رفتن به مطلب

شعرهای لعنتی ...!


خاله

ارسال های توصیه شده

  • پاسخ 353
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

من طعم باران را چشیده ام

و در غروب آرزوها زوزه های باد را شنیده ام

من دیده ام

شبه چشم که ابرها گریه میکنند

 

آری خود پاییزم

 

همان به تاراج رفته ام

من همان پاییز مسلوخم

پایان ابرم که ریز ریز میریزم

 

من همان جاده های پر ازبرگم که از فرط باکرگی گندیده ام

 

من شعر کتیبهً اخوانم

همان شبم که لعنت ازمهتاب می بارید....

  • Like 8
لینک به دیدگاه

ای کاش این شبهای بی رویا فردا را نمی دیدند

ای کاش در همین تاریکی پستوی خانه ام

طعم پوسیدن را می چشیدم

ای کاش به جای جوهر قلم روحم را میریختم به روی کاغذ

تا بتوانی مرا بخوانی

تا بتوانم سیاهی را بگویم ایکاش به این معنی می رسیدم

  • Like 6
لینک به دیدگاه

عاشق هايت را مثل

كانال تلوزيون عوض ميكني

و با افتخار ميگويي

كه عشق برايت اين چنين است !

و من ميخندم ...

به برنامه هايي كه هيچ كدامشان

به درد نميخورند !!!

  • Like 10
لینک به دیدگاه

دستی

 

دو دست

 

دو دستِ کوچک

 

که دست نمی‌زنند به چیزی

 

غیرِ سایه

 

غیرِ برف

 

غیرِ آتش

 

 

 

لبی

 

دو لب

 

دهانی

 

که باز نمی‌کند لب

 

به چیزی غیرِ عشق

 

 

 

پیشانی‌اش

 

چه کشیده است

 

مثلِ سفر

 

 

 

دو چشم

 

که اسیر می‌کنند

 

 

 

موهایی

 

که صاعقه می‌زند

 

 

 

صدایی

 

چه صدایی

 

مثلِ دستی

 

که خواب می‌کُنَد

 

 

 

تنی

 

مثلِ هوا

 

در میانه‌ی آب و آتش

 

تنی

 

که تن نمی‌دهد به چیزی

 

غیرِ آب و آتش

 

 

 

زنی

 

چه زنی

 

به‌خاطرش

 

مرد تن نمی‌دهد به چیزی

 

غیرِ نوشتنِ زن

 

تن نمی‌دهد به چیزی

 

غیرِ خواندنِ زن

 

تن نمی‌دهد به چیزی

 

غیرِ نشستن

 

در مهتابی

 

جایی از شهر بالاتر

 

از حقیقت بالاتر

 

می‌نویسد و می‌خوانَد ـ شعری از اُنسی الحاج

ترجمه‌ی محسن آزرم

  • Like 5
لینک به دیدگاه
  • 2 هفته بعد...

عشق چیز مردانه ای ست

گاهی لخت توی خانه می گردد

گاهی روی تختت می خوابد

و گاهی که می خواهی

روی شانه های ارضا شده اش گریه کنی

رفته است

 

 

سید مهدی موسوی

  • Like 6
لینک به دیدگاه

بعضی وقتا هست که دوس داری یکی کنارت باشه...

محکم بغلت کنه...

بذاره اشک بریزی راحت شی....

بعد آروم تو گوشت بگه: " دیوونه من که باهاتم

  • Like 4
لینک به دیدگاه

چشمانت کارناوال آتش‌بازی است

یک روز در هر سال برای تماشایش می‌روم

و باقی روزهایم را

وقت خاموش کردن آتشی می‌کنم

که زیر پوستم شعله می‌کشد

 

نزار قبانی

  • Like 3
لینک به دیدگاه

×
×
  • اضافه کردن...