رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

گرچه غم و رنج من درازی دارد

عیش و طرب تو سرافرازی دارد

بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک

در پرده هزار گونه بازی دارد

  • Like 1
ارسال شده در

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

  • Like 1
ارسال شده در

دلبرا بنده نوازيت که اموخت بگو

که من اين ظن به رقيبان تو هرگز نبرم

ارسال شده در

من مست و تو دیوانه مارا که برد خانه

صدبار تو را گفتم کم خورد دو سه پیمانه

  • Like 4
ارسال شده در
من مست و تو دیوانه مارا که برد خانه

صدبار تو را گفتم کم خورد دو سه پیمانه

 

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

چه شود تو را که من هم برسم به آرزویی

  • Like 3
ارسال شده در

يک پنجره براي ديدن

يک پنجره براي شنيدن

يک پنجره که مثل حلقه ي چاهي

در انتهاي خود به قلب زمين ميرسد

و باز مي شود بسوي و سعت اين مهرباني مکرر آبي رنگ

يک پنجره که دستهاي کوچک تنهايي را

از بخشش شبانه ي عطر ستاره هاي کرديم

سرشار مي کند .

و مي شود از آنجا

خورشيد را به غربت گل هاي شمعداني مهمان کرد

يک پنجره براي من کافيست...

  • Like 1
ارسال شده در

تمام روز در آیینه گریه میکردم

بهار پنجره ام را

به وهم سبز درختان سپرده بود....

  • Like 1
ارسال شده در

ديدي كسي جزغم مرا ياد نكرد.... كه هزارآفرين برغم باد

  • Like 2
ارسال شده در

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد.

جز غــــم که هزار آفرین بر غم باد

 

دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده

  • Like 1
ارسال شده در

همه در خاطرم از شاهد رويايی خويش

بگذرد خاطره با دلکشی رويايی

  • Like 1
ارسال شده در
ديدي كسي جزغم مرا ياد نكرد.... كه هزارآفرين برغم باد

با اجازه ت درستش رو گذاشتم

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد

جزغم ، که هزار آفرین برغم باد

همه در خاطرم از شاهد رويايی خويش

بگذرد خاطره با دلکشی رويايی

 

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد

آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود

  • Like 2
ارسال شده در
با اجازه ت درستش رو گذاشتم

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد

جزغم ، که هزار آفرین برغم باد

 

 

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد

آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود

 

در کمین گاه نظر با دل خویشم جنگ است

ز ابرو و غمزه او تیر و کمانی به من آر

  • Like 2
ارسال شده در

راهي بزن كه آهي بر ساز آن توان زد شعري بخوان كه با او رطل گران توان زد

  • Like 2
ارسال شده در

راهي بزن كه آهي بر ساز آن توان زد شعري بخوان كه با او رطل گران توان زد

درویش را نباشد برگ سرای سلطان

مائیم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد

  • Like 2
ارسال شده در

دل همچو سنگت اي دوست به آب چشم سعدي عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی

  • Like 2
ارسال شده در
دل همچو سنگت اي دوست به آب چشم سعدي عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی

 

یا ر با ما بی وفایی میکند

بیدلیل از ما جدایی میکند

میکند با خویش خود بیگانگی

با غریبان آشنایی میکند

  • Like 2
ارسال شده در

درد می بارد چو لب تر می کنم

طالعم شوم است و باور می کنم

  • Like 2
ارسال شده در

من كه شبها ره تقوي زده ام با دف و چنگ اين زمان سر به ره آرم چه حكايت باشد

  • Like 1
ارسال شده در

دوشینه کجا رفتی و مهمان که بودی؟

دل بی تو به جان بود تو جانان که بودی؟

 

 

 

 

  • Like 2
ارسال شده در

یاد باد آن صحبت شب ها که با نوشین نوا

بحث سر عشق و ذکر حلقه ی عشاق بود

  • Like 1
×
×
  • اضافه کردن...