azarafrooz 14221 ارسال شده در 10 شهریور، 2012 مسلمانان مرا وقتی دلی بود که با وی گفتمی گر مشکلی بود 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 11 شهریور، 2012 شاهنشهی که شیشه جانها بدست اوست گر بشکند به سنگ فقط مزد شست اوست 4
Sh.92 3961 ارسال شده در 11 شهریور، 2012 تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت ....خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت .... شبی در پیچ زلف موج در موجت تماشا کن....نسیم بیقراری را که از دست تو خواهد رفت 4
Marziam 467 ارسال شده در 11 شهریور، 2012 تو همه بار و بری ، تازه بهارا تو بمان داغ و درد است همه نقش و نگار دل من 4
moh@mad 5513 ارسال شده در 12 شهریور، 2012 گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی 3
azarafrooz 14221 ارسال شده در 12 شهریور، 2012 "یا رب تو مرا ز درگهت دور مکن مشتاق تو ام خدا، مرا کور مکن" 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 13 شهریور، 2012 ما را که بجز توبه شکستن هنری نیست با زاهد بی مایه نشستن ثمری نیست 2
moein.s 18985 ارسال شده در 13 شهریور، 2012 تا چین سر زلف بتان شد وطن دل عزم سفرش از گذر حب وطن خاست 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 14 شهریور، 2012 ترا به حسن و طراوت جز این نیارم گفت که از زمانه بهاری و از بهار چمن 6
moein.s 18985 ارسال شده در 14 شهریور، 2012 یار زیبا گر هزارت وحشت از وی در دلست بامدادان روی او دیدن صباح مقبلست 5
azarafrooz 14221 ارسال شده در 14 شهریور، 2012 تا کي غم آن خورم که دارم يا نه وين عمر به خوشدلي گذارم يا نه پرکن قدح باده که معلومم نيست کاين دم که فرو برم برآرم يا نه 3
ارسالهای توصیه شده