رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

در را ببند !

جدا کن مرااز شهر دود گرفته ی تاریک

بگذار...!

در فراموشی دستهای تو

آب شوم...

  • Like 2
ارسال شده در

حسین جان منزوی می فرماید::ws37:

من برق چشم ملتهبت را رقم زدم

تا کور سوی اخترکان بشکند همه

از نام تو به بام افق ها ، علمزدم

با وامی از نگاه تو خورشید های شب

نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم

  • Like 2
ارسال شده در

می خرم. کی؟ همین روزها. آه

آه از این مستی و سستی و خواب

 

(سیمین بهبهانی)

  • Like 2
ارسال شده در

مشرف آزاد عزیز می فرماید::ws37:

 

بهار از باغ ما رفتست ما افسانه می گوییم

پرستوها ندانستند و بر قندیل یخ مردند

بهار از باغ ما رفتست می خواندند پیچک ها

شما بیهوده می گویید و ما

بیهوده می روییم

  • Like 5
ارسال شده در

معنی وعده های تو این است

نوشدارو پس از مرگ سهراب

  • Like 4
ارسال شده در

باز همان دریغ وحسرت همیشگی ...

تا نگاه میکنی وقت رفتن است

لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود

پیش از آنکه با خبر شوی

ونا گهان ...

چه زود دیر میشود...!؟

  • Like 4
ارسال شده در

دخترک دیده را بر زمین دوخت

شرمگین زین همه دردمندی

  • Like 3
ارسال شده در

یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد

به وداعی دل غم دیده ما شاد نکرد

  • Like 3
ارسال شده در

دیده می سوخت از گرمی اشک

لیک بر اشک وی راه بستم

  • Like 3
ارسال شده در

مطمئن باش برو...ضربه ات کاری بود...

دل من سخت شکست و چه بی رحمانه

به من و سادگی ام خندیدی

به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود

تو برو ...!

برو تا راحت تر تکه های دل خود را سر هم بند زنم

مطمئن باش برو...ضربه ات کاری بود...!؟

  • Like 3
ارسال شده در

دیوانه و گیج و مات و سرگردان

در ماتم دوستان یکرنگم

  • Like 3
ارسال شده در

مرا اینگونه باور کن...! کمی تنها،کمی بی کس،کمی از یادها رفته...

خدا هم ترک ما کرده خدا دیگر کجارفته...؟

نمیدانم مرا آیا گناهی هست

که شاید هم بجرم ان غریبی و جدایی هست

مرا اینگونه باور کن...!

  • Like 3
ارسال شده در

نی تو تنها ز دردی روان سوز

روی رخسار خود گرد داری

  • Like 2
ارسال شده در

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

باز آید و برهاندم از بند ملامت

خاک ره آن یار سفر کرده بیارید

تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

  • Like 3
ارسال شده در

...تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تورا از بین گلهایی که در تنهاییم رویید

با حسرت جدا کردم...

  • Like 3
ارسال شده در

ما را رها کنید در این رنج بی حساب

با سینه ای شرحه شرحه و با دلی کباب

  • Like 3
ارسال شده در

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

وتنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد

وخاصیت عشق این است...!

  • Like 3
ارسال شده در

تراز کنگره عرش میزنند صفیر

ندانمت که در این دامگه چه افتاده ست

  • Like 3
ارسال شده در

تقویم چار فصل دلم را ورق زدم

آن برگ های سبز سر آغاز سال کو؟

  • Like 3
ارسال شده در

و خدائی که در این نزدیکی است

 

لای این شب بوها

پای آن کاج بلند:icon_gol:

  • Like 3
×
×
  • اضافه کردن...