mim-shimi 25686 ارسال شده در 2 اسفند، 2013 خستم اما نه خیلی زیاد که نتونم ادامه بدم فقط دلم یه سفر دونفره میخواد 20
شــاروک 30242 ارسال شده در 2 اسفند، 2013 دکتـــــــــــــره خیلی شیک زُل زد تو چشام گفت : خانوم شما تومور هیپوفیز داری :) من :| و امروز زمین و زمان راجع به این تومور مسخره حرف میزنن !!! 13
sam arch 55881 ارسال شده در 2 اسفند، 2013 مهر و جان دو یارَند.. اما آفتِ بی وفایی یار نمی شناسد.... درمان ندارد و زخم مکرر می طلبد با یاد.... آن هم یادِ یار... . . . یاد آوری خاطرات خوش..در لحظه های نا خوشی... عجب از این که افتاد و فغان از آن که وَر افتاد... . . . ترجمه ی حال یک دوست که امروز برایش نوشتم و پیامک کردم... 16
Abbas.H 15132 ارسال شده در 3 اسفند، 2013 نپرس از من چرا تب كرده چشمات ... خدا ميدونه دلسوزي نميخوام ... نيا نزديك من واگير داره ... تي بي تابي تلخ نفس هام ... ميدونم درد دل خوبه ولي من ... نميخوام رو شه دستم پيش مردم ... نميدوني چه دردي داره عادت ... به حرف و طعنه ها و نيش مردم ............ آهنگ بلاتكليفي از ميثم ابراهيمي 7
آرتاش 33340 ارسال شده در 3 اسفند، 2013 یه عده ای از آدمایی که به اصطلاح تحصیل کرده هستن اما هیچ بویی از انسانیت حریم شخصی آدم بودن وجدان داشتن مزاحم نشدن معرفت داشتن نبردن بدون درنگ ترور میکنم خدایی ترورشون میکنم .آخه آدم چقدر میتونه مردم آزار باشه کاش این آدمارو بدن دست من یه بلایی سرشون میارم تا عمر دارن فراموششون نشه 6
دختر باران 18625 ارسال شده در 3 اسفند، 2013 آدما خیلی با هم فرق دارن..همه سر و ته یک کرباس نیستن اما اما اما فقط خدانکنه آدم یک زمانی اعتمادشو از دست بده... خدایا اونقدر قلبامون رو روشن کن که برای شناخت آدما دنبال مدرک نباشیم 9
B nam o neshan 12214 ارسال شده در 3 اسفند، 2013 من و دوستام به خاطر اينكه امروز(روز تولدم) تا ساعت 5 كلاس داشتيم، دو روز جلوتر تولد گرفتيم... امروز يكي از دوستاي خيلي خيلي خيلي نزديكم كه از بچه هاي دانشگاه نبود كه باهامون بياد بيرون،بهم زنگ زد كه تبريك بگه...يه سوالي پرسيد كه خيلي فكرمو مشغول كرد! ازم پرسيد موقع فوت كردن شمع چه آرزويي كردي؟...ما اون روز انقدر مسخره بازي درآورديم كه اصلا يادم رفت آرزو كنم بهش گفتم هيچ آرزويي نكردم! چيزي كه بهم گفت شبيه ديالوگ فرشته توي كارتون سيندرلا بود...گفت تا 12 امشب فرصت داري آرزو كني! تمام طول راه برگشت از كرج تا تهرانو داشتم به اين فكر ميكردم كه چه آرزويي بكنم؟شايد عجيب باشه ولي خيلي بهش فكر كردم...حالا كاري ندارم كه اين حرف كه آرزوت برآورده ميشه، حقيقت داره يا نه...ولي خيلي سخت بود! امسال انقدر اتفاقاي ناخوشايند برام افتاد كه دلم ميخواست بهترين چيزو بخوام!اما واقعا نميدونستم بهترين اتفاق براي من چي ميتونه باشه!... حالا امشب تو جشن كوچولوي خانوادگي يه آرزويي كردم ولي... خدايا...كمكم كن،برام بهترين اتفاقا رو رقم بزن 14
دل مانده 7714 ارسال شده در 4 اسفند، 2013 اونروزی یکی از دوستام که اصلن فک نمیکردم دیگه بتونم ازش خبردار بشم یهویی پیداش شد و بهم زنگید انقــــــد خوشحال شدم که نگوووووووووو هم بخاطر اینکه دیگه شماره جدیدشو داشتم هم بخاطر اینکه گفت میخواد از پاییز بعدی انتقالی بگیره وبیاد پیش خودم درس بخونه هم بخاطر اینکه بهم گفت علوس شده!! ان شالله خوشـــبـــخــــت بشی دوست گل و نازنینم.... عزیزمی ان شالله همه خوشبخت بشن 14
maryam39 8211 ارسال شده در 4 اسفند، 2013 شادم شاید به خاطر این که خیلی چیزها رو نمی دونم شاید به خاطر این که راحت فراموش کردم و میکنم راضیم. از همه چیز میدونم هیچ وقت این حسم اونم تو این سن تکرار نمیشه خیلی خیلی خوشحالم با تک تک اجزای وجودم. 9
ایلین1366 5544 ارسال شده در 4 اسفند، 2013 خدایا شکرت امروز فهمیدم خدا بهترینها رو جلو پای ادم میذاره اگه دیدید یه حاجتی دارید که خدا بهتون نمیده بدونید صلاحتون همونه اصرار نکنید خدا حواسش به بندهاش هست 12
دختر باران 18625 ارسال شده در 4 اسفند، 2013 امروز واسه خودم بره ناقلا خریدم:hapydancsmil:نگاهش میکنم خنده ام میگیره.تازه بهشم میگم فدات شم با اون چشمات 11
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 5 اسفند، 2013 ضد حال یعنی بعد از قرنی بخوای تولد بگیری...بعد آدمایی که فکر می کنی کلی رفیقن باهات رو دعوت کنی و بگن: اوااا ببخشید اون روز یه جا دیگه دعوتیم و باید بریم مسافرت و فلانی هم داره می ره باید بریم ببینیمش رو هزار کوفت و زهر مار دیگه به درک :icon_razz: خودمون ده پونزده نفر اینقدر می زنیم می رقصیم که نبودتون ذره ای حس نشه :vahidrk: 11
haminhala 224 ارسال شده در 5 اسفند، 2013 همیشه همون لحظه که فکر می کنم ..خیلی می دونم....بعدش می فهمم که هیچی نمی دونم.... کاش حداقل زودتر می فهمیدم ... 10
آرتاش 33340 ارسال شده در 5 اسفند، 2013 دیروز فک کنم هر چی از خدا میخواستم بهم میادیکی برف خواستم امروز آسمون تبریز عزیزم برفی شد یه چیز دیگه ام خواستم اونم بهم دادبرف خیلی لذت بخشه خیلی زیباست:hapydancsmil: 9
- Nahal - 47858 سازنده ارسال شده در 5 اسفند، 2013 زور و اجبار رو آدم ها زیاد جواب نمی ده . . . درمورد خدا هم گاهی همینطوره . . . گاهی هر چی اصرار کنی کمتر جوابتو می ده . . . 11
millan 1272 ارسال شده در 5 اسفند، 2013 قطار می رود تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سال های سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام وهمچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام! 10
Lean 56970 ارسال شده در 5 اسفند، 2013 نمیدونم چه راهکاری هست که اینقدر غصه دیگران رو نخورم دیگه کشش ندارم 16
VINA 31339 ارسال شده در 5 اسفند، 2013 تلخ تربن لحظه واسه یه زن میتون نگاه کردن به مهر خشک شده طلاقش باشه 16
دختر باران 18625 ارسال شده در 5 اسفند، 2013 خیلی نوشتم و پاک کردم .اصلا نمیدونم چی بنویسم.خیلی ناراحتم از گاه نوشته ها.خیلی:5c6ipag2mnshmsf5ju3 چرا همش غم؟؟؟؟؟چرا خودمونو میکشیم به سمت ناراحتیامون؟یعنی واقعا جایی برای قشنگیای زندگی نیست؟؟؟؟؟همینکه میتونیم راه بریم.ببینیم.درک کنیم.اینا خودش خیلی نعمته.تصور کنید یک لحظه توانایی راه رفتنو نداشته باشیم.....زندگی همیشه بالا و پایین داره.سختی داره.شکست داره.پیروزی داره.همین ها زندگی رو معنی میکنه تحمل ما کمه؟یا دردامون بزرگه؟؟؟؟ من میگم تحملمون کمه...چون خودم تجربه کردم..وقتی بزرگتر میشیم همون درده میشه تجربه .تجربه خوبه .هر چند تاوانش سنگینه.امااااااا تجربه رو تجربه کردن خطاست. خدایا به اندازه تحملون بهمون سختی بده که زبونمون به ناشکری باز نشه 17
ارسالهای توصیه شده