moein.s 18985 ارسال شده در 19 شهریور، 2012 تو خود دانی که آن دل کو تو را خواست برای خشک جانی برنیاید 2
moein.s 18985 ارسال شده در 20 شهریور، 2012 شدی دوش از بر امشب آمدی اما ز بیتابی کشیدم محنت صد ساله هجر از دوش تا امشب 1
ترانه18 8013 ارسال شده در 20 شهریور، 2012 باز آی که تا به خود نیازم بینی بیداریِ شبهایِ درازم بینی نی نی غلطم که خود فراقِ تو مرا کی زنده رها کند که بازم بینی 5
captain 9274 ارسال شده در 21 شهریور، 2012 یاران چه غریبانه رفتند از این خانه هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه 4
moh@mad 5513 ارسال شده در 21 شهریور، 2012 هم عنانم با صبا سرگشتهام سرگشتهام همزبانم با پری دیوانهام دیوانهام 4
*lotus* 20275 ارسال شده در 21 شهریور، 2012 من از روییدن خار سر دیوار دانستم که ناکس،کس نمی گردد بدین بالا نشینی ها 4
moein.s 18985 ارسال شده در 21 شهریور، 2012 آن که عمری شد که تا بیمارم از سودای او گو نگاهی کن که پیش چشم شهلا میرمت 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 22 شهریور، 2012 تو ای سرو روان تا از کنارم بیسبب رفتی شب و روز از دو چشمم اشک حسرت در کنار آید 3
...YaSss 1393 ارسال شده در 25 شهریور، 2012 صدایم کن...! صدای تو خوب است صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی ست که در انتهای صمیمیت حزن میروید... 1
moein.s 18985 ارسال شده در 25 شهریور، 2012 حمید جانِ مصدق می فرماید: در شبان غم تنهایی خویش عابد چشم سخنگوی توام من در این تاریکی من در این تیره شب جانفرسا زائر ظلمت گیسوی توام گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من گیسوان تو شب بی پایان 1
...YaSss 1393 ارسال شده در 25 شهریور، 2012 نشانی از تو ندارم اما... نشانیم را برای تو مینویسم: در عصر های انتظار به حوالی بی کسی برو...! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو...! کنار بید مجنون خزان زده... کنار مرداب آرزوهایم... در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو...! حریر غمش را کنار بزن مرا میابی...!؟ 1
moein.s 18985 ارسال شده در 25 شهریور، 2012 قیصر عزیر می فرماید: یک روز دیوانه می شوم ! شاید برای حادثه باید گاهی کمی عجیب تر از این باشم با این همه تفاوت احساس می کنم که کمی بی تفاوتی بد نیست 2
...YaSss 1393 ارسال شده در 25 شهریور، 2012 تو مرا یاد کنی یا نکنی باورت گر بشود گر نشود حرفی نیست ... اما... نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تونیست 2
moein.s 18985 ارسال شده در 25 شهریور، 2012 مهدی اخوان ثالث می فرماید: تهی ست آینه مرداب انزوای مرا خوش آنکه سر رسدم روز و سردمهر سپهر شبی دو گرم به شیون کند سرای مرا 2
moein.s 18985 ارسال شده در 25 شهریور، 2012 استاد ابتهاج می فرماید: تا دوردست آینه می راند اندیشه خیال پسندش را او با سلام صبح خندان گلی ز آینه می چید دستی به گیسوانش می برد شب را کنار می زد 2
...YaSss 1393 ارسال شده در 25 شهریور، 2012 دریا دلان بهانه ساحل گرفته اند دیوانگان قیافه عاقل گرفته اند 2
moein.s 18985 ارسال شده در 25 شهریور، 2012 فروغ فرخزاد می سراید: در دو چشمش گناه می خندید بر رخش نور ماه می خندید در گذرگاه آن لبان خموش شعله یی بی پناه می خندید 2
ارسالهای توصیه شده