رفتن به مطلب

eng.l.s

مدیر بازنشسته
  • تعداد ارسال ها

    1958
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

درباره eng.l.s

  • تاریخ تولد 04/12/1990

اطلاعات شخصی

  • نام واقعی
    لیدا
  • جنسیت
    مونث
  • محل سکونت
    قزوین
  • تخصص ها
    متره و براورد ,کنترل پروژه ،....
  • علاقه مندی ها
    دوچرخه سواری
  • توضیحات داخل پروفایل
    هیچ‌کس سرش آنقدر شلوغ نیست که زمان از دستش در برود و شما را از یاد ببرد. همه چیز بر می‌گردد به اولویت‌های آن آدم.
    اگر کسی به هر دلیلی تو را یادش رفت، فقط یک دلیل دارد! تو جزو اولویت‌هایش نیستی!

    پائولو کوئلیو

    **************************************************
    افلاطون می گوید :اگر با دلت ،چیزی یا كسی را دوست داری ؛
    زیاد جدی نگیر ، چون ارزشی ندارد ؛
    زیرا كار دل دوست داشتن است .همانند چشم ، كه كارش دیدن است .
    اما ؛اگر روزی با عقلت كسی را دوست داشتی ؛
    اگرعقلت عاشق شد ،بدان كه چیزی را تجربه میكنی ؛كه اسمش عشق است ...

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    مهندسی عمران
  • گرایش
    مهندسی اجرایی گرایش عمران
  • مقطع تحصیلی
    لیسانس
  • دانشگاه محل تحصیل
    pnu
  • شغل
    مثلا مسئول فنی_ کنترل پروژه

آخرین بازدید کنندگان نمایه

7430 بازدید کننده نمایه

دستاورد های eng.l.s

ستاره در حال ظهور

ستاره در حال ظهور (9/14)

  • اولین پست نادر
  • یک هفته ورود روزانه نادر
  • استارتر برتر نادر
  • مطالب پرطرفدار نادر
  • پسندیده شده نادر

نشان‌های اخیر

5.7k

اعتبار در سایت

  1. چقد درد داره برای انجام یه کاری تو هم پول داری شخص ثالثی هم پول داره فرقتون اینه تو یه ادم معمولی شخص ثالث از بزرگانه ، سرشناس ، آشناهاش زیاده و تو نادیده گرفته میشی حتی ....
  2. نوشتن حالمو انگار بهتر کنه اینستا نمی تونم بنویسم اومدم اینجا پشیمون شدم ولی ... چقد بده احساس تنهایی کنی و بخوای کسی کنارت باشه ب اولین کسی ک تو ذهنت بیاد زنگ بزنی ولی معمولا وقت نداره .... ولی ب قول همکارم تنهایی سخته ولی ادم وقتی تنهاس تنهاس دیگه باید لذت ببره من اومدم لذت ببرم تهش تصمیم گرفتم قرصمو بخورم بخوابم تا ب هیچی فک نکنم تنهاییمون هم تنهایی نیس کسی هس ک نیس کس دیگه هس ک وقت نداره ???
  3. نمیدونم چه سالی اینو تو پروفایلم نوشتم شاید از سال ۹۳ ک تا الان هست ولی .... هیچ‌کس سرش آنقدر شلوغ نیست که زمان از دستش در برود و شما را از یاد ببرد. همه چیز بر می‌گردد به اولویت‌های آن آدم.اگر کسی به هر دلیلی تو را یادش رفت، فقط یک دلیل دارد! تو جزو اولویت‌هایش نیستی!پائولو کوئلیو ولی چقد غم داره
  4. چ حس قشنگ و خوبیه وقتی نازش میدی میخنده وسط خنده هاش سعی میکنه برات حرف بزنه با زور یه صدایی در میاره غم دنیا چند لحظه ازت دور میشه چقد به خاطر کارم کم رفتم پیشش از اون موقعی ک دنیا اومد چقد شرمنده خواهرم بودم ک نتونستم کمک حالش باشم تنهایی براش سخته الان ک مد شده دخترا تا یک سالگی خونه مادرشونن یا مادرشون خونه دخترشون من نتونستم نبودن مادر رو براش پر کنم فقط تونستم عین مردا کار کنم هی برای بچه چیزی بخرم تواناییم در این حد نبود ک سیسمونی ک اگه بابا بود براش می خرید براش بخرم ولی خو سعی کردم غصه نخوره امسال غصه هام خیلی بزرگ بود بیش تر از سنم ، توانم ،ظرفیتم هم شخصی هم خانوادگی هم کاری
  5. چند وقت پیش یه متن بود تو یه کشوری یه شخصی یه مبلغی میگیره ادما رو بغل می کنه تو ذهنم بود ادما پول میدن برن تو بغل کسی ک هیچ صنمی ندارن باهاش، بعد حس خوب می گیرن میرن گاهی تو ذهنم تکرار می شد ولی بغل پیش یه ادم امنه بهت ارامش میده حالا توجیه روان شناسیش چیه نمی دونم عجب شغلی بغل می کنی پول می گیری (طرف اعلام کرده که خنثی ست )
  6. نیاز ب نوشتن دارم اینجا میشه نوشت تا سن ۲۶ سالگی به تا حالا سرم نزده بودم اولین بار تو کارای عروسی بود حالم بد شد رفتم سرم زدم فشار کارا زیاد بود یادم نمیاد تنها بودم یا کسی باههام اومد قسمت خاطراتم قسمت همراهی کردنا حذف شده ?دومین بار بابا فوت شد بود ارامش بخش تو این ماه سه بار رفتم احساس می کنم بدنم پیری رو حس می کنه پیری ک ب خاطر روحم سبب ضعیف شدنم شده بعضی موقعا از اینکه چقد مقاومت می کنم تعجب می کنم روزگار سخت من ! یه ذره بالاتر نوشتم ک می تونم از حقم دفاع کنم حالم خیلی بد بود ۲۵ خرداد تونستم امیدوارم چندوقت دیگه نزدیک بیام بگم حلش کردم تموم شد بالاخره ارامش تو زندگیم اومد "روزهای سخت خدافظ"
  7. نمی دونم بنویسم بالاخره تموم میشه ک امید داشته باشم یا بگم خسته شدم چرا تموم نمیشه انگار شدم عروسک خیمه شب بازی ادما اونجوری ک میخوان باشم باهام رفتار می کنن گاهی فک می کنم قابل درک برای ادما نیستم‌ خواسته هام مسخره س براشون نمیشه ک همه ادما مشکل داشته باشن مشکل منم ک همیشه تنهام
  8. از اینکه بخوام با زور ساعت ۹ بخوابم تا فکرو خیال نکنم متنفرم بعد ۱۲ ساعت کار یک ساعت و خورده ای زیر بارون پیاده رفتم تا شب خوابم ببره ولی باز .... *امروز با همکارم درباره مشکل شخصیم حرف میزدم تهش برای اینکه ناراحت نشه گفتم اینا مهم نیس ما بدتر ازینا رو گذروندیم هنگ پشت فرمون منو نگاه کرد گفت حتی بدتر از این دیدی گفتم آره دیگه حوصله توضیح نداشتم * تو این اوضاع چ بی حوصله م ، دوستم پیام داده میگه ی باهم حرف بزنیم ولی چرا حوصله حرف زدن ندارم ?حوصله م برای ادما محدود شده ? میخوام همه چی تموم شه
  9. حجم فشار مشکلات کاری و شخصی ، بیش تر از ظرفیت منه تنهایی نمیتونم حلشون کنم ، پاشیدم بخوام هم انگار کسی نمیتونه کاری کنه وگرنه تا الان انجام میشد چرا حال و اوضاع ب نقطه نرمال نمیرسه ایده آل و خوشحال نمیخواماا معمولی مثل بقیه ادما
  10. روزهای سختی رو پشت سر میزارم پر از فکر و خیال از نظر کاری ،شخصی ، خانوادگی ،... یه کوچولو و خوشگل ب دنیا اومده پر ارامش ،ولی چقد عذاب وجدان دارم ک نمی تونم جای خالی مامان مامانش رو پر کنم ?ای کاش می تونستم باعث حال خوش بقیه باشم
  11. بابا میگفت همیشه یادت باشه تنها کسی ک دلش برای تو میسوزه خودتی ! کسی برات کاری نمی کنه تو ذهنم امروز همش این تکرار می شد خودتی و خودت ? شوهر خواهرم میگفت برنامه ت چیه ؟ میگفتم نتونم تحمل کنم کارامو اوکی می کنم از ایران برم (ترجیح میدم خودمو خودم اینجا نباشم ) گفت راحیل چی ؟ گفتم اولین باری ک تو ذهنم اومد ازش اجازه گرفتم . گفت الکی گفته ، تو میدونی تو خونه هر برنامه ای ریخته میشه اولین حرفی ک میشه لیدا درنظر گرفته میشه گفتم میدونم ولی الان الانه دو روز دیگه بچه تون دنیا میاد سرتون گرم میشه یادتون میره لیدا ازتون دوره گفت این چ جرفیه اون بچه جای خودشه تو هم جای خودت من فقط خندیدم ولی وابستگی چقد بده ، دیروز رفتم شرکت ، همین میرسم میرم اتاق خواهرم سلام میدم ، خواهرم خوشحال شد گفت به به از این ورا ؟ یه لبخند زدم بهش یه دختره کنارش بود گفتم مگه میخوای نیای گفت اره خیلی اذیت میشم ، دیروز از خستگی گریه کردم گفتم یعنی چی ؟اصلا من میام سرکار چون تو اینجایی ؟فقط خندید دوس ندارم بره ولی باید بره چون کوچولو باید دنیا بیاد وقتی فهمیدم خاله شدم خیلی خوشحال شدم ولی ته دلم گرفت دیگه همکار نیستیم ، خوبه چند ماهه سرپروژه م وگرنه مثل قبل تو دفتر بودم همش دیوونه میشدم ? بعد ۵ ماه ک رفتم شرکت ، خواهرم اومد شد همکارم الان ۸ سال همکاریم ،.وای یادش بخیر اولین باری ک دعوا کردیم جلو بقیه سرم داد زد ، منم بهم برخورد جلو بقیه سرم داد زده، کسی جرات نداشت بهم بگه تو ، بعدش ب مدیرمون گفتم سرم داد زده گفت خواهرته خودت اوردی من دخالت نمی کنم ب بابا گفتم گفت مسایل کاری رو خونه نیار ، اینقد خندیدیم میگفتم من الان‌مشکلمو چجور حل کنم هییی
  12. عصبیم لیخند رو لبم میام مغرور و قوی راه برم رفتم محکم برگشتم پام نا نداره در و دیوار رو میگیرم تا ب تختم برسم ? ولی ولی یه بار یه وکیلی وقتی ۲۰ یا ۲۱ سالم بود باهام حرف زد ، حس کردم به شعورم توهین کرد ، گفتم سنم کمه میمونه تو ذهنم سرخورده میشم (اولین محیط کاریم بود ، بی اعتماد ب نفس میشدم ) شاید ی ساعت هم نشه ، یه نفر زنگ زد خودشو معرفی کرد گفتم ب جا نیاوردم ی وکیلی بود ، قبلا بهش گفته بودم پیشنهاد حل مساله میدی ی جور نباشه ک ب شعور من توهین شه ، شروع کرد ب چرت و پرت گفتن یعنی اینقد چرت و پرت بود نگفتم ن ، گفتم فک می کنم ک ادامه نده . ولی باید مثل ۱۳ سال پیش ، ب ادمی ک به شعورم توهین کرده رفتار کنم ، اون موقع مدرکی نداشتم فقط یادمه با بابا ک رفتیم حلاختلاف خانم گفت تو باید ب پدر و مادرت افتخار کنی ک یه دختری مثل تو تونستن تربیت کنن وقتی حرف میزنی صداقت تو صورتت مشخصه ما این چیزا رو تشخیص می دیم .وقتی حکم اومد حقمو گرفتم بابا برام دعا کرد خدا کنه همیشه تو زندگیت اتفاقایی بیفته اینجوری از ته دل بخندی امیدوارم بتونم ، دعاش از دوباره بگیره من با ارامش ادامه بدم
  13. فردا امیدوارم بتونم از حقم دفاع کنم نگران دوستم بودم یا بقول خودش ما رفیقیم رفیقم بودم تا حدی مشکلات خودم فراموش شد هنوز بی خبرم نمیدونم چی شد همین الان ی پیام خوندم معنیشو نفهمیدم ولی بهمم ریخت دلم ارامش میخواد اقو قبول بدون هیچکی تک وتنها ، فقط ارامش گاهی نمیخوام مرهم باشن ادما ، حداقل نمک نپاشن . همه وجودم زخمه با کوچک ترین نمکی کلش می سوزه . امیدوارم فردا روز خیلی خوبی باشه ، چیزی ک هدفم بوده رو ازم نگیرن . امیدوارم هم .... . تو این همه استرس ، چ استوری جالبی بود ، حسین کوچکترین پرسنل شرکت ک ۸ روزه تو کوماس چشاشو باز کرده ، امیدوارم همه چیش اوکی باشه هیچ وقت محتاج کسی نشه ، استوری همکارمو ۶ بار نگاه کردم خیلی خوب بود
  14. حال خودم خوب نیس ولی هنوز دل بقیه رو شاد می کنم کلی سر یه دکتر رفتنم بقیه خندیدن، فک کردن دکتر اشتباه کرده ب خاطر حرکتی ک زدم، ولی دیروز یه جا دیگه رفتم دیدم اولیه درست میگه امروز یه نفر برام دنبال متخصص داخلی می گشت ، یه نفر دنبال متخصص حلق و بینی ، یه نفر دنبال وکیل ، چشامم نیاز ب دکتر داره خوبه حداقل اینا هستن خودم حواسم به خودم نیس سرکار حواسشون بهم هس امروز بهم می گفتن تو تکلیفت با خودت مشخص نیس اون یکی می گفت از رفتارت انگار میخوای کاری کنی می ترسی ۲۵ مشخص میشه، من دوس ندارم کارمو ازم بگیرن ! همکارم میگه چرا ب داداشت نمیگی میگم اون مشکلات خودشو داره میگه قرار نیس تو تنهایی مشکلاتتو حل کنی تهش هم گند میزنی ? از ی طرف میگم ب مدیرمون بگم اون حاضر برای سرکار رفتنم هر کاری کنه ولی اونم تو اوضاع جالبی نیس شاید ته این کمک گرفتنا بشه منت نمیدونم چی کنم ؟! دلم غم داره ! قبلا گاهی یه ادمی بود ک برام حکم مسکن بود دنبال درمان بودم الان اینقد شرایط برام سخت شده ب همون مسکن هم قانع م . امیدوارم ی روز بیام بنویسم ک چقد خوشحالم همه روزای سخت و مزخرف تموم شد همه چی ب نفع من تموم شد گرچه اینجور هم تموم بشه من چند سال عمرمو باختم
  15. اینقد خسته م نیاز دارم ب ادمی ک بگه تو خیالت راحت خودم حلش می کنم و ماجرا تموم بشه اونجور ک من میخوام مثل اون موقعی ک بابام میگفت باباش مرده مگه ک دخترم بخواد ناراحت بشه * حالم جالب نیس ظهر خوابیدم بیدار شدم گفتم یه چند ساعت فکرم اروم بود بعد سرم درد میومد غر میزدم عمه جون نذاشت بخوابم ک ، می گفت اخه تو خواب داشتی ناله می کردی ، تایم خوابمو زیاد کردم ک اروم شم ولی انگار تو خواب هم آشوبم اون سری صبح بیدار شدم واقعه بمب اتمی ژاپن بود چی بود اونجا حضور داشتم ?
×
×
  • اضافه کردن...