رفتن به مطلب

.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

خستم اما نه خیلی زیاد که نتونم ادامه بدم

فقط دلم یه سفر دونفره میخوادsigh.gif

  • Like 20
ارسال شده در

دکتـــــــــــــره خیلی شیک زُل زد تو چشام گفت :

 

خانوم شما تومور هیپوفیز داری :)

 

 

من :|

 

و امروز زمین و زمان راجع به این تومور مسخره حرف میزنن !!! :banel_smiley_4:

  • Like 13
ارسال شده در

مهر و جان دو یارَند..

 

اما آفتِ بی وفایی یار نمی شناسد....

 

درمان ندارد و زخم مکرر می طلبد با یاد....

 

آن هم یادِ یار...

.

.

.

یاد آوری خاطرات خوش..در لحظه های نا خوشی...

 

عجب از این که افتاد و فغان از آن که وَر افتاد...:icon_redface:

.

.

.

ترجمه ی حال یک دوست که امروز برایش نوشتم و پیامک کردم...:icon_redface:

  • Like 16
ارسال شده در

نپرس از من چرا تب كرده چشمات ...

 

خدا ميدونه دلسوزي نميخوام ...

 

نيا نزديك من واگير داره ...

 

تي بي تابي تلخ نفس هام ...

 

ميدونم درد دل خوبه ولي من ...

 

نميخوام رو شه دستم پيش مردم ...

 

نميدوني چه دردي داره عادت ...

 

به حرف و طعنه ها و نيش مردم ............ :icon_gol:

 

آهنگ بلاتكليفي از ميثم ابراهيمي :icon_gol:

  • Like 7
ارسال شده در

یه عده ای از آدمایی که به اصطلاح تحصیل کرده هستن اما هیچ بویی از انسانیت حریم شخصی آدم بودن وجدان داشتن مزاحم نشدن معرفت داشتن نبردن بدون درنگ ترور میکنم خدایی ترورشون میکنم .آخه آدم چقدر میتونه مردم آزار باشه کاش این آدمارو بدن دست من یه بلایی سرشون میارم تا عمر دارن فراموششون نشه:hanghead:

  • Like 6
ارسال شده در

آدما خیلی با هم فرق دارن..همه سر و ته یک کرباس نیستن

 

اما اما اما

 

فقط خدانکنه آدم یک زمانی اعتمادشو از دست بده...:4564:

 

خدایا اونقدر قلبامون رو روشن کن که برای شناخت آدما دنبال مدرک نباشیم

  • Like 9
ارسال شده در

من و دوستام به خاطر اينكه امروز(روز تولدم) تا ساعت 5 كلاس داشتيم، دو روز جلوتر تولد گرفتيم...

امروز يكي از دوستاي خيلي خيلي خيلي نزديكم كه از بچه هاي دانشگاه نبود كه باهامون بياد بيرون،بهم زنگ زد كه تبريك بگه...يه سوالي پرسيد كه خيلي فكرمو مشغول كرد! ازم پرسيد موقع فوت كردن شمع چه آرزويي كردي؟...ما اون روز انقدر مسخره بازي درآورديم كه اصلا يادم رفت آرزو كنم:whistle::ws3: بهش گفتم هيچ آرزويي نكردم! :ws37: چيزي كه بهم گفت شبيه ديالوگ فرشته توي كارتون سيندرلا بود...گفت تا 12 امشب فرصت داري آرزو كني!:icon_redface:

تمام طول راه برگشت از كرج تا تهرانو داشتم به اين فكر ميكردم كه چه آرزويي بكنم؟شايد عجيب باشه ولي خيلي بهش فكر كردم...حالا كاري ندارم كه اين حرف كه آرزوت برآورده ميشه، حقيقت داره يا نه...ولي خيلي سخت بود! امسال انقدر اتفاقاي ناخوشايند برام افتاد كه دلم ميخواست بهترين چيزو بخوام!اما واقعا نميدونستم بهترين اتفاق براي من چي ميتونه باشه!...:hanghead:

حالا امشب تو جشن كوچولوي خانوادگي يه آرزويي كردم ولي...

خدايا...كمكم كن،برام بهترين اتفاقا رو رقم بزن:ws37:

:icon_gol:

  • Like 14
ارسال شده در

اونروزی یکی از دوستام که اصلن فک نمیکردم دیگه بتونم ازش خبردار بشم یهویی پیداش شد و بهم زنگید

انقــــــد خوشحال شدم که نگوووووووووو

هم بخاطر اینکه دیگه شماره جدیدشو داشتم2i1d1co.gif

هم بخاطر اینکه گفت میخواد از پاییز بعدی انتقالی بگیره وبیاد پیش خودم درس بخونهgirl_in_dreams.gif

هم بخاطر اینکه بهم گفت علوس شده!!connie_24.gif

ان شالله خوشـــبـــخــــت بشی دوست گل و نازنینم.... عزیزمیicon_redface.gif

ان شالله همه خوشبخت بشنhapydancsmil.gif

  • Like 14
ارسال شده در

شادم

شاید به خاطر این که خیلی چیزها رو نمی دونم

شاید به خاطر این که راحت فراموش کردم و میکنم

راضیم. از همه چیز

 

میدونم هیچ وقت این حسم اونم تو این سن تکرار نمیشه

خیلی خیلی خوشحالم

با تک تک اجزای وجودم.

  • Like 9
ارسال شده در

خدایا شکرت امروز فهمیدم خدا بهترینها رو جلو پای ادم میذاره اگه دیدید یه حاجتی دارید که خدا بهتون نمیده بدونید صلاحتون همونه اصرار نکنید خدا حواسش به بندهاش هست

  • Like 12
ارسال شده در

امروز واسه خودم بره ناقلا خریدم:hapydancsmil:نگاهش میکنم خنده ام میگیره.تازه بهشم میگم فدات شم با اون چشمات:ws28:

  • Like 11
ارسال شده در

ضد حال یعنی بعد از قرنی بخوای تولد بگیری...بعد آدمایی که فکر می کنی کلی رفیقن باهات رو دعوت کنی و بگن: اوااا ببخشید اون روز یه جا دیگه دعوتیم و باید بریم مسافرت و فلانی هم داره می ره باید بریم ببینیمش رو هزار کوفت و زهر مار دیگه :whistles:

به درک :icon_razz:

خودمون ده پونزده نفر اینقدر می زنیم می رقصیم که نبودتون ذره ای حس نشه :vahidrk:

  • Like 11
ارسال شده در

همیشه همون لحظه که فکر می کنم ..خیلی می دونم....بعدش می فهمم که هیچی نمی دونم....

کاش حداقل زودتر می فهمیدم ...

  • Like 10
ارسال شده در

دیروز فک کنم هر چی از خدا میخواستم بهم میاد:icon_redface:یکی برف خواستم امروز آسمون تبریز عزیزم برفی شد یه چیز دیگه ام خواستم اونم بهم داد:icon_redface:برف خیلی لذت بخشه خیلی زیباست:hapydancsmil:

  • Like 9
ارسال شده در

چی میتونه فکر تورو از سر من بیرون کنه....

:hanghead:

  • Like 10
ارسال شده در

زور و اجبار رو آدم ها زیاد جواب نمی ده . . .

 

درمورد خدا هم گاهی همینطوره . . .

 

گاهی هر چی اصرار کنی کمتر جوابتو می ده . . .

  • Like 11
ارسال شده در

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

 

و من چقدر ساده ام

که سال های سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

وهمچنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام!

  • Like 10
ارسال شده در

نمیدونم چه راهکاری هست که اینقدر غصه دیگران رو نخورم دیگه کشش ندارم:sigh:

  • Like 16
ارسال شده در

تلخ تربن لحظه واسه یه زن میتون نگاه کردن به مهر خشک شده طلاقش باشه:sigh:

  • Like 16
ارسال شده در

خیلی نوشتم و پاک کردم .اصلا نمیدونم چی بنویسم.خیلی ناراحتم از گاه نوشته ها.خیلی:5c6ipag2mnshmsf5ju3

 

چرا همش غم؟؟؟؟؟چرا خودمونو میکشیم به سمت ناراحتیامون؟یعنی واقعا جایی برای قشنگیای زندگی نیست؟؟؟؟؟همینکه میتونیم راه بریم.ببینیم.درک کنیم.اینا خودش خیلی نعمته.تصور کنید یک لحظه توانایی راه رفتنو نداشته باشیم.....زندگی همیشه بالا و پایین داره.سختی داره.شکست داره.پیروزی داره.همین ها زندگی رو معنی میکنه

 

 

تحمل ما کمه؟یا دردامون بزرگه؟؟؟؟

 

من میگم تحملمون کمه...چون خودم تجربه کردم..وقتی بزرگتر میشیم همون درده میشه تجربه .تجربه خوبه .هر چند تاوانش سنگینه.امااااااا تجربه رو تجربه کردن خطاست.

خدایا به اندازه تحملون بهمون سختی بده که زبونمون به ناشکری باز نشه:icon_gol:

  • Like 17
×
×
  • اضافه کردن...