bahar91 939 ارسال شده در 17 اسفند، 2013 دیدین بعضیا خودشون رو از همه عالم بهتر میدونند بدم میاد از این بعضیا Sent from my SM-N900 using Tapatalk 11
*mehrsa* 14558 ارسال شده در 17 اسفند، 2013 یه حرفایی تو دلم مونده اگر نگم خفه میشم ریا کاری اصلا خوب نیست چه اونموقع که ادعای رفاقت و عشق و دوستی میکنی چه وقتی که ادعای دوری و دوستی بعضی ها علاقه دارن هی یکی رو بکشن و خاکش کنن دوباره از خاک بکشن بیرون. 10
دختر باران 18625 ارسال شده در 17 اسفند، 2013 چرا همه فکر میکنن فقط کار خودشون درسته؟؟؟؟؟؟؟فقط حرف خودشون درسته؟فقط خودشون حق دارن نظر بدن؟ به قول * rain * من نمیتونم واسه راضی کردن کسی براش فیلم بازی کنم.من همینم.همینی که هستم. 12
maryam39 8211 ارسال شده در 17 اسفند، 2013 اولین باری که از مرگ ترسیدم اولین باری بود که جدی جدی یه نفرو دوس داشتم. به این فکر کردم که اگه بمیرم دیگه هیچ وقت نمیبینمش، نمیبیندم......... و ترسیدم تئاتر دوست کافکا 7
maryam39 8211 ارسال شده در 17 اسفند، 2013 نمی خوام الکی حس مثبت پخش کنم و از این جور کارا ولی جدیدا آدمای خوب دور و برم زیاد شدن.... خیلی زیاد... همه خیلی خوبن مگه اینکه خلافش ثابت بشه 9
pesare irani 41805 ارسال شده در 17 اسفند، 2013 چ اهنگ قشنگیه ه ه ه این اهنگ تتلو و و دلم امشب گرفته امشب حسابی تو کامپیوتر میگشتم چشمم خورد به این اهنگ دیدم م م میدونم توام یکی مثل من بودی یه رابطه ی تکراری یه حس معمولی نداریم هیچ کدوم مث که منظوری تو هم ناراحتی از این قصه بدجوری تو با اون خنده های فیک مصنوعی یه آدم دیگه پشت این فیس مظلومی تلفن حرف زدنات نصف شب زوری یکیم که فراموشت شده اسمش از دوری یادت نی وقتی بودی دپرس بدجوری تو بغلم من می کردی گریه مست بودی ما میتونستیم ولی حیف که ترسویی و تو تو چیزایی که تو این بینه مسئولی کی جز تو میمونه پیشم شب تو با کی صبح شد چرا بی خود مرد اون روزامون و چرا این طور شد … 9
دختر باران 18625 ارسال شده در 17 اسفند، 2013 داشتم کم کم نگران میشدم...به خاطر تناقض هایی که وجود داشت اما الان همه چی آرومه....قلب من آرومه...وجودم پر از امیده خدایا یکی از بهترین بنده هات الان خیلی بهت نیاز داره.خدای مهربونم کمکش کن...توی این تنهایی و غربت کمکش کن 19
maryam39 8211 ارسال شده در 18 اسفند، 2013 امروز یه هیجان بزرگ تجربه کردم. یواشکی و دور از چشم همه ( البته بجز دوربینای محترم) رفتم از روی پله اضطراری های طبقه هفتم کتابخونه مرکزی دانشگاه تهران، محوطه رو دید زدن. خییییییلی حال داد. :hapydancsmil:حیف که نرده هاش کوتاه بود و داشت کم کم حالم بد میشد وگرنه بیشتر میموندم. وقتی هم که اومدم بیرون، در جواب یکی از کتابدارا که گفت خانوم تو بخش ممنوعه چی کار می کنی گفتم: عه! هیچی داشتم بین این مجلات سیر میکردم 11
sam arch 55879 ارسال شده در 18 اسفند، 2013 یک حرف رو باید دل بهش بدی...تا دل بهت بدن... وگرنه می شه لَق لَقه ی دهنِ مردم واسه گفتن لیچار و لن تَرانی... فاخته1 نشان می شه پرنده ی واژه هات، وقتی اونی می گه که باید بگی... اونی که تو دلِ طرفه...ولی رو زبونش نمی آد... اون وقت می شی همرنگش... اون وقت می شی همون فریادش که نمی تونه بزنه... می شی همون ابراز مهرش که نمی تونه بگه... گاهی هم میشه صدایِ تنهاییش... که فکر کنه یکی دیگه مثه خودش هم اسیر چهار دیواری این اثیری2 هست... ولی بترس...از کسی که حسادت می کنه به واژه هات.... اون وقته که تا آرنج هم دستِ واژه هات رو بزاری تو خُمره ی عسل و بزاری تو دهنش...گاز می گیره..نه واژه هات رو...قلمت رو گاز می گیره... . . . واژه هاتون همنشین فریاد و محبت و تنهایی دیگران باد... و دور باد از واژه هاتون برق حسادت.... بوی اسپند می آد....بیا جلو یک نفس بگیر...بلا به دوره ایشالله ... پانوشت: 1.فاخته:پرندهای از خانواده کوکو راسته کوکوسانان است که در اروپا،آسیا، و آفریقا زندگی و مهاجرت میکند. فاخته رنگ شبیه کبوتر و کمی کوچک تر از آن که دور گردنش طوقی سیاه دارد. 2.اثیری:در این سطر به معنای بی وزنی 15
آرتاش 33340 ارسال شده در 18 اسفند، 2013 میخوام کلا از این مملکت برم واقعا دلم میخواد برم:5c6ipag2mnshmsf5ju3دیگه بدم میاد از خیلی چیزا کاش میشد یه کشیده ی محکم تو گوش آدمایی که فکر میکنن خیلی سرشون میشه و به خودشون اجازه میدن به دیگران به احترامی کنن یا دیدشون از بالا به پایین باشه زد آخه انسان کم شعور به چی مینازی؟ امروز وقتی دیدم یه دکتر به یه مریضی که از نظر مالی و تحصیلات پایین بود چطور به دید حقارت نگاه کرد نتونستم تحمل کنم کاش میشد از اون آدم دفاع میکردم چقدر بنده خدا خجالت کشید خدایا اینا کین؟چطور میتونن این رفتارای زننده رو داشته باشن؟وای بیچاره اون کسی که غرورش شکست کاش اونجا نبودمو اون صحنه رو نمیدیدم:5c6ipag2mnshmsf5ju3 20
bahar91 939 ارسال شده در 18 اسفند، 2013 دیگه باید از این حال و هوا بیرون بیام هیچوقت دیر نیست شاید نتونم اوضاع بیرون رو تغییر بدم اما اوضاع درون که دیگه دست خودمه Sent from my SM-N900 using Tapatalk 13
دختر باران 18625 ارسال شده در 18 اسفند، 2013 دیگه میترسم از ابراز شادی..فاصله ی غم و شادی اونقد نزدیکه که به هیچ کدوم نباید دل خوش کردناراحت نیستم.غمگینم... 11
Lean 56968 ارسال شده در 18 اسفند، 2013 امروز هرکی رو دیدم حالش خوب نبود ، نمیدونم ایراد کار کجاست ، اگر ایراد از خودمونه چرا این همه آدم ایراد دار می بینم ، فک نکنم ایراد از خودمون باشه وقتی دوستای دیگمو که بار سفر رو بستن می بینم ، راضی، شاد، خوشحال اما اینجا تو این مملکت ...... 6
*mini* 37778 ارسال شده در 18 اسفند، 2013 یادش بخیر....یه زمانی چقد از بی معرفتیا واست گله و شکایت میکردم اما الان خودت جزو یکی از همونا شدی 8
hakan_68 2446 ارسال شده در 18 اسفند، 2013 افلاطون را گفتند چرا هرگز غمگین نمی شیوی؟ گفت: دل بر آنچه نمی ماند نمیبندم 11
دل مانده 7714 ارسال شده در 19 اسفند، 2013 از این سردرگمی خستم! کاش فقط یه نفرو داشتم که حرفامو بهش میزدم! اونم میومد دستمو میگرفت و میگفت نترس ،من هستم! به من اعتماد کن...خودم بهت میگم چه کاری درسته ... اصن بهم میگفت که تا اینجارو درست اومدم یا نه؟.. گیجم!.... نمیدونم به چه کسی و چه حرفی اعتماد کنم... 13
دختر باران 18625 ارسال شده در 19 اسفند، 2013 چقد روزا زود میگذره..مخصوصا وقتی زمان واست اهمیت داشته باشه اگه میتونستم زمان رو نگه دارم چقد خوب بود.اصلا عالی میشد(اگه رو کاشتن سبز نشد) 14
ارسال های توصیه شده