moh@mad 5513 ارسال شده در 21 آذر، 2010 ناز گل بلبل کشید و بوی آن را باد برد بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد 2
Mahtab.r 778 ارسال شده در 21 آذر، 2010 از بهاران که شود سر سبز سنگخاک شو تا گل بروید رنگ رنگ گر باغ لاله داد به من، پس چون از من گرفت لاله عذارم را ؟ 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 21 آذر، 2010 تو بدری و خورشید تو را بنده شدست تا بنده تو شدست تابنده شدست 1
niaz 9807 ارسال شده در 21 آذر، 2010 تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 21 آذر، 2010 ناقه آن محمل نشین چون راند از منزل مرا جان قفای ناقه رفت و دل پی محمل مرا 1
niaz 9807 ارسال شده در 21 آذر، 2010 آن عقابش را ،عقابی دان که او در ربود آن موزه دا زآن نیکخو:icon_pf (34): 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 21 آذر، 2010 وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود 2
تینا 15116 ارسال شده در 21 آذر، 2010 در حیرتم از این مردم پست این قوم زنده کش و مرده پرست زنده تا زنده است کشتنش به جفا وقتی که مرد بردنش بر سر و دست 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 21 آذر، 2010 در بیابانی که لطف ضامن آهو شود گر گذار گرگ افتد گرگ چوپان می شود 3
تینا 15116 ارسال شده در 21 آذر، 2010 هنوزم تنهاترینم توی قصه زمونه کاشکی رد پای عشقم روی جاده ها بمونه 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 21 آذر، 2010 همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی 2
shaden. 18583 ارسال شده در 21 آذر، 2010 یارب تو آن جوان دلاور نگاه دار کز تیر آن گوشه نشینان حذر نکرد 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 21 آذر، 2010 در هوای جرعه ای از آب سقاخانه اش خضر اگر در کوثر افتد دایم عطشان می شود 2
ارسالهای توصیه شده