رفتن به مطلب

.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.


پست های پیشنهاد شده

  • پاسخ 10.7k
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

پست های محبوب

این انجمن نخبه ها داشت که گاهی غوغا میکردن... بحثای سیاسی و ادبی و فلسفی و ورزشی و مهندسی که اخرش ختم میشد به خنده هایی که هنوز تو ذهنم چنتایی مرور میشن. دلتنگم...واس همشون:( دو تا عارفی که زندگی خیلیا رو با این انجمن دگرگون کردن:)خداروشکر بودید و هستید:)   98.1.31 عطیه

روزي همين جا  همين تاپيك  تايپ كردم پايان نامه عذابِ الهي گفتم نه...اينجور بگم قِلق كار از دستم ميره و تا تهش گند زده ميشه... باهاش دوست شدم... به طرز غير قابل باوري از اونچه كه بود راحتتر تموم شد و من هيچي اذيت و ويرايشي نداشتم... نه پروپوزال نه سمينار نه رساله و نه كركسيون... بماند كه ٣روز مونده بود دفاع دانشگاه ها تعطيل شد.. ولي من واس تموم كردنش تو دلم غوغايي بود از راحت شدن... نوبت رسيد به جشنواره پايان نامه هاي برتر    تو دلم گفتم عمرا

سلام به همه نواندیشانی‌ها و تبریک سال نو، امیدوارم همگی سالم و سرحال باشید تو سالی که درگیر کرونا هم هستیم.

di uhnj fn nhvl ;i fvhl sli , nhvi ;l ;l .....

ترجمه

یه عادت بد دارم که برام سمه و داره منو از دور خارج میکنه میخوام بزارم کنار ولی شعورشو ندارم اقلا ارادشو ندارم

دعا کنین برام بزارم کنار ......:sigh:

انرژی منفی نمی دم ها دارم انرزی مثبت میگیرم ازتون

ببخشیدم به بزرگیتون همین......

لینک ارسال

کاش منو فریماه همشهری بودیم.دلم دوست واقعی میخواد:5c6ipag2mnshmsf5ju3هر چند فریماه با اینکه همش تو نت بوده از همه ی دوستام بیشتر دوسش دارم و محرم رازم بوده:aghosh:(البته فریماه دخترمه):ws3:

 

کپلی خودم:ws3:

لینک ارسال

یعنی انسانی دوست داشتنی تر و عزیزتر و آرامش بخش تر از مادر وجود نداره

 

چند روزه این فکر مدام تو سرمه ک من همیشه تو هر لحظه ای ب یاد مادرم بودم.. وقتی میترسم و جیغ میزنم، وقتی چندسال پیش داشتم از کوه پرت میشدم پایین، وقت خوشی و ناراحتی، وقت مریضیم، وقت... همه و همه فقط مامانمو صدا زدم.. حتی نگفتم خدا، فقط گفتم مامان.. حضور خدا رو تو وجود مادرم طلب کردم.. چقدر دوست دارم مامانمو.. خدایا همه مامانا سالم و دلشاد باشن :icon_gol:

لینک ارسال

آرزو میکنم تو همین سال 94 ..3تا از دوستای خوبم به خواسته شون برسن و طعم ناب خوشبختی رو که میخوان بچشن :w16:( مامان سحر گلم ...آریودخت عزیز و یه دختر کوچلوی خوشگل و ناز)به تعداد تار موهای سرم دعا میکنم:icon_redface:(حالا ایشالله کچل نباشم صلوات:ws3:)

لینک ارسال

یکم حرف بزنم :icon_redface:

دلم خواست اینجا بگم :icon_redface:

یه مدته کم میام ، دوستام خیلی بهم لطف دارن پروف پیام میزارن ، داداش مهدی که بس گله واسم همیشه گل میزاره من اصلا نمیدونم جواب این محبت رو چطور بدمYAGHOT SEFID

. داداش سهند که بیادمه و با اینکه من دیر جواب محبتش رو میدم بازم حالمو میپرسه ، فرنوش عزیزم که یکی از بهترین دوستامه. آبجی زهرای مهربونم و خیلی از دوستای دیگم که اسم نبردم اما من شماره ی خیلی از اونها رو دارم و علاوه بر محبت اینجا با تماس تلفنی و ... هم جویای حال هم هستیم .

 

آبجی فریماه عزیزم ، به جرات میگم قسمتی از زندگی من ، اگه بگن عشق فقط داستانه اما من عشق رو در تو دیدم ، عاشقانه دوستت دارم . اگه همیشه از نداشتن ابجی دلم میگرفت اما نه تنها واسم ابجی بودی بلکه اونقد عاقل و فهمیده و مهربون بودی که واسه من بالاتر از ابجی محسوب میشدی و وقتی صحبت میکردیم دیگه نداشتن خواهر رو فراموش میکردم ، واسه من هم همدم بودی هم رازدار و ارامش زندگی.

 

اگه خواهر بزرگ نداشتم اما داداش بزرگتر داشتم ، داداش مهدی عزیزم (آقای رفسنجانی) اونقد واسم با ارزش و بزرگواری که بعنوان خواهر کوچیک بخاطر لطف زیادت دستاتو میبوسم .

من خوشبختم ، من با داشتن این آدمها خوشبختم .

 

از همه ی شما که این خوشبختی رو واسه من ساختین ممنونم . سپاسگزار همه هستم . :icon_redface::icon_gol:

لینک ارسال

نمیدونم تاحالا شده موقع دعاکردن یادهون بره چی میخواستید بگید....؟

یااینکه ی دفعه حس کنید ذهنتون خالی....چی میخواستید...چی بگید..کدوم در اولویته...

ولی میدونم هرکسی یه حسی رو بخواد لمس کنه حتمن اون حس بهش داده میشه چه بهتر حس خوب و فکر درستی باشه..نه حس مردن و اگر فلان بیماری رو داشتی چی میشد....

امشب خیلی دلم گرفته اینکه کسی رو نداشتم باهاش حرف بزنم و محرم دل غمگینم باشه..ولی ب ی دوست حرف دلمو زدم نمیدونم درست بود یانه..فقط میدونم نارتحتش کردم و شرمنده ام..الان فکرشو میکنم کاش اینکاررو نکرده بودم..چرامن اینکاررو کردم و باعث نارتحتیش شدم..

خیلی پرم خیلی دلم گریه میخواد ولی نمیتونم..خنده میخوام نمیشه دلیل شادی ندارم..

سخته حتی بیانش که چرامن اینجوریم..

چرامن هاااا..وچقدر با کلمه چرا عجین شدم..

فقط میدونم وقت ندارم ک باشم.

لینک ارسال

تو تاپیک امشب گفتم امشب بهترین شبم شد.اره چون بعد از مدتها کسایی رو دیدم که خودشون خجالت میکشیدن نگام کنن...دلم شدید گرفته...عین معصومه گریه و یه دنیا بغض که سد راه گلوم شده حتی نفسم سخت شده برام کشیدنش...3شبه با ماه درد و دل میکنم....الانم با چشمای خیسی که بی دلیل مینویسم...قول داده بودم هیچوقت خیس نشن...خرسی کاش بودی و میخندیدی برام...خرسی میگه ما دخترا فقط از غصه و درد حرف میزنیم و فاز منفی میدیم...ولی من امشب فقط یه خوده دلم گرفته چشمام بارونیه....

لینک ارسال

چقدر حال میده هنوز دارم عیدی میگیرم....

عمه خیلی دوست داشتنی میشه....

نمیدونم چرا همه هرچی رو به عمه میگن!!!!!!

بیشتر از خاله دوست داشتنی میشه....مهربونه ولی بعضی اوقات نیش میزنه اونم از مهربونیه بخدا*****

لینک ارسال

وجود بعضی آدما انقدر بهم آرامش میده که قابل توصیف نیست....

باهمه خستگیم 2روزه...الان از وجود دکتر حشمت ا... ریاضی دارم استفاده میکنم....

پیشنهاد میکنم کتاب دختری از ایران بخونید.کمه ولی می ارزه....

اینکه خونمونه و کنارم با محبت صحبت میکنه بقول خودشون عین دانشجو بهمون درس میده عالی و غیر قابل وصف....

به وجودشون افتخار میکنم...به دخترشون...خانوادشون که بزرگترین افتخارن برای ایران....

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...