رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

تو خود دانی که آن دل کو تو را خواست

برای خشک جانی برنیاید

  • Like 2
ارسال شده در

در دیده اش تلاطم رنجی بود

در سینه می فشرد دل تنگش

  • Like 2
ارسال شده در

شدی دوش از بر امشب آمدی اما ز بیتابی

کشیدم محنت صد ساله هجر از دوش تا امشب

  • Like 1
ارسال شده در

باز آی که تا به خود نیازم بینی

 

بیداریِ شبهایِ درازم بینی

 

نی نی غلطم که خود فراقِ تو مرا

 

کی زنده رها کند که بازم بینی

  • Like 5
ارسال شده در

یاران چه غریبانه رفتند از این خانه

هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه

  • Like 4
ارسال شده در

هم عنانم با صبا سرگشته‌ام سرگشته‌ام

همزبانم با پری دیوانه‌ام دیوانه‌ام

  • Like 4
ارسال شده در

من از روییدن خار سر دیوار دانستم

که ناکس،کس نمی گردد بدین بالا نشینی ها

  • Like 4
ارسال شده در

آن که عمری شد که تا بیمارم از سودای او

گو نگاهی کن که پیش چشم شهلا میرمت

  • Like 3
ارسال شده در

تو ای سرو روان تا از کنارم بی‌سبب رفتی

شب و روز از دو چشمم اشک حسرت در کنار آید

  • Like 3
ارسال شده در

درد ما را نیست درمان الغیاث

هجر ما را نیست پایان الغیاث

  • Like 2
ارسال شده در

صدایم کن...! صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی ست

که در انتهای صمیمیت حزن میروید...

  • Like 1
ارسال شده در

حمید جانِ مصدق می فرماید::ws37:

 

در شبان غم تنهایی خویش

عابد چشم سخنگوی توام

من در این تاریکی

من در این تیره شب جانفرسا

زائر ظلمت گیسوی توام

گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من

گیسوان تو شب بی پایان

  • Like 1
ارسال شده در

نشانی از تو ندارم اما... نشانیم را برای تو مینویسم:

در عصر های انتظار

به حوالی بی کسی برو...!

خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو...!

کنار بید مجنون خزان زده...

کنار مرداب آرزوهایم...

در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو...!

حریر غمش را کنار بزن

مرا میابی...!؟

  • Like 1
ارسال شده در

قیصر عزیر می فرماید::ws37:

یک روز

دیوانه می شوم !

شاید برای حادثه باید

گاهی کمی عجیب تر از این

باشم

با این همه تفاوت

احساس می کنم که کمی بی تفاوتی

بد نیست

  • Like 2
ارسال شده در

تو مرا یاد کنی یا نکنی

باورت گر بشود گر نشود حرفی نیست ...

اما... نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تونیست

  • Like 2
ارسال شده در

مهدی اخوان ثالث می فرماید:

تهی ست آینه مرداب انزوای مرا

خوش آنکه سر رسدم روز و سردمهر سپهر

شبی دو گرم به شیون کند سرای مرا

  • Like 2
ارسال شده در

آری آری زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرنده پا بر جاست

  • Like 2
ارسال شده در

استاد ابتهاج می فرماید::ws37:

تا دوردست آینه می راند

اندیشه خیال پسندش را

او با سلام صبح

خندان گلی ز آینه می چید

دستی به گیسوانش می برد

شب را کنار می زد

  • Like 2
ارسال شده در

دریا دلان بهانه ساحل گرفته اند

دیوانگان قیافه عاقل گرفته اند

  • Like 2
ارسال شده در

فروغ فرخزاد می سراید::ws37:

در دو چشمش گناه می خندید

بر رخش نور ماه می خندید

در گذرگاه آن لبان خموش

شعله یی بی پناه می خندید

  • Like 2
×
×
  • اضافه کردن...