arash86. 4604 ارسال شده در 19 آذر، 2010 یارب این نوگل خندان که سپردی به منش می سپارم به تو ازچشم حسودش چمنش 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 19 آذر، 2010 شبی ار به دستم افتد سر زلف یار با من همه مو به مو شمارم غم بیشمار خود را 1
arash86. 4604 ارسال شده در 19 آذر، 2010 اي كه از كوچه معشوقه ما ميگذري باخبر باش كه سر مي شكند ديوارش 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 19 آذر، 2010 شاهنشهی که شیشه جانها به دست اوست گر بشکند به سنگ فقط مزد شست اوست 2
arash86. 4604 ارسال شده در 19 آذر، 2010 شاهنشهی که شیشه جانها به دست اوستگر بشکند به سنگ فقط مزد شست اوست تا لشگر غمت نكند ملك دل خراب جان عزيز خود به نوا مي فرستمت 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 19 آذر، 2010 تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی که شراب نا اميدی چقدر خمار دارد
arash86. 4604 ارسال شده در 19 آذر، 2010 دل من ز چشم مستت هوس نگاهع دارد تو گداي شه پرس بين چه طمع ز شاه دارد 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 19 آذر، 2010 دانی کدامين مست را بر لب توان زد بوسه ها مستی که بوسد دم به دم لبهای خندان تو را 1
Mahtab.r 778 ارسال شده در 19 آذر، 2010 دانی کدامين مست را بر لب توان زد بوسه هامستی که بوسد دم به دم لبهای خندان تو را افسوس که صاحب نفسی پیدا نیست فریاد که فریاد رسی پیدا نیست 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 19 آذر، 2010 تا ترک جان نگفتم آسوده دل نخفتم تا سير خود نکردم نشناختم خدا را 1
تینا 15116 ارسال شده در 19 آذر، 2010 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 19 آذر، 2010 در دایره قسمت ما نکته پرگاریم لطف آنکه تو فرمایی حکم آنکه تو بگزینی 2
Mahtab.r 778 ارسال شده در 19 آذر، 2010 در دایره قسمت ما نکته پرگاریم لطف آنکه تو فرمایی حکم آنکه تو بگزینی یا که راه آرم این صید دل رمیده را یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را 4
moh@mad 5513 ارسال شده در 19 آذر، 2010 آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا 3
گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 19 آذر، 2010 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 19 آذر، 2010 در سلسله عشق تو جان خواهم داد در عشق تو ترک خانمان خواهم داد 2
Mahtab.r 778 ارسال شده در 19 آذر، 2010 در سلسله عشق تو جان خواهم داددر عشق تو ترک خانمان خواهم داد دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیا زنیم شبی دفع صد بلا بکند 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 19 آذر، 2010 در هيچ وقت خدمت مردی نکردهای و آنگه نشسته صحبت مردانت آرزوست 3
تینا 15116 ارسال شده در 19 آذر، 2010 تو را با بیقراری میسرایم تو را با اشک و زاری میسرایم تو را ای مهربانتر از چکاوک به یک لحن بهاری میسرایم 3
ارسالهای توصیه شده