goddess_s 16415 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا 2
Arpak 8511 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 ای آسمان به سوز دل من گواه باش کز دست غم به کوه و بیابان گریختم 3
goddess_s 16415 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست به خواهد شد بایاب شکیبایی 4
sanaz.goli 3471 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 ای آسمان به سوز دل من گواه باشکز دست غم به کوه و بیابان گریختم من نیز باغبان گلی بودم ای پری برد از من همه تحمل خار جفای گل 4
goddess_s 16415 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 لطف حق با تو مدارا ها کند چون که از حد بگذرد رسوا کند 5
Arpak 8511 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 در هفت آسمان چو نداری ستاره ای ای دل کجا روی که بود راه چاره ای حالی نماند تا بزنی فالی ای رفیق خیری کجاست تا بکنی استخاره ای 4
goddess_s 16415 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم در میان لاله و گل آشیانی داشتیم! 5
captain 9274 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیمدر میان لاله و گل آشیانی داشتیم! محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست 4
sanaz.goli 3471 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 تو را آتش ای دوست دامن بسوختمرا خود به یک بار خرمن یسوخت تو غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم به شهر خود روم و شهریار خود باشم 2
مرید 1252 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 تو غم غریبی و غربت چو بر نمی تابمبه شهر خود روم و شهریار خود باشم (در بیتی که نوشته اید کلمه (تو) اضافه است لطفا جر نزنید) مزد آن شب زنده داریهای عهد عاشقیست این دل روشن که در پایان کارم داده اند 3
shokoofeh 887 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 (در بیتی که نوشته اید کلمه (تو) اضافه است لطفا جر نزنید) مزد آن شب زنده داریهای عهد عاشقیست این دل روشن که در پایان کارم داده اند :ws28: دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله ی مو ی تو بود 2
captain 9274 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 دستی که در فراق تو می کوفتم به سر باور نداشتم به کمر در بر ارمت 5
Arpak 8511 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 ترانه یادم نمیاد تنها بدون دوست دارم بدون که با نبودنت قدم قدم بر میارم ترانه یادم نمیاد اما هنوز کنارتم تو یار من نیستی و من تا ته دنیا یارتم 5
captain 9274 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 ناموس عشق و رونق عشاق ميبرند عيب جوان و سرزنش پير ميكنند 4
captain 9274 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد اشکارا 3
farid.wtpm 436 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 اين چه ژاژ است اين چه كفراست وفشار پنبه اى اندر دهان خود فشار 5
ارسالهای توصیه شده