Astraea 25354 ارسال شده در 5 آذر، 2010 دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نبود دائما یکسان نباشد کار دوران غم مخور 3
lovestory 995 ارسال شده در 5 آذر، 2010 راز درون پرده ز رندان مست پرس كاین حال نیست زاهد عالی مقام را 4
بوف کور 476 ارسال شده در 5 آذر، 2010 راز درون پرده ز رندان مست پرسكاین حال نیست زاهد عالی مقام را :4chsmu1: ای صبا گر گذری بر ساحل رود ارس بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس 4
lovestory 995 ارسال شده در 5 آذر، 2010 سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست بستان جام و درآشام که آن شربت توست عدد ذره در این جو هوا عشاقند طرب و حالت ایشان مدد حالت توست 4
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 5 آذر، 2010 تا زهره مه در آسمان گشت پدید بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید من در عجبم ز می فروشان کایشان به زآنکه فرشند چه خواهندخرید 3
Astraea 25354 ارسال شده در 5 آذر، 2010 در ساغر تو چيست که با جرعه نخست هشيار و مست را همه مدهوش مي کني
Astraea 25354 ارسال شده در 5 آذر، 2010 دیدهرا فایده آن است که دلبر بیند ورنبیندچهبودفایده بینایی را چه شعر قشنگی...مرسی:icon_gol: امشب به قصه دل من گوش مي کني فردا مرا چو فصه فراموش مي کني 2
niaz 9807 ارسال شده در 5 آذر، 2010 چه شعر قشنگی...مرسی:icon_gol: امشب به قصه دل من گوش مي کني فردا مرا چو فصه فراموش مي کني یک شمه ز مفلسی خود بر گویم:icon_pf (34): چندان که خدا غنی است من محتاجم:icon_pf (34): 2
Astraea 25354 ارسال شده در 5 آذر، 2010 مي جوش مي زند به دل خم بيا ببين يادي اگر ز خون سياووش مي کني 1
niaz 9807 ارسال شده در 5 آذر، 2010 مي جوش مي زند به دل خمبيا ببينيادي اگر ز خون سياووش مي کني یا رب چو به وحدتت یقین می دارم ایمان به تو عالم آفرین می دارم 1
Astraea 25354 ارسال شده در 5 آذر، 2010 من می گذرم خموش و گمنام آوازه ی جاودانه از تست چون سایه مرا ز خاک برگیر کاینجا سر و آستانه از توست 1
niaz 9807 ارسال شده در 5 آذر، 2010 من می گذرم خموش و گمنام آوازه ی جاودانه از تست چون سایه مرا ز خاک برگیر کاینجا سر و آستانه از توست تا دست به گردن تو اندر نارم آغشته به خون چو دانه اندر نارم 1
Astraea 25354 ارسال شده در 5 آذر، 2010 ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت
parie parpar 74 ارسال شده در 5 آذر، 2010 تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او زان سفر دراز خود عزم وطن نمیکند 2
niaz 9807 ارسال شده در 5 آذر، 2010 تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف اوزان سفر دراز خود عزم وطن نمیکند در خواب جمال یار خود می دیدم وز باغ وصال او گلی می چیدم 4
moh@mad 5513 ارسال شده در 5 آذر، 2010 ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم آبرو میرود ای ابر خطا پوش ببار که به دیوان عمل نامه سیاه آمده ایم 3
Afsaneh.M 19633 ارسال شده در 5 آذر، 2010 محتسب مستي به ره ديد و گريبانش گرفت مست گفت اين پيراهن است افسار نيست! 4
niaz 9807 ارسال شده در 5 آذر، 2010 محتسب مستي به ره ديد و گريبانش گرفتمست گفت اين پيراهن است افسار نيست! ترسم ز گناه نیست آمرزش هست از سابقه ی روز ازل می ترسم:icon_pf (34)::icon_pf (34)::icon_pf (34): 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 5 آذر، 2010 من نمیگویم سمندر باش یا پروانه باش گر به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش 2
ارسالهای توصیه شده