 

 

 

[FLASH=width=1 heigh=1]http://up.iranblog.com/images/arz0vi6a1e9c1w6rozry.swf[/FLASH]

لینک ارسال

یه استاد تئوری داریم خیلی روانیه

اون ترم سه نفرو پاس کرد

 

 

امروز اومدم به یه سال بالایی گغتم فلانی استاد شما بود

گفت اره

گفتم خیلی روانیه

 

اونم هی اشاره کرد

منم گفتم چته

 

روانیه دیگه

 

چرا سر کلاس نمیاد دیوانههه

 

 

 

هی پشت هم کفتم مردیکه خرفت روانی، با اون صدای اهنگ موبایاش

 

 

 

یدفعه سال بالایی گفت باشه برو زنگ میزنم بهت

 

 

 

منم تا اومدم زنگ زد مینای استاد پشت سیستم بود حرفتو شنید:banel_smiley_52:حتما تو حذف کن این درسو

 

 

 

منو میندازه یعنی؟

لینک ارسال

:icon_pf (34)::icon_pf (34)::icon_pf (34)::icon_pf (34):

 

همین الان داشتم اهنگ سلام از مای ستار رو گوش میکردم همزمان میخواستم یه قسمتی از شعر رو بزارم تو یه پستی

:ws52:نمیدونم چی باعث شد که مدیا پلیر رو بیارم بالا و بخوام متن اهنگو کپی پیست کنم :ws28:

لینک ارسال

ترم اولي باشي از صبح تا عصرم كلاس داشته باشي به خواب عصرم عادت داشته باشي وايييييي چي ميشه؟:icon_pf (34):

 

سركلاس سيستم عامل هميشه چرت ميزدم

يه بار همون اولاي ترم ديگه كارم از چرت گذشته بود و تقريبا ميشه گفت خواب بودم يه آن دوستم محكم زد به پهلوم همين كه بيدار شدم ديدم استاد درسو رها كرده دست به سينه روبروم ايستاده و داره با لبخند نگام ميكنه گفتم الانه كه يه چيزي بهم بگه:icon_pf (34):

تا اينكه استاده گفت امروز استثاعا زودتر بريد خونه:ws3:

ولي برام درس نشد و تا آخر ترم ادامه داشت (تازه با اعتماد به نفس كامل رديف اولم مينشتم) ولي استاده عادت كرده بود و ديگه به روخودش نياورد

لینک ارسال

دیروز رفته بودم سوپر مارکت یه مدل بیسکوییت بود شکل استخون بود اول فکر کردم پاستیل دست زدم دیدم سفت فهمیدم بیسکوییت خواستم بخرمش اامتحان کنم یهو دیدم روش نوشته بیسکوییت سگ سریع گذاشتم سر جاش تا کسی متوجه نشده:banel_smiley_4:

لینک ارسال
دیروز رفته بودم سوپر مارکت یه مدل بیسکوییت بود شکل استخون بود اول فکر کردم پاستیل دست زدم دیدم سفت فهمیدم بیسکوییت خواستم بخرمش اامتحان کنم یهو دیدم روش نوشته بیسکوییت سگ سریع گذاشتم سر جاش تا کسی متوجه نشده:banel_smiley_4:

واییییییییییییییییییییییییییییییی خیلی باهال بود :ws28::ws28::ws28::ws28::ws28:

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...