رفتن به مطلب

.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.


ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

به نظر میرسه بهتره آدما یا از هم انتظار نداشته باشن، یا اینکه اول ببینن اون کاری که میخوان یکی براشون انجام بده رو خودشون میتونن برای کسی انجام بدن یا نه !!!

  • Like 10
ارسال شده در

فقط گاهی نه بلکه همیشه دلم برایت تنگ میشود...:ws44::ha5t4lmd53df3cpu2lq

  • Like 10
ارسال شده در

بی تفاوت نیستم

 

فقط

 

دیگه کسی برام متفاوت نیســت...

  • Like 11
ارسال شده در
دوستان لطف کنند در هرروز حداکثر دو پست بگذارند.

 

 

  • w58.gif
    • :ws38:
      -------------------------
       
      اینجا چرا انقد سوت و کوره دلم گرفت:w000:

     

     

     

  • Like 5
ارسال شده در

این نصیحتو از من داشته باشین:

اگه امروز به فکر فردا نباشین، فردا به فکر امروز میفتین:ws37:

  • Like 18
ارسال شده در

گاه و بی گاه به این تاپیک سر میزنم و مطالش رو میخونم نوشته های بچه هارو حرفاشون رو و گاهی هم تجربیاتشون

ولی یه مدت دیگه مثل قبل رغبتی ندارم گاه به گاه به اینجا سر بزنم:banel_smiley_4:

  • Like 14
ارسال شده در

حسِ پسر بچه ای رو که تاحالا سوار پله برقی نشده رو می فهمم...

 

اینکه پاش رو گذاشت رو اولین پله..محکم جانپناه پله برقی رو می گیره...اونم قسمت رونده اش رو ...

 

در نتیجه یکدفعه ای بی ترمز می ره جلو...

 

ولی اون موقع باباش دستش رو می گیره...دو تا پای بابا رو می چسبه تا پایین پله...

 

می فهمم این حسِ آرامش رو...

 

البته قبل از اون حس گرفتن دست و پشتیبان رو می فهمم...

.

.

.

 

قبل از اینکه دیر بشه....سعی کنیم بیشتر بفهمیم...:icon_redface:

 

  • Like 21
ارسال شده در

دیشب برام تعریف میکردن...در مورد برنامه صبح بود که علی ضیا مجریشه...من وقتی برام تعریف میکردن فقط اشک میریختم

مهمونش یه پسر جوون بوده که مدتی به خاطر تصاده در حال کما در بیمارستان بستری بوده و دقیقا زمانی که فرم اهدا عضوش امضا میکنن به هوش میاد

و تمام اتفاقایی که در عالم کما براش اتفاق افتاده یادش مباد

اینجوری که برای من تعریف کردن!

گفته که در اون حال رفتم به یه دکتر مراجعه کردم نمیدونم چه بیماری ای داشتم که رفتم دکتر...فقط یادمه که دکتره تمام کارامو برام لیست کرده بود...اصلا از کارای خوبم حرف نمیزد و فقط جا و زمان انجام کارای بدم سرم فریاد میزد....هر چی میخواستم انکار کنم نمیشد چوون واقعا داشت درست میگفت من همه اون کارارو انجام داده بودم...و مدام فریاد میزد که فلان موقع حرف مادرت گوش نکردی ...فلان موقع با پدرت اینجوری و ...اصلا کار خوبی وجود نداشت انگار...و همش از کوچکترین برخورد منفی با پدر و مادرم عصبانی تر میشد...بعد دکتره اومد روی سینم نشست و تا اومد تیغ بزنه زیر گلوم به هوش اومدم

شاید چیز خاصی نباشه ولی گاهی که همچین اتفاقایی این ادمارو چنان به خدا نزدیک میکنه که اصلا خودشونم نمیتونن فکرش کنن و من بهشون حسودی میکنم

چرا ما از بقیه درس نگیریم...چرا فقط وقتی برای خودمون اتفاق بیفته فکر میکنیم حالا موقشه

خدا یا بمون شعور و معرفت بده تا بفمیم با تو بودن چه لذتی دارد

مراقبمون باش تا قدر پدر مادرامونو بدونیم و حواسمون باشه که تو چقدر تاکید داری به احترامشون...به اینکه دوسشون داشته باشیم وووو

خدایا شکرت:hapydancsmil:

  • Like 17
ارسال شده در

بالاخره دیروز دفاع کردمممممممممممم hapydancsmil.gif

 

سر پایان نامه خیلی اذیت شدم sigh.gif

 

خدایا شکرت که به خوبی تموم شد hapydancsmil.gif

  • Like 17
ارسال شده در

آخه یکی نیست بگه دوست عزیز وقتی صمیمی نیستی با کسی و فقط در حد احوال پرسی روزمره ارتباط داری بر فرض صمیمیم باشی به چه اجازه ای این حقو به خودت میدی تو کار مردم دخالت کنی؟

یکی باید بگه آی ملتتتتتتتتتتتت اونی که شما اسمشو کنجکاوی گذاشتید به خدا فوضولیه فوضولی نکن عزیز من فوضولی نکن

  • Like 10
ارسال شده در

خدایا شکرت

به خاطر همه چی:icon_gol:

  • Like 11
ارسال شده در

شونه های من تحمل اینهمه فشارو نداره

دارم از پا میفتم:4564:

  • Like 8
ارسال شده در

امروز یکی از مزخرف ترین روزای زندگیم داشت میشد ولی تو با روحیه بالات نذاشتی و مثل همیشه یه کاری کردی فراموش کنم همه چیو

 

ممنونم..بخاطر همه چی:icon_gol::icon_redface:

  • Like 13
ارسال شده در

خدایا

همه چیز دست توئه!!!

شکرت به خاطر همه چیز!

 

نمیفرستی، وقتی میفرستی چند تا چند تا میفرستی!:icon_redface:

 

شکرت برا همه چیز:icon_gol:

  • Like 20
ارسال شده در

هی؛

به اندازه تمام دلتنگیهای مخفیانه م بهم بدهکاری!

تلافیش بمونه برا وقتی که دلتنگم شدی:hanghead:

  • Like 11
ارسال شده در

نبـ ودنت چه فـصلی از سـال است

 

که شب هایم آنقدر طولانی شده اند...؟!

  • Like 14
ارسال شده در

خدایا

تا اینجا رو خودت آووردیم

از این به بعدشم دست خودت:icon_gol:

  • Like 11
ارسال شده در

امروز یکی از بهترین روزام بود

بعد از چند روز که حالم خوب نبود بازم همون دوست خوب باعث شد خیلی بهتر بشم

خیییلیییی دوستش دارم خودشم میدونه

 

خدایا شکرت به خاطر همه چی

همیشه خودت حواست بهمون باشه ...:icon_gol:

  • Like 11
ارسال شده در

بعضی وقتا چقد دلم برای خانواده ام که کنارم هستن تنگ میشه:sigh:

 

خودمونو مشغول چیزایی میکنیم که موندنی نیستن ارزش هم ندارن

 

خدایا یه عقلی بده به بنده هات.به من مخصوصا:ws3:

  • Like 12
ارسال شده در

اینجا خیلی دلگیره

کو اون ایام

میری وبرمیگردی

می بینی همه چی رنگ باخته

کاش رنگ می باخت

رنگ عو ض کردن دلگیر تر و سخت تره

بگذریم

رسم روزگار همینه

باید بگذاشت و بگذشت

  • Like 9
×
×
  • اضافه کردن...