سارا-افشار 36440 ارسال شده در 11 آبان، 2012 امروز وقتی زلزله اومد خواب بودم البته نه خواب عمیق اول صداشو که شبیه صدای شکستن دیوار صوتیه شنیدم ( تاحالا شکستن دیوار صوتی رو تجربه نکردم شایدم کردم تو ذهنم ثبت شده خودم خبر ندارم. نیست تولید شده زمان جنگم ) بلند شدم دیدم اون قسمت از میز کامپیوترم که کی برد روشه شروع به لرزیدن کردزبونم قفل شد هیچی نتونستم بگم خواستم فرار کنم ولی انقدر شدید بود با کمر خوردم به دیوار دوباره بلند شدم بابا و داداشم فوری دویدن بیرون ولی مامان مونده بود به زور خودشو میخواست برسونه به سمت چارچوب در اما فقط پشت سرهم می گفت سارا , سینا زود باشین برین بیرون تو چشمای مامان ترسی بود که هرگز نمی تونم توصیفش کنم هیچوقت .....فقط حسش کردم و برا ابد تو قلبم ثبت شد به جای دویدن سمت بیرون , برگشتم سمت مامان کمکش کنم بلند شه زلزله بند اومد و منو مامان تونستم بریم بیرون اینارو گفتم تا بگم کل این توصیفات من شاید بیشتر از 20 ثانیه طول نکشید ولی ....... زندگی خیلی شکستنیه خود مرگ اصلا ترسناک نیس اما پی امدهای اون ........... چون عهده نمی شود کسی فردا را حـالی خوش دار اين دل پر سودا را می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه بـسيار بـــگردد و نــيـابد ما را 36
M!Zare 48041 ارسال شده در 11 آبان، 2012 سارا جان امروز بندرعباس همه صبح با زلزله بیدار شدن...چند شب پیش هم زلزله بدی اومد....کلا من زیاد تجربش رو داشتم....چند شب قبل از کنکور لیسانس ما شبا همش تو کوچه بودیم....سر کنکور هم زلزله اومد......زلزله جزئی از زندگی من شده....و هیچ حسی وحشتناک تر از این نیست که فکر کنی یک لحظه همه داشته هات از دست میره....حست رو درک میکنم....پاینده بمانی دختر. 22
MAXER89 مهمان ارسال شده در 11 آبان، 2012 چند وقته حرفی واسه زدن ندارم ... از سکوتم خسته ام، دیگه تحمل خودمم خیلی سخت شده
.Yaprak 15749 ارسال شده در 11 آبان، 2012 واقعا با نوشته های سارا_افشار و حسی که از خوندنش بهم دست داد دیگه تمام دغدغه های ذهنی خودم یادم رفت مطمئنا حس بدی رو تجربه میکنن انشالله که دوباره به همین زودی آرامش حس کنن 11
M!Zare 48041 ارسال شده در 11 آبان، 2012 یه خاطره دیگه بگم 88-89 بود ...ساعت 5 صبح همه خونه داشت می لرزید....از ترس نمیتونستم چشمام رو باز کنم...گفتم مردیم دیگهصدای همه می یودم ولی باز قدرت باز کردن چشمام رو نداشتم....به خیر گذشت:hapydancsmil: دور تا دور دیاوار خونه ترک خورده بودن...چار چوب در داشت از جاش بیرون میومد....فرداش که رفتم دانشگاه دیدم خیلی ها تو دانشگاه دست و پاشون شکسته بود مثل اینکه از ترس از پنجره می پرن بیرون و یا رو پله ها میوفتن:icon_pf (34): این هم یکی دیگه: دبیرستان که بودم یکی از دوستان تعریف میکرد یک که زلزله شد همه ریختیم بیرون یدفعه یکی از همسایه ها که پسر جوونی هم بوده از بس هول بوده فقط با لباس زیرش اومده بود تو کوچه و فقط داشت می دوید.....میگفت تا مدتها طفلک روش نمیشد تو کوچه رفت و آمد کنه 16
هولدن کالفیلد 19948 ارسال شده در 11 آبان، 2012 حس اون پدر اهری که بعد از ظهر وقتی می یره سر کار رو به همسرش می گه امشب برا افطار نظر بچه ها رو بپرس ببین چی هوس کردن، یک ساعت بعد تنها تر از همیشه خانوادش را صدا میزنه و جوابی نمی شنوه... دنیا همین قدر بی رحمه! 21
.Yaprak 15749 ارسال شده در 11 آبان، 2012 حالا همیشه بدون مشورت خودم جوانب کار میسنجم و تصمیم میگیرمااااااااااااا ولی امشب برای تصمیم گیری واقعا احتیاج به مشورت کردن دارم ولی کسی نیست که ازش مشورت بگیرم واقعا نمیدونم چی درست چی غلط کدوم کارو بکنم شکر خدا عقله که هنگ کرده که هیچ دلمم امشب هیچی نمیگه 12
pesare irani 41807 ارسال شده در 11 آبان، 2012 بعضی وقتا تلاس یه نفر از صد تا مدال طلا هم ارزشش بیشتر خسته نباشی کمیل قاسمی احسان لشگری و اسماعیل پورررررررررررررررررر اصل تلاشه و از جون و دل مایه گذاشتن :5c6ipag2mnshmsf5ju3 5
*Mahla* 3410 ارسال شده در 11 آبان، 2012 از جون یه دختر 50 کیلویی چی میخواین آخه؟؟!!! ای پشه های بی شرف سنگدل خشن 9
Neutron 60973 ارسال شده در 11 آبان، 2012 سجاد اسمس زده : اینجا اردبیل زلزله پشت زلزله ای تو روحت پی ام سی 17
کهربا 18091 ارسال شده در 11 آبان، 2012 کمپین اهدای خون فردا ساعت 10 صبح بانک اهدای خون دوستان هرکس توانایی اهدای خون رو داره دریغ نکنه آخرین آمار 700 مجروح گزارش شده این 700 نفر به خون احتیاج دارن هر کجایی ایران که هستید تفاوتی نمی کنه با اهدای خونتون میتونید کمک کنید 22
MAXER89 مهمان ارسال شده در 11 آبان، 2012 همینجور داره بیشتر میشه تعداد کشته ها و مجروحا آخه چرا باید اینجوری میشد خدا
O-N 10554 ارسال شده در 11 آبان، 2012 مصیبت : جدا شدن ناخواسته از چیزی و یا کسی که انسان به آن دلبستگی دارد. | لغت نامه دهخدا ................. ........................ 19
Arpak 8511 ارسال شده در 11 آبان، 2012 همیشه همه ی حرفام و مشکلاتم و تا بوده ریختم تو خودم اینم روش...نترس عزیزم خفه نمیشی تو سگ جون تر از این حرفایی! 12
fargol_2408 3454 ارسال شده در 11 آبان، 2012 خدای بزرگ من این شبها هم تموم شد،نمیدونم سال دیگه این موقع تو چه وضعیتی هستم،اصلا زنده هستم یا نه،اما این فرصت رو که دوباره این لحظه ها رو تجربه کنیم رو از من و خانواده ام نگیر خدای مهربون من سلامتی، آرامش، شادی ،خوشبختی ،رزق و روزی حلال و موفقیت رو به همه هدیه بده، به من و خانواده ام هم هدیه کن خدایا تو این روزایی که اینجور داره زلزله میاد، همه رو سالم و سلامت حفظ کن و مواظب همه باش خدای عزیز من امسالم با پارسالم کلی فرق داشت،شکر به خاطر همه چی ، اگه گاهی اوقات ناشکری کردم منو ببخش. خدای من لحظه های جدیدم رو طوری رقم بزن که دوست داری و صلاح من و خانوادمه،چون هر چیزی که از سمت تو به من و خانواده ا برسه خیر مطلقه ممنونم خدای من که باحوصله به حرفام گوش میدی و همیشه کمکم میکنی و من و خانوادم رو تنها نمیذاری :icon_gol: 6
shahdokht.parsa 50878 ارسال شده در 12 آبان، 2012 قبل از دنیاای مجازی من یکی که شبها و وقتهای بیکاریم یا فرش میبافتم یا دورهمی یه قل دوقل و پاسور و فال بازی میکردیم .. اسم فامیل و از این بازیها... دلمون هم که میگرفت با واکمن اهنگ گوش میدادیم البته زمان دانشجویی بود ... 13
shahdokht.parsa 50878 ارسال شده در 12 آبان، 2012 سارا.. سجاد.. حامد و بروبچه منطقه لرزان .. خدابهتون صبر بده و سلامتی به خودتون و خانوادتون منم یه بار لرزش زمینو حس کردم واقعا توانایی تکون خوردن رو از ادم میگیره.. دلم نمیخواد با زلزله بمیرم 19
- Nahal - 47858 ارسال شده در 12 آبان، 2012 با اینکه می دونم گذشت زمان خیلی مسائل رو برام حل می کنه ولی دلم می خواد زودتر زمان بگذره ... 12
ارسالهای توصیه شده