Astraea 25354 ارسال شده در 16 فروردین، 2011 من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم مگر ببینمت از دور و گام برگیرم 2
sanaz.goli 3471 ارسال شده در 16 فروردین، 2011 من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم مگر ببینمت از دور و گام برگیرم من دلم بزرگه تنگش نکن زندگیم آسونه سختش نکن 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 16 فروردین، 2011 نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت 2
sanaz.goli 3471 ارسال شده در 16 فروردین، 2011 نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت تو اگر رفتی من بیفتم . . . . تو از دست و من از پا 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 16 فروردین، 2011 از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران تو بمان و دگران وای به حال دگران 2
sanaz.goli 3471 ارسال شده در 16 فروردین، 2011 از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگرانتو بمان و دگران وای به حال دگران نه ای کاش بافور دلت بودم تا تمام سوخته های عشقت را جمع میکردم 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 16 فروردین، 2011 محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست 1
sanaz.goli 3471 ارسال شده در 16 فروردین، 2011 محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفتمست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست تو به حبس ابد محکوم شدهای جرمت معلوم نیست ولی جای انگشتانت بر روی قلبم باقیست 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 16 فروردین، 2011 تیره گون شد کوکب بخت همایون فام من واژگون شد از سپهر واژگون اقبال من 2
lady architect 5360 ارسال شده در 16 فروردین، 2011 تو به حبس ابد محکوم شدهای جرمت معلوم نیست ولی جای انگشتانت بر روی قلبم باقیست توپولویم توپولو صورتم مثل هلو 3
sanaz.goli 3471 ارسال شده در 16 فروردین، 2011 توپولویم توپولو صورتم مثل هلو خسته نباشی . وای بر او که صبر خواهد از من بختی که من ندارم من وصل خواهم از وی قصدی که او ندارد 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 16 فروردین، 2011 دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ 3
sanaz.goli 3471 ارسال شده در 16 فروردین، 2011 دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ چشم دارم که تو با نر گس خواب آلوده در دل شب به سراغ من بیدار آیی 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 16 فروردین، 2011 یا رب چه غمزده کرد صراحی که خون خم با نعره های قلقلش اندر گلو ببست 3
sanaz.goli 3471 ارسال شده در 16 فروردین، 2011 یا رب چه غمزده کرد صراحی که خون خمبا نعره های قلقلش اندر گلو ببست تو را از جان بپرستم در شب بیماری شاید گر تو یک شب به پرستاری من بیمار پایی 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 16 فروردین، 2011 یادباد آن که چو آغاز سخن میکردی با تو صد زمزمه در زیر زبان بود مرا 3
sanaz.goli 3471 ارسال شده در 16 فروردین، 2011 یادباد آن که چو آغاز سخن میکردی با تو صد زمزمه در زیر زبان بود مرا از عشق من به هر سو در شهر گفتگویست من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 16 فروردین، 2011 دیشبش در خواب دیدم با رخ چون آفتاب آن چنان فرخ شبی دیگر نمیبینم به خواب 3
sanaz.goli 3471 ارسال شده در 16 فروردین، 2011 دیشبش در خواب دیدم با رخ چون آفتاب آن چنان فرخ شبی دیگر نمیبینم به خواب به کاخ وصل تو پر می فشاندم از سر شوق کنون زسنگ جدایی شکسته بال شدم 2
ارسالهای توصیه شده