رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

یقینم حاصله که هرزه گردی

ازین گردش که داری برنگردی

برویی موببستی هر رهی را

بدین عادت که داری کی ته مردی

  • Like 2
ارسال شده در

یا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبین

در یکتای که و گوهر یک دانه ی کیست

گفتم آه ز دل دیوانه ی حافظ بی تو

زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه ی کیست

  • Like 2
ارسال شده در

تو دريايي تلاطم داري اي دوست

تو لبخند و تبسم داري اي دوست

دو بيتي هاي من پايان ندارد

تو در فکرم ترنم داري اي دوست

  • Like 2
ارسال شده در

تو آری روز روشن را شب از پی

شده کون و مکان از قدرتت وحی

حقیقت را شنو از من که گردید

به یک کن خلقت هردوجهان طی

  • Like 2
ارسال شده در

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

باز آید و برهاندم از بند ملامت

خاک ره آن یار سفر کرده بیارید

تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

 

  • Like 2
ارسال شده در

ته کت نازنده چشمان سرمه سایی

ته کت زیبنده بالا دلرببایی

ته کت مشکین دو گیسو در قفایی

بمو واجی که سرگردون چرایی

  • Like 2
ارسال شده در

يادم ز وفاي اشجع الناس آيد

وز چشم ترم سوده الماس آيد

آيد به جهان اگر حسين دگري.

هيهات برادري چو عباس آيد

  • Like 2
ارسال شده در

در دایره وجود موجود علیست

اندر دوجهان مقصد و مقصود علیست

گرخانه اعتقاد ویران نشدی

من فاش بگفتمی که معبود علیست

  • Like 1
ارسال شده در

دلی دیرم که بهبودش نمی بو

سخنها میکرم سودش نمی بو

ببادش میدهم نش میبرد باد

در آتش می نهم دودش نمی بو

  • Like 2
ارسال شده در

وقتی تو میگویی وطن بر خویش می لرزد قلم

 

من نیز رقص مرگ را با او به دفتر می کنم

  • Like 1
ارسال شده در

ما نوشتیم و گریستیم

ما خنده کنان به رقص بر خاستیم

ما نعره زنان از سر جان گذشتیم ...

 

کسی را پروای ما نبود.

در دور دست مردی را به دار آویختند :

کسی به تماشا سر برنداشت

 

ما نشستیم و گریستیم

ما با فریادی

از قالب خود بر آمدیم

  • Like 1
ارسال شده در

مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت

خرابم می کند هر دم،فریب چشم جادویت

پس از چندین شکیبایی،شبی یا رب توان دید

که شمع دیده افروزیم،در محراب ابرویت

  • Like 1
ارسال شده در

تو كيستي كه من اينگونه بي تو بيتابم

شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم

تو كيستي كه با هر تبسم تو

مثال قايق شكسته روي گردابم

  • Like 1
ارسال شده در

ماهم که هاله ای به رخ از دود آهش است

دائم گرفته چون دل من روی ماهش است

دیگر نگاه وصف بهاری نمی کند

شرح خزان دل به زبان نگاهش است

  • Like 3
ارسال شده در

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم

روزی سراغ وقت من آیی که نیستم

  • Like 3
ارسال شده در

مو آن رندم که پا از سر ندونم

سراپایی بجز دلبر ندونم

دلارامی کزو دل گیرد آرام

به غیر از ساقی کوثر ندونم...

  • Like 4
ارسال شده در

مرا چه حد که زنم بوسه آستین تو را

همین قدر تو مرانم ز آستانه خویش

 

رهی معیری

  • Like 4
ارسال شده در

شبی را با من ای ماه سحر خیزان سحر کردی

سحر چون آفتاب از آشیان من سفر کردی

  • Like 3
ارسال شده در

یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

  • Like 3
ارسال شده در

در نخستین ساعت شب،

در اطاق چوبیش تنها، زن چینی

در سرش اندیشه های هولناکی دور می گیرد، می اندیشد:

« بردگان ناتوانایی که می سازند دیوار بزرگ شهر را

هر

یکی زانان که در زیر آوار زخمه های آتش شلاق داده جان

مرده اش در لای دیوار است پنهان»

  • Like 2
×
×
  • اضافه کردن...