niaz 9807 ارسال شده در 5 آذر، 2010 من نمیگویم سمندر باش یا پروانه باشگر به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش شمعم که همه نهان فرو می گریم می خندم و هر زمان فرو می گریم 1
Astraea 25354 ارسال شده در 5 آذر، 2010 شمعی که به سویش من جانسوخته از شوق پروانه صفت باز کنم بال و پر اینجاست 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 5 آذر، 2010 مردم و بر دل من باز غم یار هنوز جان سبک رفت و من از عشق گران بار هنوز 1
niaz 9807 ارسال شده در 5 آذر، 2010 مردم و بر دل من باز غم یار هنوزجان سبک رفت و من از عشق گران بار هنوز زان گونه نهان گشت که بر خلق جهان گشته است نهان گشتن او نیز نهان 3
niaz 9807 ارسال شده در 5 آذر، 2010 نوای ساز تو خواند ترانه توحيد حقيقتی به زبان مجاز ميگويی یا رب ز قناعتم توانگر کردان وز نور یقین دلم منور گردان 3
Astraea 25354 ارسال شده در 5 آذر، 2010 نقد دلی که بود مرا صرف باده شد قلب سياه بود از آن در حرام رفت 3
parie parpar 74 ارسال شده در 5 آذر، 2010 توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون میگزم لب که چرا گوش به نادان کردم 4
niaz 9807 ارسال شده در 5 آذر، 2010 توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنونمیگزم لب که چرا گوش به نادان کردم مادام که در کمال اشراق بود سرچشمه ی آفتاب دیدن نتوان 3
Astraea 25354 ارسال شده در 5 آذر، 2010 نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را 2
Afsaneh.M 19633 ارسال شده در 5 آذر، 2010 اي بي خبر بكوش كه صاحب خبر شوي تا راهرو نباشي كي راهبر شوي 2
Astraea 25354 ارسال شده در 5 آذر، 2010 یارب چها به سینه این خاکدان در است کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را 2
Afsaneh.M 19633 ارسال شده در 5 آذر، 2010 الا يا ايها الساقي ادر كاسا و ناولها كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 5 آذر، 2010 از شوق زلف و قامت و رویش زبان من در ناله و نفیر و فغان اوفتاد باز 3
armstrong 2214 ارسال شده در 5 آذر، 2010 زیرکی را گفتم این احوال دی خندید و گفت صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی 3
LAND LESS 99 ارسال شده در 5 آذر، 2010 یا وصل ترا نشانه بایستی یا درد مرا کرانه بایستی میسوزم از این غم و نمی بیند این آتش را زبانه بایستی گفتی بطلب رسی بکوی ما خود کوی ترا نشانه بایستی 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 12 آذر، 2010 یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد 1
Afsaneh.M 19633 ارسال شده در 12 آذر، 2010 دلا تا كي در اين زندان فريب اين و آن بيني يكي زين چاه ظلماني برون شو تا جهان بيني 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 12 آذر، 2010 یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور 1
Afsaneh.M 19633 ارسال شده در 12 آذر، 2010 روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خاست وندر طلب طعمه پر و بال بياراست 1
ارسالهای توصیه شده