*sepid* 9772 ارسال شده در 16 مهر، 2013 امشب تصمیم گرفتم یه کاری کنم ... باید یه آگهی بدم به روزنامه با این مضمون : "به یک معتاد نیازمندم جهت کشیدن دردهایم !":sigh: 8
faaarnaz 5345 ارسال شده در 16 مهر، 2013 امشب تصمیم گرفتم به هیچ چی فک نکنم و این قطعن بهترین راه برای ادامه دادنه هرچی میخاد بشه بشه 8
nasim184 12259 ارسال شده در 16 مهر، 2013 امشبم دارم میرسم به صبح.... کاش همه افکارم عملی میشد.....اونوقت بود که دیگه خیلی خوشحال بودم:hapydancsmil: عملیشون میکنم...باید بشه.نشد نداره....:vahidrk: 7
lie 2101 ارسال شده در 17 مهر، 2013 امشب قراره که با خاطرات تو بازم بشیم و باز درد دل کنم با کاغذای شعر صبح و ببینم و غرق خودم بشم با قطره های اشک.... رو کاغذای خیس.... 5
archshaden 1168 ارسال شده در 19 مهر، 2013 امشب منتظر معجزه ام كاش تو اين ماه عزيز ورق زندگي منم يه جور خوب بشه. بدون دغدغه كاش بعد از 4 سال آرامش به زندگيم برگرده. 4
nasim184 12259 ارسال شده در 19 مهر، 2013 امشب خیلی دلم تنگه....حالا برا چی خودمم نمیدونم!دلم کمی گریه میخواد حالمو دوست ندارم 7
دل مانده 7714 ارسال شده در 19 مهر، 2013 امشب هنگ کردم... البته نه فقط امشب...چند وقته...خودمو گم کردم... نمیدونم کجام یادمه تقریبا دو سال پیش بود که یکی از دوستام بهم گفت"خودمو گم کردم..." گفتم خوشی زده زیر دلت دختر! معنی حرفشو درک نکردم...اما حالا چن وقتیه که ... 7
Lean 56970 ارسال شده در 20 مهر، 2013 امشب یاد رمضان 4 سال پیش افتادم هر شب 20 کیلومتر میرفتم تا سحری بگیرم و برگردم گرچه روز ها و شب های سختی بود اما هدف مشخصی داشت ، داشتن هدف هر سختی رو آسون میکنه و نداشتن هدف هر آسونی رو سخت 7
archshaden 1168 ارسال شده در 20 مهر، 2013 امشب با حرف آقا ايمان منم ياد 4 سال پيش افتادم يه هدف مشخص داشتم. تمام زندگيمو تعطيل كرده بودم تا به هدفم برسم. هنوز نميتونم بفهمم اين همه توانو از كجا آورده بودم. آخرشم..............خدايا شكرت. امشب اميد بستم به روزهاي بهتري كه قرار داشته باشم. 3
~M~O~J~ مهمان ارسال شده در 20 مهر، 2013 تا سحرگاهان ، که می داند که بود من شود نابود خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر وای ، آیا هیچ سر بر می کنند از خواب مهربان همسایگانم از پی امداد ؟ سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد ...
آریودخت 43941 ارسال شده در 20 مهر، 2013 همه از سالای قبل میگن منم بگم من 5 سال قبلو میگم : دقیقا همین حال این روزا رو داشتم :icon_pf (34):سرشار از استرس نتیجه کنکور 4
JU JU 7193 ارسال شده در 20 مهر، 2013 سراسر خیال شدهام نیستی، اما گیج و مبهوتت هستم سکوت میکنم و لعنت میفرستم، خدایی را که میپرستم 3
JU JU 7193 ارسال شده در 20 مهر، 2013 سرک می کشی به زندگی من و جواب سلامت را میدهم گویا، نفرین شدهای از طرف من دیگر سایههایم را میخوام با خاطرات سفید و یک، مداد، با پاک کن 4
sahar 91 9480 ارسال شده در 20 مهر، 2013 منم امروز یاد 4 سال پیش افتاده بودم... ولی الان دوباره با خوندن این نوشته ها یادش افتادم(امشب) آره منم یه 4 سال پیشی دارم که فکر میکردم خیلی عاقلم پشیمون نیستم ولی واقعیت اینه که من از همه ی جوانب امر با خبر نبودم اگه بودم شاید اوضاع کمی فرق میکرد...آیا واقعا گذشته ها گذشته...؟!! 8
NYC 20977 ارسال شده در 20 مهر، 2013 امشب با یکی از دوستام بیرون بودیم رفتیم آب طالبی بستنی خوردیم و تو پارک روبروی مغازه نشستیم و کلی خوب بود. از دختر خبری نبود، از هرزگی خبری نبود، از تیکه انداختن به این و اون خبری نبود، از زیاد کردن صدای ضبط ماشین خبری نبود و از خیلی ملزومات زندگی جوونای امروزی خبری نبود. با هم در مورد یکسری از مسائل حرف زدیم. راجع به اشتباهاتی که دوستای دیگمون کردن و اشتباهاتی که خودمون کردیم و ... خیلی شیک و مهندسی رفتیم لحظات خیلی خوبی رو سپری کردیم و لیوانمون رو انداختیم سطل زباله و برگشتیم. دوستای غیر اینمو خیلیاشون حذف کردم و دارم میکنم و عوضش دوستای مثل دوست امشبم رو دارم اضافه میکنم. استاندارد، آدم، انسان. به همین سادگی و به همین راحتی. 18
ارسال های توصیه شده