surgun 729 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 روز عمرم ز پی وصل تو شب شد هیهات وین شب هجر تو گوئی که سحر مینشود 4
moh@mad 5513 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 در بیابانی که لطف ضامن آهو بود گر گذار گرگ افتد گرگ چوپان می شود 2
sanaz.goli 3471 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 در بیابانی که لطف ضامن آهو بود گر گذار گرگ افتد گرگ چوپان می شود در دیاری که کسی نیست یار کسی یارب کاش نیفتد به کسی کار کسی 6
Arpak 8511 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 یکی پرسید اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه مینویسم برای آنکه باید باشد و نیست 5
goddess_s 16415 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 ترک مـا کردی بـرو همصحبت اغیـار باش یار ما چون نیستی با هرکه خواهی یار باش 6
moh@mad 5513 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 شبی ار به دستم افتد سر زلف یار با من همه مو به مو شمارم غم بی شمار خود را 4
Arpak 8511 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 آرزو میکندم شمع صفت پیش وجودت که سراپای بسوزند من بی سر و پا را 6
farid.wtpm 436 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 اگر آن ترك شيرازى بدست آرد دل مارا به خال هندويش بخشم سمرقندو بخارا را 4
lady architect 5360 ارسال شده در 17 فروردین، 2011 اگر آن ترك شيرازى بدست آرد دل مارابه خال هندويش بخشم سمرقندو بخارا را امدی جانت به قربانم ولی حالا چرا 4
captain 9274 ارسال شده در 18 فروردین، 2011 ای که در نسیه بری همچو گل خندانی پس سبب چیست که در دادن ان گریانی 3
Astraea 25354 ارسال شده در 18 فروردین، 2011 یا بگدازم چو شمع تا بکشندم به صبح چاره همین بیش نیست سوختن و ساختن 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 18 فروردین، 2011 نمیروم ز دیار تو به کشور دیگر برون کنی و از این در درآیم از در دیگر 1
captain 9274 ارسال شده در 18 فروردین، 2011 روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم 3
مرید 1252 ارسال شده در 18 فروردین، 2011 مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا یا چه بوده است مراد وی ازین ساختنم 3
captain 9274 ارسال شده در 18 فروردین، 2011 مرا می بینی و هر دم زیادت میکنی دردم تو را می بینم و هر دم زیادت می شود میلم 3
مرید 1252 ارسال شده در 18 فروردین، 2011 من کجا هجر کجا ای فلک بی انصاف به همین داغ بسوزی که مرا سوخته ای 2
goddess_s 16415 ارسال شده در 18 فروردین، 2011 میرسد روزی که شرط عاشق دلدادگیست آن زمان هر دل فقط یکبارعاشق می شود 2
goddess_s 16415 ارسال شده در 18 فروردین، 2011 من کجا هجر کجا ای فلک بی انصاف به همین داغ بسوزی که مرا سوخته ای یک نعره ی مستانه ز جایی بشنیدم ویران شود این شهر که یک میخانه ندارد 2
Arpak 8511 ارسال شده در 18 فروردین، 2011 دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت ای ماه با که دست در آغوش می کنی؟ 2
ارسالهای توصیه شده