رفتن به مطلب

.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.


ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

این شبیه دختر خاله عمومه(خاله ام زن عموم هم هست)

عشق منه بعد داداش نازم امیرعلی البته

خیلی بلاست گودزیلا:ws3:

431.jpg

  • Like 9
ارسال شده در

امشب یه دوست خیلی خوب یافتم:hapydancsmil:

  • Like 8
ارسال شده در

یکم با اسما حرفیدیم اعصابم آروم شد

دمت گرم اسما:a030:

  • Like 7
ارسال شده در

تا بوده شنیدیم ضرب المثل این بوده... از هول حلیم تو دیگ افتادن...ولی خب هیچ کس نشنیده از هول آب دوغ خیار تو دیگ افتادن...:ws3:

مطمئنا برعکسشم شنیده نشده یعنی خالی شدن یه ظرف بزرگ آبدوغ خیار روی کسی موقع برداشتنش از یخچال ...:hapydancsmil:

همه آشپزخونه هم بهم ریخت ،مخصوصا فرشی که تازه شسته شده بود.....:ws28:

  • Like 10
ارسال شده در

میگم این شب عجب چیز عجیبیه

ببین خدا چقدر هنرمند بوده که تونسته شب رو اختراع کنه کشف کنه خلق کنه حالا هرچی

انگار که یه پیت رنگ مشکی رو بپاشی رو دنیا همه جا تاریک بشه بعدش واسه تزئین کردنش یه چنتا نقطه نورانی به اسم ستاره رو مثل دارت بکوبی این ور و اون ورش

بعدش میری انتهای امیرآباد یه پل هست نمیدونم اسمش چی چیه ولی هرچی که هست اونم یکی از بهترین مخلوقاته بشره، اون پایین رو نگاه میکنی همش یادت میاد...

  • Like 9
ارسال شده در

فیس بوق بدون فیلی میرم :w58::ws3:

  • Like 9
ارسال شده در

پل نوستالژیکیه:ws3:

در عین حال خیلی خوفناکه

مهم نیس تو چه فازی هستی، ناراحتی، خوشحالی یا هر چی، اگه یه کم اونجا وایسی، به طرز عجیبی انگیزه‌ی خودکشی پیدا می‌کنی:w58: خودتو پرت کنی پایین از دنیا و ما فیها خلاص شی:hanghead:

  • Like 8
ارسال شده در

چقد خوبه آدما هم دیگه رو درک کنن و دنبال بهانه تراشی نباشن

 

اصلا دنیا بهشتی میشه برا خودش:ws37:

 

خدایا بزرگیتو شکر...چقدر صبرت زیاده و ما چقد عجول:sigh:

  • Like 7
ارسال شده در

خداجون ،بدجوردلم "خدایی"میخواد...

خدایی کن..

خوب بلدی ...

میدونم...(:

  • Like 6
ارسال شده در

تصمیم گرفتم پستام شد ده هزارتا انجمنو ترک کنم و باهمه خداحافظی کنم برم تا بقیه بچه هایی که احساس کردن من جاشونو تنگ کردم راحت بشن..

خوشخالم مطالبی که گذاشتم مفید بوده و برای اینده خیلی ها همچنین دوستانی که دنبال مقاله هستن کاربرد داره نواندیشان یه تحول جدید و شادی بود برام با یه عالمه دوستای بامعرفت و مهربون که باجلساتمون که عارف عزیز میزاشتن اشنایی هرچه بیشتر بچه ها رو فراهم میکرد

خوشحالم از اینکه با یه عالمه دوست اشناشدم که در دنیای واقعی هم باهاشون هستم خوشحالم که تونستم گریه دوستان رو تبدیل به شادی کنم و تونستم بهشون هرچقدر ناچیز روحیه بدم اگرچه هیچ وقت خودم نتونستم به خودم روحیه بدم انجمن یعنی صفا و برای من رنگ سبزه چون شاده و با ایشالله همه برو بچ سلامت و موفق باشن :a030:

  • Like 7
ارسال شده در

خدایا یه دو سه روز دیگه صبرم بده فقط

فقط دو سه روز

  • Like 8
ارسال شده در

نمیتونم حس و حالم بگم سخته...

 

اینکه یه نفر داشته باشی براش مهم باشی...

عالیه...

 

خودش میدونه...:icon_gol:

 

نخند مهربون...

گرچه ازش ناراحتم....

  • Like 9
ارسال شده در

دلم گرفته دارم دیوونه میشم...

هوای ابری و....

 

یه اتاق تاریک و خودم و...

 

دیگه چی بگم به بعضیا که با هرکس مثل "چی" رفتار میکنن...

متاسفم...

 

نمیدونم ارزش داره بخاطرش انقدر حالم بدشه یا نه...

 

فقط تورو خدا زود با هرکس صمیمی نشید....

 

دختری که تا عکس میبینی درخواس دوستی میدی آره با توام...تویی که تازه اومدی...نمیدونم هدفت دوست جمع کردنه یا اطلاعاتتو ببری بالا...

تو فضای مجازی ام میشه با یه کلمه طرف شناخت از همون اول که نیومده درخواست میده...

 

منم دخترم...ولی دلم پره از بعضی دخترا که آبروی هرچی دختره میبرن...فقط اسم پسرا بد شده...که برعکسه...

  • Like 6
ارسال شده در

وقتی آدم سنش کمه باید خیلی چیزارو تو وجودش سرکوب کنه اگه یه بزرگتر چیزی میگه حتما تجربه کرده برای تجربه کردن هر چیزی لازم نیست هزینه داد کافیه کمی از سرتقی و یک دندگی کم بشه تا وقتی عقل به کمال رسید حسرت اوقات به فنا رفته رو نخوری

  • Like 10
ارسال شده در

یه روزی این عکس میشه عکس پروفایل شخصی من.. پروفایلم خاک میخوره.. فق اهنگش میمونه هو یه عالمه نوشته های خاطرانگیز....

 

 

81yyod95y5hgypvgfujw.jpg

  • Like 6
ارسال شده در

اگر دلت گرفته...سکوت کن ،این روزها کسی معنای دلتنگی را نمی فهمد !بسه دیگه فاز منفی اااااااا بروبچ یکم از شادیهاتون بگین

:icon_pf (34):

  • Like 6
ارسال شده در

سهند از این به بعد من میام جوک میگم به شرطی ک اخراج نشم قبول؟:w02:

  • Like 6
ارسال شده در

انگار تصویب شده نباید حرف بزنیم:banel_smiley_4:

  • Like 8
ارسال شده در

اون موقع ها یه پیکان زرد داشتیم

همه تو کوچمون پراید یا پژو داشتن ما یه پیکان زرد

عین جوش چرکی کوچه بودیم

داداشام هی به بابام میگفتن یا اینو بفروش یا آتیشش میزنیم این چیه اخه

ولی من از اول عاشقش بودیم

یکی از مرضام این بود برم جلو بشینم بعدش بابام ترمز کنه داشبورت باز شه بریزه بغلم و من هر هر بخندم

دروغ چرا

سر کوچمون یه کبابی بود جلوشم کلی پسر خوشتیپ میموندن

یبار بابام گفت بریم خونه عمم

منم د بدو رفتم اقا درست جلو این کبابی ماشین خاموش شد حالا هی استارت میزنن روشن نمیشد ؛ بعد ها کاشف بعمل اومد بنزین نداشتیم نیست عقربه هم خراب بود نمیدونستیم

اصلا این ماشین سراسر خاطره بود تنها ماشینی بود که میکوبیدمش به در دیوار ؛ بقیه دست میزدن بعد اون یه پراید و یه پرشیا گرفتیم اما یادم نمیاد توش خندیده باشیم همش صدای اهنگ زیاد بود ولی پیکانمون ضبط نداشت فقط میخندیدم

من هنوزم عاشق پیکان زردم با تموم بد رنگیش و گرماش از بی کولری

اعتراف میکنم یبار برداشتمش تا سر کوچه با دخترای همسایه رفتیم زدیم به دیوار و برگشتیم :دی

  • Like 8
ارسال شده در

نقل قول غدغنه نگفتم جوک گفتم از شادیهتون لحظه های شادتون

دختر شیطون بالایی تو چه انرژی مثبتی تو چرا؟؟

حالا امادییین

1-2-3 بگین منتظرم بچه ها

مرسی مینا

 

  • Like 6
×
×
  • اضافه کردن...