fargol_2408 3454 ارسال شده در 3 فروردین، 2013 دلم برای کسی تنگ است که دلتنگ است دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه داد دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را آرزو دارد دلم برای کسی تنگ است که چشمانم، چشمانش را می طلبد دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخم های کهنه است دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است دلم برای کسی تنگ است که دلتنگ دلتنگی هایم است.... 8
pesare irani 41807 ارسال شده در 3 فروردین، 2013 از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمیشی، پیر میشی. از یه جایی به بعد دیگه خسته نمیشی، میبُری. از یه جایی به بعد هم دیگه تکراری نیستی، زیادییی 13
آریودخت 43941 ارسال شده در 3 فروردین، 2013 عذاب میکشی وقتی به ارزوهات نرسی و و بدتر از اون اینکه ارزوهات از بین برن کاش خدا دوره ای به اسم جوونی نمیزاشت از بچگی میرفتی پیری 9
Strelitzia 17128 ارسال شده در 3 فروردین، 2013 آهااااای؟؟؟ آقا یا خانومی که با دوتا یوزر میای انجمن. از سرکار گذاشتن ما لذت میبری؟؟؟ لدفن با یه یوزر با احساسات ما بازی کن 7
pesare irani 41807 ارسال شده در 3 فروردین، 2013 مــردان واقعـــی وفـادارند ... اونا وقت ندارن دنبال زنـان دیگه بگــردن، چون مشــغول پیــدا کردن راه های جــدیدی برای دوسـت داشتن عشق زندگـــی خودشـون هســـت.... 9
.Apameh 25173 ارسال شده در 3 فروردین، 2013 کاش حالت تهوع عوض معده به مغز سرایت میکرد تا هرچی توش بود بالا میاوردم بعدش راحت میشدم... 10
EOS 14529 ارسال شده در 3 فروردین، 2013 یه وقتایی توی شرایطی قرار می گیری که می گی "لعنت به این لحظه ها ؛ فقط کاش زودتر تموم بشه ...." در حالی که بعده ها همون لحظه ها بودن که برات خاطرات شیرینی رو رقم زدن :hapydancsmil: اما یه وقتایی هم هست که فکر می کنی غرق لذتی و می گی "کاش زمان همین جا توقف کنه و این لحظه ها تموم نشه ...." در حالی که باز هم بعده ها همون لحظه ها می تونن برات زجرآورترین خاطرات رو بسازن 11
*pedram* 21266 ارسال شده در 3 فروردین، 2013 بوی شوم امتحان آیدهمی ...... یارصفر مهربان آید همی.........ما ز تعلیم و تعلم خسته ایم. دل به امید تقلب بسته ایم.......مابرای کسب مدرک آمدیم........ نی برای درک مطلب آمدیم . (ایام جانسوز امتحانات برشما دانشجویان و دانش آموزان کوشا تسلیت...!) 6
hakan_68 2446 ارسال شده در 3 فروردین، 2013 آدم برفی هم که باشی دلت میخواهد کسی در آغوشت بگیرد، دلت میخواهد یک نفر کنارت باشد، تا گرمت کند ، تا آرامت کند. مهم نیست آب شدن... ،نیست شدن.. 7
آریودخت 43941 ارسال شده در 3 فروردین، 2013 کاش بودی ... وقتی نیستی جای خالیت خیلی احساس میشه حالا میفهمم چقد بهت احتیاج دارم و چه حامی بزرگی هستی دلتنگتم 18
padrone 1136 ارسال شده در 4 فروردین، 2013 خدایا شکوه وگلایه حق من نیست ولی منو ببخش که کم اوردم...منو ببخش که صبرم سراومد...منو ببخش که میگم خسته شدم...منو ببخش ولی عیب نداره این اشکهام همیشه مال تو بودن امشبم تقدیمت میکنم . خوذم و زندگیم با نفس تو پابرجاست...فقط ازت میخوام از اسارت نجاتم بدی از گدایی محبت بدم میاد خودت ارضام کن از اینکه با دل کسی بازی کنم بدم میاد خودت چاره ساز باش 15
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 4 فروردین، 2013 امروز از فرط خستگی روحی و جسمی خیلی بهش توپیدم...خیلی بد....خب حرفاش تکراری بود...اما من باز نتونستم تحمل کنم... می دونم ناراحته...منم هستم....امیدوارم منو ببخشی...همین برام کافیه 20
millan 1272 ارسال شده در 4 فروردین، 2013 “شما” گرچه واژه محترمی است ولی ”تو “ شدن لیاقت میخواهد . . . 19
The Developer 5479 ارسال شده در 4 فروردین، 2013 دوباره بارید از آسمون شهر برف / زوده ولی پاییز نیومده در رفت / میان پایین از بالا دونه های برف + الهی شکر همه چی روبراهه مرد 15
Valentina 13665 ارسال شده در 4 فروردین، 2013 اکثرا بهم میگن خدا نکنه تو عصبانی شی... فکر کنم دارم به اون مرحله میرسم... انقد شلنگ تخته ننداز.. صبر منم حدی داره.. تا ی جایی کوتاه میام.. بعد از ی اتفاق فکر میکنم بی تفاوت شدن نسبت به دیگران برام آسون شده!!! کاری نکن بی تفاوت شم... 19
laden 4758 ارسال شده در 4 فروردین، 2013 این قصه هم رسیده به پایان خداحافظ جان شما و خاطره هامان خداحافظ من میروم بدون تو اما دعایم کن در اولین تراوش باران خداحافظ 16
Valentina 13665 ارسال شده در 4 فروردین، 2013 اومدم واسه خودم ی تاپیک درست کنم تو گاه نوشته ها و حرفامو بزنم.. ولی بازم ترسیدم.. ترسیدم تبدیل بشن به ی مشت خاطره تلخ که بعدا برن رو مخم!!! نوشتن هم جرات میخواد که ما نداریم...:icon_razz: 21
Saba Heidari 14145 ارسال شده در 4 فروردین، 2013 ینی یه وقتی هست ادم حس میکنه که هیچکس به جز اون یه نفر نمیتونه خامیش باشه و فکر نبودنه اون یه نفر دیوونش میکنه. من دقیقا تو همین حالتم. دارم از فکر نبودنش دیوونه میشم 15
ارسالهای توصیه شده