رفتن به مطلب

.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.


پست های پیشنهاد شده

  • پاسخ 10.7k
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

پست های محبوب

این انجمن نخبه ها داشت که گاهی غوغا میکردن... بحثای سیاسی و ادبی و فلسفی و ورزشی و مهندسی که اخرش ختم میشد به خنده هایی که هنوز تو ذهنم چنتایی مرور میشن. دلتنگم...واس همشون:( دو تا عارفی که زندگی خیلیا رو با این انجمن دگرگون کردن:)خداروشکر بودید و هستید:)   98.1.31 عطیه

روزي همين جا  همين تاپيك  تايپ كردم پايان نامه عذابِ الهي گفتم نه...اينجور بگم قِلق كار از دستم ميره و تا تهش گند زده ميشه... باهاش دوست شدم... به طرز غير قابل باوري از اونچه كه بود راحتتر تموم شد و من هيچي اذيت و ويرايشي نداشتم... نه پروپوزال نه سمينار نه رساله و نه كركسيون... بماند كه ٣روز مونده بود دفاع دانشگاه ها تعطيل شد.. ولي من واس تموم كردنش تو دلم غوغايي بود از راحت شدن... نوبت رسيد به جشنواره پايان نامه هاي برتر    تو دلم گفتم عمرا

سلام به همه نواندیشانی‌ها و تبریک سال نو، امیدوارم همگی سالم و سرحال باشید تو سالی که درگیر کرونا هم هستیم.

امروز موقع شام.. یه زنگی بهم خورد.. که منو در یک لحظه شاد و دریک لحظه به حالت سکته برد..

اینکه نمیدونستم دربرابر خوشحالی که بهم وارد شد باید چه عکس العملی باید نشون میدادم..

اینکه دنیا قشنگه باید قشنگ دید..

خداکنه همیشه قشنگ بمونه..

خدایا شکرت.. بخاطر لبخندی که در درونم رشد دادی..

ازت میخوام پشتم باشی کمکم کنی تا برسم.. میدونم در مسیری قدم گذاشتم که باید سختی بکشم تابدست اورم.. کمکم کن..

به پشتوانه ات.. حکمتت و دستانت نیازمندم..

خدایا دستمو بگیر.. :icon_gol:

لینک ارسال

به امید این بودم که امسال روز تولد خوبتری از پارسال داشته باشم!

افسوس...!:sigh:

گفتم انشالله هرچی پارسال گریه کردم امسال بجاش میخندم!

افسوس...!:sigh:

با ذوق و شوق اومدم انجمن

گفتم حتما دوستام برام تاپیک تولد ....

افسوس ...!:sigh:

.

.

.

.

بازم امیدمو از دست نمیدم

انشالله سال بعد روز تولد خوبی داشته باشم...!

لینک ارسال

از همینجا از ناصر عزیز برای ایجاد و مدیریت کانال "کتابخانه نواندیشان" در تلگرام ممنونم .

 

سپاس فراوان ناصرJust Mechanic :icon_gol::icon_gol::icon_gol:

لینک ارسال

من یک زنــم نه جنس دوم…

نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه …

نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،

نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی…

من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

بی آنکه دیگری را بیـازارم…

فرای تمام تصورات کـور،

هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

 

نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!

 

من بسیار مقاومم اگر سختیهای من را جنس نر میداشت اگر دردهای من را جنس نر میداشت مانند من محکم بود؟!

لینک ارسال

چی تو روغن 100 بار استفاده شده ی اون فلافلی کنار خیابون می ریزن؟

 

که من می رم اونجا به جای یک مغازه ی شیک که با یک فونت بزرگ تو تابلوش زندن فلافلی آبودان!....

 

چرا هر چی بَده... اینقد خوبه؟!

 

و چرا هر چی خوبه اینقد بَده؟!

 

بودن یا نبودن،مسئله این ست!(شکلک موافشان با نیش باز)

.

.

.

 

افکار کوچیک، آدم های بزرگ شنیدن داره...

 

و افکار بزرگ آدم های کوچیک خندیدن!...

 

چه تناقضی هست بین بزرگ بودن و کوچیک بودن....

 

تو سن و سال...تو اسم و رسم...

 

.

.

.

پاراگراف اول برای تامین حس آدم کوچه بازار بودنم!:icon_redface:

 

پاراگراف دوم برای تامین حس از کوجا آمده ام ،آمدنم بهر چه بود!:icon_redface:

لینک ارسال

در جوانی شعر نو خیلی دوس داشتم ، مجموعه آثار نیما رو میخوندم ، یکی از زیباترین یا شاید شاهکار نیما ، مرغ آمین هست:

 

مرغ آمین درد آلودی‌ست کآواره بمانده

رفته تا آنسوی این بیداد خانه

بازگشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه

نوبت روز گشایش را

در پی چاره بمانده...

 

این شعر نیما حال و روز ماست

لینک ارسال

نمیدونم چرا نمیدونم چی یاد بگیرم !!!

بلا تکلیفی هم بده ها !

تو کل هفته با زور چیزی یاد می گرفتم حسش نبود الان بیکارم و حسش هس نمیدونم چی یاد بگیرم !!:sigh::hanghead:

لینک ارسال

شهامت‌ مي‌خواهد كه‌ انسان‌ براي‌ مدتي‌ ولو كوتاه‌ دست‌ از بيرون‌ افكني‌ و گريز از خود بكشد و با خود رو در رو شود، خود را به‌ محاكمه‌ بكشد و لبه‌ي‌ تيز انتقادهايش‌ را متوجه‌ خود كند و از خود پرسش‌ نمايد. اين‌ كار علاوه‌ بر شهامت، توانمندي‌ نيز طلب‌ مي‌كند.

لینک ارسال

دعا جهت مطیع شدن زن:

 

هفت مرتبه خواندن آیه 34 سوره مبارکه نسا.

 

"الرجال قوامون علی النسا"

"مردان سرپرست و نگهبان زنانند."

 

التماس دعا.

لینک ارسال

طفلی مادر بزرگ

 

حدودا 5 ماهه با ما زندگی میکنه

امروز وقت ناهار گریه میکرد

از خونه ی اپارتمانی خسته شده بود اینکه تو این شهر و خونه ها در بستست ؛ نه رفتی و نه آمدی ، دلش گرفته بود

تو شهر خودش با دوستاش برو بیا داشتن

اما ما دیگه 15 ساله اینجوری زندگی میکنیم

 

طفلی مادربزرگ احساس تنهایی میکنه

طفلی ما ...

طفلی مردم این شهر...

طفلی مردم این دوره ...

لینک ارسال

دو راه جلوی پاته

 

"بد"

و

"بدتر"

 

کدوم رو انتخاب میکنی؟ قطعا "بد"

دست اندر کاران اجازه بدین "بد" انتخاب شه ؛ "بدتر" دردش خیلی بدتره

لینک ارسال

یکی از اموزش هایی که خیلی سخت میتونه باشه اینه به خواهر زاده م یاد بدم به کیبورد نگه از اینا !!

بهش میگم اسمش کیبورده بگو کیبورد میگه دزد برد!!میگم نه اسمش کیبورده تو باید بگی بهش کیبورد بگو حالا کیبورد باز میگه دزد برد !!

الان بهش میگم اسمش چیه میگه صفحه کلید ما بی خیال کیبورد شدیم!!:hanghead:

کاری بس سختیه !:ws3:

لینک ارسال

ازین همه کثافت این ظاهرالصلاح های بیشرف حالم بهم میخوره یعنی مملکت و طویله ای به نام مجلس دست کیاست واقعا، وای که وقتی ظاهرسازی های این جماعت یادم میاد دلم آشوب میشه حالت تهوع میگیرم،یک دختر رو بخاطر 4 تار مو میگیرن ولی این هرزه های سیاسی با ده ها زن صیغه ای با این حجم از کثافت کاری رجل سیاسی هم هستن

لینک ارسال

اینجا سرزمینی هست که زنانش بدتر از مردانش هستند.

توی خیلی از معقوله های حجاب و غیره

نتیجه 40 ساعت آموزش نجات تا اینجا به یه عده میدونید چی بود؟ شال من از سرم افتاده :whistle: یعنی کل دغدغه چند نفر سرکلاس میزان سرش شال من بوده نه ایمنی و و نحوه نجات و اطفا حریق :banel_smiley_4::w58:

40 ساعت بعدشم خدا بخیر کنه باز جای شکرش باقیه قراره مجازی و در حد امتحان باشه .....

اینقدری که نظر مربیهامون پاک هست نظر این زنان و دختران پاک نبوده و نیست!

 

خدا هستی ؟ بخیر بگذرون

قراره آیه و وایه شیم تا یه مدتی تا باز بتونیم برگردیم سر خونه خودمون با ورژن جدید و تازه:ws37:

لینک ارسال

یه مدتی هست یهو دست وپاهام از کار میافته و ازحال میرم ،دلیلشم عصبی واز ناراحتیه

بعضی وقتها فکر میکنم خدا کاش هوامو داشت ،کاش حرف میزد کاش ارومم میکرد

دارم از غصه وبغض خفه میشم

دلم برای روزهای که میخندیدم تنگ شده،دوست دارم بال داشتم برای خودم پرواز میکردم

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...