An@hita 8666 ارسال شده در 29 آبان، 2012 یقینم حاصله که هرزه گردی ازین گردش که داری برنگردی برویی موببستی هر رهی را بدین عادت که داری کی ته مردی 2
judyabott 8886 ارسال شده در 29 آبان، 2012 یا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبین در یکتای که و گوهر یک دانه ی کیست گفتم آه ز دل دیوانه ی حافظ بی تو زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه ی کیست 2
meysam62 4529 ارسال شده در 29 آبان، 2012 تو دريايي تلاطم داري اي دوست تو لبخند و تبسم داري اي دوست دو بيتي هاي من پايان ندارد تو در فکرم ترنم داري اي دوست 2
An@hita 8666 ارسال شده در 29 آبان، 2012 تو آری روز روشن را شب از پی شده کون و مکان از قدرتت وحی حقیقت را شنو از من که گردید به یک کن خلقت هردوجهان طی 2
meysam62 4529 ارسال شده در 29 آبان، 2012 یا رب سببی ساز که یارم به سلامت باز آید و برهاندم از بند ملامت خاک ره آن یار سفر کرده بیارید تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت 2
An@hita 8666 ارسال شده در 29 آبان، 2012 ته کت نازنده چشمان سرمه سایی ته کت زیبنده بالا دلرببایی ته کت مشکین دو گیسو در قفایی بمو واجی که سرگردون چرایی 2
meysam62 4529 ارسال شده در 29 آبان، 2012 يادم ز وفاي اشجع الناس آيد وز چشم ترم سوده الماس آيد آيد به جهان اگر حسين دگري. هيهات برادري چو عباس آيد 2
judyabott 8886 ارسال شده در 29 آبان، 2012 در دایره وجود موجود علیست اندر دوجهان مقصد و مقصود علیست گرخانه اعتقاد ویران نشدی من فاش بگفتمی که معبود علیست 1
An@hita 8666 ارسال شده در 29 آبان، 2012 دلی دیرم که بهبودش نمی بو سخنها میکرم سودش نمی بو ببادش میدهم نش میبرد باد در آتش می نهم دودش نمی بو 2
judyabott 8886 ارسال شده در 29 آبان، 2012 وقتی تو میگویی وطن بر خویش می لرزد قلم من نیز رقص مرگ را با او به دفتر می کنم 1
meysam62 4529 ارسال شده در 29 آبان، 2012 ما نوشتیم و گریستیم ما خنده کنان به رقص بر خاستیم ما نعره زنان از سر جان گذشتیم ... کسی را پروای ما نبود. در دور دست مردی را به دار آویختند : کسی به تماشا سر برنداشت ما نشستیم و گریستیم ما با فریادی از قالب خود بر آمدیم 1
judyabott 8886 ارسال شده در 29 آبان، 2012 مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت خرابم می کند هر دم،فریب چشم جادویت پس از چندین شکیبایی،شبی یا رب توان دید که شمع دیده افروزیم،در محراب ابرویت 1
meysam62 4529 ارسال شده در 29 آبان، 2012 تو كيستي كه من اينگونه بي تو بيتابم شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم تو كيستي كه با هر تبسم تو مثال قايق شكسته روي گردابم 1
judyabott 8886 ارسال شده در 29 آبان، 2012 ماهم که هاله ای به رخ از دود آهش است دائم گرفته چون دل من روی ماهش است دیگر نگاه وصف بهاری نمی کند شرح خزان دل به زبان نگاهش است 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 30 آبان، 2012 تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم روزی سراغ وقت من آیی که نیستم 3
An@hita 8666 ارسال شده در 30 آبان، 2012 مو آن رندم که پا از سر ندونم سراپایی بجز دلبر ندونم دلارامی کزو دل گیرد آرام به غیر از ساقی کوثر ندونم... 4
captain 9274 ارسال شده در 30 آبان، 2012 مرا چه حد که زنم بوسه آستین تو را همین قدر تو مرانم ز آستانه خویش رهی معیری 4
moh@mad 5513 ارسال شده در 30 آبان، 2012 شبی را با من ای ماه سحر خیزان سحر کردی سحر چون آفتاب از آشیان من سفر کردی 3
An@hita 8666 ارسال شده در 30 آبان، 2012 یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد 3
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 30 آبان، 2012 در نخستین ساعت شب، در اطاق چوبیش تنها، زن چینی در سرش اندیشه های هولناکی دور می گیرد، می اندیشد: « بردگان ناتوانایی که می سازند دیوار بزرگ شهر را هر یکی زانان که در زیر آوار زخمه های آتش شلاق داده جان مرده اش در لای دیوار است پنهان» 2
ارسالهای توصیه شده